درباره احمدي نژاد
جلال يعقوبي
دوشنبه ۵ دى ۱۳۸۴ - ۲۶ دسامبر ۲۰۰۵
شبحي هولناک بر فراز ايران در حال چرخيدن است. هر کسي را از آينده تحولات سياسي تصوري است، ليکن همه بر اين نکته متفق القولند که ممکن است سرنوشت تاريکي در انتظار ايران باشد.
شبحي هولناک بر فراز ايران در حال چرخيدن است. هر کسي را از آينده تحولات سياسي تصوري است، ليکن همه بر اين نکته متفق القولند که ممکن است سرنوشت تاريکي در انتظار ايران باشد. گروهي از احتمال حمله خارجي به ايران خبر مي دهند و برخي از امکان شورش هاي تجزيه طلبانه داخلي در ايران سخن مي گويند. تشديد کننده همه اين اين احتمال ها، ظهور طبقه جديدي در ايران است که تا کنون در حاشيه قدرت مي زيسته است: "نو بنياد گرايان شيعه".
آنچه در سال هاي اخير به عنوان شعار تفنن آميز برخي تجمع هاي دانشجويي مبني بر طالباني شدن عرصه حکومت در ايران سرداده مي شد، اکنون به صورتي واقعي تر به چند قدمي ما رسيده است. آخرين نشانه هاي آن را در انتشار اخبار شبه مذهبي و ارتجاعي عجيبي همچون کشف دستخط امام زمان در مسجد جمکران و اهميت ويژه به اين مسجد از جانب دولت جديد، ظهور هاله نور بر سر رئيس دولت در مجمع عمومي سازمان ملل، بردن سگي به داخل حرم امام هشتم شيعيان و تبليغات بي سابقه بر سر آن که حتي به فروش فيلم آن در ميادين پايتخت نيز کشيده شده است و ماجراهايي از اين دست بايد ديد. از ديگر سو، اخبار مهمي مبني بر نگراني حتي برخي روحانيان بلند پايه از احتمال تکميل دايره قدرت نظاميان تقويت کننده نوبنيادگرايان شيعه بر ايران منتشر شده است که نشان از جدي گرفته شدن خطر طبقه جديد در سطوح مختلف جامعه ايران دارد. شبحي که بر فراز ايران در حال چرخيدن است تنها شبح حمله خارجي يا جنگ داخلي نيست، بلکه مهمتر از آن؛ شبح ظهور و تقويت ارتجاعي ترين لايه هاي مذهبي و نزديکي و استفاده نيروهاي قدرتمند نظامي از اين لايه هاست.
اين جريان چه در صورت پيروزي و چه در صورت شکست، بحران آينده ايران را رقم خواهد زد. چرا که در صورت تکميل نهايي پيروزي اش تلاش خواهد کرد تا به سوي فضاي بسته اي چون مدل کره شمالي حرکت کرده و براي حفظ پايگاه ارتجاعي اش شرايطي شبه طالباني ايجاد کند. در صورت شکست نيز، به دليل منابع مالي هنگفت و بي سابقه اي که در اين سال ها بدست خواهد آورد و سازماندهي قدرتمندي که يافته است، مشابه مافيايي عمل خواهد کرد که مي تواند فضاي جامعه ايران را به شدت نا امن کند و چيزي شبيه به عراق يا يوگوسلاوي را بازسازي نمايد.
با اين حال مي توان خوشبينانه تر نيز به ماجرايي که در ايران در حال روي دادن است نگريست. شايد اين موج نيز گذرا باشد و سرانجام جمهوري اسلامي ايران به رفورمي دروني تن دهد و يا با هزينه اي اندک و فرضا با يک جنبش مدني دچار تغييرات شود. چنين نگاه خوشبينانه اي در ميان مردم عادي بيشتر به چشم مي خورد، چرا که ماهيت طبقه جديد قدرت در ميان آنها کمتر شناخته شده است. اين گروه حتي در بين گروه هاي سياسي ايران نيز چندان شناخته شده نيستند. گروهي جديد ناگهان از ميان پنهانترين و ناشناخته ترين جريان هاي درون حاکميت ايران سر برآورده اند که تا چندي قبل تنها به عنوان پياده نظام راست سنتي و يا حداکثر به عنوان يک بخش از طيف راستگراي ايران تلقي مي شدند و شناخت دقيقتري نيز نسبت به آنها وجود نداشت.
تنها در سال هاي اخير بود که ماهيت آنها بيشتر نمايان شد و افشا گرديد که مديريت بخشي از سرکوب هاي دهه اخير [از جمله قتلهاي زنجيره اي سال 1377] بر عهده اين نيروها بوده است. از طرفي گفته مي شد که آنها ادامهي جريان هاي افراطي مذهبي مشخصي هستند که تئوريسين شناخته شده آنها آيت الله مصباح يزدي است. برخي چهره هاي شناخته شده آنها نيز همچون محسني اژه اي، حسينيان و پورمحمدي از ميان روحانيون و يا ذوالقدر و نقدي از ميان نظاميان کاملا در صحنه آمده اند.
از آنجا که شناسايي اين جريان به عنوان گروهي که پيشبيني مي شود در دهه آينده، نقش اساسي در تحولات ايران ايفا کنند ضروري به نظر مي رسد؛ از اين پس خواهيم کوشيد - در ستوني روزانه - تا با اشاره به برخي وقايع و رويداد هاي گذشته و ردپاي اين گروه ها در آن، شناخت بيشتري نسبت به آنها به دست دهيم. ضروري است که گفته شود در اين بررسي ما از آرشيو مطبوعات و اسناد رسمي استفاده خواهيم کرد و چون به اسناد منتشر نشده دسترسي نداريم، طبيعتاً بسياري از واقعيت ها ناگفته باقي مي ماند. از طرفي چون نحوه فعاليت هاي اين جريان در دوره اخير و با گسترش مطبوعات آشکارتر شد و مقاومت بي سابقه آنها در برابر تحولات دهه اخير ايران، چهره بسياري از آنها را از پشت پرده بيرون آورد؛ به رد پاي آنها در تحولات دهه اخير بيشتر توجه خواهيم کرد.
اين گزارش با بررسي بخشي از سوابق محمود احمدي نژاد آغاز مي شود، کسی که فعلا شاخص ترين چهره طبقه جديد شناخته شده است.
احمدی نژاد
محمود احمدي نژاد که اکنون در آستانه پنجاه سالگي به عنوان رئيس جمهوري ايران دست يافته است، تا پيش از اين تنها به عنوان يک نيروي درجه سوم در ميان راستگرايان ايران فعاليت ميکرد و حتي قبل از انتخابش به عنوان شهردار تهران شهرت چنداني نداشت. او فعاليت سياسي خود را در انجمن اسلامي دانشگاه علم و صنعت آغاز کرد و سپس در اولين شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت [اتحاديه سراسري انجمن هاي اسلامي دانشجويان] عضو شد. گويا در جريان حمله دانشجويان پيرو خط امام [نامي که بعدا به اين دانشجويان داده شد] به سفارت امريکا، او نيز مورد مشورت قرار گرفته و ضمن مخالفت با آن طرح، تسخير سفارت شوروي را پيشنهاد کرده است. اين پيشنهاد البته مورد پذيرش قرار نگرفت و احمدي نژاد نيز فاصله خود را از طيف چپگراي دانشجويان بيشتر کرد.
برخي از اعضاي قديمي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه علم و صنعت به ياد دارند که حداقل يک بار او به هنگام سخنراني در يک جمع دانشجويي مورد حمله دوستان چپ خود در انجمن اسلامي قرار گرفته و حتي مضروب نيز شده است. با حذف نيروهاي اپوزيسيون جمهوري اسلامي ايران در سال هاي آغازين دهه شصت و يکدست شدن جريان حاکميت، اختلاف هاي دروني گروه هاي موسوم به خط امام يا مکتبي نيز ظاهر شد و اين اختلاف ها در بدنه پائينتر آنها نيز نمود يافت. به اين ترتيب احمدي نژاد نيز به سوي جريان هاي راستگراتر درون حاکميت رفت. همچنين او، همچون بسياري از نيروهاي جوان درون حکومت ايران در سال هاي مياني دهه شصت حضور در سپاه پاسداران را نيز تجربه کرده است.
جالب آنکه او همزمان با پيوستن به تيپ ويژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در سال 1365، در دوره فوق ليسانس دانشگاه علم و صنعت نيز مشغول به تحصيل مي شود. بر اساس گزارش رسمي سايت انتخاباتي احمدي نژاد او به عنوان مسئول مهندسي رزمي لشگر 6 ويژه سپاه و مسئول ستاد جنگ استان هاي غربي كشور نيز فعاليت کرده و همزمان به مدت چهارسال نيز به عنوان معاون و فرماندار ماكو و خوي و همچنين 2 سال به عنوان مشاور استاندار كردستان منصوب مي شود. ارتقاي مقام احمدي نژاد در سال 1372 با انتخابش به عنوان اولين استاندار استان تازه تاسيس "اردبيل" به نهايت خود رسيد. او تا پايان دولت هاشمي رفسنجاني در همين پست مشغول به کار بود. در اين دوران که ديگر در سپاه پاسداران فعاليت آشکاري نداشت به عضويت مرکزي گروه هاي راستگراي "جامعه اسلامي مهندسين" و همچنين "جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي" درآمد. او همچنين چند بار نيز خود را به عنوان عضو شوراي مرکزي "انجمن روزنامه نگاران مسلمان" [که با مجوز حزبي و در مقابل انجمن صنفي روزنامه نگاران تاسيس شد] معرفي کرده است.
از طرفي احمدي نژاد به جريان هاي افراطي راستگرا و تازه تاسيسي چون "انصار حزب الله" نيز نزديک شد و چند بار در جمع آنان به ايراد سخنراني پرداخت. بيش از اين اخبار دقيقتري از گذشته او تا پيش از انتخابات خرداد 1376 نداريم. و اين بيشتربه دليل جايگاه کم اهميت او در ميان راستگرايان است. احمدي نژاد در انتخابات دوم خرداد هفتاد و شش به عنوان يکي از دو استانداري که بيشترين تخلف ها را به نفع علي اکبر ناطق نوري انجام دادند شناخته شد و روزنامه سلام نيز در اينباره گزارشي منتشر کرد که به ماجراي آن اشاره خواهيم کرد. پس از پيروزي خاتمي و انتخاب عبدالله نوري به عنوان وزير کشور، احمدي نژاد از استانداري کنار رفت و فعاليت خود را در تهران متمرکز نمود. بعدها و در زماني که نام او به عنوان شهردار پيشنهادي دومين شوراي شهر تهران نيز مطرح شد اخباري از تخلفات مالي گسترده احمدي نژاد در استانداري اردبيل و مخالفت وزارت اطلاعات با شهرداري وي منتشر شده است.
اولين حضور جدي سياسي احمدي نژاد پس از برکناري اش از استانداري اردبيل شرکت در انتخابات اولين دوره شوراي شهر تهران است. در اين انتخابات که در اواخر سال 1377 برگزار شد ، محمود احمدي نژاد دراغلب ليستهاي انتخاباتي جريان هاي راستگرا، از جمله در ليست "جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي"، "جامعه اسلامي مهندسين"، "جمعيت موتلفه اسلامي" و "جامعه روحانيت مبارز تهران" حضور داشت. ليکن اولين تجربه انتخاباتي او چندان خوشايند نبود. احمدي نژاد با کمتر از صد هزار رأي نتوانست در جمع بيست ويک منتخب اصلي و علي البدل شوراي شهر تهران قرار گيرد. او با نفر اول انتخابات [عبدالله نوري] حدود پانصد هزارراي فاصله داشت.
نکته اي که درباره دوره بعدي انتخابات شوراها در سال 1381، بسيار گفته شده است عدم شرکت مردم در آن است که منجر به پيروزي راستگرايان با همان تعداد رايي مي شود که چهار سال قبل از آن نيز در اختيار داشتند، ليکن امکان پيروزيشان غيرممکن بود. در اولين دوره انتخابات شوراها حدود يك ميليون و 403 هزار و 389 راي در تهران به دست آمد وليکن در سال 1381 تنها 562522 نفر در انتخابات تهران شرکت کردند و نفر اول انتخابات [مهدي چمران ] 192716 راي بدست آورد که تقريبا برابر با ميزان آراي آخرين نفر منتخب دوره اول بود.
منبع: روز
۲۱ آذر ۱۳۸۴