نگاه و استراتژی راست افراطی در حوزه سياست خارجی و پيآمدهای آن

در شناخت جريان راست افراطی و تبيين شرايط سياسی بعد از انتخابات رياست جمهوری


بهروز خليق
Behruz_k@hotmail.com

یکشنبه ١١ دی ١٣٨۴ – اول ژانویه ٢٠٠۶

جمهوری اسلامی در دهه های اخير ازنگاه ايدئولوژيک در سياست خارجی تا حدودی فاصله گرفته بود. اما با روی کار آمدن جريان راست افراطی، بار ديگر رويکرد ارزشی و ايدولوژيک بر سياست خارجی حاکم ميشود.


• سياست خارجی جمهوری اسلامی با روی کار آمدن راست افراطی نسبت به دوره رفسنجانی و خاتمی تغييرات جدی کرده است. در چند ماه گذشته جمهوری اسلامی در عرصه سياست خارجی از تنش زدائی به تنش افزائی، از سياست تعامل با غرب به سياست تقابل و بحران سازی، از اعتماد سازی به دشمن تراشی، از مبنا قرار دادن منافع ملی به نگاه ايدئولوژيک، از گسترش مناسبات دوستانه به سياست دشمن تراشی... گذر کرده است

با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد، وضعيت جديدی در مناسبات جمهوری اسلامی با جهان پديد آمده است. وضعيت متفاوت از دوره های قبل.
محمد خاتمی در طی مسافرتش به آلمان و اطريش در دو ماه قبل اظهار داشت: "ديدگاهها و سياستهای ايران در سطح کلان طراحی ميشود و دولت مامور اجرای آنها است. بنابرين هيچ تغييری در سياستهای کشور با روی کار آمدن دولت جديد ايجاد نشده است". اما برخلاف نظر خاتمی، تمام فاکتها حکايت از آن دارد که سياستهای کلان جمهوری اسلامی در عرصه بين المللی تغيير کرده و سياستهای جديدی تدوين و پيش برده ميشود که از سياستهای دوره خاتمی و حتی هاشمی رفسنجانی متمايز است.

مواصع هدفمند احمدی نژاد
در محافل سياسی ابتدا تصور ميشد که سخنان احمدی نژاد در مورد اسرائيل از سر بی تجربگی و خامی سياسی و يا از روی احساسات شخصی است که بعدا توسط ولی فقيه تصحيح و از تکرار آن جلوگيری خواهد شد. اما تائيد ضمنی خامنه ای و تکرار سخنان احمدی نژاد در مناسبتهای مختلف و بويژه در کنفرانس اسلامی نشان داد که مواضع او نه از روی احساسات شخصی، بلکه حساب شده و هدفمند بوده است و از يک سياست مدون ناشی ميشود. سياستی که در مراکز مطالعاتی و نهادهای تدوين استراتژی بر پايه ديدگاههای جريان راست افراطی و نگرش او نسبت به جايگاه جمهوری اسلامی در منطقه و جهان طراحی شده و در بين گردانندگان جناح حاکم مورد بحث و بررسی قرار گرفته و سرانجام از زبان احمدی نژاد جاری ميگردد. اين مراکز در درون سپاه پاسداران، ارگانهای امنيتی و در شهرهای مذهبی جای گرفته اند که روی استراتژی های سياسی مختلف در عرصه داخلی و خارجی کار ميکنند.
شناخت مشخصه ها و سياستهای راست افراطی در عرصه سياست خارجی با توجه به پيآمدهای فاجعه باری که برای کشور ما دارد، در شرايط کنونی از اهميت زيادی برخوردار است. هنوز تمام مولفه های سياست جريان راست افراطی در عرصه های بين المللی روشن نشده است و آگاهی بر آنها نيازمند زمان است، اما برخی مولفه های آن با توجه به شناختی که از اين جريان وجود دارد و با در نظر گرفتن عملکرد آن در چند ماه گذشته، تا حدودی مشخص شده است.

نگاه و استراتژی راست افراطی در حوزه سياست خارجی

رويکرد ارزشی و ايدئولوژيک
جمهوری اسلامی در دهه های اخير ازنگاه ايدئولوژيک در سياست خارجی تا حدودی فاصله گرفته بود. اما با روی کار آمدن جريان راست افراطی، بار ديگر رويکرد ارزشی و ايدولوژيک بر سياست خارجی حاکم ميشود. در دهه اول انقلاب مبنای سياست خارجی جمهوری اسلامی صدور انقلاب اسلامی، حمايت مادی و معنوی از جريانهای اسلامی در
کشورهای مسلمان و ستيز با غرب و شرق و بويژه با امريکا بود. در آن زمان تصور ميشد جهان آبستن انقلاب اسلامی در کشورهای مسلمان است و جمهوری اسلامی بايد نقش پيشتاز اين انقلابات را بازی کند و به ياری جريانهای اسلامی بشتابد. بهمين خاطر در آن دوره بيش از اينکه مناسبات با دولتها دردستورکار وزارت امور خارجه قرار گيرد، ارتباط با "نهضتهای اسلامی" مطرح ميشد. در آنزمان اين تصور وجود داشت که آينده منطقه دست "نهضتهای اسلامی" است. اما
در طی 27 سال گذشته نه تنها انقلاب اسلامی منطقه را فرا نگرفت، بلکه هيچ کشور ديگر پذيرای تجربه انقلاب اسلامی نگرديد. دولت رفسنجانی و خاتمی که بعد از درگذشت خمينی سرکار آمدند برای برقراری مناسبات با دولتهای ديگر کوشيدند و عنصر تامين منافع ملی را وارد سياست خارجی کردند. گرچه همچنان دشمنی با اسرائيل و امريکا، مخالفت با صلح خاورميانه و کمک مادی و معنوی به جريانهای اسلامی (نظير حماس) تداوم يافت و به عنصر پايدار سياست خارجی جمهوری اسلامی تبديل گرديد که به منافع ملی کشور ما لطمات زيادی وارد آورد.
اما با روی کارآمدن راست افراطی، مصالح ملی در جايگاه فرعی و حاشيه ای قرار ميگيرد و رويکرد ارزشی و ايدئولوژيک جای اصلی را ميگيرد. نگاه ايدئولوژيک راست افراطی مبتنی است: بر نابودی اسرائيل و دشمنی باغرب و فرهنگ غربی، محور قرار دادن دفاع از فلسطين، حمايت وسيع از جريانهای اسلامی، تلاش برای جلب نظر توده های مسلمان کشورهای مسلمان و اشاعه الگوی اسلامی.

تئوری توطئه
تئوری توطئه جايگاه بس بلندی در نظام انديشگی راست افراطی دارد. آنها سياست را در توطئه خلاصه ميکنند. توطئه تلقی کردن امر سياست و توطئه کردن عليه "غيرخوديها" مشخصه بارز اين جريان است. روزنامه کيهان و حسين شريعتمداری سمبل چنين شيوه نگرش به سياست است.
اين نگاه در حوزه سياست خارجی عملکردی به مراتب گسترده تر دارد. راست افراطی اين تلقی را دارد که قدرتهای بيگانه مستمرا عليه جمهوری اسلامی توطئه می چينند و برنامه سرنگونی آن را تدارک می بيند. لذا جمهوری اسلامی بايد با تمام قوا در مقابل دشمنان بايستد و توطئه آنها را خنثی کند. نگرش توطئه گران در طراحی سياست خارجی جريان حاکم نقش موثر و بالائی دارد.

رويکرد دشمن تراشی
دشمن تراشی يکی از رويکردهای ثابت جمهوری اسلامی در سياست داخلی و خارجی است. دشمن تراشی با حيات جمهوری اسلامی در آميخته است. جمهوری اسلامی از ابتدای حياتش بر وجود دشمنان جمهوری اسلامی و توطئه های آن پای فشرده است. گردانندگان جمهوری اسلامی همواره ناتوانی خود را به حساب "توطئه های دشمنان قسم خورده خارجی و عوامل درونی آنها" گذاشته اند. خامنه ای در اکثر سخنرانی هايش از توطئه های دشمن عليه جموری اسلامی صحبت ميکند.
در دوره هشت ساله اصلاحات رويکرد دشمن تراشی تضعيف شد و مناسبات دوستانه با کشورهای ديگر گسترش يافت و با کشورهائی نظير عربستان سعودی که ديروز دشمن بحساب می آمدند، مناسبات دوستانه برقرار گرديد. اما با روی کار آمدن احمدی نژاد، رويکرد دشمن تراشی در سياست خارجی تقويت گرديده است. دشمن تراشی يکی از مشخصه های اصلی جريان راست افراطی است.

نگاه نظامی ـ امنيتی و راهبرد "زور" در سياست خارجی
نگاه جريان راست افراطی به مسائل جامعه و حوزه های مختلف زندگی اجتماعی، نگاه نظامی ـ امنيتی و راهبرد آن کاربست "قهر" است. سياستهای خارجی جريان راست افراطی را نميتوان از سياستهای آن در داخل کشور منفک کرد.
اين نگاه و راهبرد به عرصه سياست خارجی هم امتداد يافته است.
در نگاه اين جريان نسبت به سياست خارجی، رويکرد سياسی ـ ديپلماتيک کم رنگ بوده و نگاه نظامی ـ امنيتی پررنگ می باشد. راست افراطی بيش از اينکه برتوان ديپلماتيک کشور بيفزايد و ديپلماتهای مجرب را بکار گيرد و بدنبال مذاکره و ابتکارهای سياسی در حوزه سياست خارجی باشد و برتوان اقتصادی کشور و حمايت مردم متکی و در جهت کسب اعتبار برای ايران در بين کشورهای ديگر و افکار عمومی جهانی بربيآيد، به کاربست تهديد و زور روی آورده، ديپلماتهای با سابقه را کنار گذاشته و بر توان نظامی و تجهيز به انواع موشکهای دوربرد متکی ميشود.

ورود عنصر نظامی در سياست خارجی
حضور امريکا در مرزهای ايران، حمله نظامی دولت بوش به افغانستان و عراق و به پائين کشيدن طالبان و صدام و تهديدات امريکا و اسرائيل به حمله نظامی و بمباران مناطقی از ايران از يکسو و از سوی ديگر بهره گيری ولی فقيه از اين نيرو برای پس زدن رفسنجانی و اصلاح طلبان حکومتی، زمينه را برای حضور موثر عنصر نظامی در ساخت سياسی کشور و تدوين سياستهای کلان فراهم آورده است. اين حضور در انتخابات دوره هفتم رياست جمهوری بارز بود.
سپاه پاسداران رسالت خودش را تنها در حفظ انقلاب اسلامی نميداند، بلکه برای خود رسالت برون مرزی هم قائل است. رحيم صفوی فرمانده سپاه پاسداران در نشستی که امسال در سالن اجتماعات سفارت سابق امريکا برگزار شد، اعلام کرد: "سپاه پاسداران پسوند ايران را بدنبال عنوان خود ندارد، محدوده رسالت ما سرزمين ما نيست، بلکه ما رسالت برون مرزی هم داريم".
سپاه پاسداران در سالهای اخير و بويژه بعد از انتخابات رياست جمهوری در سياستگذاريهای کلان کشور از جمله سياست خارجی نقش بارز و برجسته ای پيدا کرده است. دخالت مستقيم سپاه در سياست خارجی در دوره خاتمی در مورد عراق عملی شد. سفير جمهوری اسلامی از بين کادرهای سپاه انتخاب و دست سپاه در پيشبرد سياستهای جمهوری اسلامی در عراق باز گذاشته شد. از نظر سپاه و جريان راست افراطی، سياست جمهوری اسلامی در عراق موفق بوده و توانسته است در صحنه سياسی آن کشور نقش مهمی ايفا کند، بگونه ای که دولت بوش به اين نتيجه رسيده است که بدون همکاری جمهوری اسلامی نميتواند در عراق صلح و امنيت برقرار کند. آنها براين نظرند که امريکا بازنده جنگ عراق و جمهوری اسلامی برنده آن است.


عنصر جنگ افروزی
نگاه ايدئولوژيک و نظامی ـ امنيتی به سياست خارجی و حضور قوی سپاه پاسداران در تدوين سياستهای کلان کشور و در طراحی سياست خارجی، زمينه را برای تقويت عنصر جنگ افروزی و نيروهای جنگ افروز در جمهوری اسلامی فراهم آورده است. نيروئی که راه حل جنگ را در مقابل تهديدات اسرائيل و بويژه امريکا تجويز ميکند. اين گرايش در بين سپاه پاسداران و تئوريسينها آن قوی است. برخی فرماندهان سپاه مواضعی در مقابل تهديدات خارجی اتخاذ ميکنند که مشخصا از آنها جنگ طلبی بيرون ميآيد. آنها به گردانندگان جمهوری اسلامی اطمينان ميدهند که دولت بوش برنده جنگ نخواهد بود، همچنانکه در عراق برنده نبود.

حفظ موجوديت جمهوری اسلامی
با روی کار آمدن خاتمی، موقعيت جمهوری اسلامی در صحنه بين المللی تغيير يافت و مسئله تهديد نظامی ايران به عقب رانده شد. اما با حاد شدن موضوع پروژه هسته ای، باز مسئله تهديد خارجی و حملات نظامی و اين بار بطور جدی تر بميان آمده است. جمهوری اسلامی خطر اصلی را در شرايط کنونی از جانب دولت بوش و اسرائيل می بيند و بر اين مسئله آگاه است که اقدامات خارجی ميتواند زمينه ساز حرکات اعتراضی گسترده در داخل کشور شود.
گرچه وضعيت دولت بوش در عراق و مخالفت اروپا، احتمال حمله نظامی به ايران ـ همانند مورد افغانستان و عراق ـ را پائين آورده است، ولی اطلاعاتی که به رسانه ها درز نموده، حاکی از آن است که برکناری جمهوری اسلامی با راههای مختلف و نيز مسئله بمباران مراکز استراتژيک و پايگاهای نظامی و اشغال بخشی از مناطق ايران همچنان در دستور قرار دارد.
اين تهديدات بر سياست خارجی جمهوری اسلامی سايه انداخته و گاه نقش تعيين کننده در طراحی سياست خارجی پيدا ميکند. اکنون حفظ موجوديت جمهوری اسلامی، مهمترين پارامتر در طراحی سياست خارجی آن است.

جلب نظر مردم کشورهای اسلامی
نفرت از اسرائيل و دولت بوش در بين مردم کشورهای اسلامی قوی است. اين نفرت بستر مساعدی برای رشد و نيرو گرفتن القاعده فراهم آورده است. القاعده نيروی انتحاری خود را از ميان آنها برميگزيند. سياست دولتهای اين کشورها، خشم مردم عليه امريکا و اسرائيل را فروننشانده است. اکنون خلا رهبری در اين رابطه وجود دارد. جمهوری اسلامی با پذيرش هزينه موضع گيری عليه موجوديت اسرائيل، ميخواهد روی اين نفرت سرمايه گذاری کند و نظر مساعد مردم کشورهای اسلامی را بسوی خود جلب و در نهايت رهبری نيروی مخالف اسرائيل و امريکا را بدست گيرد.
اين مسئله برای راست افراطی هم جنبه ايدئولوژيک دارد و هم استراتژيک. در جنبه ايدئولوژيکش ارائه الگوی اسلامی مطرح است و در جنبه استراتژی اش مسئله حفط موجوديت جمهوری اسلامی. در صورتی که جمهوري اسلامی موفق شود که حمايت وسيع مردم اين کشورها را بدست آورد، هزينه حمله نظامی اسرائيل و امريکا به ايران را بالا خواهد برد و ناآرامی در ايران به منطقه گسترش خواهد يافت. در حقيقت راست افراطی با اين اقدام ميخواهد امنيت جمهوری اسلامی را با امنيت منطقه گره بزند و به طراحان حمله نظامی و سرنگونی جمهوری اسلامی القا کند که حمله به ايران مترادف با ناامنی در منطقه است. گردانندگان جمهوری اسلامی بارها بطور تلويحی و صريح گفته اند که جبهه جنگ به مرزهای ايران محدود نخواهد بود. رحيم صفوی در همان نشتسی که در بالا اشاره شد، گفت:"اكنون قلب سياسي جهان اسلام ايران است و مسلمانان خط خود را از انقلاب و از رهبر معظم انقلاب مي‌ گيرند" و افزود: "دشمنان ما در حال حاضر فرا منطقه ‌ای هستند و بر‌اساس اين تهديد، ما دفاع همه جانبه را تدوين كرده ‌ايم".

گذر از تعامل به تقابل با غرب
راست افراطی منتقد جدی سياست خارجی دوره رفسنجانی و خاتمی است و سياست خارجی آن دوره را سياست انفعالی ميداند. بنظر آنها تعامل با غرب در طی 16 سال موجب شده است که جمهوری اسلامی امتيازات فراوانی به کشورهای اروپا بدهد، بدون اينکه امتياز جدی از آنها بگيرد. آنها معتقدند سياست تعامل موجب شده است که دولتهای قبلی در مورد خواستهای اروپا کوتاه بيآيند و باعث جری تر شدن آنها شود. به تلقی راست افراطی اروپا به امتيازهای اخذ شده قناعت نکرده و بر فشارهای خود افزوده و خواستهای بيشتری را مطرح کرده است. آنها باين دريافت رسيده اند که با امتياز دادنهای يکجانبه نميتوان از فشارهای غرب به جمهوری اسلامی کاست.
تئوريسينهای جناح حاکم معتقدند صدام حسين امتيازهای بزرگی به غرب داد ولی با امتياز دادن نتوانست جلوی حمله نظامی را بگيرد. و دولت بوش به بهانه واهی وجود سلاحهای اتمی در عراق به آن کشور لشکر کشيد. در حاليکه کره شمالی در مقابل اروپا و امريکا ايستاد و برنامه خودش را برای تهيه سلاح اتمی پيش برد و سرانجام آنها را وادار کرد که از سرنگونی رژيم کره شمالی صرفنظر کنند و بخواسته هايش تن دهند.
آنها سياست جمهوری اسلامی در عراق را سياست "انقلابی" و "هوشمندانه" ارزيابی ميکنند و معتقدند که آن سياست را بايد به سياست عمومی در عرصه بين المللی فراروياند. محسن رضائی در مصاحبه با سايت بازتاب ميگويد:"عملكرد هوشمندانه و با تدبير ديپلماسي انقلابي جمهوري اسلامي در عراق و پرهيز از بنيادگرايي از يكسو و سازشكاري و انفعال در برابر اشغالگران از سوي ديگر، باعث موفقيت تاريخي براي ايران و شيعيان در منطقه شده است."
گردانندگان جناح راست افراطی و فرماندهان سپاه پاسداران ضرورت کاربست استراتژی مقاومت و تقابل با غرب را به خامنه ای قبولانده اند و آن را مبنای استراتژی جمهوری اسلامی در برخورد با غرب قرار داده اند. اين سياست در پروژه هسته ای هم پيش برده ميشود. جمهوری اسلامی تا کنون حاضر نشده است که از پروسه غنی سازی اورانيوم در داخل کشور کوتاه بيآيد.
استراتژی تقابل با غرب تمايز چندانی بين سياستهای اروپا و امريکا قائل نيست و روی شکاف آندو سرمايه گذاری نميکند و تا کنون سياستهائی را پيش برده که موجب همگرائی سياستهای اروپا با دولت بوش در مورد جمهوری اسلامی شده است. اين استراتژی، زمينه را برای تلاش دولت بوش جهت تامين اجماع جهانی عليه جمهوری اسلامی فراهم آورده است.
بايد در نظر گرفت که استراتژی مقاومت و تقابل با غرب بمعنی اجتناب از امتياز دهی و امتياز گيری نيست. اين استراتژی دو جنبه دارد. يک جنبه آن تقابل شديد بين جمهوری اسلامی و امريکا و اسرائيل است و جنبه ديگر آن گرفتن امتيازات بزرگ از غرب. آنها ميخواهند روند را بگونه ای پيش ببرند که از غرب امتيازهای بزرگی را بگيرند. از جمله تضمين حيات جمهوری اسلامی و کنار گذاشتنه برنامه سرنگونی آن و کاستن از فشارها در عرضه حقوق بشر.

استراتژی بحران سازی
حيات راست افراطی با بحران سازی در آميخته است. اين نيرو بحران می آفريند، در بحران می زيد، در بحران رشد ميکند و در بطن آن ميخواهد مخالفين و دشمنان خود را شکست دهد. اين نيرو از راه اندازی بحران واهمه ندارد و بحران را نه موجب ايجاد بی ثباتی در کشور، بلکه بستر مساعدی برای تقويت خود ميداند. راست افراطی در جريان اصلاحات، استراتژی بحران سازی را قويا بکار بست و از کاربست آن بيشترين بهره را گرفت. گردانندگان راست افراطی اين بار استراتژی بحران سازی را در حوزه سياست خارجی بکار ميگيرند و قصد بهره برداری از آن را دارند.
(ب اين موضوع در مطلب جداگانه پرداخته خواهد شد).

ارزيابی
ميتوان به يقين گفت که سياست خارجی جمهوری اسلامی با روی کار آمدن راست افراطی نسبت به دوره رفسنجانی و خاتمی تغييرات جدی کرده است. در چند ماه گذشته جمهوری اسلامی در عرصه سياست خارجی از تنش زدائی به تنش افزائی، از سياست تعامل با غرب به سياست تقابل و بحران سازی، از اعتماد سازی به دشمن تراشی، از مبنا قرار دادن منافع ملی به نگاه ايدئولوژيک، از گسترش مناسبات دوستانه به سياست دشمن تراشی، از تلاش برای برون رفت از انزوا به برگشت به سياستهای انزواجويانه، از کوشش برای حل موضوع حاد و بحران ساز پروژه اتمی به مقاومت در مقابل خواست اتحاديه اروپا و آژانس بين المللی، از تلاش برای جلوگيری از ارجاع پرونده ايران بشورای امنيت به باز کردن راه ارجاع آن به شورای امنيت، از کوشش برای شکاف انداختن بين اروپا و دولت بوش به نزديک کردن مواضع آندو، گذر کرده است.

وضعيت کنونی
کاربست سياستهای مزبور در چند ماه گذشته، موجب شده است که:
ـ جمهوری اسلامی در مدت کوتاهی چندين بار توسط نهادهای بين المللی و اتحاديه اروپا محکوم شود.
ـ کشورهای دوست جمهوری اسلامی بتدريج از او فاصله گيرند.
ـ دولت بوش در قلمداد کردن ايران بعنوان يکی از سه کشور"شرور" در افکار عمومی جهان محق جلوه گر شود.
ـ دولت بوش تلاش کند احمدی نژاد را بعنوان "نماد شر"(همانند اسامه بن لادن و صدام حسين) به جهانيان بقبولاند و فضا را برای اقدامات شديد عليه جمهوری اسلامی فراهم سازد.
ـ وضعيت "نه جنگ نه صلح " بين ايران و امريکا در جهت عملی شدن خواست نيروهای جنگ طلب در هر دو کشور تغيير کند.
ـ اين گرايش در بين جهانيان تقويت شود که مذاکره با جمهوری اسلامی بی نتيجه است.
ـ موضع اتحاديه اروپا که همواره بر راه حل ديپلماتيک پيرامون پروژه هسته ای تاکيد داشتند، به سياستهای دولت بوش نزديک شود.
ـ سياست منزوی کردن ايران توسط دولت بوش و بوجود آوردن ائتلاف جهانی بر ضد ايران امکان پذير شود.
ـ زمينه های اتحاد بين امريکا، اروپا روسيه و چين عليه جمهوری اسلامی فراهم گردد. در صورت تحقق چنين اتحادی، پرونده ايران به شورای امنيت محول شده و شورای امنيت تصميمات حادی عليه ايران خواهد گرفت.
ـ موقعيت نيروهای جنگ طلب در هر دو کشور تقويت شوند
ـ نگرانی از تجهيز جمهوری اسلامی به سلاح اتمی در سطح جهان و از جمله در بين کشورهای منطقه افزايش يابد.
ـ صفبندی جديدی در صحنه بين المللی عليه جمهوری اسلامی شکل گيرد.
ـ اجماع جهانی عليه جمهوری اسلامی بوجود آيد.

افزايش خطر اقدامات نظامی
برای دولت بوش و اسرائيل فرصت تاريخی فراهم آمده است. دولت بوش در ماههای گذشته درصدد آن بود که زمينه را برای ارجاع پرونده اتمی ايران به شورای امنيت فراهم کند. اما پس از موضع گيريهای احمدی نژاد عليه اسرائيل، تز حمله پيشگيرانه را بميان کشيده شده است.از سوی ديگر اسرائيل هم ميکوشد به جهانيان بقبولاند که با تداوم حيات جمهوری اسلامی، موجوديت اسرائيل در خطر است.
در چنين فضائی، اقدامات حاد از جمله اقدامات نظامی عليه ايران، حداقل برای برخی کشورها ميتواند قابل پذيرش باشد. بهمين خاطر احتمال اقدام نظامی روز بروز افزايش می يابد. طبعا اقدام نظامی با آنچه در عراق پيش رفت متفاوت خواهد بود و ميتواند بصورت بمباران شديد و مداوم، دامن زدن به شورشهای منطقه ای، اشغال بخشی از مناطق ايران، بی ثبات کردن کشور و راه اندازی جنگ داخلی و يا ترکيبی از آنها باجرا گذاشته شود.
تهديدات دولت بوش و اسرائيل در حال حاضر بيشتر جنبه جنگ روانی و اعمال فشار را دارد تا جمهوری اسلامی را وادار سازد که بخواست آژانس بين المللی و اتحاديه اروپا مبنی بر صرفنظر کردن از پروسه غنی سازی در داخل کشور تن دهد. ولی مقاومت جمهوری اسلامی و اصرار آن بر انجام پروسه غنی سازی در داخل کشور، ميتواند جنگ روانی را به جنگ واقعی فرا روياند. آنچه مسلم است غرب به جمهوری اسلامی اجازه نخواهد که با مانورهای مختلف زمان بخرد و برنامه های خود را پيش ببرد.
منبع: اخبار روز