آیا از نظر رضا پهلوی در می بایست به روی همان پاشنه بچرخد؟ بخش اول
نیکروز اولاد اعظمی
دوشنبه ۱۲ دى ۱۳۸۴ - ۲ ژانويه ۲۰۰۶
به دلیل رشد بی سابقه خصلت حقوق شهروندی در جوامعه بشری و از جمله در ایران مجال و فرصت سیاسی برای کسب آرا جهت بر پائی این نوع حکومتها ( سلطنتی) باقی نمانده است، خصلت دوران کنونی انتخابی شدن همه نهادها از جمله نهاد قدرت حکومت است.
آقای رضا پهلوی تنها فرد سیاسی یادگار خاندان پهلوی و حکومت پادشاهی پدر و پدربزرگ که خود را وارث تاج و
تخت و همه ملک ایران می دانستند، می باشد و بنا دارد تا یک بار دیگر این شکل حکومت را به آرای عموم بگذارد. مقصود از این نوشته بررسی چگونگی آن اراده و قدرتی که تاج و تخت را به رضا خان وپسرش تفویض و از قبل آن فیض ها برده اند، نیست، بلکه بیان و نشان دادن تناقض و تفاوت میان حقوق شهروندی و وراثتی، همچنین دوری گزیدن از حقیقت رفتار سیاسی گذشته بواسطه توجیه شعار" امروز فقط اتحاد"، شایان توجه و موضوع بحث می باشد.
بطور کلی افول حکومتهای سلطنت پادشاهی در اروپا نتیجه تضاد منافع و تخاصم بین اشرافیت فئودال و دستگاه سلطنتی و برخی تضادهای دیگر اجتماعی ای بوده است که دورنمای عصر روشنگری را در پی داشته و از سمبل نماد قدرت متمرکز( شاه) در این نوع جوامع سلب اختیار قدرت گردید. در ایران ما نیز سلطنت پادشاهی در دوره قاجار به همت بیداری ایرانیان با خواستگاه ایجاد عدالتخانه که انقلاب مشروطیت را بر حاکمان تحمیل نمود، رو به افول گذاشته و در ادامه آن تا انقلاب 1357 از سلطنت خلع ید بعمل آمد و بدینسان امید نقطه پایانی بود بر دیوار ضخیم قرن ها استبداد شاهنشاهی در ایران تا به هر آنچه که ساختار شاه- رعیت بود خط بطلان کشد ، گرچه با استقرار جمهوری اسلامی، سلطنت فقاهتی با بهره گیری از نظام بی کفایت سیاسی بجا مانده از اعصار بعنوان جانشین و مکمل ساختار سلطنتی شکل و شمایل یافت اما شواهدی علمی از جمله تحولات ساختاری در بطن جامعه و پیدایش طبقه متوسط نسبتأ آگاه و نیرومند ونیز شهر نشینی و غیره...... حاکی از آن است که دیگر از ساختار شاه- رعیت چیزی باقی نمانده و نظام حقوق شهروندی بتدریج جایگزین می گردد. از مواهب پیدایش و گستره دامنه همین حقوق شهروندی است که روش سیاست توتالیتری حکومت اسلامی تعدیل یافته و به تواتر عقبنشینی ودر نهایت از درون تهی شدن آنرا نظارگر خواهیم بود. واژگونی حکومتهای پادشاهی هنگامی بوقوع می پیوست که همزمان عصر روشنگری در راه بوده و به برکت همان عصر دمکراسی های غربی و اروپائی در قامت تمدن مدرنیته با دستاوردهای حقیقتأ خیره کننده چیره بر جهان معاصر گشت تا جاییکه حتی محدودیت های سرمایه داری در زمینه آزادی همگانی را نیز از هم درید.
نضج قواعد دمکراسی و نهادینه شدن آن با تشکیل نوع جمهوری های رایج امروزی ملازمه داشته و از غیر انتخابی بودن عالی ترین نهاد حکومت در قامت جمهوری عرفی جلوگیری بعمل آمد ، اندک باقی مانده های سلطنت پادشاهی آنچنان بی کفایت شده اند که ادامه ماندگاری شان جز صرف هزینه های قابل توجهی از خزانه دولت و ملت چیز قابل ثمری به همراه ندارد، وبه همین سبب مورد نقد محافل روشنفکری و مخالفت بخش قابل ملاحظه ای از افکار عمومی مردم مواجه است.
از سوی دیگر به دلیل رشد بی سابقه خصلت حقوق شهروندی در جوامعه بشری و از جمله در ایران مجال و فرصت سیاسی برای کسب آرا جهت بر پائی این نوع حکومتها ( سلطنتی) باقی نمانده است، خصلت دوران کنونی انتخابی شدن همه نهادها از جمله نهاد قدرت حکومت است.
آقای رضا پهلوی میگوید؛ آینده نوع حکومت در ایران با رأی مردم ایران متعین می گردد- نقل به معنی، در این جملات ژست دمکراتیک به خوبی عیان است آنگاه اگر بپنداریم که حق وراثتی نیز به رأی گذاشته شود و یا آگاهانه حق خصوصی خود را بنام مدعای دمکراتیک مورد سنجش قرار دهد، و اگر روزی و روزگاری بخت با سلطنت یاری نمود و ایرانیان بخت بر گشته حکومت پادشاهی گزینه کنند، یقینأ ایشان آمادگی برای پذیرش آن تاج و تخت و بعنوان وارث خاندان خود بر تخت سلطنت جلوس خواهد زد، موضوع دیگر که آقای پهلوی چندان علاقه ای به پرداختن آن رضایت نشان نمی دهد نقد گذشته رفتاری و فرم مدرنیسم پدر است که در سیاست داخلی نقض حقوق بشر و سرکوبی مخالفان را دنبال می نمود( زندانی کردن بسیاری از نیروها و شخصیت های سیاسی و ملی که نه وابستگی به بیگانگان به آنها می چسبید ونه مبارزه مسلحانه را ترویج می نمودند، در این زمینه نامه سر گشاده سه تن از جمله آقای سنجابی قابل ذکر است) که تبعات آن بر تارک تاریخ غم بار این سرزمین حک شده است.
هواداران آقای رضا پهلوی به خیال خود پرده حجاب می درند و جمهوری مورد نظر اتحاد جمهوری خواهان ایران را با برخی جمهوری های نظیر جمهوری کوبا و یا نوع اروپا شرقی آگاهانه یکی می انگارانند، غافل از اینکه پرده حجاب روشهای سیاسی- تشکیلاتی مستبدانه برای اولین بار در جامعه ایرانیان با شکل گیری این اتحاد دریده شده است، اتفاقأ کار کرد جمهوری های مستبد در نوع خود ادامه همان حکومت های موروثی در ایران است، در کشور های کمونیستی سابق بجز فرد کمونیست گرایش دیگری امکان وجودی نمی یافت، مثلأ در شوروی سابق هفتاد سال فقط کمونیست رئیس جمهور می شد و کشور کوبا سمبل چنین حکومت موروثی است، مگر فیدل کاسترو رضایت به بازنشسته شدن می دهد، و اگر واقعۀ سیاسی غیر مترقبه ای رخ ندهد طبعأ بعد از فیدل کمونیستی دیگر برمسند ریاست جمهوری تکیه خواهد زد، بنابراین ریشه و محتوای این نوع حکومت ها( سلطنت پادشاهی، ولایی، کمونیستی و غیره.....) یکی است و از یک آبشخور آب می خورند در این نوع حکومت ها حقوق بشر و حتی حقوق اولیه مدنی محلی از اعراب ندارند، از این رو چمهوری مورد نظر اتحاد جمهوری خواهان ایران تباین با هر نوع حقوق خصوصی، مسلکی و دینی و بر شالوده حقوق شهروندی و برابری انسان در برابر قانون و نیز فرصت های برابر همگانی استوار می باشد. طبعأ انتخاب نوع حکومت در نهایت بر عهده مردم است، اما برای ما اجباری نیست تا ترویج نوع حکومت مورد نظر خود را از دیده مردم پنهان داریم زیرا ما می دانیم چه نمی خواهیم و می دانیم چه می خواهیم،" جمهوری تمام عیار" استراتژیک سیاسی ما است ، ما مردم را برای انتخاب این نوع حکومت فرا می خوانیم، تصمیم نهایی با آنها است.
حال به چه دلیل آن فعال حقوق بشر لندن نشین این چنین مواضع راستین سیاسی را تا به سطح چند تن از افراد که به قول خودش در صورت رأی نیاوردن از جمهوری آرمانی خود حاضر نیستند به رأی مردم تمکین کنند، تنزل می دهد؟ نگرانی و اصطراب از چیست که ترویج جمهوری خواهی را بر نمی تابد و آنرا" تحمیل کردن" می نمایاند؟ البته از سوی کسانی که با تغییر مواضع در قبال حکومت استبدادی شاه در تلاش برای جبران مافات هستنند نمی توان انتظار دیگر داشت اما شما فعال حقوق بشر دیگر چرا؟ بنابراین محدودیت زمانی برای تبلیغ شکل حکومت قائل شدن، روش و منش یک جریان فکری راآگاهانه به سطح" قضاوت" در باره چند فرد تنزل دادن، توجیه یک رفتار سیاسی و سفسطه ای بیش نیست.
2006-01-02