استراتژی سياسی جمهوری اسلامی


سيامند
Siamand@yahoo.com

29 بهمن 1384 – 18 فوريه 2006

مسئولين حکومتی جمهوری اسلامی به دلايل و در موقعيت های مختلف بر طبل جنگ طلبی می کوبند و حريف را به سخره می گيرند. به نظر می رسد جناح های ديگر حکومتی نيز به تمکين واداشته شده و يا اينکه اين استراتژی را پذيرفته اند. آيت اله خامنه ای که به نظر می رسد در توازن قوای جديد به شدت تضعيف شده و تنها از طريق تائيد اقدامات رئيس جمهور و گروه نظاميان در قدرت توانا به حفظ جايگاه خود است.

در بررسی و تحليل روند پرونده ی هسته ای جمهوری اسلامی و برخورد و روابط ميان اين جکومت و جهان، عموما کوشش در پاسخگويی به سئوال هايی از اين دست محور همه ی امور قرار می گيرد، آيا ايران مورد حمله ی نظامی امريکا و اسرائيل قرار خواهد گرفت يا نه ؟ آيا ارجاع پرونده ی ايران به شورای امنيت موجب اعمال تحريم های سياسی و اقتصادی خواهد شد ؟ اگر تحريم اعمال شود چگونه خواهد بود و به چه نتايجی خواهد انجاميد ؟ آيا تحريم و يا حمله ی نظامی امريکا، اسرائيل و متحدان به ايران سرنگونی جمهوری اسلامی را در پی خواهد داشت ؟ چنين حمله ی نظامی ای چگونه صورت خواهد گرفت ؟ و ...
از سويی می توان گفت با شناختی که جامعه ی جهانی از رفتار سياسی دو دولت امريکا و اسرائيل دارد، و کوشش و تلاش اين دو دولت به اعمال اراده ی خود به روش های زورمدارانه در سراسر جهان، طرح اين گونه سئوالات در ذهن افراد علاقمند به امور ايران و خاورميانه امری بسيار طبيعی و منطقی است. اما نکته ی ديگری که در عموم تحليل های سياسی منطقه ای همواره اذهان را به خود مشغول می کند، اين است که جامعه ی جهانی در مقابل رفتار و سياست های جمهوری اسلامی چگونه واکنشی نشان خواهد داد، بگذاريد مسئله را اين بار از جهت معکوس مورد بررسی قرار دهيم. چرا جمهوری اسلامی چنين رفتاری در صحنه ی بين المللی در پيش گرفته است ؟ مذاکرات هسته ای جمهوری اسلامی با « تروئيکای اتحاديه ی اروپا » و به اين واسطه با امريکا تنها منحصر به روزهای اخير و دوران رياست جمهوری آقای احمدی نژاد محدود نمی شود ؛ اين مذاکرات در دوران رياست جمهوری آقای خاتمی نيز در جريان بوده است، جامعه ی بين المللی به گمان من به درستی به گفتارهای سران و رهبران جمهوری اسلامی مبنی بر « صلح آميز» بودن تلاش های هسته ای آنان اعتماد نکرده و اين بی اعتمادی منحصر به دوران کنونی نيست، در دوران آقای خاتمی نيز جامعه ی بين المللی به کليت رژيم تهران اعتماد نداشت، اما طی مذاکرات دو جانبه راه هايی برای اجتناب دوسويه از گزيدن راههای چالش بار يافته شده بود ؛ چه اراده ای موجب شد که روند امور به اينجا برسد که امروزه ارجاع پرونده ی جمهوری اسلامی به شورای امنيت سازمان ملل متحد با رای 27 عضو از اعضای شورای حکام سازمان بين المللی انرژی اتمی در دستور کار قرار گيرد ؟ آيا می توان همه ی اين تحولات را تنها به « ندانم کاری » های هيئت مذاکره کننده ی ايرانی نسبت داد ؟ جمهوری اسلامی در تمام سال های حيات خود همواره کوشيده است که در اختلافات ميان شرق و غرب ( دوران جنگ سرد )، اروپا و امريکا ( دوران پس از فروپاشی شوروی ) و سپس روسيه، چين و امريکا فضايی حياتی برای خود بيايد، آيا استراتژی سياسی ای که امروزه موجب به هم پيوستن عمده ی اين کشورها عليه جمهوری اسلامی شده است، اتفاقی و براثر ندانم کاری و بی کفايتی استراتژهای جمهوری اسلامی است، يا اينکه مسئولين نظام دکترين جديدی درکار بسته اند ؟ شرايط جنگی چه « برکاتی » می تواند برای نظام جمهوری اسلامی داشته باشد ؟
پس از شکست و حذفِ « اصلاح طلبان حکومتی » در جريان انتخابات شورای شهر تهران، سپس در مجلس هفتم و در آخر در به عهده گيری مسئوليتِ نيروی مجريه در انتخابات دور نهم رياست جمهوری، طيف سياسيون حکومت جمهوری اسلامی جای خود را به نظاميان بازگشته از جبهه های جنگ ايران و عراق دادند. اگر سامانه ی اصلی دولت آقای خاتمی را مسئولين و گردانندگان سابق و حاضر وزارت اطلاعات تشکيل می دادند ؛ مقاماتِ دولتِ جانشين از کيان بازجويان و فرماندهان نظامی دست چين شدند، کسانی که ريشه در نهادهای نظامی، زندانهای کشور، نيروهای انتظامی، حراست و اطلاعات داشتند. از همان ابتدای دوره ی رياست جمهوری آقای خاتمی، نهادهای نظامی و بيت رهبری به قصد رقابت و خنثی سازی اطلاعاتی های گرد آمده در دولت، که با برخی راهکردهای جناح قدرتمند حکومتی مخالف خوانی هايی سرداده بودند، به سازماندهی اطلاعات موازی در چارچوبِ قوه ی قضائيه و نيروهای انتظامی دست زده و ابتکار عمل را بطور کامل از دولت خاتمی گرفته بودند. انتخابات شوراها و سپس مجلس هفتم، پست های حساس قانون گذاری و شورای شهر را نيز ميان نظاميان و مقامات پيشين زندانهای کشور تقسيم کرد. اين بار نظاميان عمده توجه خود را به تصرف آخرين منصبی که تا کنون در اختيار آنان قرار نگرفته بود، معطوف کردند. برای اين کار طبق گفته ی محمد باقر ذوالقدر قائم مقام فرمانده سپاه پاسداران، سازماندهی و طراحی های پيچيده ای صورت گرفت.
«سردار ذوالقدر كه در همايش فرماندهان بسيج ادارى و كارگرى سراسر كشور سخن مى گفت با بيان اين مطلب كه بسيج ادارى كارگرى، جزء اولين نهادهاى تشكيلات بسيج است، حضور سازمان يافته بسيجيان را در ادارات تداوم بخش حيات انقلابى در اداره كشور برشمرد و … اظهار داشت: انتخابات نهمين دوره رياست جمهورى در نوع خود بى نظير بود و با وجود تلاش گسترده دشمنان و بدخواهان به بهترين نحو ممكن برگزار شد و با عنايت الهى و به مدد آگاهى و احساس مسئوليت مردم هم حضور حداكثرى كه راهبرد تضمين شده از سوى مقام معظم رهبرى بود تحقق يافت و هم فرد صالح و شايسته اى از مجموعه اصولگرايان اصلاح طلب به توفيق خدمتگزارى در اين عرصه دست يافت. وى با تخطئه كسانى كه نيروهاى اصولگرا را در جريان انتخابات به بى برنامگى، اختلافات، قدرت طلبى و عدم تفاهم بر سر كانديداى واحد متهم مى كردند گفت: در شرايط پيچيده سياسى كه قدرت هاى خارجى و جريان هاى فزون خواه در داخل از مدت ها قبل مترصد بوده و برنامه ريزى كرده بودند كه نتيجه انتخابات را به نفع خود تغيير دهند و از شكل گيرى يك دولت كارآمد اصولگرا جلوگيرى نمايند، بايد پيچيده عمل مى شد و نيروهاى اصولگرا بحمدالله با طراحى درست و چند لايه توانستند در يك رقابت واقعى و تنگاتنگ، حمايت اكثريت مردم را به خدمتگزارى بيشتر و موثرتر به آنها جلب نمايند. جانشين فرمانده كل سپاه در پايان ضمن تبريك به احمدى نژاد به عنوان رئيس جمهور منتخب وى را نماد اصولگرايى، دين باورى، انقلابى گرى و عدالت ورزى دانست.» ( روزنامه ی شرق- دوشنبه 20 تير 1384 )
بدين سان طی اين « طراحی درست و چند لايه » آخرين نهاد حکومتی، يعنی قوه ی مجريه نيز به نحوی قانونی و با رای توده ای به نظاميان سپرده شد ( 1 ). از اين پس استراتژی سياست بين المللی رژيم توسط نظاميان تعيين می شد، امری که آقای ذوالقدر و همکاران برای آن نيز « طراحی درست و چند لايه » در کار گرفته بودند.
آقای احمدی نژاد به محض جلوس بر کرسی رياست جمهوری در گفتگو با نمايندگانِ مجلس خبرگان اشاره کرده بود که توافقات ميان تروئيکای اروپايی و هيئت مذاکره کننده ی دولت خاتمی را به رسميت نشناخته و آنها را همانند معاهده ی ترکمانچای ارزيابی می کند، و به اين نحو نارضايتی چهره هايی که در عروج احمدی نژاد به مقام رياست جمهوری تلاش و تقلای زيادی کرده بودند را از روند پيشين مذاکرات و همينطور استراتژی گزيده شده توسط تيم مذاکره ی حسن روحانی را آشکار کرد. استراتژی گروه جديد به فاصله ی کوتاهی در سرمقاله های روزنامه ی کيهان درج و طرح شد. اما اين امر را می بايست به دقت بيشتری مورد بررسی قرار داد. مدت کوتاهی پيش از انتخابات رياست جمهوری، فردی به نام « مهدی محمدی » به جمع سرمقاله نويسان کيهان افزوده شد. سرمقاله های ايشان از همان ابتدا متوجه پرداختن به استراتژی و تاکتيک های جمهوری اسلامی در جريان مذاکرات هسته ای با غرب بود. با مراجعه به آرشيو روزنامه ی کيهان می بينيم که جايگزين کردن اين فرد در گروه تحريريه ی کيهان نيز بخشی از همان « طراحی درست و چند لايه » توسط ذوالقدر و شرکاست. استراتژی تعيين شده توسط اين فرد در سرمقاله های کيهان استراتژی مورد نظر فرماندهان سپاه و گردانندگان اصلی حکومت در ايران است. اين فرد از همان ابتدای حضور در سرمقالات کيهان، خواستار تغيير روند مذاکرات شد « از اين پس صحنه بازي دگرگون خواهد شد و آينده مذاكرات ايران و اروپا كمتر شبيه گذشته آن خواهد بود» ( کيهان – بازی از اول- چهارشنبه 28 ارديبهشت 1384، مهدی محمدی ) اين فرد به فاصله ی چند هفته پس از انتخاب احمدی نژاد به رياست جمهوری در سوم تيرماه، سياست جديد جمهوری اسلامی در چالش هسته ای با جامعه ی بين المللی را طی مطلب زير اعلام کرد.
« ... با ارجاع احتمالي پرونده ايران به شوراي امنيت سازمان ملل تنها اتفاقي كه روي خواهد داد اين است كه همه راه هاي پيش پاي غرب براي حل و فصل مسالمت آميز موضوع پرونده هسته اي ايران، به يك راه تقليل يابد؛ آن هم راهي كه خواهيم ديد از هم اكنون بن بست است. ... به علاوه مي توان پرسيد در شوراي امنيت چه خبر است؟ آيا ما بايد از شوراي امنيت بترسيم؟ اگر بحراني دربگيرد، چه كسي دست بالا را دارد؟ راديكال ترين گزينه هايي كه شايد در نگاه اول به نظر برسد در شوراي امنيت در اختيار غربيان است، محدود است به حمله نظامي و تحريم. اما نگاهي دقيق تر نشان خواهد داد اين دو گزينه هم عملا منتفي هستند و دست اروپا و آمريكا در شوراي امنيت نهايتا پاك خالي است.
اجازه بدهيد از حمله نظامي شروع كنيم. 10دليل زير نشان مي دهد حتي فكر حمله نظامي به ايران نيز مضحك است:
1-نيروهاي آمريكا و همه متحدان غربي اش در دو جبهه عراق و افغانستان به معني واقعي كلمه گرفتار و زمينگيرند. غرب همه توان بسيج گري اش را براي اعزام نيرو به اين دو منطقه فعال كرد اما نتيجه آشكار، جز اين نيست كه اين نيروها در مقابل مردماني خسته و بي بهره از هرگونه امكانات دفاعي مستاصل شده اند و پس از تحمل تلفات بسيار چاره اي جز عقب نشيني پيش روي خود نمي بينند.
2-جنگ در افغانستان و عراق همه ظرفيت هاي نظامي غرب- خصوصا آمريكا- را به خود مشغول كرده و كيفي ترين نيروهاي نظامي غربي را تا سرحد از كارافتادگي فرسوده ساخته است. اين ضعف تا به حدي است كه توماس فريدمن- سرمقاله نويس نيويورك تايمز- عقيده دارد ارتش آمريكا و متحدانش ديگر به اين زودي ها حتي قدرت حمله به بوركينافاسو را هم نخواهند داشت!
3-غربي ها درباره تاسيسات هسته اي، توان نظامي بازدارنده و امكانات بالقوه دفاعي ايران تقريبا هيچ چيز نمي دانند. در ماه هاي گذشته ضعف اطلاعاتي شديد آمريكا در مقابل ايران موضوع بسياري از گزارشات و ابراز نگراني هاي محرمانه از جانب نهادها و مراكز متعدد در اين كشور و برانگيزاننده جدال هاي فراواني در سنا و كنگره بوده است.
4-حتي آن مقدار از توان نظامي ايران كه بر غربي ها آشكار است نيز خواب راحت از چشمان آنها ربوده است. وضعيت نيرويي و تسليحاتي ايران در بخش هاي دفاع موشكي، توان زرهي، نيروهاي زميني و هوايي و جنگ هاي نامتقارن كه مستقيما نقاط ضعف دشمن را هدف مي گيرد، فاصله اي پرناشدني ميان نيروهاي نظامي ايران و هر نيروي نظامي ديگري در غرب آسيا به وجود آورده است.
5-موقعيت ژئوپلتيكي ايران در منطقه، وضعيت جغرافيايي داخل ايران و تركيب جمعيتي ويژه اين كشور، دشواري هاي درگيري با ايران را تا حد غيرقابل تحملي افزايش داده است.
6-ايران تواني محاسبه ناپذير براي بي ثبات سازي تمام منطقه خاورميانه دارد. اين بي ثبات سازي مي تواند به تناسب موقعيت، طيفي از اقدامات از درگيري هاي نطقه اي گرفته تا فرو رفتن تمام منطقه در آشوب و درگيري را شامل شود.
7-اقداماتي كه ايران در صورت مواجهه با هرگونه تهديد نظامي در منطقه حساس خليج فارس و تنگه هرمز انجام خواهد داد، مي تواند ماشين جنگي غرب را به سرعت از هم بپاشد.
8-افكار جامعه جهاني قطعا به گونه اي باورناپذير در مقابل حمله نظامي به ايران خواهد ايستاد.
9-ايمان ديني و انقلابي مردم ايران، پيوند عميق مردم و حاكمان و سابقه تاريخي ديرين ايرانيان در دفاع متحد و همه جانبه از خاك و ناموس خويش، تصور هرگونه درگيري با ايران را بدل به احمقانه ترين ماجراجويي طرف هاي درگير با ايران خواهد ساخت.
10-اساسا استراتژي غرب درگيري نظامي با ايران نيست. آنچه مشخصا آمريكا در پي آن است ورود به فاز جنگ نرم با ايران و در پيش گرفتن استراتژي درگيري هاي مخملين است. به همين دليل «كميته خطر جاري» اولين قدم براي رويارويي موثر با ايران را ورود سفير آمريكا به اين كشور مي داند.
گزينه تحريم نيز با موانع گذرناپذيري روبه روست:
1-ايالات متحده آمريكا مطابق قانون «داماتو» در 1996 هرچه تحريم در چنته داشته عليه ايران اعمال كرده است. جرج بوش خود اخيرا به صراحت اعلام كرد آمريكا توان يا ظرفيت اعمال هيچ تحريم جديدي عليه ايران ندارد.
2-در وضعيت تحريم اين فقط كشور تحريم شونده نيست كه ضرر مي كند، گاه هست كه تحريم كنندگان خود ضررهاي بزرگتري را متحمل مي شوند . چرا كه بازاري بزرگ براي فروش محصولاتشان را به دست خود از دست مي دهند. اكنون فرياد شركت هاي آمريكايي بر سر حاكمانشان بلند است كه چرا بازاري به وسعت ايران را دو دستي تقديم رقبا كرده اند.
3-اعمال تحريم در سال هاي گذشته ايران را از حيث تامين بسياري از كالاهاي ضروري به خودكفايي رسانده است و اعمال تحريم جز تسريع روند خودكفايي ايران در ديگر كالاها پيامدي نخواهد داشت.
4-تحريم فروش «كالا» به ايران نه ممكن است نه مطلوب. ممكن نيست چرا كه گستردگي بازارهاي جهاني و تعدد فروشندگان، توان هرگونه برخورد دستوري با بازار جهاني را از غرب ستانده است. منطق بازار، منطق سود است. در وضعيتي كه براي گشودن بازارهاي جديد، رقابتي سخت ميان توليدكنندگان عمده جهاني درگرفته است، چگونه بازار به وانهادن مشتري بزرگي چون ايران تن درخواهد داد؟ در وضع تحريم آنچه اتفاق مي افتد فقط نشستن فروشندگان مختلف به جاي يكديگر است والا فرايند «خريد- فروش» هرگز متوقف نخواهد شد.
5-تنها تحريم قابل اعمال عليه ايران تحريم نفتي است. اما اين اقدام چيزي حتي فراتر از يك جنون كامل است. اكنون كه بازار جهاني نفت تقريبا در حالت ثبات قرار دارد، نفت 60دلاري دنيا را عاجز كرده است. اگر نفت ايران از ورود به بازار منع شود، دنيا بايد به نفت بالاي 100دلار و متعاقب آن يك تورم جهاني فراگير و كاهش شديد نرخ رشد اقتصادي كشورهاي بزرگ خريدار نفت فكر كند.
6-هيچ اجماع جهاني براي تحريم ايران شكل نخواهد گرفت. چين قراردادهايي بزرگ در حوزه انرژي و ديگر زمينه ها با ايران دارد. روسيه به ايران به مثابه يك شريك اقتصادي استراتژي مي نگرد و اروپا با تحريم ايران نه تنها بازاري بزرگ براي توليداتش بلكه يك تامين كننده بزرگ انرژي در منطقه اي كه همه گلوگاه ها و منابع آن در اشغال آمريكاست را نيز از دست خواهد داد.
بنابراين باكي نيست اگر پرونده هسته اي ما را به شوراي امنيت ببرند! آنجا خبري نيست. تنها اتفاقي كه خواهد افتاد اين است كه مي توانيم كارهاي برزمين مانده مان را از سر بگيريم و به سرعت به نتيجه برسانيم. شوراي امنيت راه هاي فراخي پيش پاي ما مي گشايد. اما از اروپا همين يك راه را هم كه پيش رو دارد، دريغ خواهد كرد.اروپايي ها تا درغلطيدن در اين افتضاح بزرگ چند روزي وقت دارند. حال خود مي دانند.» ( کيهان – چهارشنبه 29 تير 1384، ما را از شورای امنيت نترسانيد – مهدی محمدی )
در زمينه ی تعيين سياست و استراتژی هسته ای بر خلاف آنچه که به نظر می رسد، حسين شريعتمداری به پشت صحنه فراخوانده شد و عملا در سايه ی « مهدی محمدی » به اين امر پرداخت. به فاصله ی کوتاهی پس از اين آناليز و پس از اينکه اروپا و امريکا در پی اجماع بين المللی اعلام کردند که در نشست ماه سپتامبر طرح ارجاع پرونده ی ايران به شورای امنيت را پيگيری نکرده و تنها ضرب الاجل تعيين خواهند کرد، حسين شريعتمداری راهکار آغاز غنی سازی و قرار دادن جامعه ی بين المللی و آژانس بين المللی انرژی اتمی در مقابل عمل انجام شده را ارائه داد.
« ... تنها راهكار موثر و البته قانوني، آن است كه ايران نيز براي آمريكا و اتحاديه اروپا ضرب الاجل تعيين كرده و با صراحت اعلام كند اگر شوراي حكام حداكثر تا چند ماه -مثلا 3ماه- ديگر پرونده هسته اي كشورمان را در حالت بلاتكليفي نگهداشته و به فرصت سوزي ادامه دهد، غني سازي اورانيوم را كه داوطلبانه به حالت تعليق درآورده ايم، از سر خواهيم گرفت. » ( کيهان – يکشنبه 27 شهريور 1384، اين بار ما ضرب الاجل تعيين کنيم – حسين شريعتمداری )
سياست گذاران جمهوری اسلامی به سرعت هم از نبوغ خود بر سر شوق آمدند، سرمقاله نويس کيهان به فاصله ی کوتاهی با شور و شوق از شکست و ناکامی اروپا و امريکا و در يک کلام غرب سخن گفت :
« وين براي غربي هاي معارض با ايران از اين پس شهر كابوس ها خواهد بود. كابوس شكست و ناكامي. ايران در قلب اروپا هر روز بيش از روز پيش مجال بيشتري براي قدرت نمايي مي يابد. اجلاس ماه سپتامبر شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي در وين -كه هم اكنون در حال برگزاري است- كاملا به بن بست رسيده است و خبرها حاكي از آن است كه به موازات تقويت جبهه كشورهاي حامي ايران، در ميان متحدان اروپايي شكاف هاي جديدي رخ نموده و غربي ها ديگر حتي بر سر كليات نحوه مواجهه با ايران نيز قادر به جلب موافقت يكديگر نيستند....» ( کيهان – چهارشنبه 30 شهريور 1384، مکانيسم ماشه – مهدی محمدی ) ( 2 )
پس از اين ارزيابی آقای « محمدی» به ارائه ی طريق پرداخت و راه حلی را که امروزه جمهوری اسلامی در پيش گرفته است را ارائه داد.
« كيهان پيش از اين بارها پيشنهاد داده است كه نمايندگان مجلس با تصويب طرحي سه فوريتي دولت را موظف نمايند كه در صورت ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت فوراً از معاهده خارج و از ورود بازرسان آژانس به كشور جلوگيري كند. اكنون مي توان اين نكته را هم افزود كه اولا اين طرح بايد هرچه زودتر -پيش از پايان نشست فعلي شوراي حكام- تدوين و ارائه شود و ثانياً آنچه نمايندگان محترم مجلس تصويب مي كنند، حتما بايد در يكي از بندهاي خود مجهز به نوعي مكانيسم ماشه باشد. اين مكانيسم ماشه نوعي قابليت اتوماتيك به اين طرح خواهد داد. به اين معنا كه دولت موظف مي شود در صورت ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت بدون نياز به هرگونه بررسي مجدد يا رايزني اضافي و بي درنگ خروج ايران از NPT را عملياتي سازد. ... » ( همانجا )
حضور فرماندهان نظامی در عرصه ی سياست ملزومات سمبليک خود را نيز به همراه آورد. از جمله کوشيدند از شکست و ناکامی های خود پيروزی بسازند، به همان روشی که افتضاحات و شکست های بيشمار خود در جبهه های جنگ را با بوق و کرنا پيروزی اعلام می کردند، اين بار نيز کوشيدند لااقل به طريقی سمبليک بزرگترين شکست نظامی تاريخ خود را با از سرگيری فعاليت های UCF اصفهان جبران کنند. روز 17 مرداد در هفدهمين سالگرد شکست شرمسارانه در جنگ و نوشيدن جام زهر، اقدام به بازگشايی اين پايگاه کردند، شايد به اين طريق التيامی بر شکست فضاحت بار خود در جنگی بی پايان بيابند. تا آنجا که می توانستند در مورد اين پيروزی تاريخی خود و « کابوس شکست و ناکامی غرب » داستانسرايی کردند، هر روز بيش از روز پيش بر طبل جنگ طلبی کوبيدند و متحدان خود در عرصه ی جهان را به رخ کشيدند. گاهی از روسيه، گاهی چين و زمانی هم هند و کشورهای وابسته به جنبش غيرمتعهدها را حاميان و متحدان خود معرفی کردند.
چند روزی بعد آقای لاريجانی دبير شورای عالی امنيت ملی در دولت احمدی نژاد و فردی که مذاکرات هسته ای رژيم با آژانس بين المللی را هماهنگ کرده و پيش می برد در ارزيابی های سياسی خود، مجددا بر عدم توانايی جامعه ی جهانی به مقابله با بلندپروازی های هسته ای جمهوری اسلامی پرداخت. لاريجانی در جريان سفر احمدی نژاد به نيويورک و شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، در ملاقات با ايرانيان مقيم کوشيد سياستی نوين را القا کرده و با همتراز نمودن ملی شدن نفت با دستيابی جمهوری اسلامی به توان هسته ای بلندپروازی های اتمی جمهوری اسلامی را زير چتر حمايت مردم کوچه و خيابان قرار دهد، اما اين سياست اقبالی نداشت و تنها در حد تبليغات حکومتی باقی ماند، لاريجانی در نشستی تحت همين عنوان در دانشگاه اميرکبير مجددا برداشت ها و آناليز عمومی استراتژهای جمهوری اسلامی را بيان کرد.
« ... اين فعاليتها نشانه‌‏اي بود به ايران مبني بر اينكه پرونده ايران را به شوراي امنيت ارجاع مي‌‏كند خوب حالا فرض كنيد ارجاع شد چه اتفاقي مي افتد؟... لاريجاني اضافه كرد: امروز نقش فن آوري هسته اي در توسعه كاملا مشخص است و اراده آمريكايي ها براي محروم كردن ايران از دستيابي به فناوري هسته اي نيز روشن است، ترديد ندارم كه ما به فناوري هسته اي دست پيدا مي كنيم، اما ممكن است دير و زود شود.... ما به مذاكره معتقديم اما اگر طرف مقابل قصدداشت ما را در داخل دالان مذاكرات نگه دارد بايد راه ديگري پيدا كنيم و در عالم ديپلماسي هم راه بسيار زياد است. وي با اشاره به تهديدات غرب گفت: جنگي در بساط نيست، آنها تلاش دارند كه ما از ترس جنگ خود كشي كنيم، آمريكايي ها خودشان را دم تيغ نمي دهند....آمريكايي ها ظرفيت جنگيدن در دو جبهه را ندارند.» ( نشست"ملي شدن انرژي هسته اي رجعت تاريخي به ملي شدن صنعت نفت" در دانشگاه صنعتي امير كبير- خبرگزاری کار ايران – ايلنا – 9 آبان 1384 )
مسئولين حکومتی با استدلال اينکه « امريکايی ها خودشان را دم تيغ نمی دهند » بر طبل جنگ کوبيدند. در اين زمينه به تحريک غرب هم پرداختند. اين بار در غرب به دنبال متحدين جديد برآمدند. نگاه خود را به راست فاشيستی اروپا و جريانات تجديدنظرطلب تاريخی دوختند. عمده ی توان و انرژی تبليغاتی خود را متوجه نفی کوره های آدم سوزی هيتلر و کوبيدن بر طبل ضديت کور با يهوديان کردند. گويی به هر دليلی می کوشيدند اسرائيل و غرب را به واکنش وادارند. احمدی نژاد در سفر به زاهدان و طی سخنرانی برای ساکنان محل به طرح موضوع پرداخت.
« دكتر محمود احمدي‌نژاد صبح روز چهارشنيه در ورزشگاه هفده شهريور زاهدان در ميان مردم اين شهر ... گفت:... تمام كساني كه اعتقاد داشتند عقل بشري و توانمندي‌هاي آن مي‌تواند تمام مشكلات را حل كند در حال حاضر به بن‌بست رسيده‌اند و نظام‌هاي الحادي به صورت كامل فرو پاشيده است. امروز سرتاسر جهان مملو از ظلم، بي‌عدالتي و فقر و محروميت است. امروز آرامش، صلح و عدالت از جهان رخت بر بسته است.... احمدي‌نژاد افزود: اين افراد كشتار يهوديان را جوري جلوه مي‌دهند كه گويي اين موضوع از خدا و پيامبر نيز بالاتر است. در اين كشورها اگر كسي خدا و يا پيامبران را تكذيب كند، كاري به او ندارند ولي وقتي مساله‌ي كشتار يهوديان را كسي زير سوال مي