کار خانگي، منشاء فقر زنان


کاوه مظفری

۲۱ آوریل ۲۰۰۶

با شنيدن اصطلاحِ «فقرِ زنان» عموماً تصوير زنانِ طبقات پايين در ذهن افراد شکل مي گيرد، درحالي که فقر زنان صرفاً منحصر به پايگاه طبقاتي خانوادگي آنان نيست. زنان در نتيجه جايگاه و موقعيتي که در ساخت نظام مردسالار به عنوان يک «زن» اشغال کرده اند، همواره در شرايطي فقرزا به سر مي برند.

سایت هستیا
www.hastiandish.org

با شنيدن اصطلاحِ «فقرِ زنان» عموماً تصوير زنانِ طبقات پايين در ذهن افراد شکل مي گيرد،درحالي که فقر زنان صرفاً منحصر به پايگاه طبقاتي خانوادگي آنان نيست. زنان در نتيجه جايگاه و موقعيتي که در ساخت نظام مردسالار به عنوان يک «زن» اشغال کرده اند، همواره در شرايطي فقرزا به سر مي برند. شرايطي «بالقوه فقرزا»، چرا که اساس روابط اقتصادي حول محور مرد تنظيم شده و معنا دارد. ممکن است زناني را به ياد بياوريم که نه تنها فقير نيستند، بلکه از بسياري ثروت ها بهره مند بوده و در شرايطي برتر از برخي مردان زيست مي کنند. اما براي درک بهتر مسئله بايد در نظر داشت که موقعيت «زنانه» صرفاً مرجوع به عوامل بيولوژيکِ زن بودن نيست، در حقيقت آن تعدادِ قليلي از زنان که از فقر مستثني هستند، توانسته اند جايگاه فرادست مردانه را اشغال کنند. شدت و وخامت اين فقر زماني مضاعف مي شود که جايگاه فرودست زنانه با پايگاهِ فرودست طبقاتي همراه شود و دو شکاف عمده بر هم متراکم گردند. در اين وضعيت نظام قشربندي طبقاتي و نظام مردسالاري به هم پيوند مي خورند و همپوشاني ساختي و فرهنگي بالايي را پديد مي آورند. موقعيتِ فقرِ زنانه، ناشي از نقش ها و وظايفي است که زنان به دليل «زن» بودن برعهده دارند. نقش ها و وظايفي اجتماعي که بر «جنسِ» زن تحميل مي شود. علت اصلي اين فقر زنان را بايد در بي ارزش بودن «کار» زنان جستجو کرد.
پيامد تقسيمِ «جنسيتي» کار در طول تاريخ، مناسبات مردسالارانه مي باشد؛ مناسباتي که ارزش برجسته اي براي کار مردان قائل است و کار زنان را بي ارزش و طبيعي قلمداد مي کند، البته اين ارزشگذاري نابرابرِِ «کار» تنها ناشي از مردسالاري نيست، نظام قشربندي طبقاتي – که در هر دوره تاريخي شکلي خاص دارد – نيز مزيد بر علت مي باشد. طبق سنتِ تاريخي و نقش هاي ارث رسيده به زنان، «کارخانگي» جزء لاينفک زنانگي به حساب مي آيد. خصوصيتي که طبيعي به نظر مي رسد و با همين کليشة «طبيعي نمايي» بخشي از کارکردهاي بدن زن تلقي مي گردد. يعني زنان زحمتي براي کارخانگي متحمل نمي شوند تا مستحق پاداشِ اجتماعي باشند، بلکه ادامه غرايز طبيعي خود را بالفعل مي نمايند. اين درحالي است که کارِ مردان، تنها توليد کنندة مصنوعات و محصولاتِ ماوراء غريزي تصور مي شود که احتياج به تلاش و زحمتي «مردانه» دارد. در جوامع سنتي و عصر پيش از صنعتي شدن، از آنجايي که هنوز مرز بين کارخانگي و کار بيرون از خانه مشخص نبود و زنان تا حدودي از مزاياي اجتماعي برخوردار بودند، اين تقسيم کار بدين شدت خود را نشان نمي داد. در واقع مي توان گفت که با آغاز دوره صنعتي شدن، «کارخانگي» به وظيفه اصلي زنان بدل شد و مردان به «نان آور» خانواده بدل شدند. علت اصلي تداوم و گسترش تقسيم کار جنسيتي و انجام کارخانگي توسط زنان اين است که نظام «سرمايه سالاري» از کار رايگان زنان بهره مند مي شود.
همسو شدن اهداف نظام هاي مردسالاري و سرمايه داري سبب شده است تا کار زنان بيش از پيش بي ارزش شود. اين تنها منحصر به کارخانگيِ «رايگان» زنان نيست، بلکه زناني که در بيرون از خانه، مشغولِ فعاليت اقتصادي هستند نيز، مزدي کمتر از مردان دريافت مي کنند. در مجموع بايد گفت که در چنين شرايطي زنان موقعيتي «حاشيه اي» در بازار کار دارند. ايدئولوژي «خانواده» نيز تداوم بخش و حفظ کننده اين شرايط مي باشد و بتوسط خودِ زنان، فرزندان و نسل هاي آينده را براي ادامة اين نابرابري ها، پرورش مي دهد. کليشة «دستمزد خانواده» که به مرد تعلق مي گيرد، انگارة اتکاء زن به مرد را ترويج مي کند. زنانِ شاغل مزد کمتري از مردان دريافت مي کنند با اين توجيه که مردان، نان آور خانه بوده و وظيفه اصلي زنان خانه داري مي باشد. اين مسئله ستمي مضاعف بر زنان مي باشد که هم موظف به انجام کارهاي خانگي هستند و هم براي تامين معاش خانواده مجبور به انجام کاري با مزد کمتر در بيرون از خانه مي باشند. اين ظلم مضاعف ريشة اصلي فقر زنان مي باشد. کارخانگي بي ارزش محسوب مي گردد چراکه به چشم نمي آيد و محصولات آن به سرعت «مصرف» مي شوند. در واقع کارخانگي وظيفه اي بازتوليدي دارد. محصولات آن در بازار به فروش نمي رسند و در نتيجه مزدي براي زنان درنظر نمي آيد. اما اگر قرار باشد مجموعه فعاليت هايي که به نام «کارخانگي» انجام مي شوند، از بازار خريداري شوند، هزينه هاي بالايي به خانواده تحميل مي شود. کليشه «دستمزد خانواده» بيش از همه به زنانِ طبقات پايين و زناني که سرپرستي خانواده را بر عهده دارند، صدمه مي زند. زناني که تامين معاش خانواده کاملاً بر دوش آنان است بيش از همه در معرض فقر قرار دارند.
از ديگر پيامدهاي کارخانگي براي زنان، عدم استقلال مالي زنان خانه دار مي باشد. زنان خانه دار وابسته به شوهران خود هستند و در نتيجه در تصميمات خانوادگي نيز قدرتي کمتر از مردان دارند. اين قضيه، شرايطي را در خانه بوجود مي آورد تا قدرتِ اعمال نظر و در نهايت سلطه مرد (پدر) در خانواده افزايش يابد. از آنجايي که تامين معاش خانواده به «درآمد» مرد وابسته مي شود و فعاليت مستمر و بدون وقفه زن در خانه به چشم نمي آيد، مرد به ستون اصلي خانواده بدل مي شود و زن در بهترين حالت نقشي دست دوم بدست مي آورد. ارزشها و باورهاي رايج اجتماعي مبني بر اطاعت زن از مرد مبتني براين مسئله است. کاهش قدرت تصميم گيري زنان خانه دار در کنار دور بودن آنها از عرصه عمومي، بدليل محبوس بودن در چارديواري خانه، سبب بسياري از عوارض و ناهنجاري هاي رواني مي شود. ارتباط اجتماعي و هويت يابي زن مختل مي شود و تمام استعدادهاي زن محکوم به سرکوب مي شوند.
علاوه بر کار خانگي که وظيفه تمام زنان است، بسياري از زنان، خصوصاً زناني که به طبقات پايين اجتماعي تعلق دارند، مجبور هستند در خارج از خانه نيز به کار مشغول شوند. کار زنان در خارج از خانه ويژگي هاي خاصِ خود را دارد. بر خلاف تصور عوام که معمولاً کارهاي آسان تر به زنان تعلق مي گيرد، بايد توجه داشت که نوع کاري که زنان انجام مي دهند معمولاً بسيار غير تخصصي است. کارهاي غير تخصصي در کنار کليشه «مرد نان آور» باعث مي شود که زنان در مقايسه با مردان از امکان ترفيع کمتري برخوردار باشند. حتي در کارهاي خدماتي نيز وضع چنين است و زنان در سلسله مراتب شغلي، پله هاي پايين را اشغال کرده اند. يکنواختي در کار زنان بيشتر از کار مردان به چشم مي آيد و همچنين تشکيلات صنفي کارگران نيز غالباً در اختيار مردان مي باشد. محدوديت هاي شغلي ديگري نيز براي زنان وجود دارد اما مهمترين تبعيض بر عليه زنان، دستمزد کمتري است که در مقابل کار برابر با مردان دريافت مي کنند. اسطوره مرد نان آور اين فرصت را براي صاحبان سرمايه فراهم مي کند تا زنان را بيشتر استثمار کنند.
در سرمايه داري متاخر و عصر جهاني سازي نرخ اشتغال زنان در حال افزايش است، علت اصلي امکان پرداخت مزد کمتر براي کار معين مي باشد. با گسترش جهاني سطح تحصيلات، و تحصيلات دانشگاهي، زنان منبعي از مهارتهاي گوناگون هستند که مستقيماً در دسترس کارفرمايان قرار دارند. تفاوت دستمزد زنان در مقايسه با مردان هنوز در سراسر جهان پابرجاست. در واقع زنان در حال تبديل شدن به بخش عظيمي از نيروي کار هستند (اما با دستمزد کمتر). اين مسئله باعث گرديده تا از استقلال مالي برخوردار شوند و کليشه هاي «پدرسالاري» اندکي سست گردد. البته اين به معني از بين رفتن مردسالاري نيست، کاملاً برعکس مردسالاري چهره واقعي خود را از پس توجيهات و اسطوره هاي «پدرانه» عريان مي سازد. اينبار ستم جنسي ناشي از مردسالاري با آشکاري خود را نمايان مي کند. جهاني سازي نقش عمده اي در وارد ساختن زنان به نيروي کار در سراسر جهان داشته است. صنعت الکترونيک، که از دهه 1960 بصورت بين المللي درآمده است، در آسيا عمدتاً زنان جوان غير ماهر را استخدام مي کند. کمپانيهاي امريکايي تا حد زيادي به نيروي کار مونث متکي هستند. و اقتصادهاي به تازگي صنعتي شده، زنان را با دستمزد پايين وارد کل بدنه ساختار شغلي خود کرده اند. در همين حال، قسمت عمده اي از اشتغال شهري زنان در کشورهاي درحال توسعه، در بخش غير رسمي، بخصوص در بخش تهيه غذا و ارائه خدمات به ساکنين مادرشهرها است. در مجموع شرايط پيش رو علامت ها و نشانه هايي از زنانه شدن گستردة فقر در سراسر جهان را در بر دارد. فقري که اگر براي از بين بردن آن اقدامي نشود مي تواند هستي انسان را به خطر اندازد.
منابع:
1. ابوت، پاملا و کلر والاس. 1380. «جامعه شناسي زنان». ترجمه نجم عراقي. نشرني
2. برناردز، جان. 1384. «درآمدي به مطالعات خانواده». ترجمه قاضيان. نشرني
3. صالح پور، مرسده. 1376. «زن و کار خانگي». ماهنامه فرهنگ و توسعه
4. کاستلز، مانوئل. 1382. «عصر اطلاعات». ترجمه حسن چاووشيان. انتشارات طرح ن