دشواری های باراک اوباما در افغانستان

سيامک سلطانی


24.02.2009


وقتی که رقابت آشکار و پنهان و آن هم تکروانه در جهت برقراری رابطه با گروه های مختلف طالبان از جانب هر يک از کشور های حاضر در افغانستان و همچنين حميد کرزای و ديگر مقامات دولتی وغير دولتی افغان، ازديد رهبری طالبان پنهان نمانده و مورد استفاده قرار می گيرد، چه انتظاری از شهروند عادی افغانستان می توان داشت که سخنان و وعده های زيبا در رابطه با "آينده درخشان" برايش نه نان شب هستند و نه بهداشت و نه امنيت جانی و شغلی.

پيش از ورود باراک اوباما به کاخ سفيد، اظهار نظر های متفاوتی در رابطه با امکان تغييرات اساسی در سياست واشنگتن نسبت به افغانستان صورت می گرفت و انتظار می رفت و می رود که رئيس جمهور جديد آمريکا سياستی متفاوت با دوران رياست جمهوری جرج بوش درقبال يکی از مهمترين عرصه ها ی سياست بين المللی آمريکا اتخاذ نمايد. سفرريچارد هالبروک نماينده ويژه باراک اوباما در امور پاکستان و افغانستان به منطقه را می توان به مثابه گامی درجهت معرفی و پيشبرد اين سياست جديد ارزيابی نمود. با سفر هالبروک دور نوينی از بحث و بررسی پيرامون مسئله افغانستان دررسانه ها و نيزميان ناظران و تحليل گران اوضاع در افغانستان آغاز گرديد. روشن است که اوضاع در افغانستان به مراتب پيچيده تراز آن است که حرکت های برق آسا و عامه پسند هم چون خروج سريع نيروهای نظامی آمريکا و ناتو و نيز ائتلاف ضد تروريسم از خاک افغانستان را انتظار داشت و سخنان حميد کرزای در طول يک سال اخير که در موارد متعدد خواهان خروج نيروهای خارجی از اين کشور شده بود را می توان هم چون تلاشی درشليک يک تير و زدن دو نشان ارزيابی نمود؛ يکی کسب محبوبيت در داخل و تدارک برای دور آتی رياست جمهوری در اين کشورو ديگری نشان دادن ميزان اهميت حضور وی در صحنه سياسی افغانستان به بارک اوباما و دستگاه اداری جديد در کاخ سفيد است.
اما پيش از سفر هالبروک به منطقه و چه بسا در همان نخستين روزهای ورود اوباما به کاخ سفيد، ارتش آمريکا حملات خود به مناطق مرزی افغنستان و پاکستان و نيزدرداخل خاک پاکستان تداوم بخشيد که اين حملات مورد اعتراض برخی مقامات پاکستان قرار گرفت. در ادامه نيز فرمان اعزام ١۷۰۰۰ نيروی تازه نفس آمريکايی به افغانستان، که قرار است تا ۳۰ هزار نفر افزايش يابد، توسط بارک اوباما به امضاء رسيد. روشن است که هنوز زمان بسيار لازم است تا سياست جديد آمريکا در قبال اين کشوردرگيربا عفريت جنگ و مواد مخدر و غرق در فساد مالی دولت مردان که قحطی و بيکاری و خشکسالی را نيز بايد به آن افزود، بتواند قوام گرفته و به ثمر نشيند. اما از هم اکنون می توان گفت که اگر در اين سياست نوين، جايی برای آغاز عمران و آبادانی، راه سازی و ايجاد مسکن و امکان کار برای ميليون ها جوان افغان که مستعد افتادن به دام طالبان هستند، پيش بينی نشده باشد، آن گاه در امکان موفقيت اين سياست نوين بايد ترديد نمود. دربرنامه اخيرتلويزيون بخش فارسی شبکه بی بی سی http://www.bbc.co.uk/persian/tv/2008/12/000001_ptv_page2.shtml آفای داود مراديان رئيس مرکز تحقيقات استراتژيک در وزارت امور خارجه افغانستان، طی سخنانی اظهار نمود که فقط ١۰درصد خاک افغانستان "نا امن" است و ۹۰ درصد خاک افغانستان را " امن" اعلام نمود. با نگاهی به وقايع بويژه يکسال اخير می توان در درستی و يا نادرستی اين ادعا داوری نمود. ناميک حيدراف متولد باکو که در رشته "مسائل و مشکلات سياسی در روابط بين المللی و پيشرفت گلوبال" درآکادمی ديپلماتيک روسيه تحصيل نموده و دارای تخصص "رسانه های عمومی بين المللی " از دانشگاه بوستون آمريکا است و هم اکنون در رابطه با سازمان های بين المللی موجود در افغانستان، در کابل مشغول به کار است در مقاله ای در مورد افغانستان آماری ارائه می دهد که مروری دراخباريک ساله اخير مندرج در رسانه های گروهی بين المللی، تاييدی هستند بر درستی آمار ارائه شده از جانب وی :" در نتيجه عمليات تروريستی در شش ماه اول سال ۲۰۰۸ نزديک به ۲۵۰۰ نفر جان باخته اند که ١۰۰۰ نفراز آنان مردم عادی افغانستان بود ه اند. اين به معنای افزايش بيش از ۲۵ درصدی تلفات در مقايسه باشش ماه اول سال ۲۰۰۷ است. تنها در ماه مه سال ۲۰۰۸ تروريست ها ۴۶۲ فقره عمليات تروريستی عليه هدف های نظامی و غير نظامی انجام داده اند که نسبت به ماه مه سال ۲۰۰۷، ۴۰ درصد و نسبت به ماه مه سال ۲۰۰۶، ١۳١درصد افزايش داشته است. حتا مناطق شمال افغانستان نيزآرام نبودند، و تانک های آلمانی مستقر در اين مناطق هدف مين های کار گذاشته در مسير حرکت شان، قرار می گرفتند."
http://www.ferghana.ru/article.php?id=5995

تمامی گزارشات رسانه های بين المللی از اوضاع افغانستان در سه ماهه پايانی سال۲۰۰۸، نگرانی عميق نمايندگان و گزارشگران اين رسا نه ها از وخامت اوضاع در افغانستان و پيشرفت قابل ملاحظه نيروهای طالبان در همه جبهه ها، را شامل می شدند. پرتاب موشک به اماکن مسکونی در منطقه مکرويان در شهر کابل، اجرای موفقيت آميز حمله به زندان قندهار که در نتيجه آن طالبان موفق به آزاد سازی صد ها نفراز اعضای خود از اين زندان شدند، و افزايش عمليات ترور در تمام سطح افغانستان را نمی توان نشانی از" وجود امنيت در۹۰ درصد افغانستان" ارزيابی نمود.
وجود نا امنی اما تنها بخشی از مشکلات جامعه افغانستان را شامل می شود؛ به اين فهرست بايد معضل بزرگ و فزاينده توليد مواد مخدر، فساد ، رشوه خواری و سوء استفاده بی حد ومرزمالی درميان مسئولين دولتی در همه رده های آن و نيزبلايای طبيعی مانند سرما و خشکسالی وقحطی و نبود بهداشت و درمان را نيز اضافه نمود که به دليل برخورد غير مسئولانه مقامات، مردم عادی درد آن را به شدت در زندگی روزانه شان احساس می کنند. مجموعه اين رخداد ها حکايت از آن دارند که چاره درد نبايد تنها به اعزام نيروهای تکميلی به افغانستان خلاصه شود.
براساس آمار ارائه شده از طرف سازمان ملل متحد درارتباط با مواد مخدر و جنايت در افغانستان، ۸۰ درصد از زمين های تحت کشت خشخاش، دو سال بيشتراز قدمت شان نمی گذرد. اين بدان معناست که کشاورز افغان منافع خود را نه از راه کشت گندم و ديگر محصولات کشاورزی، بلکه در کشت و توليد خشخاش و انواع مواد مخدر، تامين می نمايد. که در اين عرصه بی برنامگی دولت، تشويق و حمايت طالبان و نيزبرخی مقاما ت فاسد دولتی، نقشی مهم در اتخاذ تصميم از جانب کشاورز افغان را ايفا می کنند.
نکته بسيار با اهميتی که در بررسی مسائل کنونی افغانستان نبايد فراموش شود همانا نبود سياست هماهنگ از سوی کليه نيروهای خارجی است در افغانستان در برخورد با نيروهای طالبان و همه گروه های مخالف با دولت چه مسلح و چه غير مسلح. وقتی که رقابت آشکار و پنهان و آن هم تکروانه در جهت برقراری رابطه با گروه های مختلف طالبان از جانب هر يک از کشور های حاضر در افغانستان و همچنين حميد کرزای و ديگر مقامات دولتی وغير دولتی افغان، ازديد رهبری طالبان پنهان نمانده و مورد استفاده قرار می گيرد، چه انتظاری از شهروند عادی افغانستان می توان داشت که سخنان و وعده های زيبا در رابطه با "آينده درخشان" برايش نه نان شب هستند و نه بهداشت و نه امنيت جانی و شغلی.
پايان دادن به خشونت وجنگ و نکبت مواد مخدر و فساد در افغانستان فقط در سايه تامين امکان کارشرافتمندانه برای مرد و زن افغان و تحصيل کودکان و جوانان افغان امکان پذير خواهد بود. تا زمانی که ميلياردها دلار صرف هزينه های نظامی درافغانستان می شود و تا زمانی که بخش اعظم اين بودجه های هنگفت که ميزان قابل ملاحظه ای از آن به جای مصرف در عرصه عمران وشهر سازی و ايجاد کارگاه وکارخانه، توسط انواع و اقسام سازمان ها و تشکل های مشکوک و تنها روی کاغذ، به سرقت رفته و حيف و ميل می شوند به هيچ " سياست نوينی" نمی توان اميدوار بود.

در ضمن، تاريخ ورود نماينده ويژه باراک اوباما به افغانستان را نيز احتمالا بايستی به حساب طنز تلخ تاريخ معاصر افغانستان گذاشت. ١۵فوريه مصادف بود با بيستمين سالروز خروج نيروهای شوروی از افغانستان. در روز ١۵ فوريه سال ١۹۸۹ با عبور ژنرال بوريس گروموف فرمانده واحدهای ارتش ۴۰- ام شوروی ازپل مرزی "دوستی"، آخرين سرباز شوروی، خاک افغانستان را ترک نمود و بدين ترتيب به حضور نظامی شوروی که دقيقا ۹ سال و يک ماه و ١۹روزطول کشيده بود، پايان داده شد.
درستی و يا نادرستی اعزام "واحد های محدود ارتش"، آنگونه که دررسانه های آن زمان شوروی سابق ازآن ياد می شد، و يا طبق ادبيات همه نيروهای متشکل در صفوف مخالف شوروی در آن زمان، "اشغال نظامی" افغانستان توسط شوروی، موضوع اين نوشته نيست، زيرا که داوری در اين مورد، نيازمند به يک بررسی و با درنظرگرفتن تمامی شرايط و مسائل آن زمان و دسترسی به اسناد و مدارکی است که در آن زمان ثبت و بايگانی شده اند. اما مراجعه به برخی فاکت ها و شواهد از اوضاع افغانستان پس از "آنروز" و "امروز"، هر ناظری را به نتايجی معين رهنمون می سازند که چه بسا در داوری ما نسبت به آن چه که اکنون در افغانستان می گذرد، مورد استفاده قرار گيرند.
اين نوشتار را با ارائه آماری مختصر از دوران حضور نيروهای شوروی در افغانستان به پايان می برم:
بر اساس داده های سايت" نيوزرو " http://www.newsru.com/russia/13feb2009/afgan.html در فاصله سال های ١۹۷۹ تا ١۹۸۹ تلفات واحد های ارتش شوروی در افغانستان بالغ بر ١۴۴۵۳ نفر بود که از اين ميان ۹۵١١ نفر در جبهه های جنگ و ۲۳۸۶ نفر در پی جراحات وارده در جنگ کشته شدند، بقيه اين تعداد يا در اثر بيماری های گوناگون درگذشتند و يا با خود کشی به زندگی خود پايان دادند. درضمن تعداد ۴١۷ نفر نيز يا به اسارت درآمدند و يا مفقودالاثر شدند. از اين تعداد ١١۹ نفر آزاد گرديدند که ۹۷ نفرشان به شوروی بازگشتند و ۲۲ نفر نيز کشوری ثالث را به عنوان محل زندگی خود انتخاب نمودند.
در فاصله سال های ١۹۸۰ تا ١۹۸۸ با کمک و شرکت و حضور فعال متخصصين و کارشناسان شوروی، ۶۵ واحد بزرگ اجتماعی- اقتصادی در افغانستان راه اندازی شده و شروع به کار کردند. بنا به اظهارات والری ايوانف ، مسئول پيشين دفترامور تجاری روسيه در کابل، موسسات صنعتی ، راه ها و پل های ارتباطی و تاسيسات آبياری و سد سازی و موسسات آموزشی و همچنين آموزش عمليات اکتشافی و استخراج مواد مفيد معدنی توسط کارشناسان شوروی به پيش برده می شدند و اين ها همه موجب ايجاد اشتغال و تحصيل و آموزش برای ده ها هزار مردم افغانستان می گشتند. http://www.afghanistan.ru/doc/14046.html
پس از سقوط دولت زنده ياد دکتر نجيب در افغانستان، و در پی سال ها جنگ و ويرانی پس از آن، بسياری از اين تاسيسات ويران شدند و تا کنون نيز مورد باز سازی قرار نگرفته اند.
اميد است که در "سياست نوين" کاخ سفيد تحت رياست جمهوری باراک اوباما، به دليل اهميت سرنوشت ساز آن درحال و آينده نه فقط افغانستان، بلکه منطقه نيز، صلح و سازندگی وزن و نقش اصلی را ايفا نمايند.