اهميت و نقش کنفرانس افغانستان در لاهه

سيامک سلطانی


29.03.2009


روشن است که به دليل نبود شفافيت در سياست دولتمردان ايران، چند و چون توافقات با آمريکا، همچنان در پرده ای از ابهام و ناروشنی قرار خواهد داشت. با اين حال مسلم است که دعوت از جمهوری اسلامی ايران برای حضور در کنفرانس و پاسخ مثبت ايران به اين دعوت، اولا به خودی خود از زمره الزامات سياستی است که بخواهد بر راه تقويت صلح و ثبات در منطقه ناظر باشد و ثانيا حضور مشترک ايران و آمريکا در اين کنفرانس می تواند اثراتی فراتر از ابعاد مستقيم آن به بار آورد

آن زمان که شهر بن با ميزبانی اجلاس بزرگ تعيين حکومت در افغانستان، نام خود را در تاريخ معاصر افغانستان به ثبت رساند، کمتر کسی گمان می کرد که با گذشت هفت سال، يک بار ديگر در رابطه با آينده افغانستان نه در کابل و با حضور مردم افغانستان و در چهره احزاب و سازمانها ی سراسری و يا منطقه ای اش، بلکه در شهر لاهه هلند و با شرکت اندک نمايندگان مردم افغانستان، نمايندگان نزديک به يک صد کشور و انواع سازمان های جهانی درگير با مسئله افغانستان گرد هم آيند و راه های خروج از اين معضل را مورد بحث و بررسی قرار دهند.
دستورکار اين کنفرانس که به ابتکارهيلاری کلينتون، وزيرامورخارجه آمريکا، برگزارمی شود، پرداختن به راه های تقويت صلح وثبات در منطقه اعلام شده است. با توجه به تعداد و ترکيب کشورهای دعوت شده، براستی هم اين کنفرانس با هدف تقويت صلح و ثبات در منطقه تشکيل می گردد؛ اما آن چه که ايالات متحده آمريکا و هم پيمانانش در پيمان ناتو و نيز" ائتلاف عليه تروريسم" را به ضرورت برگزاری اين کنفرانس رسانيد، مجموعه ای از شرايط و رويدادها، چه درعرصه جهانی و چه درعرصه منطقه ای بود، که همگی از اهميت ويژه ای برخوردارهستند و به هنگام بررسی، هريک می تواند در جای نخست قرار گيرد.

فاصله گيری از سياست جنگ و رويکرد به ديپلماسی نرم
واقعيت آن است که به دليل بحران مالی جهانی، نه آمريکا و نه متحدانش در پيمان ناتو، ديگرقادر نيستند تا به تنهايی به تامين نيازهای تجهيزاتی و تدارکاتی جنگ در افغانستان ادامه دهند. تنها برای يک ماه حضور در افغانستان آمريکا متحمل يک ميليارد دلار هزينه می شود. به دليل نبود بودجه کافی است که بسياری از نيروهای شرکت کننده در "ائتلاف عليه تروريسم" در افغانستان، بيشترين نيروی شان صرف حفاظت از پادگانی می شود که در آن مستقر هستند و کمتر در عمليات برون پادگانی شرکت می جويند. واقعه دردناک سال گذشته که تعدادی از نظاميان فرانسوی در حلقه محاصره يک واحد از نيروهای طالبان درآمدند و پس ازمقاومت طولانی و پايان يافتن مهمات و در حسرت رسيدن کمک از قرارگاه نيروهای خودی، تک تک شان توسط طالبان به قتل رسیدند، هنوز از ذهن مردم فرانسه پاک نشده است. يکی از دلايل اصلی شدت گيری بمبارانها از طريق هوا را نيز بايد در همين عدم تحرک نيروهای روی زمين جستجو نمود.
در فاصله گيری سياست باراک اوباما و دستگاه اداری جديد کاخ سفيد از سياست نئوکانها در قبال افغانستان و رويکرد به ديپلماسی نرم در منطقه، به دوعامل مهم نيز بايد اشاره نمود. يکی وجود پيمان شانگهای است و ديگری مشکل کمک رسانی به نيروهای آمريکا و نيز ناتو در افغانستان.
آن چه که کشورهای عضو پيمان شانگهای را ازآمريکا و پيمان ناتو و کشورهای عضو "ائتلاف عليه تروريسم" متمايز می سازد، عدم حضور نظامی کشورهای عضو اين پيمان است در افغانستان و تلاش اين کشورها به شدت بخشيدن فعاليتهای اقتصادی و توليدی در عرصه های زيرساختی در افغانستان. واقعيت آن است که هم آمريکا و هم پيمان ناتو در بررسیهایشان، پيمان شانگهای را تداعی کننده پيمان ورشو ارزيابی می کنند و هرچند با تک تک کشورهای عضو اين پيمان رابطه جداگانه دارند، اما هرگز با اين پيمان به مثابه يک پيمان منطقه ای وارد گفتگو و مذاکره نشده اند. جالب است که درست چهار روز قبل از برگزاری کنفرانس لاهه، کشورهای عضو و همچنين ناظر در پيمان شانگهای، در مسکو نشستی داشتند در سطح مقامات وزارت خارجه که افغانستان نيز در آن حضور داشت و موضوع آن نيزجستجوی راه های مبارزه با افزايش خطر گسترش نفوذ مواد مخدر و نيز تروريسم از افغانستان به کشورهای منطقه بود.
دو رويداد مهم ديگر دررابطه با راه های کمک رسانی به نيروهای ارتش آمريکا و ناتو در افغانستان، موجب شدت بخشيدن به فرآيند ديپلماسی نرم از جانب دولت آمريکا و هم پيمانانش در منطقه گرديدند: يکی نابودی پل استراتژيک در منطقه خيبر در مرز ميان افغانستان و پاکستان بود که نقش بسيار مهمی را در تامين تدارکات ارتش آمريکا و نيروهای ناتو مستقر در افغانستان بر عهده داشت؛ رويداد ديگر بيانيه رسمی دولت قرقيزستان مبنی برتعيين مهلت شش ماهه برای خروج نيروهای مستقر در فرودگاه ماراس در خاک اين کشور بود. با بسته شدن اين فرودگاه، روسيه فقط تحت شرايط معينی اجازه عبور ترانزيت و آن هم تنها برای حمل فقط تجهيزات غيرنظامی و آذوقه را خواهد داد. يکی از دلايل سرعت گرفتن ديپلماسی نرم از جانب آمريکا در قبال ايران در همين نياز آمريکا به امکان خوب و بی خطر و کم هزينه ترانزيت از طريق ايران به افغانستان، نهفته است. فراموش نکنيم که هم آمريکا و هم ناتو قصد خروج کامل از خاک افغانستان را ندارند، و يکی از برنامه های آينده آمريکا، حضور دائمی از جمله به شکل نظامی، نه لزوماً درگير جنگ، در اين کشور بسيار مهم از نقطه نظر ژئوپليتيک است.

زالمی خليل زاد، هماهنگ کننده صفوف اپوزيسيون حميد کرزای
سياست ديپلماسی نرم کاخ سفيد فقط به کشورهای ايران و پاکستان محدود نگشت، بلکه با شدت تمام در خود افغانستان و در ادامه در شهر دوبی، پيگيری شد. بنا به گزارش سايت اينترنتی "افغانستان.رو" زالمی خليل زاد سفير آمريکا در سازمان ملل متحد، در اوائل ماه مارس به کابل سفر کرد و در طول اقامتش در کابل، يک طبقه کامل يکی از هتلهای مرکزی کابل را دراختيار گرفت و با همه رهبران احزاب مخالف دولت کنونی افغانستان و نيز رهبران بسياری از قبايل ديدار نمود که نتيحه آن اجلاس ١۵مارس در دوبی با حضور۳٠ نفراز افغانستان بود، که در ميان آنها ۵ نفر از نمايندگان طالبان از جمله نمايندگانی از جانب ملاعمر رهبر طالبان افغانی، حضور داشتند. http://www.afghanistan.ru/doc/14291.html
شايد درنخستين نگاه، تحرکات اخير آقای خليل زاد، چه بسا هم چون تحرکات ديگر شخصيتهای سياسی فعال در رابطه با مسائل افغانستان، عادی جلوه نمايد، اما اگر نقش خليل زاد را در راه اندازی کنفرانس بن و نظر تأييد کننده وی را در حمايت از کانديداتوری حميد کرزای در احراز مقام رياست جمهوری و در نهايت سهم بزرگی را که در نوشتن قانون اساسی افغانستان بر عهده داشت، به ياد بياوريم، آن وقت نگاه مان به تحرکات اخير وی با حساسيتهای معين و پرسشهای مشخصی همراه خواهند بود. پرداختن به اين نکات موضوع اين مقاله نيست، هدف از بيان اين نکات نشان دادن اين امر است که ما اکنون شاهد شدت گيری تلاشها در دو عرصه متفاوت، چه در شکل پيشبرد عملی آن و چه در اهداف تعيين شده آن هستيم. اين دو عرصه عبارتند از: برگزاری انتخابات رياست جمهوری در افغانستان، به گونه ای که جايگزين مناسبی برای حميد کرزای پيدا شود، و عرصه ديگر جلب پشتيبانی مالی و نظامی کشورهای چين، روسيه و ايران در امر پايان دادن به جنگ و همکاری اين سه کشور در امر کمک رسانی به ارتش آمريکا و نيروهای ناتو در افغانستان است. در ارتباط با روسيه و چين به مثابه دو ستون اصلی پيمان شانگهای، چند نکته وجود دارند که نمی توانند در محاسبات اين دو کشور به فراموشی سپرده شوند. هم روسيه و هم چين تلاش دارند که در زمره شرکت کنندگان فعال نوسازی و بازسازی زيرساختهای اقتصادی افغانستان قرارگيرند و بتوانند از طرفين اصلی تجاری اين کشور شوند. نکته ديگر وجود مناطق مسلمان نشين در هر دو کشور است که اتفاقاً در گذشته رزمندگانی هم از مناطق مختلف قفقاز به ويژه چچن، در صفوف القائده و طالبان حضور فعال داشتند. ضمن آن که روسيه قصد آن را ندارد تا تجربه ناموفق اتحاد شوروی در افغانستان را دو باره تکرار نمايد. لذا در ارتباط با چين و روسيه، می توان پيش بينی نمود که موفقيت کنفرانس به اجازه عبور محموله های ارتش آمريکا و نيرو های ناتو، محدود گردد.

ايران و آمريکا در کنفرانس لاهه
صرف نظر از حساسيتهايی که پيرامون امکان شرکت ايران در اين کنفرانس ايجاد شده بود، از پيش روشن بود که حضور ايران در اين کنفرانس از اهميت بسزايی برخوردار است. به نظرمی رسد که ايران ارزيابی دقيقی از موقعيت خود در رابطه با افغانستان دارد و به خوبی تشخيص می دهد که آمريکا نه فقط در وضعيت کنونی، بلکه از همان ابتدا نيز به حضور فعال ايران احتياج داشت. روشن است که به دليل نبود شفافيت در سياست دولتمردان ايران، چند و چون توافقات با آمريکا، همچنان در پرده ای از ابهام و ناروشنی قرار خواهد داشت. با اين حال مسلم است که دعوت از جمهوری اسلامی ايران برای حضور در کنفرانس و پاسخ مثبت ايران به اين دعوت، اولا به خودی خود از زمره الزامات سياستی است که بخواهد بر راه تقويت صلح و ثبات در منطقه ناظر باشد و ثانيا حضور مشترک ايران و آمريکا در اين کنفرانس می تواند اثراتی فراتر از ابعاد مستقيم آن به بار آورد: اثراتی در مناسبات تنش آلوده ايران و آمريکا. سمت و سوی اين اثرات و ابعاد آن ديگر نه تابع رفتار آن قريب صد کشور و سازمان بين المللی، بلکه مستقيما تابع رفتار نمايندگان ايران و آمريکا است. می توان اميد داشت که نتايج اين کنفرانس در بازگرداندن صلح و آرامش به منطقه ياری رساند.