به کی رأی بدهیم؟ آیا ضرورتی برای اجماع بر سر نامزد واحد وجود دارد؟
عليرضا قراباغي
05.06.2009
زماني كه نومحافظه كاران بر طبل جنگ مي كوبيدند، شايد سپردن امور به دست عنصري قلدر و گستاخ كه در عوامفريبي توانا باشد و با چكمه پوشان و توطئه پردازان دمخور شود، با پوشش فن مذاكره توجيه پذير وانمود مي شد. اما در برابر رويكرد جديدي كه از آغازي دوباره صحبت مي كند و براي فشردن دست هاي باز اعلام آمادگي مي نمايد، توجيه پيشين جايي ندارد.
با اين وجود توهم زدايي از حمايت شده اي كه به بركت افزايش درآمد نفت و با تكيه بر خرافه و با حذف نهادهاي كنترلي مزاحم و بي آبرو كردن رقبا، مي تواند به زور نوسرهنگان و شيفتگي بي فرهنگان متوسل شود، كار ساده اي نيست. با بزرگ شدن خطر، تنوع سليقه در دامنه بازتري تحمل مي شود و هريك از نامزدهاي منتخب ديگر، بخشي از سليقه ها را جذب مي كند.
در اين شرايط، سياستي درست به نظر مي رسد كه ضمن هوشياري براي طرد آشوب و «نه» گفتن به تشنج طلب، بتواند با كشيدن كار به دور دوم، چراغ هاي نامزدي را كه زمام امور را به دست خواهد آورد، روشن كند و او را وادارد دامن به همكاري نيروهاي موجود بيالايد و نسبت به مطالبات مشخص متعهد گردد. اين سياست نمي تواند مقطع انتخابات و نتايج آن را چشم انداز خود قرار دهد. انشقاقي كه امروز بروز كرده است، پس از انتخابات نيز با شدت و حدت بيشتري ادامه خواهد يافت.
دو توهم ديگر را هم نمي توان از نظر دور كرد. نبايد با تزريق خوش باوري در مردم، آنان را به انفعال پس از انتخابات و ماندن در انتظار معجزه دولتمردان كشاند. وعده دهندگان در بهترين حالت تنها مي توانند شرايط مناسبي براي رشد نهادهاي مدني به منظور پياده سازي آن تعهدات فراهم كنند.
توهم ديگر در ذهن روشنفكري است كه گمان كند با انتخاب اين يا آن نماينده، واژه «اسلامي» از قانون اساسي حذف خواهد شد. همين واقعيت كه رييس جمهور ايالات متحده در مصر به جاي جهان عرب يا ساف از جهان اسلام و حماس صحبت مي كند، نشان مي دهد در دهه هاي اخير، چيزي فراتر از اثرات يك انتخابات در اين منطقه روي داده است.
عليرضا قراباغي
14 خرداد 88