انقلاب مخملی یا کودتا؟
علیرضا قراباغی
23.06.2009
از مدتها پیش از انتخابات٬ از اواخر سال ۸۷ ٬ اکثر تحلیلگران سیاسی و اجتماعی ایران پیش بینی می کردند که با توجه به سوء مدیریت٬ مواضع نادرست اتخاذ شده در عرصه بین المللی٬ رشد وحشتناک بیکاری٬ رکود تولید و افزایش تورم٬ کشور در سال ۸۸ با بحران های اجتماعی روبرو باشد. اما کمتر کسی پیش بینی می کرد که این بحران ها در همان اوایل سال و با انتخابات آغاز شود. اصلاح طلبان می دانستند که پس از پیروزی در انتخابات کار بسیار دشواری در پیش دارند و نه تنها باید برای اداره کشور در سال های پیش رو فعالیت کنند٬ بلکه لازم است آنجه را در خلال چهار سال گذشته تخریب شده است٬ از نو بسازند.
در مقابل٬ نیرویی که عناصر خود را به لطایف الحیل و از طریق دور زدن قانون و اعمال زور در مجلس و شوراها و دولت مسلط کرده بود٬ با درک شرایط بحرانی آتی پروژه دیگری را در سر می پروراند. این نیرو حس می کرد که با توجه به بحران جهانی و کاهش درآمد نفت٬ به زودی با رشد اعتراضات اجتماعی به صورت اعتصاب های کارگری٬ طغیان ارتش بیکاران٬ جهش برابری طلبی زنان٬ و ابراز نارضایتی وسیع تولید کنندگان٬ صنعتگران٬ کسبه و کارمندان روبرو خواهد شد. بستر رشد نیروی مسلط شده٬ همواره و در همه سال ها هرج و مرج و نابسامانی بود. تفاوت نمی کرد که کدام نظم و الگو و برنامه قرار است مستقر شود٬ مهم این بود که هیچ چیز تثبیت نشود تا در شرایط عدم استقرار قانون٬ بر ثروت و نفوذ و اقتدار این نیرو افزوده گردد. به همین دلیل هر نظم و ثباتی٬ چه استبدادی و چه دموکراتیک٬ چه سرمایه دارانه و چه جامعه گرایانه٬ چه جنگ و چه صلح٬ به زیان آنان بود. از همین رو تغییر سیاست های ایالات متحده آمریکا نیز برای جریان یاد شده نوعی تهدید به حساب می آمد. شرایط به سمت تفاهم دو کشور و پایان دادن به حالت نه جنگ نه صلح پیش می رفت و این به منزله خطری برای قدرت های مافیایی و اقتصاد دلال صفتی بود که زیر پا گذاشتن قانون را به بهانه وجود دشمن خارجی توجیه می کرد.
نیروی ضد اصلاحات با درک دو خطر بحران داخلی و اجبار به عادی شدن روابط خارجی٬ نه تنها به عقب نشینی تن نداد٬ بلکه پروژه تسخیر تمام قدرت از هر طریق ممکن را طراحی کرد. در این پروژه قرار نبود تنها دولت برای یک دوره دیگر تمدید شود٬ بلکه لازم بود تکلیف اصلاح طلبان یکسره گردد و آنان آنچنان قلع و قمع شوند که در روند بحران های پیش رو نتوانند با مردم و اعتراضات آنان پیوند بخورند و در برابر سیاست های نادرست داخلی و خارجی ایستادگی کنند.
شکل گیری جنبش مطالبه محور در دوران فعالیت های انتخاباتی نشان داد که رشد اعتراضات اجتماعی در دوره ریاست جمهوری دهم جدی است. برنامه ها و شعارهای کاندیداهای اصلاح طلب٬ ترکیب ستاد آنان٬ و رویکرد پذیرش همکاری با طیف گسترده هم میهنان داخل و خارج بدون طرد بخشی از ملت به عنوان غیرخودی٬ و نیز گذشتن از خط قرمزهای واهی در استفاده اعضای ستاد کاندیداها از امکانات تبلیغی رسانه های جهانی نشان می داد که پیوند خوردن اصلاح طلبان با روند مطالبات آتی مردم نیز جدی است.
برای نخستین بار وضعیتی به وجود آمده بود که صرف نظر از نتیجه انتخابات٬ یک طرف خود را در هر دو صورت بازنده احساس می کرد. علاوه بر آن٬ علیرغم عوامفریبی ها و دروغ پراکنی ها و توزیع پول و وعده در میان حاشیه نشینان و تهیدستان٬ استقبال گسترده مردم از اصلاح طلبان روزافزون بود . کار به جایی رسید که حتی مداحان حامی دولت در مراسم مذهبی آشکارا به حاضرین تسلیت می گفتند و به شکست قطعی دولت در انتخابات آتی اعتراف می کردند و می گفتند دیگر بازی را باخته ایم.
اما در پروژه ای که طراحی شده بود٬ قرار بود زمین بازی عوض شود. کسانی که اصولاً به رأی مردم و به جمهوریت نظام اعتقادی نداشتند٬ تصمیم گرفتند تکلیف اصلاح طلبان و نیز تکلیف جمهوریت را یکبار برای همیشه یکسره کنند و حتی اقشار متوسط را که خاستگاه اندیشه و گرایش اصلاح طلبانه و جمهوری خواهانه هستند٬ با سرکوب و تحقیر از عرصه خارج نمایند.
طبیعی است که برای اجرای این پروژه بسیار خطرناک و نیز برای ممانعت از تحقق آن٬ بسیاری از مرزها و محدوده های پیشین شکسته می شود و چالش مهیبی بین دو طرف صورت می گیرد. کاندیداهای اصلاح طلب٬ ائتلاف بزرگ را چاره ساز دیده اند و حاضرند برای حفظ جمهوری و اسلامی ماندن نظام٬ تا پای جان بایستند. البته این بار الحاد یا سکولاریسم در برابر این اسلامیت قرار ندارد٬ بلکه خطر از جانب تفکری است که خود را اسلامی می خواند اما با فلسفه و دیدگاه های مطرح شده در انقلاب سال ۵۷ تضاد بنیادین دارد.
اصلاح طلبان در انتخابات گذشته خطر را تا این حد جدی نمی پنداشتند و از همین رو برای حفظ نظام٬ در برابر تقلبات آشکار کوتاه آمدند و میدان را واگذار کردند. اما این بار٬ عقب نشینی را به منزله شکست نظام و دگردیسی کامل آن می دانند. آنها نمی توانند شخصی را که از عدالت عدول کند و به جای دوستی با مردم٬ دولت دروغ را به زور به آنان تحمیل نماید٬ ولی فقیه بنامند.
برخلاف آنان٬ نیرویی که زیر پوشش اصلاح گرایی پنهان شده است به هیچ اصلی پابند نیست و همین امر اوضاع را خطرناک تر می کند. این نیرو قبل از هرچیز وصیت نامه ای را که به صراحت بر عدم دخالت نظامیان در سیاست تأکید کرده بود زیر پا گذاشت. گویی هرگز چنین هشداری داده نشده است که: « وصیت اكید من به قوای مسلح آن است كه همان طور كه از مقررات نظام ،عدم دخول نظامی در احزاب و گروهها و جبهه ها است به آن عمل نمایند؛ وقوای مسلح مطلقا، چه نظامی و انتظامی و پاسدار و بسیج و غیر اینها، در هیچ حزب و گروهی وارد نشده و خود را از بازیهای سیاسی دور نگه دارند. در این صورت می توانند قدرت نظامی خود را حفظ و از اختلافات درون گروهی مصون باشند. و بر فرماندهان لازم است كه افراد تحت فرمان خود را از ورود در احزاب منع نمایند. و چون انقلاب از همه ملت و حفظ آن بر همگان است ،دولت و ملت و شورای دفاع و مجلس شورای اسلامی وظیفه شرعی و میهنی آنان است كه اگر قوای مسلح ، چه فرماندهان و طبقات بالا و چه طبقات بعد،برخلاف مصالح اسلام و كشور بخواهند عملی انجام دهند یا در احزاب واردشوند كه - بی اشكال به تباهی كشیده می شوند - و یا در بازیهای سیاسی واردشوند، از قدم اول با آن مخالفت كنند. و بر رهبر و شورای رهبری است كه باقاطعیت از این امر جلوگیری نماید تا كشور از آسیب در امان باشد.»
بخشی از سپاه از مدت ها قبل از انتخابات به صورت کاملاً آشکار و در نشریات مکتوب٬ دو کاندیدای اصلاح طلب را با شدیدترین الفاظ محکوم کرد و کاندیدای خود را تبلیغ نمود. نیروی بی اصول٬ که همه ترفندها را از دروغ و خرید رأی تا نادیده گرفتن قانون و عرف مجاز دانسته بود٬ اطمینان داشت که قدرت را با کودتای نرم یا سخت حفظ خواهد کرد و با این اطمینان٬ در آستانه انتخابات افراد سرشناس درون یا بیرون از حاکمیت را که در شکل گیری جمهوری اسلامی نقش فعال داشتند به باد انتقاد گرفت و به دستگیری تهدید کرد. حتی در آخرین ساعات تبلیغات انتخاباتی در روز چهارشنبه پیش از انتخابات٬ از طریق رادیو نام چند نفر برده شد که قصد فرار از کشور را داشته اند و ممنوع الخروج شده اند.
در انتخاباتی که مردم حتی به خودکارهای حوزه رأی گیری اعتماد نداشتند و با خودکار خود نام اصلاح طلبان را روی برگه رأی می نوشتند٬ وقیحانه ترین تقلب ها صورت گرفت و در حالی که بخشی از مردم هنوز به دنبال حوزه دارای تعرفه ای برای رأی دادن می گشتند٬ نتایج اعلام شد و پیش از آن٬ حمله به ستادها آغاز گردید. برای سرکوب مردم پس از اعلام نتایج نیز از مدت ها پیش در بین افراد سپاه و بسیج و در تکایا و هیئت ها تبلیغات فراوان صورت گرفته بود. برخی از افراد خوش باور ساده دل٬ هنوز از فریب مبارزه با فساد و برقراری عدالت اجتماعی بیرون نیامده بودند که باز فریفته یک راز شدند! هریک از آنان گمان می کرد در جریان اسرار مهمی قرار گرفته است که دیگری شایستگی شنیدن آن را نداشته است: «می دانی انقلاب مخملی چیست؟ باید آماده باشیم و توطئه این وطن فروش ها را خنثی کنیم!»
به این ترتیب نه تنها کودتاچیان خود را برنده انتخابات معرفی کردند٬ بلکه فرصتی به دست آوردند تا اصلاح طلبان و همه فعالین اجتماعی را دستگیر یا منفعل کنند. همچنین آنها توانستند از عادی شدن روابط ایران با کشورهای دیگر جلوگیری نمایند. این نیروی بی اصول قصد دارد گام های بعدی پروژه خود را به هر قیمتی٬ حتی نابودی کشور و شکل گیری جنگ داخلی به پیش برد. کنار زدن و تحقیر قشر متوسط اصلاح طلب مرحله کنونی این پروژه است.
شاید در تاریخ جهان حتی در انقلاب های کمونیستی سابقه نداشته باشد که حکومتی تا این حد به حقوق فردی و اجتماعی بخش عظیمی از تحصیل کردگان و نخبگان خود تجاوز کرده باشد. وقتی چند میلیون انسان خس و خاشاک خوانده می شوند٬ زمانی که مهاجمان با لباس شخصی به دانشگاه حمله می کنند و پس از شکستن و خرد کردن همه چیز٬ دانشجویان را به قصد کشت می زنند یا آنها را با پرتاب کردن از بالای ساختمان به بیرون شهید می کنند و سپس مدعی پیراهن عثمان می شوند٬ وقتی با باطوم و چماق وارد پارکینگ مجتمع ها می شوند و خودروها را اوراق می کنند٬ وقتی اماکن عمومی را آتش می زنند و گناه آن را به گردن کتک خوردگان می اندازند٬ هدفی جز تحقیر و طرد قشر وسیعی از اقشار متوسط٬ فارغ از ایمان و اعتقاد و وابستگی اجتماعی و سطح رفاه و سن و جنس و قومیت آنان ندارند.
در صحنه ای از این روزهای ایران٬ در پایتخت٬ در میدان هفت تیر٬ می توان یک پادگان نیرو را دید که به شهروندان با توهین آمیز ترین برخوردها امر و نهی می کنند. مسافری که از مترو خارج می شود٬ ناگهان با دسته ای از یگان و نیروهایی با انواع لباس های فرم یا لباس شخصی مواجه می شود که به او دستور می دهند توقف نکند و سریع حرکت کند. اگر فردی در حرکت تعلل کند٬ ممکن است مورد ضربات چوب یا باطوم یا زنجیر یا کابل واقع شود. اگر به این برخورد اعتراض کند ممکن است او را دستگیر کنند و پس از دستبند زدن٬ در کف اتوبوسی بخوابانند تا به خیل بازداشت شدگان بپیوندد. دیدن یک لات تمام عیار که فنر در دست به همه عابرین توهین می کند یا چماقداری که با کوبیدن بر پایه های پل و عربده کشی سعی در ایجاد وحشت دارد٬ پدیده نادری نیست.
کودتاچیان با نادیده گرفتن رأی اصلاح طلبان٬ با تحقیر مردمی که در شرایط حکومت نظامی اعلام نشده از مرکز شهر می گذرند٬ با تحمیق بخش دیگری از مردم که به زودی به دروغ بودن راز مگوی انقلاب مخملی و واقعی بودن کودتای انتخاباتی پی می برند٬ با دستگیری بخش بزرگی از سیاستمداران و اهل قلم٬ با ارعاب و تحت فشار قراردادن بخش بزرگی از مدیران٬ کارمندان٬ نمایندگان مجلس و حتی روحانیون و مراجع تقلید٬ و با افروختن کینه در صفوف مردم قصد دارند خاطره ای تلخ و ماندگار به جا گذارند تا انسان ها را از مشارکت در سرنوشت خود و میهن باز دارند.
کودناچیان به این نیز بسنده نکرده اند. آنها همچنان به توطئه چینی مشغولند. همین که شایعه ورود بمب گذاران و تروریست ها به کشور را پخش کردند٬ به فاصله یکی دو روز در حرم مطهر بمب گذاری شد و مسجدی به آتش کشیده شد. این توطئه را لازم داشتند تا به روحانیون بگویند کیان اسلام در خطر است. اکنون نیز شایعه توزیع اسلحه در بین مردم را مطرح کرده اند تا لابد به قتل و کشتار بیشتر و ترور افراد در روزهای آتی دست بزنند. شایعه وابستگی به اجانب نیز قطعاً هدفمند مطرح شده است. لابد به زودی شخصی نظیر تاجزاده را پشت تلویزیون خواهند آورد تا به جاسوسی برای بیگانگان و دیگر گناهان نکرده اعتراف کند.
دستگیری بخش عظیمی از فعالان اجتماعی برگ دیگری از پروژه کودتاچیان است: محروم ماندن اعتراض مدنی از افراد با تجربه٬ دامن زدن به حرکات کور٬ و تلاش برای تشدید خشونت! این کاری است که منادیان دروغین آشتی و قانون مداری به دنبال آنند. افرادی که می توانستند در این شرایط از واکنش خشن نیروهای جوان در برابر خشونت جلوگیری کنند٬ به زندان افتاده اند. با ندادن مجوز راهپیمایی و تهدید مهندس موسوی٬ کودتاچیان تلاش کرده اند راهپیمایی مسالمت آمیز به زدوخورد خیابانی تبدیل شود. عجیب نیست که در جایی که خبرگزاری هایی نظیر BBC و VOA با پارازیت و قطع روبرو می شوند٬ کانالی از یک گروه افراطی با پوشش کمونیستی٬ همه روزه با شفافیت تمام برای شهروندان برنامه پخش می کند و آنان را به مبارزه مسلحانه برای سرنگونی نظام دعوت می کند!
در عوض ستاد و حامیان مهندس موسوی آنچنان تحت فشار و محدودیت قرار گرفته اند که برای هر حرکت٬ نسخه های متفاوتی به نقل از آنان پیچیده می شود. به هیچیک از اصلاح طلبان اجازه داده نمی شود در تلویزیون نظرات خود را بیان کند تا حرکت های اعتراضی از این طریق هدایت شود و به خشونت کشیده نشود. در یک کلام می توان گفت کودتاچیان در صددند نظم را از صفوف معترضین برچینند٬ اعتراض مدنی را به اغتشاش خشونت آمیز تبدیل کنند٬ میان اقشار مختلف مردم تفرقه بیاندازند و تخم کین بکارند.
اما اصلاح طلبی در ایران بسیار عمیق تر و پخته تر از آن است که کودتاچیان در محاسبات خود منظور کرده بودند. از همین رو جشن پیروزی زودهنگام آنان مفتضح شد و توطئه آتش افروزی و سپس برقراری سکوت گورستانی به شکست انجامید. جنبش اعتراضی هر روز ابعاد وسیع تری به خود می گیرد. شخصیت های مختلف اجتماعی٬ اندیشمندان٬ فعالان و تشکل های گوناگون با نام و نشانی که زیر بیانیه ها و اعلام مواضع خود می گذارند٬ نشان می دهند که بگیروببند کسی را مرعوب نکرده است. مردم با حضور فعال خود در هر برنامه اعلام شده٬ حمایت از رهبران جنبش اعتراضی را به نمایش می گذارند. تصمیم های ضد و نقیض و عقب نشینی های کودتاچیان٬ و نیز حمله آنان به اشخاص و جریانات میانه رو تر بیانگر کوچک تر شدن حلقه مدافعان کودتا است. به نظر می رسد ابطال سریع انتخابات٬ ساده ترین راهی باشد که خروج از بحران را امکان پذیر می کند. تن ندادن به این خواست٬ عواقبی دشوارتر برای کودتاچیان و حامیان آنان به بار خواهد آورد.
علیرضا قراباغی
٢/٤/٨٨