کالبدشکافی نظری و عملی طرفداران برونمرزی کودتا
دکتر کاظم علمداری / حسین زاهدی
08.07.2009
بیانیه دانشگاهیان و واکنش طرفدارن احمدی نژاد
در پی سرکوب خونین مردم توسط رژیم جمهوری اسلامی که به تقلب در انتخابات اعتراض داشتند، تعدادی از دانشگاهیان ایرانی و فعالین حقوق بشر در خارج، به خصوص خانم شیرین عبادی خواستار مداخله سازمان ملل متحد در متوقف کردن سرکوبها توسط جمهوری اسلامی شدند. آقای بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل با صدور بیانیهای از دولت ایران خواست که سرکوب و دستگیریها را متوقف و حقوق مردم رارعایت نماید. بیانیه دانشگاهیان واکنش برخی ازمدافعان پرشور احمدی نژاد را در خارج کشور بر انگیخت. در زیر به تشریح این پدیده متناقض میپردازم. پدیدهای متناقض زیرا شیوه زندگی این افراد که سالیان درازی است درخارج از ایران زندگی میکنند هیچگونه نزدیکی با الگوی اسلامی احمدی نژاد و خامنهای ندارد حتی برخی از آنان دیندار نیستند، ولی پی گیرانه از آنها پشتیبانی میکنند. در زیر به مواردی از توجیهات این افراد اشاره میکنم.
دخالت خارجیها در امور داخلی ایران!
شخصی با نام ک. ا از هوادارن رژیم ایران در خارج در حمله به دانشگاهیان، معتقد است که در تحولات اخیر دست خارجیها در کار است و اضافه میکند که آمریکا و اسرائیل قصد دارند با بی ثبات کردن ایران مانع از آن شوند که ایران به برنامه هستهاش دست یابد. این اتهام تازهای نیست، ولی کمی غلیظ تر از اتهاماتی است که طی سی سال گذشته جمهوری اسلامی به هرمخالفت و معترضی نسبت میداد. اما نکته عجیب در اظهارات این شخص این است که چگونه خارجیها قادر شدهاند نه تنها میلیونها نفر را به خیابان بیاورند، بلکه سران با سابقه رژیم مانند نخست وزیر سابق، رئیس مجلس سابق و دو رئیس جمهور سابق، و رئیس دو نهاد تعیین کننده در نظام یعنی شورای مصحلت نظام و مجلس خبرگان رهبری وبسیاری از دولتیان سابق و روحانیون را نیز با خود همراه کنند. انسان گاهی باید نسبت به سلامت عقلی برخیها شک کند.
خانمی با نام ث. الف که مردم معترض به تقلب در انتخابات را اوباش میخواند و اعتراضات را طرحی آمریکایی، در نامهای خطاب به دانشگاهیان نوشته است:
"من کار دانشگاهیان برای مداخله دادن خارجیها در امور داخلی ایران را بسیار غیر مسئولانه میدانم. ما از مداخله در سال ۱۹۵۳صدمه دیدیم [منظور کودتای ۲۸ مردادسال ۱۳۳۲ است]. در سی سال گذشته علی رغم جنگ تحمیلی، تحریم، و منزوی بودن، ما به پیشرفتهای تکنولوژیک دست یافتیم که زنجیره خود استعماری را قطع کرد."
این شخص یاداشت خود اینگونه پایان داده است.
"برای من حکومت مذهبی در کشور محل تولدم مهم نیست. ترس من از مداخله خارجیان است. چقدر ما باید زیر سلطه نیروهای خارجی باشیم. چرا ما باید خواستار مداخله آنها باشیم؟"
در تخطئه ی نامه دانشگاهیان به سازمان ملل و دفاع از کودتا، ث. الف به چند پوشش متوسل شده است. "مداخله خارجیها در امور داخلی ایران" کودتای 28 مرداد، استقلال ایران، و "پیشرفتهای تکنولوژیک".
جملات بالا نشان میدهد که ث. الف. ترجیح میدهد در کشورمحل تولدش، نه کشور محل زندگی اش، یک نیروی ارتجاعی، عقب مانده با قوانینی از سنتهای ۱۴۰۰ پیش قبایل عرب، مانند سنگسار، قطع دست و قصاص حاکم باشد، ولی سازمان ملل (خارجیان) یعنی در منع سرکوب و کشتار مردم (در امور داخلی آن) مداخله نکنند. چطور انسان میتواند نسبت به سرکوبهای خونین مردم در خیابانها، سنگسار، شلاق زدن افراد در ملا عام به جرم مصرف مشروبات الکلی، کتک زدن و دستگیری دهها هزار نفر زن به جرم بد حجابی، حمله به مهمانیهای جوانان به دلیل خوش گزارانی، و مداخله در زندگی خصوصی مردم که چه بپوشند و چه بخوانند وچه بشنوند، و از همه بدتر اعدام بیش از ۴۰۰۰ نفر زندانی در مدت دوماه در سال ۶۷ بی تفاوت باشد، ولی با مداخله سازمان ملل برای متوقف کردن سرکوبها و رعایت حقوق مردم مخالف و آن را مداخله در امور داخلی ایران بداند؟ چه انگیزه و ایدئولوژی توجیه گر این دوگانگی است؟ ریشه این پدیده عجیب و متناقض در کجاست؟ کسی که خودش دوست ندارد در ایران زندگی کند چرا یک حکومت فاسد، دزد، دروغگو و عامل بسیاری از معضلات اجتماعی را برای مردم ایران ترجیح مید هد؟ درعین حال این افراد دائما علیه خشونت و تجاوز گری اسرائیل و آمریکا در حال اعتراض اند، ولی در مورد تجاوز گری و خشونت رژیم ایران نسبت به مردم خود و نیز متحدین رژیم ایران نظیر سوریه و روسیه و چین علیه مردم خود سکوت میکنند و یا به توجیه و فلسفه بافی متوسل میشوند. همین امروز (دوشنبه ۶ جولای ۲۰۰۹) دولت چین در سرکوب شورش اقلیت مسلمان ایغور(Uighur) حداقل ۱۵۶نفررا کشت و بیش از ۸۰۰ نفر را زخمی کرد و صدها نفر دیگر را دستگیر نمود. نه دولت ایران و نه هواراران احمدی نژاد در برون مرز که ظاهرا اینهمه برای مسلمانان فلسطینی دل میسوزاند، هیچگونه اعتراضی به این جنایت نخواهند کرد. کما اینکه در سرکوب بی رحمانه چچنها توسط روسها همین سیاست را پی گرفتهاند. آیا این روشن نمیکند که در پس دفاع اینها از فلسطینیها، اهداف دیگری نهفته است؟ این نوشته شناخت این تناقض آشکار است.
متن کامل مقاله