چطور شد که جوانان خارج از کشور یک مرتبه سیاسی و یا یک مرتبه خیلی ایرانی شدند

روشنک محسنی


24.07.2009

برلین

انتخابات اخیر یکی از انتخابات بی نظیردر ایران بود که توانست بیوندی بین داخل و خارج بر قرار کند . بخصوص در این میان دانشجوان و جوانان غیر دانشجو ی خارج از کشور آنچنان با جوانان داخل همدلی نشان دادند که موجب تعجب ما مادران وبدران شد. تلاش شبانه روزی آنها برای برگزاری گردهمایی ها قابل تقدیر است.

من بعنوان یک مادر میخواهم گوشه ای از فعالیتهای دختران دانشجویم را ترسیم کنم .موج سبزی که در ایران راه اقتاد همه ما را تحت تاثیر قرار داده بود و موسوی با شعار تغیر بمیدان آمد و مورد حمایت مردم قرار گرفت .
دختر بزرگم دانشجوی یکی از شهرهای آلمان است و برای رای دادن به برلین آمد آنها با دختر خاله شان از طریق تلفن مطلع شدند که برای بر کناری احمدی نزاد به موسوی رای خواهند داد شما هم حمایت کنید تا ما از خفقان نجات بیدا کنیم.
من و همسرم و دخترهایم به موج سبز بیوستیم و به موسوی رای دادیم. دختر کوچکترم در برلین دانشجوست آنروز چون کلاس داشت گفت خودم بعد از درس به سفارت میروم و رای میدهم خواهرش در تماس تلفنی به اوگفت میتونی به تنهایی ، اشتباه نکنی ؟ یک مرتبه به دیگری رای ندهی ؟ .در هر صورت فرم رای را برایش تشریح کرد .نکته ای را که باید اشاره کنم اینکه دخترهایم فارسی خوب صحبت میکنند اما خواندن و نوشتنشان مانند بقیه جوانان برایشان مشکل است ، از اعتماد به نفسشان خوشم آمد و آرامشی در وجودم احساس کردم . آنها دائما از طریق رونانه های خارجی و ایترنت اخبار ایران را تعقیب میکردند و صبح ها که از خواب بیدار میشدند و ما را بای ایترنیت میدیدند می برسیدند از ایران چه خبر .رای ها به صندوقها ریخته شد و تا آخر شب منتظر نتیجه رای شدیم تقریبا برای همه معلوم شده بود که موسوی برنده انتخابات است اما شب نتیجه اش برعکس شد و صحبت از برنده شدن احمدی نزاد شد واینکه تقلب بزرگی صورت گرفت ، و ما با چهرهای غمگین و متعجب به همدیگر نگاه کردیم . در این میان موسوی وکروبی خواهان ابطال انتخابات شدند و مردم هم در تظاهرات میلیونی همین خواسته را مطرح کردند . و دختر بزرگم میگفت باز هم باید هفته دیگر به برلین بیایم ؟ فکر اینکه براحتی انتخابات دیگری صورت گیرد . در برلین هم قرار شد تجمعی در جلوی سفارت انجام گیرد مبنی بر ابطال انتخابات و موسوی رای مارا بس بگیر و همدلی با مردم ایران .

آنروز شال سبزی بر گردن نهادم رفتم به اطاق دخترم که به او بگویم اگر شال سبزی دارد بر گردنش آویزان کند اما قبل از گفتنم او شال سبز ظریفی بر گردن داشت .در این روز جوانان زیادی جلوی سفارت حضور داشتند بعضی ها با لباس سبز و یا شال سبزی بر گردن و یا روبانی سبز بر موچ دست ، جوانان با شورو هیجان زیادی شعار میداند و خواستار ابطال انتخابات شدند و شعرهای یار دبستانی ، و سر اومد زمستون ،هم تزیین شعا رها بود . البته ناگفته نماند سیاسیون قدیمی که همیشه در صحنه مبارزاتی حضور داشتند آنروز را با حضور گسترده خود جوانان را مورد حمایت خود قرار دادند .
در چنین روزی بود که جوانان دانشجو و غیر دانشجو همدیگر را بیدا کردند و قرار و مدار بعدی را گذاشتند. با تعقیب کردن مسائل ایران هیجانات آنها بیشتر میشد و با عزم راسخ تری تلاش میکردند تا همدلی شان را به گوش جوانان ایرانی برسانند.

قرار شد بزرگترین تظاهرات بدعوت دانشجویان و جوانان ایرانی انجام گیرد .در این میان یکی از دخترها ابتکار جالبی بکار برد دفتر چه تلفن را برداشت و به همه ایرانیان در برلین زنگ زد گفت حمایت کنید این جریان به هیچ گروهی وابستگی ندارد ، از آنجایی که همه ایرانیان درجریان مسائل ایران قرار داشتند با کمال میل در این تظاهرات شرکت کردند حدوا 4000 نفر شرکت داشتند و چنین تجمعی در تاریخ خارج از کشور بیسابقه بود . مردم با دیدگاهای مختلف روی شعارهای مشترک ابراز همبستگی میکردند . چهره جوانان برای انجام کارهای مختلف چشمگیر بود ، یکی عکسهای مختلف از تظاهرات ایران را بین مردم بخش میکرد ، جوانی دیگر با رادیو و تلویزین های مختلف مصاحبه میکرد و بیعدالتی که حکومت ایران برمردم ایران روا میداشت را توضیح میداد ، و دو تا از دختران دانشجو در جلو صف تظاهرات را هدایت میکردندآنروز یار دبستانی من وسراومد زمستون را مردم با احساس همدلی با مردم ایران خواندند.

آن شب با ذوق و شوق فراوان و اینکه کارشان موفقیت آمیز بود و مردم چگونه به ندای آنها باسخ مثبت داند تا باسی از شب را با هم به بحث وگقتگو برداختند تا متینگ دیگری بر با کنند . چنین شبی در خانه تنها بودم و ازراه اینترنت وضعیت ایران را تعقیب میکردم ناگهان چهره ندا قلبم را لرزاند اشکم سرازیر شد بطوری که نتوانستم بقیه مطالب را بخوانم و آنشب را با همه مردم گریستم . ساعت 3 صبح دخترها یم باتفاق یکی از دوستانشان به خانه بر گشتند بچه ها وقتیکه چشمان اشک آلودم را دیدند گفتند مامان تو هم این خبر را شنیدی عکسش را دیدی دوباره عکس ندا را دیدیم و همه باهم گریستیم همسرم نتوانست تحمل کند و از اطاق بیرون رفت بچه ها میگفتند آخه چرا مگه چکار کردند برای انتقاد کردن که ادم را نباید کشت ، چرا آنها تقلب میکنند، خوب هر4سال انتخبات میشه یکی میاد ودیگری میره یک وقتی مردم قبولشان دارند و بعد از 4سال به دلیل عمل کرد خوبی که نداشتند به کاندیدای دیگری رای میدهند .

جوانانی که در اروبا بزرگ شدند لازم نمیبینند که دروغ بگویند زیرا که دولتهای اروبایی نمیتوانند به مردم دروغ بگوییند در این میان چشمان باز دیگری کنجکاوانه مسائل شان را زیره ذره بین میبرنند و آن احزاب مختلف وروزنامه ها ، بحثهای تلویزینی است که مردم را در جریان اعمال دولت قرار میدهند، بنابراین دولتها شفاف مسائل شان را با مردم در میان می گذارند و جوانان که آینده سازان آن کشور هستند یاد میگیرند که همیشه آنچه که هست را باید با مردم در میان گذاشت . بنابراین برای بچه هایمان قابل هضم نیست که بس از انتخابات این همه فاجعه رخ دهد

این اعتراضات که بخش عمده اش اعتراضات دانشجویی بود و مردم هم با رنگ سبز بیشنهادی موسوی به میدان آمده بودند میخواستند حقیقت را بفهمند که چرا اینطور شد ؟ چرا حق مان را خوردید؟ چرا به رای مردم اهمییت ندادید؟.وقتی صحنه تظاهرات و برخورد بسیجیها و لباس شخصی ها را میبینی که چگونه به جان فرزندان بی دفاع مملکت میافتادند چطور میتوان توضیح داد چه میتوان گفت غیر از اینکه چوب بی فرهنگان است که بر سر روشنفکران و بافرهنگان جامعه کوبیده مییشود ، با باتوم بر سر جوانان میکوبند و میگویند حرف نزن ، اصلا کاری به مملکت و دولت نداشته باشید ، مسئله اینجاست که باید گفت چرا فرزندانتان را به مدرسه و بعد به دانشگاه میفرستید ، مگر نه اینکه برای کسب علم و دانش است ، مگر نه اینکه جوانان در این مراکز تحصیلی هشیارتر شوند ، ذهنشان بازتر شود و برای آینده فکری کنند و موجب بیشرفت جامعه گردند و جهل نادانی را از بین ببرند ، به همین خاطر است که جوانان تحصیل کرده ما مغزشان از سئوالهای بی جواب اشباه شده ، که متاسفانه دولت کوته بین ما قادر به باسخگویی به انبوه سئوالات مطرح شده از سوی جوانان نیست.

تا زمانیکه دولتها به حرف جوانان گوش ندهند و به تقاضای آنها رسیدگی نکنند مجبور میشوند در خیابانها با صذای بلند فریاد بزنند و مطالباتشان را طلب کنند . با شمایم شمایی که فرهنگ ایرانی را به 1000 سال قبل برگراندید ، با شما که گوش شنوا ندارید ، چشماننتان که میبیند ، بخوانید آنچه را که مردم در باره شما مینویسند بهتر نیست مدرسها و دانشگاهها را ببندید زیرا که این مراکز چشم وگوش جوانان را باز میکند و دنیا را میخواهند با دیدگاه خودشان ببینند .

شما جوانانی را که به فساد وخماری کشیده میشوند بر جوانانی که با فکر وعقل میخواهند جامعه شان را بسازنند ترجیح میدهید ، این جوانان را هم شما به خماری و فساد کشاندید ، شما عرصه را بر جوانان تنگ کردید ، چه چیزی برایشان باقی مانده ،چگونه جوانان از درون تهی نشوند و افسرده نگردند. بخصوص در این روزهای برتلاطم ، چشمان نگران بدران ومادران را میبینم که از بشت بنجره به کوچه دوخته شده و منتظربرگشت فرزندانشان میباشند . شما زندگی را نه تنها بر جوانان بلکه بر همه تنگ کردید ، شما به شعور ملت توهین میکنید شما میخواهد مردم عقل نداشته با شند و فرهنگشان رشد نکند ، بهتر نیست جزیره ی بی عقلان بسازید وانساتهای مورد نظرتان را در آنجا جمع کنید هم شما راضی خواهید شد هم آنها و مردم شریف را بگذارید که برسرنوشت خود حاکم شوند.

دنیای خارج از ایران هم همدلی خوبی نشان دادند تا شاید فشارهای بین الملی موثرواقع گردد ، شرم آور است درست مثل اینست که خانواده ای توان حل مشکل فرزندش را نداشته باشد و فرزند برای حل مشکلش به همسایه بناه ببرد ، در واقع حکومت جامعه شناسی جوانان را نمیشناسد آنها را نمیتواند درک کند ، هرکدام ساز خودشان را میزنند بین حکومت و جوانان هارمونی برقرار نیست هیچگونه رابطه ای بین آنها نیست و به همین خاطر هست که جوانان به حق دست به اعتراض میزنند .

در این چند هفته اخیرآنچنان رابطه ای احساسی بین جوانان ایرانی خارج از کشور با داخل برقرار شد که در تاریخ ایران بی نظیر بود . آنهای که فقط برای دیدار فامیلی به ایران میرفتند و حتی بار دوم اینطور به نظر میرسد که شاید با تمایل زیاد مادر ها تن به اینکار میدادند اما امروز من فکر میکنم با تمایلی دیگر و با احساسی دیگر و اینکه جوانان وطنسان درگیر ابتدایی ترین خواسته هایشان هستند سعی میکنند تا آنجایی که میتوانند حتی کمک ناچیزی از این سوی دنیا داشته باشند .
جوانان ما در برلین با توجه به موج دستگیری و کتک زدن ها به جوانان در ایران توسط لباس شحصی ها و بسیجیها ، ارام ننشتند و با جلسات بی در بی یک تظاهرات گسترده تری را برگزار کردند و مردم چه آنهای که رای دادند چه آنهای که رای نداند با کمال میل در این تظاهرات شرکت کردند و این مشارکت و همدلی قابل تقدیر است و اینجایت که ما ایرانیان، با دیدگاهای متفاوت بر سر مسئله مشرک میتوانیم همکاری داشته باشیم .

قبل از انتخابات بحث برسر رای دادن و ندان بود و من قاطعانه در رای گیری شرکت کنم و هرگز این تئوری بد و بدتر، بد را اتخاب نکردم زیرا که بد ، بد است چگونه ما باید بد را انتخاب کنیم این تئوری ناقص است بنابراین با مطاله به اینکه موسوی برای تغیر به میدان آمد برای کنار زدن احمدی نزاد به موسوی رای دادم ، البته دیگاه من با او فرسنگها فاصله دارد ، ما درزمیته ، احترام به حق مردم ، حق برقرای انتخابات آزاد ، امید به تغیر ، میتوانیم زمین بازی مشترکی داشته با شیم .

وامروز من از خودم راضی هستم که به این جنبش حتی ناچیز کمک کردم وتوانستم بموقع تصمیم بگیرم و در کارم قاطع باشم . اگر در شرایط تاریخی مشخص احزاب و یا سازمان ها تصمیم جدی نگیریند و مردم را در بلاتکلیفی قرار دهند ضربه به جنبش خواهند زد . من و همسرم و فرزندانم با افتخار سهمی در این جنبش داشتیم .

جوانان مجددا تظاهرات بزرگی را برگزار کردند من چون سر کار بودم نیم ساعت دیرتر به آنها بیوستم ابتدا در گوشه ای ایستادم و به جمعییت نگاه میکردم وقدم زنان دنبال دختر کوچکم میگشتم تا اینکه به صف اول رسیدم دیدم دخترم ودوستش راهنمای این جمعیت بزرگ شده بودند و دستهایشان را به علامت بیروزی بالا نگهد اشته بودند ، ده دقیقه ای به او نگاه کردم اشکم سرازیر شد ، به یاد خودم و مروری بر تاریخچه کوچک زندگی اقتادم که در چنین سن وسالی بر علیه شاه مبارزه میکردم و امروز در کنار دخترهایم به مبارزه با بیعدالتی ها میبردازم ، تمام تلاش بر این است تا قانون در جامعه بیاده شود تازه ما که سهمی در نوشتن ان نداشتیم آنچه را که خودتان نوشتید هم اجرا نمیکنید.

جوانان امروزی مثل ما سیاسیون قدیمی فکر نمیکنند ما خودمان را فدای آرمانمان میکریم اما آنها با روش مسالمت آمیز میخواهند زنده بمانند و زندگی کنند و در عین حال مطالباتشان را هم بگیرند ( گرجه آنها هم کشته میشوند ) همانطور که می بینیم تمام سعی جوانان بر این است که به خشونت متوسل نشوند و این شمایید که آنها را وادار به خشونت میکنید تا از این طریق بر قدرتان بیافزایید .

باز هم تظاهراتی دیگر در روز یکشنبه بر گزار شد دختر بزرگم به برلین آمد ومستقیما به ارگانیزاسیون دانشجویان بیوست ، او از راه تلفن دائما در جریان نشست ها قرار میگرفت میدانستم دلش در برلین بود اما بدلیل سال آخر تحصیلی اش و حجم درسها نتوانست در برلین بماند او را در تظاهرات ملاقات کردم بدون اینکه به خانه سری بزند به شهر ش برگشت ،از اینکه او باهیجانات زیاد با دوستانش شعار میداند احساس شادمانی عجیبی میکردم در عین حال اشکی نبود که جاری نشده باشد خیلی حساس شده بودم شاید باین دلیل که در ایران و در کنار هموطنانم درچنین شرایط تاریخی بسر نمیبرم . این روزها سرکار رفتن برایم عذاب آور است روزهایی را که با اشتیاق تمام به کار میرفتم در این چند هفته اخیر کشش نداشتم ، جایی که از وطنم سخن به میان نیاید احساس آرامش نخواهم کرد .

در یکی از این روزها همکارمان مهمانی سالانه ای را ترتیب دادند و ما میبایست چند ساعتی را با هم میبودیم آنها 2 ساعتی را فقط در مورد حیوانات خانگی شان صحبت کردند واز شیرین کاریهایشان گفتند وخندیدند و من بدون هیچ لبخندی فقط گوش میکردم و ناچار شدم یک ساعت زودتر به خانه برگردم تا از طریق اینترنت در جریان اوضاع و احوال ایران قرار گیرم . آن شب فکر کردم باید آنها بدانند چه بر سر جوانان ما آمد ، مجله ای را که حاوی مطالب زیادی راجع به وضعییت ایران و انتخابات بود را به بعضی از همکارانم دادم تا مطالعه کنند و یک روبان سبز رنگ را دور مچ دستم بستم ، روز بعد همکارم به من گفت این روبان سبز سنبل آزادیست ؟ گفتم دقیقا همینطوره کمی آرامش گرفتم بلاخره آنها در جریان قرار گرفتند . بعضیاز جوانان ایرانی اغلب با مچ بند سبز، یا شال گردن سبز،و یا لباس سبز به دانشگاه و کار و به خیابن میروند و دختر من هم علاوه بر همه اینها روی آنتن ماشینش روبان سبز گذاشت و الان خیلی ها میدانند این علامت سبز چه معنی دارد