"تشویق" دین ورزان یا نقد دین؟

نیکروز اولاد اعظمی
22.03.10


گفتگویی با آقای فرخ نگهدار پیرامون بیانات
ایشان در یادبود آیت الله منتظری و مهدی بازرگان
تعهد اخلاقی روشنفکر در قبال پرسش انتقادی است که او از خود و جامعه اش می کند.
رامین جهانبگلو
روشنفکر بدون نقد پذیرکردن مفاهیم و پدیده ها در جامعه، نمی تواند اصالت روشنفکری را ادا نماید، در واقع روشنفکر با نقد نفس می کشد و زندگی می کند. روشنفکر بیان کننده چیزی است که موضوعیت دارد و آن حقیقت وجودی آن چیز است اما سنجش حقیقت از سوی روشنفکر به معنای تبیین ماهیت غایی آن نیست، زیرا حقیقت قابلیت امتدادی دارد، و پرسشگری نیز همواره در سیر این امتداد در حرکت است. پس حقیقت در نقد و پرسش روشنفکر به موضوعات و پدیده ها معنایی می شود، خصلت اندیشیدگی انسان امکان این امتداد را مهیا می سازد، به عبارت دیگر حقیقت و پرسشگری ملزومات هم و در یک خط سیر حرکت می کنند و امکان معدوم یکی از سوی دیگری محال است. مصلحت بینی در امر حقیقت، تخریب و انهدام آن است، و مصلحت بینی در قلمرو دین و سیاست در میان مروجان دینی و عقلگریان سابقه ای بس دراز و ید طولایی در تاریخ مان دارد که همواره موجب تخریب سیاست و عدم پیدایش عقلگرایی و معیارهای عقل عمل شده است.
نقطه آغاز این مصلحت بینی و تلاش برای عقلی کردن دین در ایران مربوط به دوران قرون دوم و سوم هجری از سوی معتزله با الهام از معیار عقلی یونانیان انجام گرفت که به شکست کشیده شد. زیرا اصلاح دین نبایست به معنای عقلی کردن آن در نظر آید (که در آنصورت دیگر دین نیست) بلکه همراه و همساز کردن آن با اندیشه جامعه و عقل عمل است. پویایی اندیشه و عقل عمل و استقلال حوزه سیاست، فرایند اصلاح دین در جامعه را میسر می سازد، و نه بالعکس، زیرا انسان پرسشگر از قانون دین عبور می کند، و عبور انسان از قانون دین، دین را مجبور به همراهی می کند.
در اروپای عصر روشنگری هم، دین عقلی نشد، تنها با مواجهه با سکولاریسم اندیشه و دستاوردهای بزرگ علمی و نیززدوده شدن خرافات در جامعه به اندیشه عقلی جامعه و نتیجه پیشرفت آن در شکل زندگی مدرن و کسب اختیارات فردی در اتخاذ شیوه زندگی، گردن نهاد.
اگر فلسفی نگریستن به جهان وجود و هستی، منشأ عقلی دارد، دینی نگریستن به جهان مشیت الهی که از طریق وحی به پیغمبر ظل اللهی نازل شده است ، تلاش برای تنیده کردن این دو به یکدیگر یعنی التقاطی کردن مفاهیم غیر متجانس، بی کفایتی نظام سیاسی در قرون متمادی در ایران از همین مفاهیم التقاطی و دین مشروعیت می یافت. بطورکلی مصلحت بینی در فضای دینی در طول تاریخ، جامعه را با ارزشهای التقاطی در مفهوم مواجه ساخت و نه توانستیم فلسفی بیاندیشیم و نه اصلاح دین کنیم.
فرخ گرامی، شما نوشتید" گروه وسیعی از روشنفکران ما دین را پیش وجدان خویش پدیده ای خرافی، زائد و ......" ارزیابی می کردند، اگر پدیداری و موجودیت روشنفکر به مفهوم مدرن آن را از دوران انقلاب مشروطیت در نظر آریم، اتفاقأ روشنفکران این دوره در تلاش برای ادغام مفاهیم مدرن و عنصر دین دو اسبه می تاختند و آزادی را همان امر به معروف و نهی از منکر می دانستند، البته چنین تفاسیر ملغمه آمیزی منحصر به این دوره نیست بلکه همانگونه که گفته شد از زمان تلاش معتزله برای عقلی کردن دین و حتی قبل از ورود اسلام به ایران ما ایرانیان چنین هنری از درآمیزی مفاهیم را داشته ایم، مثلأ آیین مانی از التقاط دین زردتشت و یهودیت و برخی دیدگاه دیگر موجودیت یافت.
اما آن دسته روشنفکرانی که مورد نظر شما هستند و به دین آنگونه می نگریستند که شما می گویید، در واقع آنها خود گرفتار قطعیت حقیقت در ایدئولوژیک بوده اند، در حالیکه روشنفکر دوران روشنگری متمایز از هر دو نوع جنس روشنفکری ایرانی است، آنها نه تلاشی برای در آمیزی دین با مفاهیم عقلی می کنند و نه دشمنی بی مورد با آن بلکه در نقد آن می کوشند، اینکه دین را باید در سیر تحولات تاریخ بشر مورد ارزیابی قرار داد و کاوید وشناخت و شناساند، این کاویدن و شناساندن چیزی نیست جز حقیقت آن را به نقد کشیدن، کاویدن و شناساندن هم بدون نقدپذیر کردن موضوع میسر نمی شود. این وظیفه و تعهدی بود که روشنفکر عصر روشنگری از عهده اش برآمد و هم دین از پی آن متحول گشت و هم معیارهای عقلی بر تخت زرین مناسبات اجتماعی و شیوه زندگی نشست.
Download file">متن کامل مقاله