در باره داریوش همایون

سعید شروینی


05.01.2011

داریوش همایون در این سا‌ل‌های مهاجرت بیش از همه به دلیل تحول‌ مثبت اندیشه‌هایش و سمت‌گیری بیشتر و بیشتر به سوی درک و دیدگاه‌های دمکراتیک احترام و توجه برانگیخت. او نظریه‌پردازی بود مجهز به بهترین سنن روزنامه‌نگاری، یعنی‌ کوتاه نویسی و شفاف نویسی و با اشراف عمومی و بعضاً جزیی به هر دانشی.
نثر همایون از خشکی و عبوست بری بود و تا حد ممکن گرم و خوندار، با مایه‌ها و آرایه هایی از تصویر و چشم‌انداز. و این همه سبب می‌شد که متن‌هایش متمایز باشند و به سادگی بارز و برجسته. تسلطش بر تاریخ و زبان فارسی و تلاشی که به نوعی سره‌نویسی متعادل داشت نیز در متن‌هایش از چشم پنهان نمی‌ماند.
شجاعت او در ابراز نظراتش که محترمانه دوست و دشمن را از ملاحظات خود بیرون می‌کرد و حرفش را به صراحت می‌زد از دیگر خصوصیات ویژه او بود. این صراحت چه زمانی که بر این نکته تاکید می‌کرد که غرب باید با جمهوری اسلامی به یک معامله بزرگ دست بزند و فکر جنگ و آزار ایران را از سر به در کند و چه آن زمان که نوع نگاهش به سیستم عدم‌تمرکز در ایران با درک و دریافت‌ها و تجربه‌های نوین هماهنگی نداشت و همه‌ افکار دیگر در این زمینه را تحت عنوان مخالفت با فدرالیسم می‌کوبید برجسته و هویدا بود.
همایون به رغم همه‌ی پیشرفت‌های اندیشگی در باورمندشدن به دمکراسی بالاخره هم نتوانست با سرنگونی رژیم شاه کنار بیاید.
او تا به آخر بر این درک و دریافت ماند که اگر شاه در ۶ ماه آخر منتهی به سقوطش سختی بیشتر در کاربرد سرکوب نشان می‌داد این فجایع اتفاق نمی‌افتاد، آن هم در حالی که خود شاه در ۶ ماه آخر حکومتش بنا به درکی واقع‌بینانه اعمال هر گونه سرکوب را منتهی به خونریزی بیشتر می‌دانست[1]
همایون در حسرت بقای رژیم پهلوی تا جایی پیش رفت که در سی امین سالگرد به قدرت رسیدن کارتر مقاله‌ای نوشت و آرزو کرد که ای کاش فورد در قدرت می‌ماند، زیرا دیگر نه بحث حقوق بشر مطرح می‌شد و شاه هم می‌توانست با صلابت و سرکوب و با اطمینان از حمایت آمریکا تمام قد در برابر موج اعتراض ها برآمد کند [2]
با این همه، همایون در دو دهه‌ی اخیر از یکی از کارگزاران و همراهان یک رژیمی استبدادی که به تغییری هم در رویکردهای آن موفق نشد، به یکی از سلسله‌جنبانان و روشنگران بحث لیبرالیسم و از مدافعان صدیق آن بدل شد و ترویج رواداری و دیالوگ و حقوق بشر را هم در متن همین باورهایش با پیگیری دنبال کرد.
مشروطه‌خواه بودن همایون از یک سو و رئالیسم و واقع‌گرایی او در عرصه‌ی سیاسی گهگاه برای او تناقض می‌آفرید. او به اعتبار مشروطه‌خواه بودنش برای خود ممنوع می‌دید (دستکم در اینجا به خاطر رعایت همفکرانش) که به بازی در معادلات سیاسی یی وارد شود که حکومت هم یکی از بازیگران آن است. تحریم انتخابات‌ها و از جمله انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ از همین آبشخور بود. او در ارزیابی نادرست از معادله‌ی نیروها تا جایی پیش رفت که میرحسین موسوی را نامزد روحانیون در برابر احمدی‌نژاد توصیف کرد و او را فردی درآمده از پستوی ۲۰ ساله دید که ابدا شایسته توجه و رای‌دادن نیست[3]

با این همه به انتخابات ابد ابی‌اعتنا ماند، و به رغم تاکید بر تحریم رای‌دادن در خارج از کشور، گفت که در داخل این خود مردم هستند که تصمیم می‌گیرند و اعلامیه‌ی تحریم ما بر تصمیم انها تاثیری ندارد، زیرا شرایط و خواست‌ها و امکانات آنها چیزی دیگری است و باید از هر امکانی برای تغییر استفاده کنند.
او پس از انتخابات و برآمد جنبش سبز در حمایت از این جنبش تردید نکرد و پیوسته و تا به آخر از تحلیل‌گران تیزبین و هوشمند این جنبش باقی ماند.
ورای کارنامه مثبت و رو به اعتلای همایون در زمینه‌ی فلسفه و عمل سیاسی، آنچه که همایون را در خاطره‌ها می‌نشاند کار سترگ او در بنیانگذاری روزنامه آیندگان بود که هم شماری از موفق‌ترین روزنامه‌نویسان را میدان عمل داد و برکشید و هم برای روشنفکران و هنرمندان محملی برای ابراز نظر و ارائه کار و آثار پدید آورد. قلم شیوا و پر نغز و نکته‌ی محمد قائد در تشریح این جنبه ی کار همایون و تفاوتی که رویکردهای ژورنالیستی همایون با کسانی مثل اصغر حاج سیدجوادی داشته تقریباً کامل است و چیز ناگفته‌ای باقی نمی‌گذارد. مقاله‌ای است به شدت خواندنی[4]
نگاه سهل و سخره‌گرایانه همایون به زندگی و طبعاً به سیاست در این سال‌های اخیر بیش از پیش تبارز و برجستگی یافته بود. او در ۸۰ سالگی‌اش گفت که از مرگ نمی‌هراسد و تمامی زندگی‌ برایش «انگار نه انگار» بوده است:
«صحبت مرگ صحبتی بسیار طبیعی است. انسان، هرچه سنش بیشتر می شود، به مرگ نزدیک تر و آماده پذیرفتن آن می شود. من، برعکس دیگران که ترسشان بیشتر می شود، هیچ ترسی از مرگ ندارم. همه زندگی من، انگار نه انگار بوده است. مرگ هم برای من جدی نیست. آدم بالاخره می میرد. اشکالی هم ندارد.» [5]
کارنامه ارزشمند و قابل اعتنای همایون اما با تنها صفتی که نمی‌خواند:«انگار نه انگار» است.
یادش گرامی باد.

1:
http://il.youtube.com/watch?v=M1q5Kew6zdQ
2:
http://www.d-homayoun.info/HTfile/Agar_Ford.htm

3:
http://www.irancpi.net/sokhanrooz/matn_81_0.html
4:
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2011/02/110203_mg_homayoun_ghaed.shtml

5:
http://fa.shahrvand.com/component/content/article/1135-2008-10-01-15-28-29