ان خیابانی نماد آسیب اجتماعی
ان خياباني؛
قربانيان خانواده آشفته، اجتماع، شرايط اقتصادي و بيهويتي
گفتوگو با دكترمهديس كامكار - روانپزشك
زنان خياباني، نه واژه، بلكه عينيتي است كه امروزه با گستره چشمگير آن لرزه بر اندام هر ايراني از هر آيين و انديشهاي مياندازد. تا آنجاكه شناخت، ريشهيابي و راه برونرفت از اين پديده به يك مسئله راهبردي ملي تبديل شده است، در اين راستا چشمانداز ايران در شماره قبل گفتوگويي با آقاي سعيد مدني انجام داد. در اين شماره نيز گفتوگويي با دكتر مهديس كامكار (روانپزشك) انجام گرفته كه از نظر خوانندگان ميگذرد.
دكترمهديس كامكار متولد سال 1344 در شهر تهران ميباشد. وي دوره پزشكي عمومي، تخصص و همچنين دورههاي روان درماني را زير نظر اساتيد برجسته اين رشته گذراند و در سال 1373 در رشته روانپزشكي از دانشگاه تهران فارغالتحصيل شد. ايشان عضو انجمن جامعهشناسي ايران و داراي تأليفات و ترجمههاي مختلف در نشريات ميباشد. از سال 1373 تاكنون در همايشهاي متعددي كه در زمينه آسيبهاي رواني ـ اجتماعي و آسيبشناسي خانواده برگزار شده، سخنراني نموده و مقالاتي ارائه دادهاند. دو كتاب در مورد "فردخواندگي" تأليف نمودهاند كه در دست انتشار است. هماكنون نيز مشغول تدوين و ترجمه كتابي باعنوان "پيشگامان در روانكاوي" هستند. دكتر كامكار عضو تحريريه فصلنامه علمي ـ پژوهشي "رفاه اجتماعي" وابسته به دانشگاه بهزيستي بوده و در NGOهايي چون "حمايت و ياري آسيبديدگان" و "مجتمع نيكوكاري رعد" مشغول فعاليت ميباشند.
در آغاز لطفاً تعريف خود را از روسپيگري و تفاوت آن با بيمبالاتي جنسي توضيح دهيد؟
روسپيگري، نوعي شغل است و فردي كه تنفروشي ميكند و زمانيكه تنفروشي ميكند اين كار او بهعنوان يك شغل مطرح ميشود و امروزه نسبت به گذشته ابعاد گستردهتري به خودش گرفته و فرد درقبال آن، كالا يا پول دريافت ميكند. اين تعريف رايج روسپيگري است و ميتواند از طريق تلفن، ويدئو و اشكال ديگر به اين كار بپردازد. يكي از اشكال آن كه در ايران چشمگيرتر است، زنان خياباني هستند. اني كه به صورت مشخص با رفتار مشخص و لباسهايي كه جلب توجه ميكند، كنار خيابان ميايستند؛ شيوهاي كه در تمام جهان وجود دارد. اينها از بيپناهترين روسپيها بهشمار ميروند. روسپيهايي كه به باندي تعلق ندارند، افراد تنهايي هستند و بيشترين قرباني را هم اين دسته زنان خياباني ميدهند. زيرا افرادي كه به دستهاي يا باندي تعلق دارند زدوبندهايي با سيستم پليس در تمام دنيا دارند و رشوههايي به آنها ميدهند تا به نوعي باند خودشان را حفظ كنند. البته اين زنان زمانيكه به درد باند نخورند، حذف ميشوند و آنهايي را كه در كنار خيابان ميبينيم، درواقع محرومترين اني هستند كه به روسپيگري اقدام ميكنند. اينها به هرگونه خدماتي مانند هرزهنگاري، تنفروشي، نامهنگاري، تلفن و گرفتن عكسها و بازي در فيلمهاي مستهجن تن ميدهد. اما در ايران بهدليل قوانيني كه وجوددارد اين عمل جرم بهشمار ميرود. زنان خياباني به نسبت ديگر روسپيان از نظر مالي در سطح پايينتري قرار دارند و از اين طريق ميخواهند براي خودشان و خانوادههايشان، شرايط بهتري را فراهم كنند. البته عمر خدماترساني جنسي اين افراد در حدود ده تا پانزدهسال ميباشد.
شايد بتوان گفت كه بيمبالاتي جنسي و رابطه جنسي آزاد قدمتي به ديرينگي روسپيگري داشته باشد. ما معمولاً در كتابهاي تاريخ ميخوانيم كه بودند اني از طبقه اشراف و ثروتمند كه نوازشگري و رامشگري ميكردند، با موسيقي آشنا بودند و از طبقات بالاي اجتماع بهشمار ميرفتند و حتي بدون دريافت پول خدمات جنسي به طبقات بالاي اجتماع عرضه ميكردند و در بسياري از موارد هم اين مردان به نوعي متأهل و سرپرست خانواده بودند و عاشق اين زنان ميشدند و چون عموم زنان در مقابل چنين مردان و اني جبهه ميگرفتند (ان از اقشار ديگر خانهدار، زميندار) به نوعي با خرافات اينها را به دام ميكشيدند تا بسوزانند يا در دان بينداد. به هر جهت بيمبالاتي جنسي همواره در طول تاريخ بوده است. افزون بر اينها ميديديم كه در طبقات بالاي اجتماعي اينها رواج داشته است و يا در فرهنگ خاور دور، انواع اينگونه خدمات به مردان، بهعنوان جنس برتر داده ميشد. درواقع يك نوع سبك براي دگي حساب ميشد. اين دسته نيز در ايران وجوددارند. بيمبالاتي جنسي جرم نيست ولي هنجارهم نيست، بلكه يك نوع انحراف رواني و اجتماعي است و در تمام دنيا گسترش يافته است و به آن در اصطلاح "رفتار پرخطر"(High risk behaviour) گفته ميشود. مانند پرش با كايت يا رانندگي بيمحابا يا استفاده از مواد مخدر بهعنوان تجربه كه به آسيبهايي مثل ابتلا به HIV مثبت، بيماريهاي مقاربتي يا حاملگي ناخواسته ميانجامد. عملي كه از رفتارهاي پرخطر جواني و نوجواني بهشمار ميرود و بيشتر مربوط به كساني ميشود كه مبتلا به بيماريهاي افسردگي و خلقي هستند. اينگونه افراد معمولاً در خانوادههاي ناهنجار دگي ميكنند گاهي هم فرد علاوه بر اينكه در يك خانواده بهنجار دگي ميكرده، اختلالات شخصيتي دارد. عدهاي نيز دچار اختلالات هوشي هستند. روانپزشك با معاينه اين افراد به تشخيص درست خواهد رسيد. در بسياري از موارد كودكان و نوجواناني كه بيمبالاتي جنسي ميكنند، از موادمخدر استفاده ميكنند و يا كارهاي ديگري مثل ولگردي و خرابكاري نيز انجام ميدهند. اينان از مشكلات رواني جدي و خلقي رنج ميبرند، براي همين هم الان اگر كسي را بهعنوان مجرم يا انحراف اجتماعي دستگير ميكنند، شرايطي را ترتيب ميدهند كه دستكم يكبار مورد معاينه روانشناسان قرار گيرد.
به نظر شما چرا سن روسپيگري در ايران تا اين حد پايين آمده است؟
بهطوركلي مرزي بين جرم و هنجار وجود دارد كه به آن ميگوييم انحراف. انحراف ممكن است در بعضي از كشورها با توجه به قوانين، پذيرفته شده باشد و در بعضي كشورها قانون، برخوردهاي جديتري با اين پديده ميكند. انحراف شامل ولگردي، خرابكاري، آتشافروزي، صدمهزدن به امكانات عمومي، رانندگيهاي بيمهابا، استفاده از موادمخدر و نيز بيمبالاتي جنسي ميباشد. متأسفانه دامنه سني اينگونه انحرافات پايين آمده است. ما تحقيقي به صورت ميداني بين هفتادنفري كه به ستاد مبارزه با بحران ارجاع داده بودند انجام داديم و ديديم كه سن شروع اين انحرافات بين ده تا سيزدهسال است. در حاليكه حدود دوسال پيش دامنه سني اين افراد بين پانزده سال به بالا بود. البته اوج سني آن از نظر آماري حدود 15 تا 16 سال بود، ولي آمار اولي مربوط به كساني هستند كه سابقه دستگيري و بازداشت دارند ولي دان نرفتهاند.
درحال حاضر شرايطي فراهم شده كه قضات، كودكان و نوجوانان مجرم را به بهزيستي ارجاع ميدهند و بهزيستي تصميم ميگيرد كه آنها را به خانواده برگرداند و يا مشكلاتشان را بررسي كند. نكته مهمي كه در مورد اين بچهها ميتوان گفت اين است كه سطح سواد و شرايط سني براي شروع انحرافات پايين آمده است. طي دو سال گذشته ـ طبق آمار ـ سن انحرافات از سوم راهنمايي پايينتر آمده است. اينها نشان ميدهد كه ايران با يك بحران و آشوب رواني فراگير روبهروست كه حكايت از آسيبهاي شديد خانوادگي ميكند. زيرا اين سن، سني است كه شخصيت شكل نگرفته و بيشتر بيماريهاي خفيف رواني هنوز شروع نشدهاند و اين نشاندهنده بيساماني خانوادههاست. ما بيشترين صدمه رواني را در 5 سال اول دگيمان ميبينيم. البته در دوران نوجواني هم آسيب رواني وارد ميشود، ولي بيشترين آسيب زير دهسال است كه كودك نياز به پدرومادر سالم دارد. زماني كه ميبينيم سن انحرافات اجتماعي پايين آمده، شايد بشود گفت معضل اصلي ما خانوادهها هستند. "فرد" قرباني "خانواده" است و "خانواده" قرباني "اجتماع"، قرباني "شرايط اقتصادي، اجتماعي" و "بيهويتي" كه در طي سالهاي اخير رو به افزايش بوده و افرادي كه بيمطالعه و نسنجيده، خانواده تشكيل ميدهند.
در بحث بيمبالاتي جنسي، شما به اختلالات رواني اشاره كرديد، لطفاً دلايل اين اختلالات رفتاري را بيان كنيد؟
در روانپزشكي، از علتشناسي گسترش و بروز بيماريهاي رواني تعريف مشخصي نداريم، بخشي از اين اختلالات، بيولوژيكي و ژنتيكي هستند و بخشي هم مربوط به اختلالاتي است كه محيط دگي براي آنها بهوجود ميآورند. يعني يك محيط پراضطراب، ناامن و بيماريزا زمينههاي بروز اختلالات ژنتيكي را فراهم ميكند. به همين دليل جامعه ما نيازمند رابطهاي تنگاتنگ ميان مددكاري، جامعهشناسي، قوانين حقوقي و روانشناسي و پزشكي است. زيرا بدون ورود هماهنگ در اين حوزههاي چندگانه، نميتوان به دادههاي حقيقي دست يافت و نميتوان منشأ اصلي اين معضلات را پيدا كرد.
كودكاني كه پيش از سيزهسالگي پدرومادر خود را از دست ميدهند، بيشتر در معرض بروز و شيوع بيماري افسردگي هستند. حتي اگر شخصي در خانواده احتمال بروز ژنتيك وسواس، اضطراب و اختلالات رفتاري را در خود داشته باشد، اگر در محيط مناسبي براي رشد و پرورش قرار گيرد اين ژن بروز نميكند. براي همين هم رشتههاي ميانشاخهاي براي كنترل رواني و اجتماعي خانواده از اهميت ويژهاي برخوردارند.
در مورد "رشتههاي ميانشاخهاي" نيز توضيح كوتاهي بدهيد؟
رشتههاي ميانشاخهاي، رشتههايي هستند كه در مورد آسيبهاي اجتماعي و رفاه اجتماعي، پژوهش و فعاليت ميكنند. مثل رشتههاي توانبخشي و مديريتي.
در بحث خانوادههاي آشفته، مرتب واژه خانواده استفاده ميشود، بد نيست كه تعريف خود را از مفهوم خانواده نيز بيان كنيد؟
اگر بخواهيم تعريف سادهاي از خانواده بدهيم، بايد هرمي را در نظر بگيريد كه در رأس اين هرم پدرومادر قرار دارد و فردان در قاعده اين هرم. "فرد محوري" كه در دهههاي اخير ـ بهويژه از 1950 ميلادي به بعد ـ مطرح شده، به فرد بهعنوان فردي كه ميخواهد پايهساز اجتماع باشد، نگاه ميكند. البته فردمحوري با فردسالاري تفاوت دارد. زمانيكه كودك به هر دليل در رأس اين هرم قرار ميگيرد و تصميمگيري ميكند، نوعي ناامني و اضطراب شناور در او ايجاد ميشود. زيرا كودك در شرايطي قرار دارد كه نياز به پدرومادر دارد و آنها را نمادي از خداوند ميداند تا بتواند به آنها تكيه كند.
در خانوادههايي كه به دلايل مختلف فرد رها و يا بيسرپرست است، اين مشكل خودنمايي ميكند و اين تنها مختص خانوادههاي بيسواد و فقير نيست. ممكن است كودكي، پدرش وكيل يا وزير باشد و امكانات رفاهي خوبي داشته باشد، اما رفتار مناسبي براي تربيت كودكش ندارد و بسياري از بچههايي كه دچار انحرافات اجتماعي ميشوند، از رده اجتماعي فرهنگي با تحصيلات بالا بيرون ميآيند. نام اين خانوادهها، خانوادههاي "آشفته" است.
در اين خانوادهها نظام و محور قدرت به هم خورده و معمولاً خود پدرومادر داراي آسيبهاي رواني و اجتماعي هستند كه بچهها به صورت پنهان و آشكار از اين مسئله مطلع ميباشند. با چنين پيشزمينهاي، بهنوعي بچهها، به شكل باجگير درميآيند و خانوادهها هم مجبور ميشوند امتيازاتي به اينها بدهند تا مشكلاتشان درون خانواده مسكوت و مخفي بماند. اين امر باعث ميشود جاي پدرومادر ـ كه بايد بزرگتر و بالاتر به نظر برسند و تكيهگاه كودك باشند ـ با بچهها عوض شود. بنابراين بچهها احساس قدرت بيشتري ميكنند و اين باعث همه نوع انحراف فردي و اجتماعي و همچنين بروز بيماريهاي رواني و اجتماعي ميشود.
لطفاً ويژگيهاي يك خانواده آشفته را بيان كنيد؟
چند نوع طبقهبندي در مورد خانوادهها وجود دارد. از لحاظ جامعهشناختي و روانشناختي، خانوادههايي كه بسيار سختگير هستند، بچهها را مستعد افسردگي و از دست دادن اعتماد به نفس ميكنند. خانوادههايي كه بسيار سهلگير هستند نيز بچهها را دچار اختلالهاي رفتاري ميكنند و درنتيجه هر دو روش، فرد آماده ارتكاب به جرم و بدرفتاري ميشود. تنها خانوادههايي كه در اين ميان رابطه دوطرفه سالم و عاطفي دارند، بهموقع براي كار خوب پاداش ميدهند و براي كار بد محروميت قائل ميشوند و از يك امتياز مثبت، فرد را محروم مينمايند و فردان سالمي راهي اجتماع ميكنند.
دليل اين غفلت و سهلانگاري چيست؟
فرقي نميكند، اين مشكلات ميتواند ناشي از فقر اقتصادي، فرهنگي، بيسوادي و يا بيمبالاتي خود شخص باشد كه بهنوعي اين بيمبالاتي را به فردانش تسري ميدهد. در اين موارد بهظاهر پدرومادر وجود دارند، ولي نميتوانند ارزشهاي اخلاقي و معنوي را به كودك انتقال دهند. حتي در مواردي، ضدارزشها به كودك منتقل ميشود. البته اين مشكلي است كه صرفاً در خانواده وجود ندارد، بلكه به واسطه تعاريف وارونه در جامعه بيمار هم ديده ميشود. كودك مشاهده ميكند كسانيكه بهدنبال اخلاقيات ميروند، از نظر مالي تأمين نيستند. كودكان در سن پايين احتياج دارند بهلحاظ آموزش و بهداشت، از نظر مالي و رفاه اجتماعي در يك حداقل رو به متوسطي قرار داشته باشند، كودكان در اين سنين حساس و شكننده، دائماً خودشان را با ديگران مقايسه ميكنند. در اجتماعي كه ارزشها، ضدارزش شده و بهنوعي ارزشها تعريف ثابتي ندارند و امكانات مالي بدون اينكه تعريف شوند در اختيار افرادي قرار ميگيرند كه زحمتي براي آن نكشيدهاند، آنگاه كودك يا نوجوان انگيزه لازم را براي كسب اين ارزشها نخواهد داشت.
در اين چند سال اخير شاهد تسري بيمبالاتي جنسي، به مردان متأهل و گاه ميانسال و پير هم بودهايم، در اين رابطه چه نظري داريد؟
قدمت اين مسئله هم به هزاران سال پيش ميرسد. بيمبالاتي جنسي از زمانيكه تك همسري بهوجود آمده، نيز وجود داشته است. امروزه در دهكده جهاني، آگاهي افراد بالا رفته و همه به همهچيز دسترسي دارند و همهچيز را همگان ميدانند. ما در جايي دگي ميكنيم كه از طريق اينترنت به همهجاي دنيا و اطلاعات آن در ارتباط هستيم. اين باعث ميشود كه علاوه بر كنجكاوي كه غريزه بشر است محروميتهاي شخصي و عاطفي و فرهنگي سربرآورد. من نوعي اولين چيزي كه زير سوال ميبرم شخصيت و هويت خودم است. بنابراين همهچيز برميگردد به هسته سخت شخصيت من، كه آيا اين هسته خويشتن من سالم است و آيا من تعريف درستي از خود بهعنوان يك هويت اصيل انساني دارم؟! آيا من، دروغ گفتن، خيانتكردن و هرچيز را كه جرم شخصي و اجتماعي شمرده ميشود، عمل زشتي ميپندارم و يا تنها تحت نظارت و اجبار پليس، ناچار به حفظ حريم خود و ديگران هستم؟
اگر كسي تعريف از هويت خودش نداشته باشد، هيچ قانون و قانونگذار جزايي نميتواند جلوي او را بگيرد. زمانيكه تعريف درستي از خود و اهداف دگي نداشته باشيم، خدشهپذيري نيز بالا ميرود.
نهادهاي مردمي مانند GOها چه كمكي به حل اين بحران ميتوانند بكنند؟
در كشورهاي توسعهيافته، تيمهاي مددكاري، شبانه با آمبولانس به خيابانها ميروند و به اين زنان خياباني خدمات بهداشتي ميدهند. آنها را به سرپناه امني كه بههيچوجه اجباري نيست دعوت ميكنند. حتي اين كار در امريكا و بسياري از كشورهايي كه روسپيگري در آن جرم است، نيز وجود دارد. اين به صورت يك راهكار و يك آلترناتيو در كنار قوانين وجود دارد. زيرا بسياري از انيكه به صورت خياباني تنفروشي ميكنند، چارهاي جز اين ندارند. بسياري از اين زنان مهاجر و از كشورهاي جهان سوم هستند و باندهايي كه اينها را به صورت قاچاق ميآورند، آنها را تحت فشار ميگذارند كه شما را به كشورهايتان برميگردانيم. در چنين شرايطي اينها مجبور به همكاري ميشوند. مددكاران NGOها ميدانند كه اين زنان از طريق قاچاق وارد كشور ميشوند و از قوانين حقوقبشري محروم هستند. البته در ايران كه تا به حال چنين قوانيني نداشتهايم.
در حال حاضر بهترين تعريفي كه از سيستم آموزشي وجوددارد همان سيستم پاداش و محروميت است. اگرچه بهتر است اين آموزشها در دوران كودكي و نوجواني داده شود و افراد بهعنوان يك شهروند سالم وارد جامعه شوند، اما پليس به شكل حافظ خانواده بزرگي به نام اجتماع، بايد ايفاي نقش كند و درواقع نقش پدرومادر را در اجتماع بازي كند. البته پاداش تنبيه و محروميت كه درواقع قاضي، وكيل و پليس بايد عامل اجرايي آن باشند تنها راهبردي كوتاه، مثل جريمههاي سنگين براي نبستن كمربند، ولي براي راههاي بلندمدت بايد از آموزش كودكان از پيش دبستاني شروع كنيم و همواره در سطح جامعه اطلاعرساني كنيم. اين دو راهكار بايد بهصورت كوتاهمدت و درازمدت براي پرورش روحيه مسئوليتپذيري، احترام به قانون و درك اخلاق اجتماعي نسلهاي آينده انجام شود. تأكيد ميكنم كه تنها راه گذر از اين بحران فردي و اجتماعي، آموزش است.
منبع: روزنامه ایران