نواصلاح طلبان و ضروزت بازتعریف گفتمان اصلاحات


على سميعى زاده

سه شنبه 1 دی 1383


تلاش براى پوشاندن پاشنه آشيل

ژاك دريدا، جامعه شناس فرانسوى معتقد است كلمات واسطه ميان ما و واقعيت ها هستند و ابزار مبادله و انتقال مفاهيمى چون عشق يا قدرت؛ بنابر اين ايجاد دگرگونى در آنچه مردم مى گويند و مى انديشند براى كنترل كنندگان قدرت، ضرورتى تعريف شده است كه برپايه آن افراد يا گروه هاى مختلف به نسبت سهم خود از قدرت، گفتمان دلخواه خويش را ارائه و با توسل به ابزارها و نهادهايى كه در اختيار دارند، نسبت ها و ساختارها را آنگونه كه مى خواهند براى مردم تعريف كنند چرا كه معتقدند به اين وسيله قادر خواهند بود با تاثيرگذارى بر واقعيت ها، آينده را آنگونه كه مصالحشان اقتضا مى كند، شكل دهند و اين دقيقاً اتفاقى است كه براى كليد واژه «اصلاحات» در ايران رخ داده است.
اصلاح طلبان بعد از رويداد خرداد ،۷۶ از تحقق غالب شعارها و وعده هايى كه در بسته بندى روشنفكرانه براى توده مردم ايراد مى گرديد، ناتوان ماندند و مخالفان علاوه بر تلاش در استحاله مفاهيم كليدى اصلاحات و حذف ابزارهاى رسانه اى اصلاح طلبان، سياست مانع در امور اتوريته (قدرت قانونى) را در پيش گرفتند. و عوامل موثر اما معدود اصلاح طلب را از عرصه مديريت حذف كردند. اما نكته قابل تامل اين بود كه آنها پاشنه آشيل اصلاح طلبان را نيز به خوبى شناخته بودند و برخلاف مديران اصلاح طلب آنقدر در مباحثات درون جناحى و بوروكراسى ادارى غرق نشده بودند كه استفاده بهينه از اين سياست را فراموش كنند.
مردم وعده ها را با آنچه مى بينند، مى سنجند و روشنفكران اصلاح طلب در غياب نهادهاى مستقل مدنى، امكان ايجاد ديسكورس مناسب با مردم نداشتند و در نتيجه نمى توانستند در معادلات درون حاكميت وعده هاى پراگماتيستى خود را جامه عمل بپوشانند. بنابراين با گسست ميان گروه هاى اجتماعى و جلوگيرى از همبستگى اراده جمعى تعادل قدرت به تدريج به سود مخالفانشان رقم خورد و نوگرايان اصلاح طلب دوباره به كنج دانشگاه ها و محافل كوچك روشنفكرى رانده شدند. سرنوشت انتخابات شوراها در اسفند ۸۱ و واكنش مردم نسبت به تحصن نمايندگان در زمستان ۸۲ نقاط پايانى بود براى كارآمدى مجريان اصلاحات و تصور تمام كسانى كه هنوز فكر مى كردند ميليون ها ايرانى كه به خاتمى راى داده اند كماكان پشت سر اصلاح طلبان ايستاده اند.
اما آيا اين نقطه پايان گفتمان اصلاحات است يا پذيرش شعارهاى تازه اصلاح طلبان راهى تازه فراروى ما مى گشايد؟ و بر اين اساس آيا ماه هاى باقى مانده از دولت خسته خاتمى و انتخابات رياست جمهورى سال بعد هنوز فرصت هاى تازه اى براى اصلاح طلبان در آستين دارند؟ براى پاسخ به اين پرسش ها درنظر گرفتن دو فرض ذيل ضرورى است اول از ديد مدافعان مشاركت اصلاح طلبانه و دوم از نگاه منتقدان آن.
اول، به رغم اينكه در آن ليوان اتوپيايى معروف، نيمه پرى كه مردم را به ديدن آن فرا مى خوانديم هنوز خالى مانده است اما مسلماً دگرگونى هاى حاصل در بازه زمانى ۸۳-۷۶ نتايجى نيستند كه بتوان آنها را ناديده انگاشت و پذيرش اين موضوع كه مسير پيش رو راهى است كه به اجبار بايد رفت و تجربه شوراها و مجلس هفتم نشان مى دهد كه انفعال و مشاركت حداقلى راه حل هاى مناسبى نخواهند بود و به تعبير سعيد حجاريان تنها فعال بودن است كه مانع از فرجام ناخوشايند اصلاحات، رشد جنبش لمپن ها يا گسترش شكست طلبى مى گردد.دوم، تجربه سال هاى اخير نشان مى دهد ساختار عمومى جامعه نسبت به گفتمان اصلاح طلب بى اعتماد و بى تفاوت شده است و از سازماندهى و انسجام لازم برخوردار نيست. همچنين در ساختار قدرت جايى براى اصلاح طلبان وجود ندارد و حضور افراد اصلاح طلبى نظير خاتمى يا خرده ساختارهايى نظير مجلس ششم، در نهايت به دليل تفوق سيستم و ساختار مسلط بر فرد يا خرده ساختار، به عقيم بودن پروژه اصلاح يا هم شكلى با سيستم مى انجامد.اگر اين دو پيش فرض را منتهى اليه دوسر اميدوار و نااميد جنبش اصلاح طلبى بدانيم محتمل است بپذيريم كه براى رسيدن به كثرت گرايى و پلوراليسم مردمى راهى جز كم كردن فاصله بين اين دو ديدگاه و تجميع مجموعه اصلاح طلب در قالب بازتعريف گفتمان اصلاحات موجود نيست و حضور پراكنده و يا راديكال گروه هاى اصلاح طلب جز تاثيرات نمايشى و مقطعى سودى دربر ندارد اما اين گفتمان واجد كدام ويژگى ها است و وجه تمايز آن با آنچه در حال حاضر مى شناسيم چيست؟
۱- يكدست شدن مجموعه تكثر اصلاح طلب نمى تواند در بازتعريف گفتمان اصلاحات مد نظر قرار گيرد چرا كه اين گفتمان خود راه را براى رسيدن به جامعه اى پلورال هموار مى كند اما از آنجا كه براساس منطق جامعه شناختى تنها افراد يا گروه هايى مى توانند موفق به ايجاد گفتمان مثبت با جامعه گردند كه داراى زبان و كلمات مشترك با مخاطب باشند. بنابراين براى پيشبرد پروسه رفرم در جامعه ايران مى توان اينگونه مطرح كرد كه از اين پس در واژگان سياسى تنها كسانى شايسته عنوان اصلاح طلب هستند كه جدا از مقام روشنفكرانه يا پراتيك خود نقاط تماس با مردم را در جنبش اصلاح طلبى تقويت كنند و جايى مشخص در ميان طبقات مختلف مردم براى خود بيابند. در اين حالت همگرايى قابل تصورترين نتيجه ممكن براى مردم و سياستمداران نواصلاح طلب* خواهد بود.
۲ _ مسلماً تعامل با قدرت و حركت در جهت دستيابى به آن در قالب شركت در انتخابات يا چانه ى هاى پشت پرده سياسى امرى مذموم نيست به ويژه آنكه مجموعه اصلاح طلبان دوم خردادى از دل حاكميت بيرون آمده اند و ريشه هاى عميق و ناگسستى با آن دارند و در بازتعريف حركت اصلاح طلبى نفى قدرت و حركت منفعلانه نسبت به آن پسنديده تلقى نمى شود لكن اين بار اين وظيفه بر عهده نهادهايى است كه به تدريج در بستر جامعه نمو مى يابند و هر يك سمبل گوشه اى از خواست ها و اهداف جنبش اصلاح طلبى هستند به عبارت ساده تر سعى در پوشاندن پاشنه آشيل اصلاحات مهمترين وظيفه اى است كه مى توان آن را مولفه شناخت نواصلاح طلبان در پايان دوره خاتمى دانست و اين امر جز با تعريف شفاف نسبت ميان منافع شخصى اصلاح طلبان و ساخت مسلط قدرت محقق نمى شود.
۳ _ ايجاد گفتمان متقابل و منطقى با درونى ترين لايه هاى جامعه ايرانى نيازمند شناخت صحيح اين لايه ها و طبقات است و به جرات مى توان ادعا كرد كه اصلاح طلبان به سبب همان پاشنه آشيلى كه از آن سخن رفت، احاطه مطلوبى بر اين موضوع ندارند. طرح شعارهايى چون حذف قدرت هاى فراقانونى هيچ گاه آنچنان كه بايد در صحن اجتماع بازتاب نيافته اند و با رويكرد پراتيك مردم هم جهت نبوده اند كه البته اين به معناى همگرايى مردم با جناح مقابل اصلاحات نيز نيست اما مى توان از آن اينگونه نتيجه گرفت كه نواصلاح طلبان در ادامه روند اصلاحات بايستى نه در محتوا كه تاكنون به جدل در آن مى پرداختند كه در شكل و كيفيت ارائه شعارها تجديدنظرى دوباره كنند و با زبان توده مردم و براساس نيازهاى روز آنها شعارها و تاكتيك هاى خود را دوباره تعريف كنند.
در پايان ذكر اين نكته لازم است كه توجه بنيادين به اين مولفه ها و بازتعريف آنچه مردم به نام گفتمان اصلاحات و نيز مجموعه اصلاح طلب مى شناسند، ممكن است در كوتاه مدت به دورى سياستمداران اصلاح طلب از قدرت بينجامد اما در ميان مدت با تعامل ميان گفتمان دموكراسى خواهانه اصلاح طلبان و خواست هاى پراتيك مردم زمينه را براى زايش فردايى بهتر فراهم خواهد كرد و مسلماً براى اصلاحات و باور نواصلاح طلبى هدفى مهمتر از اين قابل تصور نيست.
*همان طور كه حركت محافظه كاران در حاشيه رخدادهاى پس از دوم خرداد ۷۶ به پيدايش نومحافظه كاران انجاميد آنچه در حال حاضر به عنوان واقعيت سياسى و مدنى جامعه ايران مى شناسيم زمينه اى براى حضور قشرى تازه از اصلاح طلبان فراهم آورده است كه در اين نوشتار به آنها عنوان نواصلاح طلب داده شده است.
منبع: روزنامه شرق