پیامدهای شکاف طبقاتی/ بخش اول


فریال طهماسبی

شنبه 5 دی 1383




دگى قسطى براى كاهش
شكاف طبقاتى

گفت وگو با دكتر حسين تنهايى ، جامعه شناس
بخش اول



با گسترش شهر و پيشرفت صنعت و تكنولوژى ، ميزان پيامدها و تبعاتى كه جوامع بشرى بدان گرفتار مى شوند، هم افزايش مى يابد . انقلاب ارتباطات، افزايش حاشيه نشينى، عشقهاى اينترنتى و سرانجام شكاف طبقاتى !
شايد براى يك ناظر خارجى ، جامعه امروز ما بخصوص شهر تهران ، جامعه اى يك دست جلوه كند كه كمتر شكاف و فاصله اى ميان افرادش مشهود باشد. ولى حقيقت امر چيز ديگرى است كه در زير پوسته شهر نهفته است. شكاف ميان طبقات، اقشار و گروههاى مختلف ، هريك از آنها را در طبقه اى جداگانه مرزبندى كرده، كه گرچه به تأكيد دكتر تنهايى ، جامعه شناس به ظاهر با شيوع دگى قسطى و بيمه اى اين مرزها كمرنگ به نظر مى رسد، ولى كماكان شكاف طبقاتى به قوت خود باقى است.
و اينكه عامل اين شكاف چيست و هريك از دو تجربه قرن بيستم : كشورهاى جهان اول و جهان سوم چگونه با آن برخورد كرده اند و در كدام يك قوى تر است و از همه مهمتر پيامدهاى شكاف طبقاتى چگونه خواهد بود، موضوع مصاحبه ما را با دكتر حسين تنهايى تشكيل مى دهد كه با هم مى خوانيم
.

به نظر مى رسد در جامعه ما پديده اى تحت
عنوان «مهاجرت طبقاتى» روبه شكل گيرى است. بدين معنا كه طبقات فرودست از تفريحات طبقات فرادست استفاده مى كنند تا شكاف ايجادشده ميان طبقات را به نوعى كمرنگ تر نمايند. آيا اين مهاجرت لزوماً به معناى از بين رفتن شكاف ميان اقشار مردم است؟
براساس شانسهاى دگى ، سبكهاى دگى يعنى (style of life) هم فرق مى كند، يعنى نگرش انسان به دگى . ما در حوزه نظريه هاى تفسيرگرايى، اعتقادمان براين است كه شيوه دگى ، خيلى جبرى نيست و انسان قادر به تغيير آن است و حالا اشتباه نكنيد از نظر پايه هاى معرفت شناختى ، شيوه هاى دگى هم باز ، رنگ و بوى طبقاتى خودش را حفظ مى كند،مثلاً به همين موردى كه شما اشاره كرديد اگر تفريحات طبقات بالا با تفريحات طبقات پايين با هم مقايسه كنيم، تفريحات آنها هم رنگ طبقاتى به خود گرفته است. ممكن است اينطور به نظر برسد كه چطور برخى افراد متعلق به طبقات پايين، از تفريحات طبقات بالادست استفاده مى كنند واينجا دقيقاً همان پديده اى كه ذكر كرديد، مهاجرت طبقاتى اتفاق مى افتد. ولى بدين معنا نيست كه شكاف طبقاتى كمرنگ شده است يا به كلى از ميان رفته است. ممكن است فردى از طبقات پايين باشد ولى بنا به انگيزشهايى كه دارد، خودش را به طبقات بالاتر متمايل مى كند. گاهى نيز افراد از همين طبقات فرودست، به شكل گروههاى غيردوستانه يا به شكل
لمپن ها، توسط طبقات فرادست خريدار مى شوند، تا در مواقع لزوم از آنها استفاده كند. بنابراين اين يك بحث اساسى در جامعه شناسى تفسير گرايى است كه امروزه مهاجرت طبقاتى به شكل وسيع آن اتفاق مى افتد.
شما از ميان نظريه هاى جامعه شناسى، شكاف طبقاتى را چگونه تعريف مى كنيد؟ آيا متغير اين شكاف، لزوماً مادى يا اقتصادى است؟
خير، شاخصها تنها اقتصادى نيستند. من در تحقيقات خودم به ۳ شاخص ثروت، قدرت در اداره فرايند كار و مديريت دست پيدا كرده ام. ممكن است شخصى مدير باشد ولى قدرت اجرايى نداشته باشد و يامدير نباشد ولى قدرت اجرايى داشته باشد. معمولاً اگر اتحاد قشر اصلى طبقه فرادست همه راهكارها را در دست داشته باشد و بتواند طبقه فرودست را در مقابل خود قرار داده ، ثروت به معناى كلان آن كه به زمينه هاى حياتى كار مربوط مى شود را در كنار قدرت در اداره كار و مديريت در روابط كارى و تنظيم حقوقى آن را در دست داشته باشد ، در طبقه اى متمايز از ديگران قرار مى گيرد. درواقع هرچه كه افراد در سرنوشت توليد و كارشان ، بى ثروت تر ، بى قدرت تر و بى دخالت تر باشند ، طبقات فرادست و فرودست را از هم تفكيك مى كند، بنابراين بديهى است تا وقتى سيستم ادارى دولتها در سازمانهاى دولتى ثابت مى شود ، شكاف به تدريج شروع شده و اين شكاف طبقاتى درجوامع طبقاتى به طور طبيعى به وجود مى آيد و از اين نظر مى گوييم طبيعى ، چون به صورت طبيعى شكل مى گيرد.
آيا پارامتر صنعتى شدن در جوامع مى تواند عاملى براى ظهور اين شكاف به صورت طبيعى باشد؟ به بيان ديگر كشورهاى صنعتى بيشتر شاهد شكاف طبقاتى هستند يا كشورهاى جهان سوم يا در حال توسعه؟
بنابر تحقيقاتى كه در حوزه جامعه شناسى راديكال (ريشه اى) (Radical society) انجام شده ، اين پديده قاعدتاً در جوامع صنعتى روبه رشد است. با تعبيرى كه انديشمندان در اين زمينه انجام داده اند، به اين نتيجه رسيده اند كه براساس سيكل فقر هرچه جامعه صنعتى تر شود ، كار تخصصى ترى مى طلبد و با توسعه كار تخصصى، بايد فرصتهاى دگى بهترى در اختيارشان باشد و فرصتهاى شغلى و درآمدى بهتر بايد فراهم گردد . بنابراين گردونه آن بيشتر حركت مى كند، از طرف ديگر فقر نيز به موازات پيش مى رود لذا هرچه جامعه صنعتى تر شود، اين شكاف بين جوامع بالاتر و پايين تر نيز افزايش مى يابد. ولى ما در قرن بيستم با دو تجربه روبرو شديم. يكى تجربه جهان اول يعنى كشورهاى صنعتى و ديگرى كشورهاى جهان سوم يا همان كشورهاى درحال توسعه . جهان اول، به علت استفاده از نظر كارشناسان ، جامعه شناسان و روانشناسان كارآمد، توانست اين شكافها را شناسايى كند. چرا كه به خوبى دريافته بود چنين شكافهايى عاملى خطرناك براى نظام حاكميت هستند. بنابراين براى اينكه دچار پيامدهاى خطرناك نشوند، سعى كردند از اين شكافها جلوگيرى كنند. كشورهاى صنعتى مايل نيستند اين شكافها عميق شود چه كه به ضرر نظام حاكميت خواهند بود. چه منجر به شورش يا انقلاب بشود و چه نشود، خطرناك خواهد بود.
اين كشورها چه شيوه اى را پيش گرفتند كه در عين حال كه منجر به شورش و انقلاب نشد، مردم را نيز در يك وضعيت معلق نگاه داشتند، تا وجود اين شكاف را كمتر احساس كنند؟
معلوم است ، دگى قسطى! اين كشورها سعى كردند باايجاد بيمه هاى مختلف ، چون بيمه از كار افتادگى ، بيمه باشستگى ، بيمه بيكارى و ... مردم را از زير خط فقر نجات دهند و آنها در حوزه طبقه متوسط به معنايى كه در غرب متداول است ، نگاه دارند. اين فعاليت از دهه ۵۰ به بعد ، به شدت رواج پيدا كرد . به اين روش عمل كردن براى نظامها مفيد بوده است . زيرا دو اتفاق مى افتد، از يك طرف فرد احساس شكاف نمى كندمثلاً يك كارگر با استفاده از انواع بيمه ها مى تواند از وسايل مادى دگى بهره مند شود كه طبقه فرادستش از آنها استفاده مى كند، از طرف ديگر هم فرد ، خودش را متمايل و انگيزمند به فعاليتهاى سيستمى كرده و فعاليت اقتصادى براى او به طور جدى شكل مى گيرد وهمه اينها به نفع نظام حاكم است . چون دگى قسطى چنين ايجاب مى كند . فرد آنچنان درگير پرداخت قسطهايش مى شود كه ديگر وقت دگرانديشى و تغيير نظام و در نهايت شورش را ندارد. البته كشورهاى جهان سوم هم به چنين نتيجه اى رسيدند و تقريباً اين سيستم را طى كردند. مثلاً در خودروسازى اين اتفاق افتاد. همه ما مى دانيم كه در خودروسازى ، خارج از برنامه عمل شد. بيشتر از حد نياز و ظرفيت ، خودرو توليدكردند، تا همه مردم حتى با حداقل پس انداز بتوانند از طريق قسط، ماشينى خريدارى كنند تا بدين لحاظ شكاف ميان طبقات را كم عمق تر نمايند.
آيا فكر نمى كنيد اين شكاف تنها به لحاظ روانى تاحدى از بين رفته است و در قالب واقعى خود، كماكان به قدرت خود باقى است؟
دقيقاً. سيستمى كه جهان صنعتى و به دنبال آن جهان سوم آن را دنبال مى كند تنها به لحاظ روانى مى تواند تاحدى شكاف طبقاتى را پركند. در حال حاضر در جامعه ما طبقاتى كه به آنها طبقات متوسط گفته مى شود و من به آنها قشر اصلى طبقات فرودست مى گويم تقريباً امكانات مرفه طبقات بالادست را استفاده مى كنند. اما شكاف طبقاتى كماكان سرجاى خودش است و كار اصلى خودش را انجام مى دهد و كار اصلى آن اين است كه قدرت، ثروت و مديريت را هرروز در نرخ جمعيت كمترى جمع مى كند و به عبارتى «منوپل» يا انحصارى طلبى شكل مى گيرد . تنها در تعداد افراد كمترى اين ۳ نيرو جمع شده و متمركز مى شود و اكثريت مردم فاقد اين ۳ نيرو خواهند بود. به لحاظ واقعى اين منوپل (انحصارطلبى) هرروز پيش مى رود و شكاف عميق تر مى شود. تعداد ثروتمندان قدرتمند دراين ۳ شاخه كمتر شده و افرادى كه خواستار رقابت بودند حذف مى شوند و بدين گستره تعداد بيشترى اضافه مى شود. دراين ميان ، خط فقر همچنان وجود دارد. البته خط فقر براى دولتها نگران كننده نيستند. چون براى جامعه خطر ندارند. درگوشه و كنار شهرها در قالب حاشيه نشينى ، به صورت فقر منطقه اى دگى مى كنند. اين افراد نه خطر شورش دارند و نه خطر انقلاب . گاه جرمهايى دراين مناطق اتفاق مى افتد كه اعلام اين جرمها ، گاهى تنها مانورى براى نظام طبقاتى است كه اعلام دارند ما تا چه حد توانسته ايم جامعه را كنترل كنيم. در حالى كه ارتكاب به جرم در آن مناطق، نوعى آزادسازى از فشار نظام طبقاتى است كه هرروز آن را بردوش خود تحمل مى كنند.
به نظر شما ساختار سياسى مى تواندعاملى مؤثر در به وجود آمدن اين شكاف باشد؟
۴۰۰سال پيش، يكى از فلاسفه چين به نام «منسيوس» حرف بسيار زيبايى از خود به يادگار گذاشت . او گفت وظيفه دولت اين است كه به جامعه خدمت كند و براى مردمانش شرايط كارى فراهم كند اما دولت اين كار را نمى كند. لذا مردم فقير مى شوند و در اثر فقر ، دست به جرم مى ند. از آن طرف هم ، دولت پليس را برسر راه آنها قرار مى دهد ، چون مى داند كه جرم كجاست و به راحتى پليس را به آن مناطق مى فرستد. «منسيوس» معتقد است كه اين يك دام ناجوانمردانه است. بدين معنا كه ساختار سياسى جامعه مى تواند از اين شكاف تاحدى جلوگيرى كند. ساختار جامعه صنعتى زود به اين فكر افتاد و جوامع نيمه صنعتى هم به تدريج به اين منظومه مى پيوندند. از جمله اينكه دركشور خود ما ، در دهه ،۵۰ كنترلى كه بر روى اصناف به كار بردند البته برخى از اين فعاليتها ، تنها بروز نمايش قدرت فرادست است و شكل ديگر آن در ظاهر اين است كه جلوى شكافها گرفته شود. لذا به مرور زمان همه دولتها با هرنوع ساختار سياسى به اين نكته پى بردند كه اين شكافها به صلاح جامعه و نظام حاكم نيست و سعى در پركردن يا حداقل كمرنگ كردن آن مى كنند.
ادامه دارد
منبع: روزنامه ایران