دگردیسی مفاهیم سیاسی


سرگه بارسقیان

چهارشنبه ۱۶ دى ۱۳۸۳




گفت وگو با دكتر على اكبر امينى، استاد دانشگاه

اغوا و تحريف واژگان و مفاهيم

پهنه سياسى ايران چند سالى است كه با مفاهيم چپ، راست، اصلاح طلبى و محافظه كارى خو گرفته و از آنان به عنوان مرزى جهت جناح بندى هاى داخلى بهره مى جويد.گفت وگو با دكتر على اكبر امينى استاد دانشگاه و نويسنده كتاب «گفتمان ادبيات سياسى ايران در آستانه دو انقلاب» مجالى را فراهم نمود تا با تأملى در مفاهيم رايج و مقايسه آنها با معيارهاى جهانى به بازانديشى اين گرايشات، اين بار در چارچوب راستين و جايگاه اصيل خويش بپردازيم.

\ گفتمان اغواگرى به رغم داشتن پيشينه اى طولانى همچنان از نقد و بررسى مصون مانده و از نگاه صاحبنظران مهجور بوده است. به عنوان مدخل بحث بفرماييد مبدأ تاريخ تحريف كلمات يا گفتمان اغواگرى را چه دوره اى مى توان دانست؟
> همانگونه كه اشاره كرديد گفتمان اغواگرى سابقه اى نسبتاً طولانى دارد كه شايد بتوان گفت با پيدايش حكومت و سياست گفتمان اغواگرى هم شكل گرفت. در گفتار بزرگان ريشه هاى آن كاملاً مشهود است. كنفوسيوس در مورد گفتمان اغواگرى هشدار داده، چنانكه روزى از وى پرسيدند در صورت امپراتور شدن چه اقدامى انجام مى داديد و كنفوسيوس پاسخ مى دهد يك واژه نامه يا فرهنگ لغات مى نوشتم و هنگامى كه علت آن را از وى مى پرسند مى گويد بدين دليل كه واژگان در مفهوم دقيقشان به كار روند. در دين بودا پالايش كلمه ارزش شمرده شده و آلوده كردن كلمات ضدارزشى شناخته شده كه نكوهيده مى شود. در قرآن مجيد اشارات صريحى دلالت بر آن دارد كسانى كه كلمه را از معنى تهى مى كنند بايد در انتظار مؤاخذه باشند.
در روزگاران معاصر، پيروزى ماركسيسم در شوروى را مى توان تاريخ مشخصى براى گفتمان اغواگرى ذكر كرد. آنچه پيروزى اين مكتب به ارمغان آورد نوعى بينش ونداليستى بود كه بى تخريب بنيان هاى گذشته معتقد بود، چه در معمارى، چه شهرسازى و چه در نام ها واژگانى به كار رفتند كه تهى از معنا بودند و يا تغيير معنا داده بودند. جورج ارول نويسنده نامى پيش از همه خطر اين نوع گفتمان را گوشزد نموده و به تشريح آن پرداخته است. او مثال مى آورد كه در شوروى از چهار وزارتخانه نام مى برند كه محتواشان با اسمشان كاملاً تفاوت دارد. مثلاً مى گفتند وزارتخانه صلح حال اينكه كارش منحصراً جنگ افروزى بود. يا وزارت فرهنگ سازى و رشد فرهنگى حال اينكه وظيفه آن بيشتر ضربه زدن به فرهنگ بود. كاستارياديس از ديگر انديشمندانى است كه به بررسى خطرات چنين تحريف كلماتى در نظام شوروى پرداخته بود. كاستارياديس مى گفت: اتحاد جماهير شوروى سوسياليستى، چهار واژه وچهار دروغ است.زيرا نه متحد بودند، نه جمهورى، نه شوروى و نه سوسياليستى. اكتاويوپاز نيز در پى تحقيقات فراوان در اين باب، اصطلاح جالبى تقديم بشريت كرده است كه آن را «بهداشت كلمه» ناميد. به اين مفهوم كه ما وقتى واژه اى را در معنى راستين و جاى درست خود به كار ببريم، كلمه فوق را بهداشتى كرده ايم. اكتاويوپاز بر اين باور است كه كاربرد كلمات غيربهداشتى، پيامدى جز ايجاد فرهنگ، سياست و در نهايت جامعه غيربهداشتى و ناسالم نخواهد داشت.
\ چه واژگان و عباراتى در ايران گرفتار گفتمان اغواگرى شده اند؟
> در مورد تحريف واژگان در ايران مثالى بارزتر از اين نمى بينم، مدارس غيرانتفاعى. در حالى كه در فرهنگ ها دو واژه انتفاعى و غيرانتفاعى داراى تعاريف مشخص و مرز كاملاً معينى هستند.نمونه ديگر آن كلمه حزب است. عده اى مى گويند در قرآن اسم يك حزب بيشتر نيامده كه در اصل دو حزب الله و حزب شيطان ذكر شده كه يكى از آنها پذيرفته شده است. چنين تلقى اى مصداق بارز تحريف واژگان است چه اينكه حزبى كه در قرآن ذكر شده با حزبى كه در علم سياست به كار مى رود تفاوت بنيادين دارد و تعريف و كاركرد و خاستگاه آنها يكسان نيست. اين در حالى است كه عده اى با تمسك به چنين قرائتى وجود سيستم چند حزبى را نفى مى كنند. واژگانى چون امت، ملت، سلطان و سلطنت نيز با چنين اشكالاتى مواجه اند. مجلس شوراى دوره اول واژه ملى را حذف كرد، حال آنكه ملى و ملت اگر در معناى قرآنى و اسلامى اش به كار رود به مفهوم دين است و اصولاً بار سياسى ندارد. در قرآن از «ملت ابراهيم» نام برده مى شود كه معنايى جز «دين ابراهيم» از آن مستفاد نمى گردد. بسيارى از مفاهيمى كه از زمان انقلاب مشروطه به اين سو به كار مى رود با مفاهيمى كه در فرهنگ ما كاربرد داشته است اندكى تفاوتى معنايى دارد.
\ به نظر مى رسد واژه ليبراليسم نيز به تبع شرايط زمانى و مكانى و نيز تسلط يك گفتمان غيرليبراليستى در ايران دچار دگرديسى معنايى شده و عمدتاً بار معنايى متضاد از آنچه در اروپا رايج است را تداعى مى كند؟
> صرفنظر از اينكه ببينيم ليبراليسم خوب است يا بد و يا موافق و يا مخالف آن هستيم در گام نخست بايد آن مكتب را بشناسيم و در معناى دقيق خود به كار ببريم. آيزايابرلين يكى از ده فيلسوف بزرگ قرن بيستم با افتخار اعلام مى كند كه پيرو اين مكتب است، پس بايد ديد علت گرايش آيزايا برلين و نيز تعريفى كه وى از ليبراليسم ارائه مى دهد چيست. ليبراليسم مصطلح در غرب به مالكيت خصوصى و تقدس مالكيت معتقد است. عصاره اين تفكر اين است كه مالكيت خصوصى امر مقدسى است كه كسى حق زير سؤال بردن يا نفى آن را ندارد و فقط به دلايل خاص حقوقى قابليت نقض دارد.تمام مكاتب آسمانى، اسلام، مسيحيت، يهود و زرتشت هم معتقد به تقدس مالكيت خصوصى اند. بنيان ديگر ليبراليسم اعتقاد به حقوق فردى و نيز حقوق بشر است. باور به مسائل ماوراءالطبيعه نيز از ديگر ويژگى هاى مكتب ليبراليسم است و عمدتاً ظهور اين مكتب و اوج گيرى آن به علت ايستادگى مقابل سوسياليسم وماركسيسم بوده است كه اين مكاتب ماوراء الطبيعه را زير سؤال برده بودند و ليبراليسم در اين برهه نداى اعتقاد و اصالت ماوراءالطبيعه را سر مى دهد كه مقصود از آن اعتقاد به خدا، روز جزا و معادلات. بر خلاف تصور برخى مفسران ليبراليسم اين مكتب نه تنها در پى القاى انديشه هاى الحادى نبوده كه برعكس آمده بود تا در مقابل يك مكتب بى خدا - ماركسيسم - قد علم كند. نسبت ميان آزادى و عدالت نيز از نظر ليبراليسم كاملاً مشخص است چه اينكه ليبراليسم نه تنها نافى عدالت نيست كه آزادى و عدالت را دو روى يك سكه مى داند. گرچه از ديدگاه آيزايا برلين تباين هايى ميان آزادى و عدالت ديده مى شود اما جان رالز وجود چنين تباين تعالى را رد كرده است.
\مفاهيم راست و چپ نيز كه چند سالى است به عنوان اصطلاحاتى رايج در علوم سياسى و نيز مرزبندى هاى جناح ها در داخل كشور به كار مى رود از ديد صاحبنظران نه تنها در جايگاه راستين خود به كار نمى روند كه ميان اعتقادات متعلقين اين گرايش ها و آنچه در اصل از راست و چپ انتظار مى رود تفاوتهاى چشمگيرى ديده مى شود.
> دقيقاً همينگونه است. مفاهيم راست و چپ چه در ايران و چه در جهان غرب هر يك تفاوتهاى معنايى، دگرديسى و پوست اندازى هايى را شاهد بوده است تا آنجا كه مفهوم چنين واژگانى از كشورى تا كشور ديگر تفاوت مى كند. در ايالات متحده آمريكا مراد از ليبرا ل هاى آمريكايى همانا مشابه سوسيال دموكرات هاى اروپايى است و آنها كمتر شباهتى به ليبرال هاى اروپايى دارند، زيرا ليبرال آمريكايى تا حدودى طرفدار دخالت دولت در امور اقتصادى است، حال آنكه محافظه كاران آمريكا به ليبرال هاى اروپا مشابهت دارند. مقصود از محافظه كاران همان جمهوريخواهان و منظور از ليبرالها همان دموكرات ها هستند.
واژه هاى راست و چپ در آمريكا و اروپا با هم تفاوت داشته و عيناً قابل گرته بردارى و انطباق نيستند.
«راستى» كه در علوم سياسى شناخته شده و جنبه عام و جهانى دارد، داراى يك سرى ضوابطى است. ضوابط راست گرايى عبارتند از اعتقاد به مالكيت خصوصى نامحدود، بزرگ سرمايه دارى، ثبات جامعه (تلاش جهت ايمن ماندن جامعه از كمترين دگرگونى)، دفاع از وضع موجود و اعتقاد به جهان بازپسين و ماوراءالطبيعه. در مقابل چپ گرايشى است كه يا مالكيت خصوصى را به كلى نفى و يا آن را بسيار محدود مى كند، به آزادى ها و حقوق فردى اعتناى چندانى ندارد، بربرترى اصالت جمع براصالت فرد باور مند است، اعتقاد چندانى به ماوراءالطبيعه ندارد و نگرش آن به دين با نگرش راست تفاوت دارد. ثبات اجتماعى را نمى پذيرد و معتقد به تغيير مدام است و در واقع يك بينش ديالكتيكى دارد، از وضع موجود در برون از جايگاه خود دفاع نمى كند و با آن مخالف است.
چه اينكه در فرداى استقرار حاكميت چپ در شوروى تعريف ها دستخوش تغيير مى شوند، آنها مسأله تغيير وضع موجود را رها كردند چون اصرار به آن ديگر به نفعشان نبود و مدافع ثبات شدند. بى عبارتى گرايش راستى را تا حدودى پذيرا شدند. جالب اينكه آنچه لنين و دستيارانش براى نسل بعد به ارمغان گذاشتند احترام به مالكيت خصوصى بود. از ديگر سو در گرايش راست هم تغييراتى ايجاد شد، به واقع آنها هم تا حدودى شعار مالكيت خصوصى نامحدود مقدس را رها كردند و چپ روى داشتند. راستى كه در قالب ليبراليسم نو پديدار شده بود اينك در نظر داشت از طريق ماليات هاى سنگين و سياست هاى اقتصاد ارشادى ليبراليسم را مهار كرده و آن را كنترل كند. در حقيقت چپ و راست كه در آغاز در دوطيف مختلف بودند بتدريج به سمت مركز به همديگر نزديك شدند و فاصله شان كم شد. حال اگر چپ و راست مصطلح و رايج در غرب را با اين مفاهيم در ايران مقايسه كنيم نتيجه اى بعضاً متضاد به دست مى آيد. بسيارى از جرياناتى كه در طيف راست هستند بعضاً شعار چپ مى دهند و كسانى كه در جبهه چپ يا اصلاح طلبان حضور دارند گاه شعارهاى راستى مى دهد. اين تلقى ايجاد مى شود كه اين جريانات واژگان فوق را زير دست و پا انداخته و فقط به عنوان چاشنى انتخابات از آنها استفاده مى شود. حال اگر تحليل محتوايى كنيم چپ و راست را در ايران واژگانى خالى از محتوا مى يابيم، همانگونه كه ليبراليسم مورد نظر در ايران با ليبراليسم شناخته شده در غرب تفاوت بنيادين دارد. برخى افراد موجود در رأس جريان ليبرالى در ايران گاهى معتقد به حاكميت دولتى و طرفدار مهار مالكيت خصوصى بودند. كسى كه به اعتقاد بسيارى در رأس اين جريان قرار داشت صحبت از دولتى كردن بانك ها كرد و ديديم كه بعدها بانك ها آرام آرام برخلاف قانون اساسى به بخش خصوصى واگذار شد.
\ در اين ميان آيا جايگاه مفاهيم اصلاح طلبى و انقلابى گرى نيز دستخوش تغيير معنايى شده است؟
>اين گونه عنوان شده است كه محافظه كاران همان راست گرايان و اصلاح طلبان همان چپ گرايان هستند. با ديدى واقع گرايانه مى توان پذيرفت محافظه كارى تقريباً معادل راست گرايى است اما مفهوم اصلاح طلبى بينابين اين دو قضيه است. چرا كه اصلاح طلب نمى تواند چپ گرا باشد. چند سال پيش مناظره بسيار معروفى ميان هربرت ماركوزه و كارل پوپر در گرفت تحت عنوان «انقلاب اصلاح» . در صورتى كه قول اين دو فيلسوف را بپذيريم بايد ميان اصلاح طلبى و انقلاب گرى تفكيك قائل شويم، و در نتيجه بايد بگوييم انقلاب گرايى همان جريان چپ و اصلاح طلبى همان مفهوم راست است و با اين تعريف اصلاح طلبان در زير مجموعه راست گرايان قرار مى گيرند. حال به اشتباه آمده اند و اين دو را از يكديگر تفكيك كرده اند كه اينگونه تصور شود كه اصلاح گرا يعنى چپ و داراى بينش شبه ماركسيستى است، حال اينكه اصلاً چنين نيست. تفاوت امروز اصلاح طلبان با محافظه كاران در اين نكته نهفته است كه اصلاح طلب بى ثبات مطلق معتقد نيست و به تغيير و اصلاح در برخى امور تأكيد دارد و در مقابل گرچه محافظه كاران ظاهراً با اين تلقى مخالفند، اما در واقع در عمل همان كار را مى كنند، زيرا امكان استقرار ثبات مطلق در جامعه وجود ندارد. پس محافظه كارى - به آن معنا كه در شعار مى دهند - و اصلاح طلب تفاوت چندانى با يكديگر ندارند و فقط عنوان پوشالى است كه به عنوان شعار يا تفكيك مرزها به كار مى رود.
\ و متأسفانه مرجع استفاده از اين عناوين همانا جريانات سياسى است و عالمان سياست در تعيين معيارها و مصداقها اثرگذارى چندانى ندارند؟
>كاملاً درست است. زيرا هنوز تفكيكى ميان عالم سياست و سياست باز قائل نشده ايم و به قول ويل دورانت ما هزاران سياستمدار يا سياست باز داريم، ولى در واقع سياستمدار حقيقى يا سياست شناس نداريم. اين جريان نيز در چنبره سياست بازان گرفتار آمده و سياست بازان نيز كسانى نيستند جز رياست طلبان و اين گروه نه به واژگان رحم مى كنند نه به مصداق واژگان. كارى پوپر كتاب ارزشمندى دارد به نام اسطوره چارچوب، ولى در اين كتاب به تشريح مفهوم اسطوره چار چوب مى پردازد، يعنى ايجاد ايسم ها و سپس ستايش آنها. اسطوره چارچوب در ايران بيشتر از ۱۳۲۰ به بعد نمود يافت يعنى با ورود فعال حزب توده به عرصه سياسى ايران. در آن زمان روشنفكران و اكثر تحصيلكردگان گرفتار اين ايسم ها شدند و حزب توده نيز براى غلبه بر رقبايش، واژگانى را به مخالفانش نسبت مى داد كه چه بسا مطابقتى با آنها نداشت و بيشتر يك برچسب سياستى بود. مرحوم استاد حميد عنايت پدر علم سياست ايران مى گفت در ايران اگر اكثر كارخانه ها توليداتشان چشمگير نيست، در عوض كارخانه هاى برچسب ى بسيار فعالند. حزب توده چنين كارخانه هايى را در ايران تأسيس كرد و عده اى از روشنفكران ما هم دانسته يا ندانسته به اين دام افتادند. دكتر عباس ميلانى در اين زمينه تحليل كوتاه و خوبى دارد كه در كتاب معروفش معماى هويدا آن را مطرح مى كند. تحليل وى از دادخواست دادستان عليه هويدا اين است كه اصطلاحات به كار رفته در آن به مقدار زيادى متأثر از حزب توده است. كاربرد كلماتى چون امپرياليسم غارتگر جهانى نمونه بارز چنين تأثيرى است. اوج گيرى اين گفتمان در طول دهه ۲۰ تا ۳۰ است، يعنى دوره اى كه حزب توده به عنوان تنها جريان روشنفكرى خارج از دولت به استفاده از چنين واژگانى روى آورد.
\اينگونه به نظر مى رسد كه با ورود حزب توده به عرصه سياسى ايران، مفهوم چپ كاربرد يافت. مفهوم راست از چه هنگام مورد استفاده قرار گرفت و گرايش مقابل چپ ـ توده ـ با چه عناوينى ناميده مى شدند؟
> طبق تحليل من از مطبوعات اين جريان آنها اين دو واژه را كم به كار مى بردند، آنها جريان مقابل را نوكر غرب، انگليسى و انگلوفيل مى ناميدند كه معادل راست بود و منظورشان از مفهوم «رفيق» همان چپ بود كه خود را طرفدار مستمندان، كارگران و دهقانان مى ناميدند.
\گفتمانهاى امروز - مبتنى بر چپ و راست يا محافظه كارى و اصلاح طلبى - تا چه حد قابليت كاربرد دارد و چه هنگام دچار دگرديسى شد و با مفاهيمى راستين و منطبق بر نيازهاى زمان جايگزين خواهند شد؟
> اين بيمارى ريشه دارى است كه با بخشنامه و امريه و دستور از بالا و نيز با پيچيدن نسخه يك شبه درمان نمى شود، بلكه مستلزم اقدام عميق و دقيق فرهنگى و انسانى است. نقطه آغازين اين تحول دانشگاه است، ولى متأسفانه در علوم سياسى كه زبان شناسى و تاريخ تكامل و دگرديسى واژگان در آن از اهميت بسزايى برخوردار است، در برنامه درسى مباحث زبان شناسى نوين گنجانده نشده است. حتى جريان نقد ادبى كه جريانى نوپا است و توسط روشنفكر برجسته معاصر مرحوم دكتر عبدالحسين زرين كوب پايه ريزى شده است، مسائل و نيازهاى نوين را چندان دربر نمى گيرد و حتى به گفتمان اغواگرى نمى پردازد. اميد است كه با پرداخت به اين مسأله در دانشگاهها و تصحيح آن به تدريج مديريت جامعه و فرهنگ عمومى نيز دچار اصلاح شده و زمينه هاى احياى تقواى كلام مهيا شود.
در اين هنگام ديگر برچسبهايى مانند چپ گرا يا راست گرا و يا ماركسيست يا ليبراليست موضوعيتى نخواهد داشت و مكاتب مقدس و مطلق جلوه گر نخواهند شد و آن هنگام زمانى است كه به عقيده پوپر اسطوره هاى چارچوب درهم خواهند شكست.
منبع: روزنامه ایران