مرد اثیری
ماهزاده امیری
جمعه 18 دی 1383
روزهايم را كنار مرد اثيري مي گذارنم وشبهايم تا سحر را.نخستين شراره ي اين شعله ي اثيري ازانتهاي تپه ايي به هوا جست كه هر غروب درويشي كه اهل محل گُل مولا صدايش مي زدندبلندوباريك در شولاي تيره ايي به سمت كوچه ي ما مي خراميد.تا برسد به كودكي من كه از شور خلسه ايي نا نام، كنار در حياط مي لرزيدم و نگاه مي سپردم به بلندايش .بعدها در بلوغم شعله كشيد به شعر كسي كه مثل هيچكس نيست ِ فروغ و قد كشيد در معشوق من .حالا در تلخي بغضي كه به آهي نمي رسد ازقلم مورخ ـمذكر،مي ستانمش و با جوهرهستي زنانه مي نگارمش .تكه تكه اش كردم نه با گزليك ، كه شقاوتش هرگز به لمس انگشتانم نرسيد بلكه در اين كَلو خانه ي متروك.
ـ زمينه ي آفرينش مرد اثيري
آنچنان آشنا نيست اين " مرد اثيري" ! لااقل به شهرت " اثيري " نيست." شاخه ي ادبيات و روانشناسي نو خاصه در اين چند ساله ي اخير به تحليل و معرفي تصوير " اثيري" پرداخته است .در جامعه ي ادبي ما، اثيري، شخصيت محوري داستان بلند بوف كور صادق هدايت؛ خاستگاه اصلي طرح مباحث و تحليل هاي بسياري بوده است.درمكتب روانشناسي يونگ و پيراوانش معادل " مادينه جان "نامگذاري شده .به اين شكل كه هر مردي هميشه در حال حمل تصوير نمونه ايي از در درون خويش است.بازتاب اين تصوير؛درهستي مردانه،شكلي متأثراز مجموع اندوخته هاي مورثي و تجربه هاي گذشته هاي دور تا كنون بوده .حمل اين تصوير امكان كشف و شناخت جنبه ها ي روحاني و معنوي در وجه انه ي مرد است .
به يقين زماني كه اجداد اوليه ما لخت وعور،همسان و برابر،نشسته گرداگرد اجاقهاي سنگي؛ سرما ي دستها رافراز ليسه ي شعله ايي مي گرفتند؛ فارغ بودند از دغدغه ي برتري جستن به يكديگر.هنوز ذهن ابزار ساز به لذت تفوق برديگري و اثبات حقانيت نظريه ي فراجنسيتي نبوده است.پيدايش هستي وخلقت آدمي برخاك اين كره، سر آغاز دلمشغولي و خارخار پرسش هاي بي پاياني از چيستي وچرايي بوده است. وگرنه با وجود قدرت مداري هميشه ي مرد( به جز در دوره ايي كوتاه مادرشاهي و شاهي) نمي بايست حضور انگي آن همه نزديكش را، براي رسيدن به ديگري درلايه هاي تودرتو و رازآميز، در كالبدي اخترين ناديده بگيرد.اگر شور جنسي برخاسته از كاركرد هرموني براي تسليم شدن به آغوشي، آرامش تمام مي آفريد ؛هرگز رهتوشه ي سفر به جستجوي وجوه اثيري ي برداشته نمي شد.و نيز چنين است آغاز سفري انه به دنبال نشانه هايي ازمرد اثيري.به بر كردن رداي خضري دوجنسيتي ( هرمافروديتي ) وعطش نوشيدن ازسر چشمه هاي ازلي .اما جستجوي اين دو ( ومرد) جستجويي متفاوتي است در شكل ومعنا.ترسيم تصوير اوليه ي اثيري بازتاب تصويري كلي از چهره و هويت انه ايي به طور عام ،در ضمير ناخودآگاه مشترك مردانه است كه مبنايي بر دو پاره كردن ماهيتي از يك جنس دارد .دو نيمه ايي متضاددرهستي انه.نامگذاري اين نيمه ها بواسطه ي فرهنگ سازي محيط مسلط بر هستي مردانه، رواج يافته .( اثيري و لكاته و فاصله ي اين دو كه زيستگاه فراموش شده است) آن بخش از هستي مردانه كه رسيدن به آخرين منزلگاه اين وادي حيران ساز را، غنودن و فرو شدن در سياله هاي ي روح اثيري انه(مادينه جان) مي داند.فاصله ي ميان اين دو هستي ( اثيري و لكاته) ناتواني كشف وشناخت وجوه ديگري ازماهيت خلقت هستي انه است.توليدات ادبي كه بازتاب شرايط ؛ انگار ه ها وپندارهاي بافت دروني هر جامعه است ؛ زمينه اي مساعد مي تواند باشد براي كشف و جستجوي اين فاصله.يافتن سرنخ هايي در اين ميان شايد كه زمينه ساز شناخت و درك علتِ حضور ِ دغدغه ي آفرينش مرد اثيري باشد.هستي انه برمحور اين آفرينش؛ سعي در آشكار ساختن بخش هاي ناشناخته و مجهول دروني اش دارد.همين است كه جستجوي او جستجويي متفاوت است . شكل غايي و دلخواهش سمت و سويي مي گيرد براي برقراري تواي انكار شده كه مجال اثبات آن از او دريغ شده است.خلق اتوپيايي ساخته شده از ويژگيهايي كه بر مدار هستي انه پيش رود.اگر صورتگر اثيري براي خلق اثرش از برهنگي اغواگر لكاته ايي الهام معكوس گرفته؛ مرداثيري به مدد كشف و شهود ي انه و بدون دسترسي به الگوي اصلي آفريده مي شود.زيرا در حاشيه ي محيط فرهنگ سازي بوده كه هميشه ي خدا كاركردي بر عليه او داشته.زبان بعنوان عنصري از عناصر شناخت موقعيت فرهنگي هر قوم از اهميت زيادي برخودار است و يكي از شواهد صديق اين ادعاست.بعنوان مثال؛ دركدام فرهنگ لغت، ما مي توانيم تركيب " مرد لكاته" را پيدا كنيم؟.خصوصيت وتعاريف لكاتگي محصولِ بن مايه هاي بينش فرهنگي ،اجتماعي ، سياسي ، اقتصادي و تاريخي جامعه است. زبان در جامعه ي بسته و سنتي محصول ساخت ذهنيت مردانه است،كه حاكميت بي چون چرايي در هدايت فرهنگي و تسلط بر شيوه ي حركتي آن، اعمال مي كند.در چنين وضعيتي، آن بخش مكتوم و نايده ي هستي انه؛ براي نفوذو شكاف اين بستهْ مدار مردانه تلاش مي كند.مجموع اين تقلا و جنبش ،جهت سهم خواهي و پاسخ به نيازهاي دورني وهمترازانساني فارغ ازجنسيت ، آغاز كشف و شناخت ماهيت موجودي به نام مرداثيري است.حضور مرد اثيري در هستي انه ، هرگز به معناي واكنشي از سر تقابل و تقليدِ دنياي مردانه نيست. (ماهيت مرد اثيري چطور ساخته مي شود در حاليكه مابه ازاي او وجود ندارد؟) هستي انه در طلب كشف خويش به مدد قرنها تلاش و تقلا به جايي رسيده كه بتواند ولو در خفا و به اشكال غير مستقيم ، به ذوب انجماد تمناهاي مدفون در تاريكي ضمير نهانش برخيزد.
مرد اثيري موجودي است در قاب تصويري كه در همزماني جستجوي جنس مخالفش در درون وجان خويش حمل مي كرده.تصويري ساخته از تكه هايي پديدارشده در روياء و لحظات ناخوداگاه.موجودي براي تكميل سرشت وجنسيت دو گانه ي رواني اش.نرينه جان تجسم لحظه ي وصال معشوق و عاشق است ازپيمايش نقاب هاي سياه فاصله.لمس حضور سايه وار ديگري و ضرورت نياز مكملي كه نقص وجود را بپوشاند."آنكه يافت مي نشود آنم است آرزو" سرآغازپناه به غناي پنهان نهفته ي درون خويش براي يافتن " آنم" است.اگر ماهيت اثيري ازتعاريف معكوس لكاته تبيين مي شود و از عمق فاصله ي اين دو ماهيت، درآفرينشي يگانه وانتزاعي شكل مي گيرد ؛ماهيتت وجودي مرد اثيري از اين پارادوكس بي بهره است.بدون مابه ازاي بيروني و كاملن مستقل ازالگويي عيني.ساده است كه مرد لكاته تركيبي غريب و ناكاربرددر زبان دارد.فاقد شاهد مثال .( من كه برنخوردم به اين واژه )همين است كه ضرورت پيدايش شيوه هاي جستجو وكشف نيازهاي دروني و پاسخ دهي به اين نيازها در هستي انه براي روشنا بخشي به تصوير مرداثيري، منجر به يافتن مسيري بديع وخلاق از طريق ضمير ناخودآگاه مي شود.ظرف وجودي مرد اثيري ازمظروف خويش پر مي شود و وامدار داده ها و انگاره هاي پيش از خود؛ لااقل به نسبت اثيري ، نيست.زيرا براي بيان خويش نيازمند ابزاري نو و مجزا از محيط مردمدار،است.ساختن اين ابزار، به معناي فراتر رفتن است، از بافت اوليه ي ساختار و مولفه هاي قانونمند شده در جامعه ي مرد خدا.متاسفانه ،در حوزه هاي نظري و فلسفي نيز تعاريف و تباين ِ اصول، براساس نگاه جهت دار ،به صورت راديكال تري با زباني مذكر؛ بيان شده است.ازعقايد و نظرات ارسطو گرفته تا هگل و نيچه و پيروان آنها تا همين امروز،و مريدان آنها در جوامع بسته .زبان متون فلسفي زباني كاملن مردانه و مخاطب آنها نيز هميشه جنس مذكر بوده است.گويي مخاطب مونث صيغه ايي نمايشي دردستور زبان بيش نبوده است. زماني كه هستي انه در ميان فرزانگان ونخبه گان مورد تحقير و نكوهش وانكار قرار مي گيرد چه توقعي مي توان از لايه هاي زيرين و عام جامعه داشت.اين درحالي است كه نخبه گان پيش تر از زمان خود حركت مي كنند!!.براين مدار است كه هستي انه براي برقرار تعادلي نابوده ، ناچار ازكشف امكان ديگري است.همان امكاني كه قانون طبيعي به دور از آلودگي نشانه ها و نامگذاري هاي جهت دار مردانه در اختيار او نهاده.قانون طبيعت است كه با هيچ ترفند و خدعه ايي از نزول وحي گرفته تا صدور نظريه هاي فلسفي و پند و موعظه هاي صد من يك غاز واعظين مذهبي و سنتي كمر خم نمي كند وتن به سازشكاري نمي سپارد.وگرنه، قرنها قرن تلاش تابو سازان و جهنم پنداران وافسانه سازان اخستين گناه و انكار و تكفير غريزه ي جنسي به اينجا ختم مي شد كه همين من نبوده بودم و اينطور پنجه بر بيداد كلمات نمي فشردم!.
مرد اثيري و آفرينش او چنين به دشواري و گذر از هزار ويك مرز ومانع ممنوعه است كه در نهفتگاه زخم خورده ي هستي انه نطفه مي بندد.اگر كه فرمان قدسي مذكر به منشوري وارانه نگويد، مادرـ پسرـ روح القدوس، گو نگويد.اگر چشمان مذكر فرو بسته مانده باشد و به شهادت پلك هم ند به لحظه ايي، گو ند.
تابش گرماي مرد اثيري بر فراموش شده
فراموش شده در سفيدي متون مردنوشت با استخراج مفاهيمي حذف شده در ذهنيت كهن، زاواياي ناشناخته مانده وجود خويش را تعريف مي كند.او وارد حلقه ي گفتگوي يكسويه ي خدامردان مي شود و با به چالش كشاندن آن جهت اثبات بخشي از هويت انكارشده اش ،بدون حنجره ي عاريتي مشاركت مي كند. تقسيم ماهيت انه بر دو وجه اثيري و لكاته در دايره ي شناخت شناسي خدامرد ،از امتداد تبيين ذهن بدوي در تحليل و علت پيدايش پديده ها سرچشمه مي گيرد.بدين قرار كه ذهن بدوي در توجيه وقوع پديده ها ي انساني ازطبيعت الهام مي گرفته. همانطور كه نظاره گرچرخش خورشيد و ماه و پديدآمدن روز و شب ، تاريكي و روشنايي ، باران و خشكسالي ، سيل و كم آبي و... بوده ، به درك دوگانگي و تضادي درماهيت هر پديده پي مي برده. مرجع اين تقسيم بندي اوليه اوهام و وحشتي بود كه نهايتا"زمينه ي آفرينش اسطوره را فراهم كرده.دوگانه سرشتي اسطوره ها از مشخصه ي دوگانه گرايي و مبناي تفكرثنويت است.(خيروشر،بد وخوب،زيبا وزشت،ديو وفرشته ، خدا وشيطان و...) اين دوگانه سرشتي به شكل مطلق در تعريف هويت جنسي نيز نمود پيدا مي كند.از سويي تاكيد برتفاوت هاي بيولوژيكي مواه ي قدرت را به نفع جنس مذكربرهم زد.ازسوي ديگرجنس مذكر با در اختيار داشتن قدرت تام به پس راندن و درمحاق قراردادن هستي انه و رواج تعابير و پندارهاي ذهني دوگانه گراي خويش؛ زمينه ي به حاشيه راندن و طرد وجوه ديگر هستي انه را فراهم كرد. بنابراين پيش زمينه ي سلطه ي مذكر ِ متكلم الوحده ،مدلولي از تقدس دال هايي است كه حاكميت مطلق اورا توجيه مي كند.
ذهنيت مردانه با خيالي آسوده همواره در ترسيم تصوير اين دو نيمه دغدغه هاي روحي و تمنيات جنسي اش را يافته. فراتر رفتن از تصوير دوگانه ي " اثيري و لكاته" و يافتن جايگاهي ميان اين دو درمناسبات جامعه ي مرد خدا ، بعهده ي اني است كه تسليم سلطه ي خدامردانه نمي توانند باشند. دورزدن محدوده ي معين و مرزهاي مقدس؛ موقعيت تثبيت شده ي سلطه گر سنتي را، به مخاطره مي اندازد و باعث شكاف در لايه هاي منجمد و ايستاي ذهنيت آن مي شود.يكي از شيوه هاي دفاعي چنين جامعه ايي طرد و انكار كساني است كه جسارت چالش با كهنگي مفاهيم و نقدآنها را دارند.فراموشي تعمدي آن بخش ازهستي انه كه در تقلاي شناساندن چهره ايي متفاوت ازتصويردوگانه ايست كه از انگي او ساخته اند؛واكنشي رواني است كه با تكيه بر اهرم قدرتي سياسي و اقتصادي طايفه ي سنت گرا ،در جامعه تسري پيدا مي كند.
فراموش شده متحمل تجربه ا ي ناگوار، ماحصل تكاپوي خويشتن شناسانه ي خويش است.
شكستن نگاه طلسم زده و خمار مردانه بر جسم و روان انه ي دو شقه شده اش ؛ و يران كردن كالبد هاي اخترين ـ جنسي كه تاكنون منبع الهام و خيال پروري هنر مردآفرين بوده است بدون صدورحكم مجازات و تنبيه ميسر نيست. اين تنبه به دو شكل اعمال مي شود.يك شكل آن كه در قانونِ نوشته شده با قلم مذكر و در فتواي مقدس متوليان سنتي ـ مذهبي صادر مي شود كه اينجا مجازات آشكار است.(مواردي كه در قانون قضايي وجود دارد شامل اين نوع مجازات مي شود)
نوعي ديگر مجازاتي پنهان به صورت توافق بر عهدي نانوشته و ناگفته در ضمير مشترك قومي مردانه و باور و پذيرش آن بوسيله ي خود زنان ، تعيين مي شود.اين نوع مجازات، بازتاب چالشي است ميان سنت و مدرنيته.ذهنيت سنتي هر قدردرنگه داشت و پايدارماندن باورهاي كهن خويش سماجت كند نمي تواند در برابر تغييرپذيري جوهر ه ي زمان و تاثير آن مقاومت كند.اين ذهنيت تنها كاري كه از عهده اش برمي آيد تغيير شيوه ها و بازتوليد انگاره ها و پندارهاي پيشين است. مجازات پنهان يكي از ترفندهاي ذهنيت سنتي است كه درفراهم آوردن زمينه ي فراموشي هستي پرسش گر انه نقش موثري دارد.در اين نوع مجازات اكثريت اقشار جامعه مشاركت دارد.هستي پرسش گر انه جسور و بي پروا درجستجوي سهمي برابر و مساوي و برقراري توا و تعادل به تابو ها نزديك مي شود.از خطوط قرمز رد مي شود و تقدس تاج ناموس را بر سرش به سخره مي گيرد.او از عشق ، رابطه ي عاطفي ،حضور در مناسبات اجتماعي و اقتصادي و...سهم خودش را نه در قانون مرد نوشت و نه در فرامين و فتوا ، بلكه، سهم طبيعي و بديهي خويش را مي طلبد. سهم خواهي او به صدا در آوردن زنگ خطري است كه گوش مردانه عادت به شنيدن آن ندارد و نمي خواهد بشنود.پس قرنطينه اي ساخته مي شود.ذهنيت سنتي با پشت كردن به زمان و ماندن در وضعيت تثبيت شده ي خويش و ناديده گرفتن هر نوع تحول وتكامل ؛ براي اعمال نيت و خواسته هايش ازباورها و سنن كهن كمك مي گيرد و آنها را بازسازي مي كند.ده به گور كردن و دورگزيني از در دوره ي عادات ماهانه، دونمونه از بسيار نمونه هاي رسوم كهن براي رجوع مجددي به اين سنن وبازآفريني آنها به شيوه ايي ديگر است.ذهنيت مردانه با گرايش به آن تعريف مشخص از ماهيت انه و تقسيم آن به لكاته و اثيري قادر به پذيرش و هضم مفاهيم ديگري از هستي انه نيست.پس آن را انكار مي كند و با دوري گزيني و يا تقبيح و سرش، سعي در واپس راني و انزواي اين بخش از هستي انه دارد وبا اتكا به پندارها ؛حدود معين بينش خود را حفظ مي كند.هستي پرسش گر انه، درمسير حركت خويش با دو نوع رفتار مواجه است و جامعه مردمدار اينجا در انشعابي ؛با اتخاذ دو روش رفتاري به مقابله برمي خيزد.يك شيوه ي رفتاري مربوط است به رفتارسنت گراهاي تندرو و غير قابل انعطاف و بخش ديگر در واكنش آن دسته ازذهنيت مردانه ( ذهنيت مردانه مختص جنس مذكر نيست و بعضي از ها يا درخفا و ياآشكارا به آن وابسته اند) منعكس است كه آمادگي پذيرش تحول و تغيير را، باتوجه به واقعيت هاي پيرامون خود و حضور زنان بعنوان انساني توانمند و مُدبر كنار خويش؛ پيدا مي كنند.اما اين حضور تنها شكاف كوچكي در لايه هاي منجمد انديشه های عصر يخي آنها بوجودمي آورد.بنابراين رفتار آنها متناقض و متزلزل است.نگاه اين دسته از مردان توام با تحسين و تحقير است و به شدت از ابراز نظري صريح در هراس اند.مي توان گفت اينها همان كساني هستند كه ما ازديك مي شناسيم و نمونه هاي رفتار آنها را ديده ايم و متاسفانه در ميان قشر تحصيل كرده و فعالان اجتماعي و سياسي و نيزهنرمندان فراوانند.يكي ازمشخصات آنها همسرگزيني از ميان زنان خانه دار و آفتاب مهتاب نديده وميل به برقراري روابط آزاد با زنان روشنفكر و آزاد انديش است.اين موضوعي نيست كه هستي پرسش گر انه از آن غافل بماند و اغلب با درك عميق نقايص اين رابطه؛ كار به جدايي مي كشد.در موارد بسياري نيز سرانجام اين رابطه به ازدواج منجر شده كه بالاگرفتن تضادهاي فكري وعقيدتي كه از عدم تطبيق عملي ذهنيت مردانه و ناهمگامي او ناشي مي شود دگي مشترك به طلاق مي انجامد.اينجا لازم است براي پرهيز از هرگونه توهم و توليد سوءتفاهم ، ياد آوري شود، دگي هاي مشترك موفق و بادرك متقابل مورد اشاره ي اين متن نيست.كه البته موارد نادر و محدودي است.(چيزي مثل نحوه ي دگي وروابط آيدا وشاملو .تاجايی که به شناخت مامربوط است و بعنوان نمونه ازآن ياد می شود وبی هيچ قضاوت و پرداختن به جزييات)
اين پروسه به اضافه كردن آمار زنان تنها و سرخوردگي روحي ورواني آنها از ايجاد مناسباتي عاطفي منتهي شده ا ست.هستي پرسش گر انه در پاسخگويي به نياز رواني و عاطفي ونيز غريزي خويش در اين نوع روابط مجبور به انتخاب گزينه هايي است.اين گزينه ها شكل دگي عاطفي اورا رقم مي ند.گاهي او به روابطي نيم بند و ناقص تن مي دهد و خواسته هاي طبيعی و دروني انگي خود را قرباني نيروي انديشه و درك عميق اكتسابي از خويشتن درونش مي سازد و تنهايي را ترجيح مي دهد . گاهي به شيوه ي عكس عمل مي كند. در هر دو حالت ضمير ناخودآگاه به جستجوي شكل دلخواه و ايده آلي از روابط و مناسبات عالي و سرشار از عشق و كمال ممكن ،تصوير ي از مرد اثيري از وجوه متعالي مذكر انساني مي سازد.اين تصويردردرون هستي انه رشد كرده و براي برقراري تعادلي ولو ظاهري هر لحظه كه ضرورتش احساس شود ظاهر مي گردد؛و بسته به چگونگی شکل آفرينش آن ؛به دغدغه ها و نياز وجود يک مکمل درانگی درون هر کس پاسخ می دهد.
مي توان بامود اين تصويررا در آثار زنان هنرمند كه در ضمير مشترك ناخودآگاه جمعي آنها صورتي كلي در پيوندي مشترك از نيازهاي هم تراز و هم سان دارد پيدا كرد.اين تصويرهمان تابش هُرم گرماي مرد اثيري بر فراموشي تعمدي هستي پرسش گر انه است.
منبع: سایت ان