انتخابات عراق و منافع ملى ايران


مراد كاويانى

سه شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۳


در نظريات ژئوپولتيك، از گستره جغرافيايى خاورميانه با عنوان منطقه شكننده ياد مى كنند. گستردگى تنوعات فرهنگى فضايى، ستيزش هاى قومى، تنوع اديان و مذاهب، تعارض اعراب اسرائيل، انديشه هاى قوم گرايانه، رياست جمهورى هاى موروثى، نظامهاى سياسى اقتدارگرا، فقر مالى و فرهنگى، تنوعات اقليمى و خشكسالى (جنگ آب) نظامهاى ايدئولوژيك اسلامى، سكولار و سلطنتى، دخالت نيروهاى فرامنطقه اى، كودتاهاى نظامى، اختلافات سرزمينى، نقض آشكار حقوق بشر و آزاديهاى مدنى شهروندان، اقتصادهاى بيمار، جمعيت جوان بيكار، جنبش هاى بنيادگراى اسلامى و... آشفتگى هاى برآمده از اين وضعيت از جمله عوامل مؤثر در شكنندگى شرايط سياسى حاكم بر اين گستره جغرافيايى است. اين نابسامانى ها از باختر چين تا شمال آفريقا را با شدتى ناهمسان دربرمى گيرد.
از سويى، خاورميانه واجد بزرگترين ذخاير هيدروكربونى (خليج فارس و درياى خزر) جهان است كه نزديك به ۶۵درصد ذخاير نفتى آن در خليج فارس واقع شده است. با توجه به مصرف روزافزون نفت و فرآورده هاى نفتى در دگى بشر و نايابى رقيب براى آن، در طول يكصد سال گذشته، خليج فارس را به صورت كانون هماوردى قدرتهاى جهانى جهت استيلاى بر آن تبديل كرده است. فروپاشى اتحاد شوروى عملاً پايانى بر نظام دوقطبى و آغازى بر نظام نوين جهانى به رهبرى ايالات متحده بود. شكى نيست كه قدرت، سرشتى پويا و شناور دارد و در بند هيچ ملت و سرزمينى نيست تنها كارى كه استراتژيست ها مى توانند انجام دهند، در بهترين حالت، تداوم زمان قدرتمندى است. با توجه به روزافزونى مصرف نفت توسط كشورهاى بزرگ صنعتى و پايان يافتن نفت در بسيارى از نقاط جهان، توجه به ذخاير هيدروكربنى خاورميانه، اولويت بنيادين آن كشورها به شمار مى رود. بنابراين هر كشورى كه بتواند بر ذخاير هيدروكربونى خاورميانه چيرگى يابد، براساس نظريه هارتلند مكيندر كه در اختيار داشتن منطقه «اوراسيا» را منشأ قدرت جهانى مى دانست، قدرت را كسب خواهد كرد. بسيارى از نظريه پردازان حوزه ژئوپولتيك بر اين باورند كه هارتلند قدرت به عرضهاى پايين تر كشانده شده است و هر كشورى كه بر اين ذخاير حاكم شود، بر جهان آينده حكم خواهد راند. حمله عراق به كويت در آغاز دهه ۱۹۹۰ كه به باور بسيارى با چراغ سبز ايالات متحده همراه بود، بهانه لازم را در اختيار ايالات متحده قرار داد و با بيرون راندن متجاوز از كويت، حضور نظامى سياسى آمريكا در خليج فارس تثبيت شد. حضور ايالات متحده در خاورميانه به دو بازدارنده مهم مواجه شد: ۱) گروههاى بنيادگراى اسلامى كه براساس آموزه هاى اسلامى، مبارزه با حضور ايالات متحده را به عنوان كشورى غيرمسلمان كه منابع جهان اسلام را به چپاول مى برد، در اولويت اهداف خود قرار داده اند. ۲) حكومتهاى اقتدارگراى مورد انزجار ملتهاى خاورميانه، نظامهاى سياسى خاورميانه عموماً ناكارآمد و دچار فساد سياسى و اقتصادى برآمده از صادرات تك محصولى اند (دولت رانتير). اين نظامهاى سياسى در طول چند دهه پس از جنگ جهانى دوم عموماً مورد حمايت غرب بويژه آمريكا بوده اند، لذا از آنجا كه واشنگتن، به نوعى، پايگاه اين نظام ها به شمار مى رود، تنفر از آمريكا در ميان نخبگان ناراضى سياسى نيز گسترده است. وجه همسان اين دو بازدارنده، ناخرسندى از دخالت ايالات متحده در كشورهاى خاورميانه است. از اين رو، تحول در اين نظامهاى سياسى به سوى گونه اى دموكراسى هدايت شده اساس برنامه كار خاورميانه اى ايالات متحده قرار گرفت. رخداد ۱۱سپتامبر ۲۰۰۱ و حمله به ساختمانهاى دوقلو در نيويورك و پنتاگون و جو احساسى برآمده از اين شرايط و هم رأيى جهانى در مبارزه عليه تروريسم، بهانه لازم جهت عملياتى ساختن برنامه كار فوق در خاورميانه را در اختيار آمريكا قرار داد. گروه بنيادگراى القاعده به رهبرى «اسامه بن لادن» عربستانى و پيروان عمدتاً عرب وى كه در افغانستان حضور گسترده داشتند، به عنوان مهاجم مطرح و پس از هشدارهاى متوالى به افغانستان در خصوص تحويل آنها و خوددارى طالبان حاكم بر افغانستان، اين كشور را آماج تهاجم نيروهايى از ائتلاف شمال و آمريكا قرار داد. پس از شكست طالبان و فروپاشى القاعده در افغانستان، دولت موقت به رهبرى «حامد كرزاى» و تأييد لويه جرگه كار خود را آغاز كرد.
در سال،۲۰۰۲ عراق به بهانه داشتن تسليحات هسته اى و شيميايى مورد تهاجم نيروهاى ائتلاف به رهبرى آمريكا قرار گرفت. فروپاشى سريع نظام بعثى و فرار بزرگان اين نظام به خارج از كشور و پشتيبانى گروههاى كرد و شيعه از اين تهاجم ، بستر شكست سريع اين نظام اقتدارگرا را فراهم آورد. آمريكايى ها با تعيين حاكم نظامى و سياسى بر اين كشور و همكارى گروههاى كردى شيعى به اداره كشور پرداختند. ولى حضور نيروهاى القاعده، گروههايى از نظاميان حزب بعث، فداييان صدام، گروههايى از اهل سنت (با گرايشهاى قومى مذهبى) و مخالفان حضور بيگانگان در عراق، چنان جو ناآرام و بى ثباتى را به وجود آوردند كه هزينه جانى و مالى بسيارى برجاى گذارد. به باور بسيارى از تحليلگران، اين فشارها باعث شده ايالات متحده چند روز زودتر حكومت موقت را به شوراى ملى موقت عراق واگذار كند. برخلاف انتظار، از تابستان امسال، شدت اين ناآرامى ها افزايش يافت. اما با حمايت و تأكيد آيت الله «سيدعلى سيستانى» و ديگر گروههاى سياسى از انتخابات سراسرى، ۱۱بهمن به عنوان روز انتخابات عراق تعيين شد تا حكومت عراق مقبوليتى مردمى بيابد.
برگزارى انتخابات ۱۱بهمن و نتيجه آن، با توجه به تنوعات انسانى و فضايى كشور عراق، بستر شكل گيرى الگوى سياسى غيربسيط (فدراليسم) و زمينه ساز نقش آفرينى گروههاى مذهبى قومى در سطح ملى را فراهم مى آورد و تشيع اكثريت و كردهاى به حاشيه رانده شده در الگوى نوين دست كم ۸۰درصد قدرت را در اختيار خواهند داشت.
تنوعات انسانى (قومى مذهبى) در عراق و حكومتهاى اقتدارگراى سنى بر اين كشور مانع از شكل گيرى هويت ملى، تسامح مذهبى قومى و در نهايت، ايجاد تنش چند دهه اى ميان نواحى سه گانه عراق شده است. لذا نبود يك پيشينه هرچند كوتاه از مدارا و مردم سالارى، برگزارى انتخابات را با دشوارى جدى مواجه خواهد كرد.
برگزارى انتخابات و دگرگونى در ساختار و مناسبات قدرت عراق قطعاً همسايگان را نيز متأثر از اهداف آمريكا و پيامدهاى جغرافياى سياسى برگزارى انتخابات عراق خواهد كرد. مقاله بر اين نكته تأكيد خواهد داشت كه برقرارى امنيت به نفع منطقه است ولى از آنجا كه مشكلات ايران و عراق بنياد جغرافيايى سياسى دارد، تنش ها حتى پس از انتخابات و برآمدن نظام سياسى دموكرات تداوم خواهد داشت.
برگزارى انتخابات (۱۱بهمن ۱۳۸۳) در كشور عراق پس از صدام بزرگترين تحول سياسى در راستاى دموكراسى در اين كشور از بدو پيدايش تاكنون بوده است . به طور قطع ، چنين رويدادى پيامدهاى جغرافيايى سياسى ژرفى بر نظام هاى سياسى عموماً اقتدارگراى خاورميانه خواهدداشت. شواهد حكايت از آن دارند كه برآمده از تنوعات انسانى فضايى كشور عراق ، الگوى سياسى حاكم بر آن فدراليسم خواهد بود. كه در آن ، گروههاى قومى مذهبى در محدوده پراكنش شان از آزادى عمل برخوردار خواهند بود و نقش آفرينى ملى خواهند داشت و به عبارتى ، نظام حاكم، نظامى غير بسيط و تكثرگرا خواهد بود. قدرت يابى اين گروهها و اثرگذارى پيرامونى آنها، همسايگان عراق را متناسب با سطح اثرپذيرى شان به تكاپو انداخته است. لذا همه توجهات از مدتها پيش به شدت معطوف انتخابات ۱۱ بهمن بود.
در اين ارتباط بايد گفت كه عراق در حوزه كشش و رانش ژئوپولتيك سه حوزه تمدنى فرهنگى ايرانى ، ترك وعرب قرار داشته است. عراق ، سرزمين تلاقى فرهنگهاى خاورميانه اى است . به ديگر سخن ، اين كشور به نوعى تداوم سرزمينى فرهنگهاى پيرامونى است.
عراق از جمله دولتهاى فاقد هويت ملى است كه تنوعات انسانى ، جغرافيايى و حكومتهاى برآمده از اين تنوعات مانع از شكل گيرى دولت ملت واقعى در آن شده است. بنياد ناهمسانى جمعيتى در اين كشور قومى مذهبى است كه از آن ميان ، ۹۷ درصد مردم آن مسلمان كه ۷۰ تا ۷۵ درصد آنان عرب هستند و برهمين اساس، زبان رسمى آن عربى و عضو اتحاديه عرب است . از ميان گروه هاى قومى مذهبى عرب شيعه ۶۰ تا ۶۵ درصد كه عمدتاً در جنوب ساكن اند، عرب سنى ۳۲ تا ۳۷ درصد كه درميانه كشور قرار دارند، كرد سنى ۱۵ تا ۲۰ درصد در شمال خاورى، تركمن و آشورى با ۵ درصد جمعيت در شمال باخترى سكونت دارند.
از آغاز استقلال كشور عراق در دهه ۱۹۲۰ از امپراتورى عثمانى تا فروپاشى ساختار سياسى حزب بعث حاكم در سال ۲۰۰۲ حكومت در اختيار اهل سنت بوده است. شيعيان با وجود جمعيت اكثريت به واسطه نگرش علماى مذهبى آن زمان در مبارزه عليه استعمار انگلستان به نوعى ، در اداره امور سياسى كنار گذارده شدند. كردها نيز به واسطه تفاوتهاى نژادى ، زبانى ، فرهنگى و رواج ديدگاه طايفه اى در آن زمان از انسجام لازم برخوردار نبودند. آنان نيز چون شيعيان همواره با نوعى ستم و سركوب از سوى حاكميت عرب سنى مواجه بوده اند. بنابراين نوعى جو بى اعتمادى در امتداد گسلهاى تفرقه انداز هويتى شكل گرفته است.
جمعيت به شدت ناهمگن عراق با وجود واگرايى هاى عميق و گسترده كردها وترديد و دودلى شيعيان، اين دولت ملت را از داشتن علت وجودى، آرمان مشترك سياسى و ساير عوامل كارآمد درملت سازى فقيركرده است.
بنابراين تمايل دولت هاى عراق به انتشار انديشه هاى تاريخى و القاى وجدان مشترك از راه دشمن تراشى، ضرورتى ژئوپولتيك به حساب مى آيد و همين ضرورت، منشأ بالقوه تحريك براى مشاجره ها و تهديدهاى دوسويه بوده است.
بايد درنظر داشت كه براى عراق، دست يازى به تاريخ و القاى وجدان و حافظه تاريخى براى ملت سازى و ايجاد آرمان مشترك براى گروههاى متفاوت مردمى ضرورتى انكارناپذير است. بنياد گل تفرق گر عراق، تقسيم اين كشور براساس خطوط مذهبى و قومى است.
اين پراكنش و گسله هاى داخلى علاوه بر جلوگيرى از پيدايش و تبلور هويت ملى عراق، آسيب پذيرى داخلى اين كشور را اظر مداخله خارجى افزايش مى دهد.
از اين رو، مسأله تنوعات انسانى اين كشور بارها موردبهره بردارى همسايگان عراق قرارگرفته است.
با سقوط صدام و فروپاشى انديشه بعث شاهد ظهور هويت هاى مختلفى دراين كشور ناهمگن بوده ايم. هويت هاى مذهبى قومى درمناطق مختلف و حتى در ظاهر همسان عراق با هم متفاوتند.
براى نمونه، شيعه نجفى با شيعه كربلايى اظر هويتى فرق دارند و مردم از كشف هويت هاى خود لذت مى برند و دورجديدى از هويت يابى آغاز شده است.
پيشينه دموكراسى در عراق
با وجود چنين محاسنى براى مردم سالارى، بايد يادآور شد كه رابطه عميق ميان تاريخ وپيشينه مردم سالارى در يك كشور و ميزان توفيق ايشان دراجراى برنامه دموكراسى وجوددارد.
از اين رو سنت دموكراسى در عراق بنياد و پيشينه سستى داشته است. حتى اين كشور يك سنت دموكراتيك درحد محلى را نيز تجربه نكرده است.
دراين ميان، نقش صدام و رژيم بعثى بسيار مخرب است تا آنجا كه مى توان گفت كه صدام حذف كامل مردم سالارى، قبيله گرايى، طايفه نگرى و رويكرد فاميلى به قدرت را نهادينه كرده بود. لذا آينده تحولات جارى كه تمايل به تأسيس دموكراسى درعراق دارد، طبيعتاً تيره و مبهم مى نمايد.
درجوامعى كه به واسطه شاخص هاى مذهبى، قومى، نژادى و... چندپاره مى شوند، مهمترين معضل مى تواند سوءاستفاده گروههاى بزرگ از دموكراسى براى نيل به سلطه بر ساير گروهها باشد.
به همين خاطر، معمولاً اقليت ها دراين گونه جوامع از دموكراتيزاسيون گريزان بوده اند و آن را وسيله اى براى اعمال سلطه اكثريت بر خودشان مى دانند.
شهروندان جامعه عراق كه يك نظام سياسى استبدادى را پشت سرگذارده اند، چندنسل شاهد جنگ بوده و يا درآن مشاركت داشته اند و پارامترهاى اقتدارگرايانه مبتنى بر استبداد در رسانه ها و تريبونهاى رسمى اين كشور ترويج مى شده است، به شدت درگير باورهاى استبدادزده اى هستند كه توانايى آنها در پذيرش اصول حقوق بشر، مردم سالارى و آزادى هاى مدنى را به حداقل مى رساند و همين موضوع درجامعه عراق به رفتارهاى غيرمدنى مى انجاميد كه به پايدارى نظام سياسى خودكامه عراق طى دهه هاى گذشته كمك مى كرد.
كنشگران سياسى فعال در صحنه بازى عراق در سه سطح سرزمينى با پراكنش ناهمسان توزيع شده اند.
تاريخ گذشته آنان توأم به نوعى تنش بوده كه تقسيمات داخلى اين كشور (۱۸استان) نيز در زمان بعثى ها در راستاى اعمال چنين وضعيتى بوده است. در شرايط امروزى كه نظام سياسى نوينى درحال شكل گيرى است، اين سياست ها نمى تواند تداوم يابد و تقريباً از قدرت يابى يكديگر هراس دارند. از اين رو، دو گروه تشيع و به ويژه كردها به شدت به دنبال فدراليسم هستند.
كردهاى عراق كه از جهت زبانى و قومى خاستگاهى ايرانى دارند. از اين رو، با اكثريت عرب عراق متفاوت هستند. لذا همواره مورد سركوب قرار داشته اند. اين فشارها در زمان حاكميت حزب پان عربيست بعث به اوج خود رسيد. اوج اين سركوب را بايد در جنگ انفال كه طى آن دهها هزار كرد قتل عام شدند، دنبال كرد. كردستان عراق از اوايل دهه۱۹۹۰ با حمايت دولتهاى غربى از نوعى فدراليسم برخوردار بوده است. آنان در شرايط موجود عراق فعلى، تنها گزينه اى را كه پذيرفته اند، فدراليسم در چارچوب عراق است و به كمتر از آن رضايت نخواهند داد. از آنجا كه كردها با نوعى تهديد پيرامونى از سوى تركها، اعراب و بى توجهى ايرانيان مواجه بوده اند، لذا فاقد عمق ژئوپولتيك مناسب هستند و به ناچار به قدرتهاى فرامنطقه اى روى آورده اند. از همين رو، آنها از جمله فعال ترين گروهها در براندازى رژيم بعث در همكارى با نيروهاى ائتلاف بودند. اين ناحيه خودمختار، متأثر از نوعى تعبد ژئوپولتيك به سوى اسرائيل كشيده خواهد شد و اسناد و شواهد موجود نيز حاكى از تشديد مناسبات ميان اين دو است. نتيجه چنين روندى همسايگى ما با اسرائيل خواهد بود.
شيعيان عراق بيش از ۶۰درصد جمعيت عراق را تشكيل مى دهند، مناسبات آنها با اهل سنت عموماً با تنش همراه بوده و بارها مورد سركوبى قرار گرفته اند و بسيارى از رهبران مذهبى و سياسى شان شهيد شده و يا تبعيد شده اند. در همين ارتباط، در اين ناحيه، هر چند وقت يكبار، شاهد پيدايش گورهاى دسته جمعى هستيم. در عين حال همسانى مذهبى با ايرانيان، مناسبات نزديكى را ميان اين ناحيه عراق با ايران در طول چند سده اخير به وجود آورده است. از اين رو، شيعيان عراق در مقابل دوراهى خطرناكى قرار خواهند داشت، يعنى بر سر دوراهى وفادارى به عربيت يا وفادارى به پيوندهاى مذهبى و فرهنگى با ايرانيان. جنگ هشت ساله عراق با ايران نشان داد عمده نيروى ارتش عراق همين شيعيان هستند. آنها به اندازه كافى عرب هستند كه از ماهيت عربى خود دفاع كنند. در همين حال،كاركرد مذهب در دوجامعه شيعه مذهب ايران و عراق، ماهيت متفاوتى دارد. اگر گمان كنيم كه جريان يا گروه واحدى نمايندگى جمعيت عراق را بر عهده دارد، در تحليل قدرت و وه شيعيان به اشتباه رفته ايم. به طور كلى، شيعيان عراق را به لحاظ سياسى مى توان در امتداد طيف اسلام سياسى و اسلام فقاهتى كمتر سياسى، طبقه بندى كرد. رقابت ميان حوزه هاى گوناگون علميه و مرجعيت در حال حاضر بر سر رهبرى حوزه هاى علميه شيعه ميان صدريها و پيروان آيت الله سيدعلى سيستانى و مرحوم آيت الله العظمى خويى است. «مقتدى صدر» پسر جوان آيت الله صدر با تأكيد بر لزوم فارس زدايى از مرجعيت شيعه در عراق مدعى رهبرى حوزه هاى علميه است. از سويى نيز طيف هاى سكولار نيز در ميان تشيع فعال هستند.
در اين ميان، درجريان تبليغات انتخاباتى در عراق و روشن شدن اولين گزارشها و گمانه ى ها از نتايج انتخابات، آمريكا و كشورهاى عربى، از ترس به قدرت رسيدن شيعيان در عراق، جنگ روانى مستمر و دامنه دارى را براى تأثيرگذارى بر روند انتخابات و نيز خدشه دار كردن نتايج آن، دنبال كردند. پادشاه اردن، جهان را نسبت به تشكيل يك هلال شيعى هراساند و در عين حال، نسبت به فتنه انگيزى در عراق بين سنى ها و شيعيان در صورت ايجاد يك حكومت دينى هشدار داد. ملك عبدالله، پيشتر، در گفت وگو با روزنامه «واشنگتن پست»، ايران را به مداخله در امور داخلى عراق متهم كرد و مدعى شد مقامات ايران در صدد هستند، حكومتى مشابه آنچه كه در ايران است، در عراق روى كار آورند.
از سويى، اهل سنت، پس از استقلال اين كشور عمدتاً اداره آن را در اختيار داشت و اين در حالى بود كه تسلط انديشه تاريخى و قوم مدارانه بر تفكر سياسى دولت عراق، جزو مهمترين منابع تنش در روابط دوكشور و حتى ملتهاى ايران وعراق بوده است. از آغاز تأسيس عراق تاكنون و حتى در هنگام استقرار نظام پادشاهى، ايدئولوژى عروبت و پان عربيسم در كانون توجه ايدئولوژيك حكومتهاى عراق قرار داشته است. اين انديشه كه با بزرگ نمايى اعراب به بهاى تخريب اقوام و فرهنگهاى پيرامونى از جمله تركى و ايرانى همراه بوده تا زمان سرنگونى رژيم صدام حسين در دستور كار بغداد قرار داشته است. پان عربيسم كه پاسخ ها و رودر رويى هاى همزمان پان ايرانيستى و پان تركيستى را در برداشته بود، نه تنها اقشار متوسط، روشنفكران، روزنامه نگاران و دانشگاهيان، بلكه كادرهاى سياسى را نيز در دايره خصومت و تعارض تاريخى ايرانى عرب، گرفتار كرده و سرچشمه بسيارى از اختلافات ديگر بوده است.
هر كدام از مناطق قومى مذهبى عراق داراى عمق استراتژيك هستند. رويدادهاى مختلف تاريخى در طول چند دهه اخير، به خوبى، اين وضعيت را به اثبات رسانده اند. ايران عمق استراتژيك تشيع عراق به شمار مى رود. از اين رو، همواره مورد سوءظن اهل سنت عرب بوده است.
منافع ملى ايران
عراق از بدو تأسيس تاكنون همواره منشأ صدور ناامنى به درون ايران بوده است. بى جهت نيست كه از بدو شكل گيرى دولت مدرن در ايران، حتى امروزه، عمده پايگاههاى نظامى ايران در همسايگى با عراق استقرار يافته است. تركيب جمعيتى، ويژگى هاى جغرافيايى و موقعيت ژئوپولتيك عراق در پيدايش چنين وضعيتى، تأثير عميقى را به دنبال داشته است. با تصرف عراق توسط نيروهاى ائتلاف به رهبرى آمريكا، كشنگران فعال در گستره كشور عراق در قالب همسايگان، اتحاديه عرب، اتحاديه اروپا، اقوام عرب، ترك، كرد و مذاهب اسلام شيعه و سنى درآمد. از همين رو، هرگونه تحول در اين كشور، به نوعى، امنيت و منافع ملى ما را متأثر خواهد كرد.
عراق تلاقى گاه تمدنهاى بسيارى بوده است. اكثريت عرب شيعه مذهب و كردهاى شمال اين كشور بيشترين قرابت فرهنگى را با ايرانيان دارند. يا به عبارتى، ۸۰درصد جمعيت اين كشور با لايه هاى فرهنگى تمدنى ايرانى هم پوشى مى يابند. طبيعى مى نمايد بروز هرگونه رويداد كه اين جمعيت ها را متأثر كند (خواه مثبت خواه منفى) در ايران واكنش هايى را به دنبال خواهد داشت. اين گونه كنش ها و واكنش ها، پيامدهاى ژئوپولتيك فورى و عميقى بر جاى مى گذارد. در نتيجه، ايران نمى تواند تحت هيچ شرايطى نسبت به رخدادهاى همسايه غربى بى طرف باشد.
پيش بينى مى شود كه در انتخابات عراق،دو گروه تشيع و كردها دست كم ۸۰ درصد قدرت را در اختيار خواهند گرفت. كشور ايران نيز بيشترين قرابتهاى فرهنگى را نيز با همين دو ناحيه دارد.اگر اين حقيقت را بپذيريم كه سياست خارجى آينده دولت عراق از مجراى منافع آمريكا مى گذرد لازم خواهد بود كه توجه كنيم اين نواحى تقرب به آمريكا را سودمندتر از ايران خواهند يافت. پس در ظاهر هم كه شده، سعى خواهند كرد براى دورى از انگ ايران دوستى، در ارتباط با دولت ايران احتياط لازم را به خرج دهند و گاهى نيز موضع گيرى ضد ايرانى داشته باشند.
در ادامه، پيامدهاى دگرگونى در الگوى قدرت سياسى و نظام سياسى فدراليسم كشور عراق را مورد بررسى قرار مى دهيم.
شيعيان عراق واجد همسانى و اشتراك مواضع در رهيافت هاى مذهبى، حضور نيروهاى بيگانه، دخالت روحانيت و مذهب در قدرت، موضعگيرى هاى همسان و... هستند و به عبارتى متشكل از طيفى گسترده از حكومتى با روحانيت سالارى تا سكولاريسم مى شوند. حتى طيف مذهبى آن نيز داراى گرايش هاى بعضاً نژاد گرايانه نيز هستند. كاركرد مذهب در نواحى شيعه نشين با ايران كاملاً متفاوت است. ضمن اينكه، تشيع عراقى فاقد موضع همسان در قبال با ايران و انديشه حكومتى ولايت فقيه است.
پس اين ناحيه فاقد پيوستگى هاى عميق ژئوپولتيك است كه بتواند در تحكيم مناسبات با جمهورى اسلامى ايران به عنوان شريك استراتژيك مورد توجه دستگاه تصميم گيرى قرار گيرد.
كردستان عراق نيز على رغم پيوستگى هاى زبانى ، نژادى و فرهنگى با ايران چنين ارزيابى اى را دارد، ايران نمى تواند براى اين ناحيه نقش عميق ژئوپولتيك ايفا كند. اين ناحيه از عراق در حوزه كشش و رانش سه حوزه فرهنگى تمدنى ايرانى، عرب و ترك قرار دارد. تحت فشار اين سه و عدم اطمينان در قبال سياستهاى آمريكا، ناچار متأثر از گونه اى تعبد ژئوپولتيك به سوى اسرائيل كشانده شده است. شواهد موجود نيز نشانگر حضور گسترده اسرائيل در اين منطقه است. اسرائيل بطور طبيعى فاقد شريك استراتژيك در خاورميانه است و چنانچه بتواند در اين ناحيه فدرالى، جايگاه استوارى كسب كند، تنش هاى ژئوپولتيك و هيدروپولتيك در منطقه شدت خواهد يافت. در حقيقت، در همسايگى دشمن،مرزهاى امنيتى ايران از جنوب لبنان به غرب كشور كشانده مى شود و اين براى »آريل شارون» و احزاب دست راستى اسرائيل پيروزى بزرگى به شمار خواهد رفت. شكى نيست كه شرايط حاكم بر نواحى كردنشين خاورميانه مناسب نيست. در اين ميان اسرائيل با سرمايه گذارى سنگين در امور زيربنايى و اقتصادى كردستان عراق و با يارى رساندن به كردها در باز پس گيرى«كركوك» علاوه بر تأمين نفت مورد نياز به ايران و تركيه فشار وارد مى كند.
اسرائيل در حوزه هيدروپولتيك با در اختيار داشتن بسيارى از سرشاخه هاى دجله و فرات، از اعراب خواهان دريافت امتياز خواهد شد.
از سوى ديگر، حكومت با ثبات عراق در عين حال كه امنيت شرق كشور را تأمين خواهد كرد و موجب رونق اقتصادى شهرهاى مرزى ايران خواهد شد، افزايش مبادلات مرزى را به دنبال خواهد داشت، اما از يك سو، به عنوان نماينده ملت عراق و با حمايت ايالات متحده، دشوارى هاى ژئوپولتيك خود را بر ايران تحميل خواهد كرد