جنبش هاى اسلامى از اتوپيا تا مدنيت
ابراهیم غرایبه/ ترجمه: سیعد آقاعلیخانی
سه شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۳
در مورد رويكردهاى اصلاحى كه جنبش هاى اسلامى به دنبال آن بوده و در سير تحولاتشان از اعمال سازمان يافته و حزبى تا تبديل شدن به نهادهاى اجتماعى مدنظر قرار داده اند، مطالب بسيارى مى توان گفت.
جداً مطالعات بسيارى در مورد پديده اسلامگرايى، بيدارى اسلامى و جنبش هاى اسلامى يا اسلام شناسى صورت گرفته است ليكن به جز شيوه اجتماعى و موضوعى مدنظر قرار گرفته در پاره اى از آنها در مابقى اين مطالعات گرايش هاى سياسى و تبليغى غلبه دارد.
طرح و فعاليت اسلامى به شبكه گسترده و پيچيده اى از فعاليت هاى رسمى دولتى و نهادهاى اجتماعى اطلاق شده است و فعاليت هاى سياسى، آموزشى، داوطلبانه، بهداشتى، اقتصادى و فرهنگى را نيز در برمى گيرد.
فعاليت اسلامگرايانه در وزارتخانه ها، نهادهاى حكومتى، دانشگاه ها، مدارس، موسسات، امور بين الملل، مناطق، محله ها، شركت ها، بانك ها، جمعيت ها، سنديكاها، احزاب، جماعات، اعمال فردى، فعاليت هاى شخصى، پروژه هاى اجتماعى و ملى اعلام موجوديت مى كند اما با وجود توسعه و رشد كاركردى خود در ابعاد مختلف حيات، هنوز از يك ارزيابى و ساختار تعريف شده محروم است.
تجزيه و تحليل رويكردهاى اسلامگرايانه همواره از حوادث سياسى و تحولات روز اثر سوءپذيرفته و تلاش چندانى براى نقد و بررسى آن صورت نگرفته است. اندك تلاشى هم كه در راستاى فهم جنبش هاى اجتماعى عربى، اسلامى و شخصيت هاى حقيقى صورت گرفته است به دليل ترور شخصيت ها، بازداشت ها، بازتاب هاى مطبوعاتى و فتاوى دينى نتوانسته است شكل و قوام گيرد.
اكنون نيز اگرچه حوادث جارى فرصت چندانى براى ارزيابى اين موضوع باقى نمى گذارد اما مانع از آن نيست كه سير جنبش ها، جوامع و دولت هاى اسلامى بيان نشود.
«سير رويكردهاى اصلاحى، فعاليت هاى اصلاحى معاصر با تلاش ها، طرح ها، دعوت به قيام ها، اصلاح، آزادى، استقلال و مقاومت در برابر اشغال آغاز شد، فعالان اين دوران مصلحان، رهبران و متفكرانى چون جمال الدين افغانى (اسدآبادى) در مصر و دولت عثمانى، محمد عبده و رشيدرضا در مصر، عبدالرحمن كواكبى در شام، محمد بلحسن بالحجوى و علال الفأسى در مراكش، عبدالحميد بن باديس و مالك بن نبى در الجزاير، سعيد نورسى در تركيه، طاهر و فضل بن عاشور در تونس، المهدى در سودان، سنوسى در ليبى، جنبش «مريدين» به رهبرى «امام شامل» در قفقاز و جنبش «دهلويه» در هند و نيز جنبش «دان فوديو» در نيجريه بود.
اين جنبش ها مواردى چون اصلاح خلافت عثمانى، ارائه جايگزين بهتر، ايجاد محدوديت براى دولت عثمانى و نيز تشكيل دولتى در سايه كه از خلافت عثمانى تاثير نگيرد، را به عنوان اصول اوليه خويش برگزيده بودند. دغدغه هاى ديگر اين جنبش ها، مقاومت در برابر اشغالگران، استعمار و تلاش در جهت آزادى و استقلال بود. البته افرادى نيز بودند كه چون «رفاعه طهطاوى» در پى ايجاد نهضتى فراگير در جهت پيشرفت و الگو گرفتن از تجربه غرب بودند.
رويكرد رايج و حاكم جنبش اصلاحى اين دوره در جمال الدين افغانى موسس جنبش اسلامى معاصر، تجلى يافته بود.
تلاش فكرى و اصلاحى وى بعدها توسط شاگردش، محمد عبده دنبال شد. جمال الدين بر نسل كاملى از مسلمين تاثيرى بسزا گذاشت و دامنه نفوذ او از افغانستان تا ايران، هند، فرانسه، مصر، عراق و تركيه كشيده شده بود.
او به واسطه شاگردانش خصوصاً محمد عبده تاثير فراوانى بر انديشمندان و فرهيختگان مصر و شام گذاشت كه تجلى آشكار اين تاثيرات در اصلاح نهادهاى آموزشى چون الازهر و دادگاه ها كاملاً هويدا بود. دامنه اثرگذارى جمال الدين با رشيدرضا صاحب مجله المنار - كه انعكاس وسيعى در جهان اسلام داشت- تداوم يافت. «حسن البنا» رابطه نزديكى با رشيدرضا داشت و بعد از وفات رشيدرضا گاهاً با اين مجله همكارى مى كرد. حسن البنا همان كسى است كه بعدها اخوان المسلمين را تاسيس كرد.
نگاهى گذرا به افرادى چون جمال الدين اسدآبادى، محمد عبده، رشيدرضا، حسن البنا، سيدقطب، عمر عبدالرحمن۱ و ايمن الظواهرى۲ كه هر كدام سهمى از فعاليت ها و جنبش هاى اسلامى را از آن خود كرده اند به خوبى نشانگر تحول، تنوع، اختلاف و مراحل مختلفى است كه جنبش هاى اسلامى با آن مواجه بوده و هستند.
اين جنبش ها در تمامى كشورهاى بزرگ عربى يا اسلامى ديده مى شوند ليكن بررسى نمونه هاى مصرى به واسطه عموميت يافتن، پيشينه تاريخى، غناى تجربى و امكان شناخت آزادانه آن بيش از ساير نمونه ها به كار مى آيد.
نكته مهم در تحليل اين جنبش ها آن است كه بدانيم، به هم پيوستگى زمانى و روابط وضعى اين جنبش ها بعضاً باعث دريافتى اشتباه از روابط فى مابين اين جنبش ها مى شود. بارها اتفاق افتاده است كه مجموعه شرايط محيط پيرامونى يك جنبش اصلاحى، سال هاى وقوع، دلايل موثر بومى، شرايط خارجى، پيشرفت ها، توفيقات و ناكامى هاى آن، عرصه اى پيچيده از حالات، اعمال، مواضع و انكارى كه گاهاً ربطى به هم ندارند را در مقابل چشم تحليلگر رديف مى كند.
جماعت «اخوان المسلمين» كه در سال ۱۹۲۸ توسط «حسن البنا» تاسيس شد، گرايش اصلاحى خود را قوى و روشن آغاز كرد اما پس از مدتى دچار تحولاتى بزرگ - شبيه يك انقلاب - شد.
طبق اساسنامه اين جنبش كه در سال ۱۹۴۸ رسماً اعلام شد، «اخوان المسلمين، جمعيتى دانشگاهى، اسلامى است كه براى تحقق اهداف مدنظر اسلام تشكيل شده و اهداف ذيل را دنبال مى كند: شرح دعوت قرآن كريم و تطبيق آن با روح عصر و زمانه، به هم نزديك كردن قلوب و نفوس حول مبادى قرآنى، نزديك ساختن افكار فرقه هاى مختلف اسلامى، توسعه سرمايه هاى ملى و حمايت و آزادسازى آن، بالا بردن سطح رفاه و معيشت جامعه، تلاش براى تحقق عدالت اجتماعى، فراهم كردن امنيت اجتماعى براى تمام شهروندان، مشاركت در خدمات اجتماعى و مردمى، مبارزه با جهل، فقر، بيمارى و فساد، تشويق به امور خيريه، برپايى دولت صالح، كمك و همكارى بين المللى، مشاركت در ايجاد صلح و تمدن انسانى، آزاد كردن وادى النيل و سرزمين هاى عربى و نيز وطن اسلامى از چنگال بيگانه.
اخوان المسلمين در تحقق اين اهداف از وسايل تبليغى، نشر، روزنامه، كتاب و آموزش بهره برده و به تبيين راه هاى همخوان با روش هاى خويش در تمام امور جامعه پرداخت. اين جمعيت امور موردنظر خود را از طريق تشكيل هيأت هاى نمايندگى، قانونگذارى، اجرايى و بين المللى دنبال و نهادهاى اقتصادى، اجتماعى، علمى، درمانى و خيريه را تاسيس كرد. اخوان المسلمين با وقوف كامل به اهداف و وسايل مورد نياز براى رسيدن به آن، هوشيارانه از به كار بردن عبارت «دولت اسلامى» در تدوين سلسله اهداف خود خوددارى و به جاى آن از عبارت «دولت صالح» استفاده كرد.
حسن البنا عاملاً از شيوه فعاليت حزبى خوددارى مى كرد و در جهت كسب اكثريت پارلمانى تلاش نمى كرد، مشاركت او در انتخابات شكلى صرفاً سمبليك داشت. حسن البنا شاگرد رشيدرضا بود و علاقه شديدى نيز به استاد خود داشت تا جايى كه پس از فوت رشيدرضا از ورثه او خواست تا اجازه دهند طرح «تفسير قرآنى المنار» را ادامه دهد. با اينكه احزاب فعالى وجود داشتند كه به شكل آزادانه در انتخابات نمايندگى مجلس شركت مى كردند و برخى چون حزب «وفد» و «احرار الدستوريين» در دولت مشاركت داشتند.
حسن البنا هيچ گاه به دنبال تاسيس يك حزب سياسى نبود شركت او در انتخابات نمايندگى در دهه سى و چهل به شكل محدود و سمبليك بود وى حتى در مجلس نمايندگان نيز براى مشاركتى فراگير تلاش نكرد. وى در سال ۱۹۴۲ خود را كانديداى نمايندگى كرد اما در پى توافق با حزب حاكم «وفد» و در مقابل تصدى منصبى عام المنفعه عقب نشست.
با وجود آنكه فرصت لازم براى مشاركت گسترده اعضاى اخوان المسلمين وجود داشت و اين جمعيت مى توانست همانند ديگر تشكيلات و احزاب دهه سى و چهل مصر به تنهايى يا ائتلاف با ديگر احزاب كابينه را تشكيل دهد اما هيچ كدام از اعضاى اخوان المسلمين كانديداى شركت در انتخابات نشدند.
اين عدم مشاركت البته به اختيار خود اين افراد بود چرا كه حسن البنا اخوان المسلمين را حزبى سياسى كه به دنبال قدرت و حكومت باشد نمى دانست و معتقد بود عمده تلاش ها بايستى صرف اصلاح و تغيير نهادها و اوضاع جارى باشد. از نظر اخوان المسلمين تمامى مردم نسبت به دولت و حكومت مسئولند و تطبيق شريعت و تحقق منافع عمومى مشروط به مشاركت آحاد مردم جامعه است نه امرى كه يك حزب يا جماعت داعيه دار آن باشد.
كناره گيرى اخوان المسلمين از فعاليت هاى سياسى باعث شد تا به عنوان جنبشى ناظر، محبوب و پاكدامن جلوه كند و طولى نكشيد كه اخوان المسلمين معيار و مرجع سياستمداران قرار گرفت تا جايى كه احزاب و گروه هاى مختلف براى كسب تائيد اخوان المسلمين با هم رقابت مى كردند. اخوان المسلمين در مشى خود از اهداف و منافع آنى و مستقيم چشم پوشيد و بى طرفى آن مهمترين عامل توفيق، اصلاح، دعوت و كمك به آزادى انتخاب جامعه مصر بود.
«ديدگاه اصلاحى و ديدگاه سياسى» دكتر عبدالله بلقزيز در كتاب «اسلام و سياست» به تفكيك نقش جنبش هاى اسلامى در ايجاد فضاى سياسى پرداخته و رويكردهاى اسلامگرايانه را به دو دسته تقسيم مى كند: جناح «اصلاحى نهضتى» شامل جمال الدين افغانى، محمد عبده، رشيدرضا، عبدالرحمن كواكبى، محمد بلحسن بلحجوى (مراكش) و جناح «بيدارگرايان اسلامى» شامل حسن البنا، سيدقطب، عبدالسلام ياسين (مراكش) و تقى الدين نبهانى بودند. (حزب آزاديبخش اسلامى) تفاوت بزرگ ميان اين دو طيف آن است كه طيف دوم رويكرد سياسى شديدترى دارد حال آنكه طيف اول چندان غرق در سياست نشده است ليكن همان طورى كه بلقزيز اشاره مى كند، تفاوت قابل تأمل آن است كه درك طيف اصلاحى (طيف اول) واقع گرايانه تر از طيف ديگر است. دليل اين امر آن است كه به رغم فعاليت طيف اصلاحى در حوزه انديشه و تفكر _ مثل دعوت به جنبش اجتماعى اصلاحات- كه طبعاً باعث متفاوت بودن خواسته ها نيز مى شد، جناح اصلاحى داراى خواسته هايى واقعى و منطقى بود زيرا در تدوين و تبيين اين خواسته ها مجبور بود حقايق تحولات دنياى جديد كه برآمده از تمدن و مدنيت غرب بود را لحاظ كند.
اما طيف بيدارگرايان اسلامى (طيف دوم) در مورد امكانات و شيوه هاى مورد نياز براى ساخت فكرى و اجتماعى گرفتار مسايل انتزاعى و تئوريكى بود كه ما به ازاى خارجى نداشتند. اين طيف نمى توانست خود را از تخيل خودخواسته خويش در امكان وقوع يك معجزه اجتماعى و آرمان گونه برهاند حال آنكه چنين اتفاقى تقريباً محال بود. در زمان حسن البنا عمده تلاش هاى اخوان المسلمين در برداشتى سياسى از تفكر اصلاحى اسلامى در حد نظرى و در قالب ارائه يك پروژه فكرى متوقف شد. رويكرد نسل هاى بعدى نيز بيشتر متوجه افكار «ابوالاعلى مودودى» بود.
اين تفكر مبتنى بر رويكرد سياسى افراطى بود كه به استفاده از مفاهيمى چون جهاد و گشودن زمينه هاى سياسى، اجتماعى (تكفير والهجره، جماعت و...) مى انديشيد. تجربه هايى چون مبارزه افغان ها با اشغالگران روس، انگيزه هاى مادى و انقلاب اسلامى ايران نيروى فكرى و روحى لازم را به اين نسل بخشيدند.
همزمان با پديدارى اين نسل برخى جنبش هاى اسلامى با درك خطراتى كه از جانب افراط گرايان و خشونت طلبان متوجه ميانه روى و اعتدال جوامعى چون جامعه عرب بود، سعى داشتند در سايه توا قواى مختلف و در جهت حفظ منافع دولت و ملت و نيز از طريق بازگشت به ديدگاه سياسى حسن البنا _موسس اخوان المسلمين- به تقويت جنبه هاى معتدل پرداخته و با افراطى گرى مبارزه كنند.
اين اتفاق در سودان به رهبرى «حسن ترابى» و در تونس به رهبرى «راشد الغنوشى» به عنوان نمونه بى نظير آزادانديشى و اجتهاد در تاريخ جريان «بيدارگرى اسلامى معاصر» رخ داد، ليكن طى يك كودتاى نظامى حسن ترابى سقوط كرد و در نتيجه اين حادثه ماجراجويى بنيان براندازى كه عليه ميراث فكرى و اجتماعى ترتيب داده شده بود عنان جنبش هاى اصلاحى را از دست نهادهاى برآمده و معتقد به جامعه مدنى بيرون كشيد و به دست نيروهاى استبدادى و افراطى داد.
البته هنوز هم روشنفكران دينى بسيارى چون محمد غزالى،۳ محمد سليم العوا و طارق البشرى بودند كه به تفكرات اخوان المسلمين يا آن دسته از تفكرات اين جنبش كه رنگ و بويى ملى سوسياليستى دارند گرايش داشته و علاوه بر اعتقاد به بازگشت پروژه تفكر اصلاحى و از سرگيرى آن به توسعه تفكرات اسلامى، متناسب با تحولات دنياى جديد نيز مى انديشيدند.
«دين، اصلاحات، پيشرفت» موضوع رابطه ميان دين و دگى روزانه، از مهم ترين موضوعاتى است كه علاوه بر روزنامه ها و رسانه هاى گروهى بخش عمده اى از پژوهش هاى علوم سياسى در دانشگاه ها و مراكز تحقيقاتى، كنفرانس ها و سمينارها را به خود اختصاص داده است.
طى ده سال اخير دين، قلب درگيرى ها و جنگ هاى بزرگ بوده است. پژوهش مشهور سامويل هانتينگتون در مورد جنگ تمدن ها - منتشره در مجله سياست خارجى آمريكا - بحث ها و جدل هاى زيادى را برانگيخته كه هنوز هم ادامه دارد. بازگشت به دين ظواهر اجتماعى را نيز دچار تحول كرده است. مسئله هنرپيشه هاى باحجاب يكى از مظاهر اين تحول است كه خود را در رسانه ها به شكل خاصى بروز داد و علاوه بر رسانه ها به قشرهاى مختلف نيز سرايت كرده است.
امروزه ديده مى شود كه مساجد محله هاى اعيان نشين امان - پايتخت اردن - در تمام اوقات لبريز از جمعيت نمازگزار است و بارها زنان بى حجابى ديده شده اند كه براى اقامه نماز به اين مساجد رفته اند. اين رويكردها به عنوان بُعد روحى و رفتارى نسلى كه در پى يافتن شخصيت و هويت خويش است، جداً قابل تأمل است.
در راستاى درك پديده اسلامگرايى به شكل خاص و پديده دين گرايى به شكل عام آنچه بيش از ساير جنبه ها قابل تأمل است تحول اجتماعى اى است كه در جهان عرب و اسلام رخ داده است. جداً بايد پرسيد كه چگونه تلاش هاى نهضتى و اصلاحى اوايل قرن بيستم و قرن نوزدهم كه بيشتر در فعاليت هاى فردى تجلى مى يافت به يك باره تبديل به پروژه هاى فراخوانى و اصلاحات در جنبش ها و جماعات اسلامى اى چون اخوان المسلمين در مصر، جماعت اسلامى در كشورهاى شبه قاره هند، حزب رفاه در تركيه و جنبش هاى سلفيه و صوفيه شده است؟
آنچه امروز روى داده است، تحول در ديندارى و فعاليت هاى اسلامگرايانه اى است كه از شكل فردى به شكل اجتماعى درآمده و در حال تبديل شدن به فعاليت هاى نهادينه شده اى است كه تمامى شهروندان را تحت پوشش قرار مى دهد. آنچه ما را در درك درست اين تحول به گمراهى مى كشاند، برخورد غلط رسانه هاى گروهى با پديده اسلامگرايى است. رسانه ها عموماً اسلامگرايى را پديده اى مى دانند كه از سوى گروه ها و سازمان هاى اسلامى سازمان داده شده و به جنبش هاى معتدل و افراطى تقسيم مى شوند. اشتباه اين تحليلگران اين است كه از زمينه اجتماعى اين پديده و نقش جامعه يا نهادهاى رسمى و ملى در ايجاد آن كاملاً بى اطلاعند.
هنوز مشخص نيست چرا رسانه ها در تبيين پديده اسلامگرايى نگاهشان صرفاً به خشونت و ترور معطوف است حال آنكه مجموعه اى از فعاليت هاى نهادينه شده وجود دارد كه به دليل آميختگى با مفاهيم اسلامى جزء پديده اسلامگرايى اند. بانك هاى اسلامى، بانك بين المللى اسلامى عربى، شركت هاى بيمه اسلامى، حج و عمره و محله هاى تجارى مبتنى بر شيوه اسلامى مثل محله هاى تجارى حجاب و لوازم صوتى كه در آن مبانى اسلامى با قالب هاى مدرن كنار آمده اند نيز بايستى جزء اسلامگرايى محسوب شوند. بنابراين مى توان مجموعه اى از سرمايه گذارى ها و فعاليت هاى مدرن امروزى را با پديده اسلامگرايى درهم آميخت و اين پديده را صرفاً از منظر رفتارهاى خشونت آميز بررسى نكرد. دليل ديگرى كه در اثبات اين مدعا مى توان ذكر كرد اين است كه اگر نگاهى به نقش وزارت اوقاف، مساجد، دانشگاه ها، مدارس، ايستگاه هاى راديويى و توليدات سينمايى و تلويزيونى بيندازيم به خوبى درمى يابيم كه براى يك جنبش و دعوت فراگير اسلامى تلاش بسيار و صدها ميليون دلار هزينه شده است. تمامى اين اتفاقات بيانگر نهادينه شدن اسلامگرايى در قالب فعاليت هاى جديدى است كه به اصول اسلامى بى توجه نبوده اند و اين اصلاح و روند جديد مى تواند منتهى به يك تمدن پيشرفته دينى شود.
بار ديگر بايستى تأكيد كرد كه نبايستى اسلامگرايى را صرفاً محصور در رويكرد افراطى و معتدل و ساخته و پرداخته جماعات اسلامى دانست. در حقيقت ديدگاه هايى كه تاكنون به اسلامگرايى پرداخته است فاقد جامعيت و اطلاعات دقيق اند و ذات اين پديده را درك نكرده اند بلكه بيشتر به شكل روشى و مبتنى بر داده هاى صرف آمارى و آكنده از برچسب «اسلام سياسى» بوده است، مشكل ديگر اين تحليل ها، قالب كليشه اى و نقد غيرعالمانه آن است.
*نويسنده و محقق اردنى
پى نوشت:
۱ - عبدالرحمن رهبر نابيناى جماعت اسلامى كه به جرم بمب گذارى به ۲۰۰ سال دان در ايالات متحده محكوم شده است.
۲ - ايمن الظواهرى دستيار نزديك بن لادن و رهبر يكى از گروه هاى اسلامى مصر.
۳ - محمد غزالى از روشنفكران دينى معاصر است كه نبايستى با امام محمد غزالى عارف و متكلم قرن هشتم اشتباه گرفته شود.
منبع: شرق
منبع: الجزيره