نگاهى به واقعيت هاى انتخابات آينده


محمدابراهيم انصارى لارى*

چهارشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۳

سازماندهى آراى خاموش

به نظر مى رسد اين دوره از انتخابات به كلى با دوره هاى پيشين متفاوت است زيرا از هم اكنون، همه خود را براى يك انتخابات رقابتى و با مشخصات نسبتاً دموكراتيك آماده مى كنند.
چنان كه مى دانيم در همه دوره هاى گذشته نفوذ و هيمنه يكى از كانديداها طورى بر انتخابات سايه مى انداخت كه رقابت ديگران كاملاً غيرجدى و بى تاثير محسوب مى شد و سرنوشت انتخابات از همان ابتدا مشخص بود. حتى در انتخابات دوره هفتم رياست جمهورى نيز حكومت به صورتى ناخواسته و مردم به صورتى غيرمنتظره با فضاى رقابتى داغ و واقعى مواجه شدند وگرنه چنانچه مى دانيم همه چيز براى پيروزى نامزد محافظه كاران فراهم شده بود كه ناگهان يك رقيب به ظاهر كم اهميت و ناشناخته كه صرفاً براى گرم كردن تنور انتخابات به او رخصت حضور داده شده بود كارش بالا گرفت و گوى سبقت را در ميان حيرت و خشم محافظه كاران ربود.
و بالاخره دوره هشتم نيز تكرار دوره هاى اول تا ششم بود يعنى مقبوليت و وجاهت خاتمى چنان بود كه از همان ابتدا پيروزى وى قطعى و رقابت ها كاملاً كم تاثير و حاشيه اى فرض مى شد اما تفاوت دوره نهم در اين است كه از همان ابتدا شاهد يك تكاپوى جدى و واقعى هستيم و هنوز هيچ چيز به درستى معلوم نيست.
از ديگر مشخصات اين دوره، تجزيه شفاف و روشن هر دو طيف اصلاح طلبان و محافظه كاران است و وحدت كلى جناح ها جاى خود را به كثرت گرايشات حزبى و گروهى درون جناحى داده است و در اين ميان صف آرايى متجددين و سنتى ها در هر دو جناح كاملاً آشكار است.
اين اتفاق فى نفسه براى فضاى سياسى كشور و روند رو به رشد دموكراسى بسيار مغتنم و ارزشمند است و آن را بايد از دستاوردهاى قابل توجه توسعه سياسى مورد نظر خاتمى و دولت اصلاحات دانست، اين كه ديگر هيچ كس (چه در عرصه مستقيم رقابت ها و چه بيرون از اين عرصه و به صورت غيرمستقيم) در جايگاهى نيست كه هيبت و هيمنه شخصيتش بر فضاى سياسى كشور و افكار عمومى چنان سايه بيندازد كه ديگران قدرت عرض اندام نداشته باشند و سرنوشت انتخابات از همان ابتدا معلوم و روشن باشد، نقطه قوت و دستاورد بسيار بزرگى است.
علاوه بر آنچه گفته شد كه از مولفه هاى تاثيرگذار در مشاركت هم تلقى مى شود، عوامل و شرايط ديگرى هم بايد دست به دست هم بدهند تا زمينه مشاركت مطلوب و موثر مردم فراهم شود.
به نظر مى رسد تجربه انتخابات مجلس هفتم كه سبب سكوت حدود پنجاه درصد واجدين شرايط شد، بايد به دقت مورد توجه قرار بگيرد. از ديگر عوامل موثر در كاهش مشاركت جهت گيرى تبليغى رسانه هاى وابسته به محافظه كاران بود كه با وجود استفاده از بودجه عمومى و بيت المال نه تنها در جهت ترغيب و تشويق عموم مردم كه دغدغه رهبرى محسوب مى شد كارى نكردند بلكه تبليغات آنها قشر خاصى از جامعه كه به زعم محافظه كاران ارزشى خوانده مى شوند را به صورتى مشخص مخاطب قرار داد. اما صادقانه بايد گفت، بيشتر و بيشتر از تاثير نحوه نظارت و تبليغات رسانه هاى وابسته به محافظه كاران اين نااميدى و گلايه جدى مردم از اصلاح طلبان بود كه سبب شد نيمى از مردم سكوت اختيار كنند. حقيقت اين است كه مردم، مردمى كه در درك و دريافت مفهوم اصلاحات و ضرورت پى گيرى و تحقق آن از اصلاح طلبان به خصوص مجريان رسمى اصلاحات پيش افتاده بودند اكنون پس از گذشت حدود هفت سال و در آستانه انتخابات مجلس هفتم كاملاً نسبت به عملكرد اصلاح طلبان مسئله دار شده و بى اعتمادى خود را آشكارا مطرح مى كردند، البته نه به دلايلى كه دائماً از بلندگوهاى رسمى و غيررسمى محافظه كاران پخش مى شود، بلكه از يك طرف شائبه سازش و كنار آمدن اصلاح طلبان با محافظه كاران آنها را از چشم مردم انداخت و از طرف ديگر عدم مقاومت و ثبات اصلاح طلبان در پى گيرى برنامه هاى اصلاحات سبب وازدگى و گلايه عميق و ياس مردم از اصلاح طلبان شد. به عبارت ديگر مردم در خرداد ۸۰ بار ديگر اشتياق و تمايل خود را با راى قاطع به برنامه هاى اصلاحى خاتمى ابراز داشتند به اين اميد كه اين بار اصلاح طلبان با جديت و شجاعت و پايمردى بيشتر براى تحقق اين برنامه ها بكوشند، اما با كمال تاسف به دلايل مختلف كه عمدتاً عملكرد محافظه كاران افراطى، تبليغات سهمگين رسانه اى و بعضاً ضعف و سستى خود اصلاح طلبان بود، باز هم بسيارى از برنامه ها به خصوص در حوزه هاى فرهنگى و توسعه سياسى بر زمين ماند و مردم رفته رفته به اين نتيجه تلخ رسيدند كه يا اصلاح طلبان و محافظه كاران سروته يك كرباسند و دعواها و درگيرى ها كاملاً زرگرى است و يا اگر چنين نيست، اصلاح طلبان هرچند حرف هاى خوبى مى ند و برنامه هاى جذابى ارائه مى كنند اما به رغم توفيقات چشمگير در عرصه هاى اقتصادى و صنعتى و تدارك زيرساخت هاى عمرانى و توسعه اى به هزار و يك دليل قادر به اجراى همه و يا مهمترين برنامه هاى اصلاحات و تحقق مطالبات عمومى در حوزه هاى سياسى حاكميت قانون، آزادى هاى عمومى و تامين حقوق اساسى ملت و بهبود روابط خارجى و اصلاح و تعديل مواضع بين المللى نيستند و ملت و كشور را براى نتيجه گيرى قطعى و موثر و پاسخگويى روشن و مستند در اين زمينه ها معطل كرده اند. تعميم اين نگرش در ميان مردم وازدگى و ياس عمومى از پيشبرد اصلاحات و نيز انزجار از افراطيون و بالاخره گلايه جدى و رنجش خاطر عميق از اصلاح طلبان را به دنبال داشت و نتيجه چنان كه ديديم سكوت حدود ۵۰ درصد از واجدين شرايط بود. تاثير اين مسئله در تهران و شهرهاى بزرگ كه حضور مردم فارغ از احساسات محلى _ قومى و طايفه اى است بيشتر نمايان شد و بالاخره از حدود پنجاه درصدى كه آمدند هم ديديم كه حداكثر راى محافظه كاران بين ۳۰ تا ۴۰ درصد اين نيمه فعال بود يعنى ۱۵ تا ۲۰ درصد كل واجدين شرايط، يعنى همان ميزان مقبوليت هميشگى كه محافظه كاران از آن برخوردار بوده اند.بنابراين با اين مقدمه، حداقل سه اتفاق مهم بايد روى بدهد تا اين نيمه خاموش انگيزه لازم براى حضور در پاى صندوق هاى راى را دوباره پيدا كند، اول اينكه نهاد نظارت بايد با سعه صدر و عمل به قانون و دورى از اعمال سليقه و پرهيز از دين خواهى مبالغه آميز و ارزش طلبى گزاف به بررسى صلاحيت داوطلبان بپردازد و دوم اينكه رسانه هاى رسمى نيز بايد از پوسته يك رسانه خطى و جناحى خارج و بيطرفانه و صادقانه و به صورت مساوى و عادلانه فضاى سياسى كشور را براى مشاركت حداكثر مردم در انتخابات فراهم كنند. و سوم و مهمتر اينكه به هر تقدير و به هر ترتيب بايد دل هاى مردم را به دست آورد و براى اين مهم، هم محافظه كاران و هم اصلاح طلبان بايد دست به كار شوند.
بايد به مردم اطمينان داده شود كه آرا و نظرات ميليونى آنها از سوى عده اى معدود بى ارزش تلقى نمى شود، بايد به هر زبان و به هر وسيله ثابت شود كه در كار دولت منتخب مردم «با احساس وظيفه شرعى»، كارشكنى نخواهد شد.
اما اصلاح طلبان، به نظر مى رسد اصلاح طلبان قبل از اينكه بخواهند حرف هاى جديد و برنامه هاى نو ارائه كنند بايد تلاش كنند تا ثابت كنند اين بار، در حدى از اقتدار و توانايى، شجاعت و شهامت هستند كه به خوبى مى توانند برنامه هاى خود را پيگيرى و اجرا كنند. آنها كار سختى در پيش دارند، آنها نيز به هر زبان و به هر وسيله كه در اختيار دارند بايد بتوانند اعتماد از دست رفته مردم را دوباره احيا و بازسازى كنند. مطمئناً بدون اين بازسازى ضرور، نه چهره ها و نه برنامه هاى جديد هرچند هم اصلاح طلبانه، جذاب، عدالت جويانه و آزادى خواهانه باشد كارى از پيش نخواهند برد.
با كمال تاسف بايد گفت زمان براى اين بازسازى براى محافظه كاران تنگ و براى اصلاح طلبان بسيار تنگ تر و محدودتر است. اصلاح طلبان، اشتباهات زيادى كرده اند كه به وقت خود بايد از آن پوزش مى خواستند و به جبران مافات همت مى كردند، حرف ها و ادله زيادى براى افشاى كارشكنى ها و بحران آفرينى هاى مخالفين داشتند كه در زمان خود بايد آنها را با مردم در ميان گذاشته و به كمك مردم راه هاى مقابله و مقاومت در برابر آنها را پيدا و تصميمات مناسب اتخاذ مى كردند، اما امروز براى همه اين كارها بسيار دير شده است. با همه اين اوصاف نبايد نااميد بود و از تلاش بازايستاد، به نظر مى رسد نقطه قوت فضاى سياسى كشور، با وجود همه تبليغات موجود هنوز هيچ نشانه اى از اقبال و توجه عمومى به جناح راست در ميان مردم ديده نمى شود. چهره هاى مطرح شده از سوى محافظه كاران عموماً شناخته شده اند و مردم به عمق تفكر و جوهره سليقه آنها آگاهى دارند.
شايد در چنين شرايطى بهتر اين باشد كه اصلاح طلبان به يك دوران گذار تن بدهند، به حداقل ها رضايت بدهند و به جاى حضور مستقيم و معرفى نامزد مشخص با كسى كنار بيايند كه در عين حالى كه از جنس محافظه كاران نيست و با قدرى مسامحه در آخرين طيف اصلاح طلبان معنى مى شود، اما با وجود اين در غياب حدود ۵۰ درصد واجدين شرايط و در وضعيتى كه تقريباً اميدى به هيچ اتفاق جديدى كه بتواند فضاى سياسى كشور را به گونه اى محسوس متحول كند وجود ندارد، او بتواند اردوگاه محافظه كاران را به هم ريخته و انسجام آنها را از بين ببرد و در رقابت انتخاباتى نيز آنها را پشت سر بگذارد. در اين صورت هم از يكپارچگى قدرت سياسى در كشور آن هم با مبناى ۱۵ تا حداكثر ۲۰ درصد مقبوليت كه بى شك آفت بزرگى براى دموكراسى و حيات با نشاط نظام محسوب مى شود جلوگيرى خواهد شد و هم اصلاح طلبان مى توانند به فعاليت سياسى نسبتاً آزاد باز هم اميدوار باشند. به نظر مى رسد هم محافظه كاران و هم به ويژه اصلاح طلبان بايد در اين دوره از انتخابات از دريچه هاى وسيع تر و با نگاهى ملى تر به مسائل بنگرند. هر دو جناح مى دانند كه حداكثر قادر خواهند بود پيروان و حاميان خاص و همفكران نزديك خود را به ميدان انتخابات وارد كنند. محافظه كاران از جمعيتى حدود هفت ميليون نفر همفكر و طرفدار برخوردارند كه هميشه در همه صحنه ها حاضر و وفادارى خود را به آنها ثابت كرده اند و هميشه از يك نظم و تشكيلات و سازماندهى مناسب نيز برخوردار بوده اند كه رمز پيروزى آنها در انتخابات شوراها و مجلس بوده است، اما طرفداران اصلاح طلبان، عموم مردم و اقشار مختلف ملت بوده اند. در واقع عمده طرفداران اصلاحات را بايد در ۵۰ درصد خاموش جست وجو كرد. اصلاح طلبان در طول مدت گذشته توانايى سازماندهى و انسجام بخشيدن به نيروهاى همفكر و حاميان و پيروان خاص خود را نيز نداشته اند. لذا براى به صحنه آوردن هواداران و حاميان خاص آنها از محافظه كاران هم ناتوان ترند. به عبارت ديگر حضور نامزدهاى هيچكدام از اين جناح ها بازتابى ملى و واكنش عمومى به دنبال نخواهد داشت و برانگيزاننده مشاركتى فراتر از حضور طيف هاى كاملاً همفكر و وفادار در پاى صندوق هاى راى نخواهد بود. با اين حساب و با شرط عدم ورود عنصرى با مشخصات پيش گفته پيروزى محافظه كاران بسيار محتمل تر به نظر مى رسد.
در اين صورت پرپيداست كه پاى فشارى و اصرار جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى از يك طرف و مجمع روحانيون مبارز از سوى ديگر براى معرفى كانديداى جداگانه و مشخص بايد، بيشتر آرمانخواهانه ارزيابى شود تا اقدامى برخاسته از اميدى واقعى به پيروزى و تحليلى منطقى از شرايط سياسى جامعه، معرفى كانديدا آن هم به صورت جداگانه و تاكيد بر عدم ائتلاف و كناره گيرى يكى از آنها، بيشتر حركتى نمادين و براى نشان دادن وفادارى عميق هر كدام از طيف هاى اصلاح طلب به يافته ها و دانسته هاى نظرى و سياسى خويش تلقى مى شود تا برنامه ريزى اصولى و قطعى براى پيروزى و حضورى فعال در صحنه سياسى آينده كشور.
*استاندار فارس
منبع: روزنامه شرق