نگاهي به بحران ايران و آمريکا از چند زاويه:
جواد طالعي (دفتر اروپائي شهروند)
سه شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۳
آيا آمريکا امسال به ايران حمله مي کند؟
سرنوشت بحران مناسبات ايران و آمريکا سرانجام به کجا خواهد کشيد؟ مذاکرات ميان سه کشور انگلستان، فرانسه و آلمان با ايران، ادامه دارد. اما ظاهرا بن بستي هست که نمي خواهد گشوده شود: اروپائي ها بر توقف دائمي برنامه غني سازي اورانيوم پاي مي فشارند و رهبران جمهوري اسلامي بارها اعلام کرده اند که حاضر به اين کار نيستند.
تهران ادعا مي کند که تنها قصد بهره برداري صلح آميز از انرژي اتمي را دارد. اما نه آمريکائي ها و نه اروپائي ها، هيچکدام اين ادعا را باور نمي کنند. آن ها تا حدود زيادي حق دارند: رهبران جمهوري اسلامي در بيست و شش سال حاکميت خود هرگز نتوانسته اند در جامعه جهاني ايجاد اعتماد کنند. از سوي ديگر، اين پرسش مطرح مي شود که اصولا کشوري که بر يکي از بزرگترين منابع نفتي جهان شناور است و آفتاب درخشانش مي تواند منبع بزرگترين نيروگاه هاي انرژي خورشيدي باشد و در بخش هاي وسيعي توانا به توليد انرژي بادي است، چرا بايد خطر نيروگاه هاي اتمي را تنها براي توليد برق به جان بخرد؟
با اين همه، پاسخ اين پرسش که سرانجام کار تنش ايران و آمريکا به کجا خواهد رسيد آسان نيست. هاشمي رفسنجاني، در کمين مقام رياست جمهوري، اخيرا اعلام کرده است که اگر انتخاب شود مذاکره مستقيم با آمريکا را آغاز خواهد کرد. واقعيت اين است که تنها او است که قادر است در شرايط فعلي ايران چنين ادعائي را مطرح کند و در صورت بازگشتن به مقام رياست جمهوري عملا درها را به روي دشمن ديرينه بگشايد. او، با تکيه بر قدرت و ثروتي که در بيست و شش سال اخير تدارک ديده و با توجه به نفوذي که در بخش هاي وسيعي از نيروهاي درون حکومت دارد، حتي مي تواند رهبر معظم انقلاب را نيز وادار به سکوت کند تا برنامه هاي قدرت طلبانه اش را پيش ببرد. اما آيا در انتخابات آينده رفسنجاني خواهد توانست از مردمي راي بگيرد که درباره فساد مالي خود و خانواده اش افسانه ها نقل مي کنند؟ اگر چنين نشود و او با تکيه بر چهار تا پنج ميليون راي خودي ها وارد صحنه شود، کلاهش از آغاز پشمي نخواهد داشت.
بحران ايران و آمريکا از چند زاويه
گمانه ي ها، درباره آينده مناسبات ايران و آمريکا حد و حدود ندارد. با نگاه به مسئله فلسطين و انتخابات عراق مي توان موضوع را از يک زاويه ديد و با نگاه به يکپارچگي بافت دولت جورج دبليو بوش از زاويه اي ديگر:
فلسطين، پس از چهار سال آتش و خون، با گزينش محمود عباس، به صورتي جدي تر از هميشه به سوي صلح گام بر مي دارد و آمريکا اين را مي خواهد. سوريه براي آغاز مذاکره با اسرائيل بارها اعلام آمادگي کرده است. حل بحران خاورميانه، سبب انزواي حزب الله لبنان خواهد شد که از سوي جمهوري اسلامي پشتيباني مي شود و به صورت ستون پنجم تهران در برابر تل آويو عمل مي کند. اين نخستين ضربه به موقعيت جمهوري اسلامي در منطقه خواهد بود. حل بحران، فلسطين، از سوي ديگر کار آمريکا را در برخورد با گروه هاي مقاومت در عراق آسان تر خواهد کرد و سبب خواهد شد که احتمالا حداقل آرامش به عراق بازگردد. آنوقت است که ارتش آمريکا خواهد توانست سربازان خود را، دست کم از خيابان ها به پادگان ها انتقال دهد تا حضور دائمي آن ها کم رنگ تر شود. در اين صورت، بخش قابل توجهي از انرژي آمريکا و متحدش اسرائيل، که تاکنون در عراق و فلسطين مصرف مي شده است، آزاد خواهد شد و اين انرژي مي تواند صرف حل نهائي مسئله جمهوري اسلامي شود.
با انتقال وزارت خارجه ايالات متحده آمريکا به خانم كاندوليزا رايس، اکنون ديگر نومحافظه کاران پيرامون بوش و بازهاي متحد آن ها در پنتاگون يکپارچه شده اند و مي توانند سياست هاي خود را که "محور شرارت" خواندن ايران و سوريه و کره شمالي از سوي بوش روشنگر آن است، دنبال کنند. برخي از ناظران بر اين عقيده اند که در سال جاري ميلادي، آمريکائي ها دست کم براي درس ادب دادن به رهبران جمهوري اسلامي، يکي دو مرکز تحقيقات اتمي ايران را بمباران خواهند کرد. برخي ديگر، با توجه به سياست دو رويه کاخ سفيد که از يک سو تهديد مي کند و از سوي ديگر مي گويد که هنوز به راه حل هاي سياسي اعتقاد دارد، معتقدند که سرانجام مذاکرات به نتيجه خواهد رسيد. به اين ترتيب که اروپائي ها حق جمهوري اسلامي را براي دستيابي به انرژي هسته ای به رسميت مي شناسند و جمهوري اسلامي هم حاضر مي شود از غني سازي اورانيوم داخلي بپرهيزد و زباله هاي سوخت اتمي نيروگاه بوشهر را به روسيه پس بدهد تا غربي ها مطمئن شوند که امکان توليد سلاح هسته اي در ايران (دست کم در آينده نزديک) وجود ندارد.
سرنوشت زباله هاي سوخت اتمي، اکنون در مذاکرات مسکو و تهران بر سر بهره برداري نهائي از نيروگاه هسته اي بوشهر نقش محوري را يافته است. وزير انرژي اتمي روسيه، اخيرا اعلام کرد که نيروگاه بوشهر تا پايان سال جاري مسيحي آماده بهره برداري خواهد شد. روس ها، به خاطر تعهدي که در برابر غرب دارند، خواستار پس گرفتن زباله هاي سوخت اتمي هستند و جمهوري اسلامي، به اين بهانه که انتقال زباله ها خطرناک است، حاضر به قبول اين پيشنهاد نشده اند. اکنون بر سر يافتن يک راه حل بين مسکو و تهران رفت و آمد و مذاکره ادامه دارد.
در هفته هاي اخير، روزنامه هاي اروپائي تحليل هاي فراواني درباره آينده مناسبات ايران و آمريکا نوشته اند. برانگيده اين بحث گسترده، علاوه بر تهديدهاي مکرر واشنگتن، افشاگري نشريه نيويورکر بود که نوشت طرح محرمانه اي براي حمله به ايران تهيه شده و کماندوهاي آمريکائي با همکاري پاکستاني ها بارها از مرز ايران و پاکستان عبور کرده اند تا محل هاي مناسب بمباران (يا استقرار نيروها؟) را شناسائي کنند.
از جمله، تحليلگر روزنامه "وست دويچه الگماينه تسايتونگ" در مقاله اي با عنوان "برداشت بسياري از اروپائي ها از بحث ايران غلط است"، چنين نوشت:
"اين برداشت که جورج دبليو بوش قصد دارد تجربه عراق را درباره ايران تکرار کند غلط است و بر سوء برداشت هائي متعدد متکي است. نخستين سوء برداشت ناشي از افشاگري هائي است که چيز تازه اي را افشا نکرده اند. اين که سرويس هاي مخفي آمريکا تب آلوده به جاسوسي در ايران مشغولند تا مراکز تحقيقات اتمي اين کشور را شناسائي کنند، پيش از اين هم روشن بود. اين هم که ايالات متحده آمريکا حمله به چنين مراکزي را ناممکن نمي داند، از مدت ها پيش بخش روشني از سياست آمريکا بوده است. اما اين که دولت، افشاگري هاي نيويورکر را تنها با نيمي از قلب خود تكذيب کرد، نشان داد نه تنها طرحي وجود دارد، بلکه دولت با زمان انتشار آن نيز موافق بوده است. ايالات متحده مي خواهد جمهوري اسلامي را بترساند.
در دنباله اين تحليل مي خوانيم: "اين که تهديدهاي آمريکا در اروپا نشانه خواست کاخ سفيد براي جنگ با ايران تعبير مي شود، ناشي از آن است که اروپائي ها تاکنون نتوانسته اند واقعا درک کنند که حمله به عراق چرا و چگونه آغاز شد. در آن زمان هم، حرکت با تهديد و مذاکره آغاز شد و سرانجام به حمله نظامي انجاميد. آن زمان هم، به استناد خطري که در پايان اصلا وجود نداشت، جنگ آغاز شد. اما در واقعيت، راه جنگ در عراق به گونه ديگري بود: در پايان سال 2001 جورج دبليو بوش و همکاران نزديکش ديک چني، رامسفلد و كاندوليزا رايس تصميم نهائي را براي سرنگون ساختن رژيم صدام گرفتند. اين تصميمي بود که جز خودکشي يا فرار صدام حسين، يا کودتا عليه وي، هيچ چيز نمي توانست جلوي آن را بگيرد. از ديد کاخ سفيد، مذاکرات، تهديدها، مصوبات شوراي امنيت سازمان ملل و ماموريت بازرسان اتمي، قرار نبود مانع جنگ شوند، بلکه مي بايست مقدمات آن را فراهم مي ساختند. همه اين ها، مي بايست براي جنگ بعدي، يک توجيه قانوني مي آفريد و پشتيباني خارجي را براي آن جذب مي کرد. از آنجا که تصميم گيري در واشنگتن براي سرنگون ساختن يک حکومت، بدون وجود يک خطر جدي، و وکالت بين المللي بسيار سخت به نظر مي رسيد، هنوز بسياري نمي خواهند باور کنند که چنين بود".
تحليل روزنامه آلماني سرانجام به صورت مستقيم به مسئله ايران مي پردازد. در اين بخش مي خوانيم: "در مورد ايران، تقريبا همه چيز به گونه ديگري است: ايالات متحده آمريکا خواستار جنگ نيست. رژيم تهران هم نبايد سرنگون شود. بلکه مي بايست به ترک فعاليت هاي اتمي خود تن بدهد و اين رژيم را بايد مجبور به اين کار کرد. اين بار، آمريکائي ها واقعا خواستار يک راه حل سياسي هستند و تهديدهاي واشنگتن بايد روند مذاکرات اروپائي ها را مورد پشتيباني قرار دهد. در عين حال، همين تهديدها بايد به اسرائيل، که دائما تهديد به حمله عليه ايران مي کند، علامت بدهند که آمريکا مي خواهد در هر حال مانع تبديل شدن ايران به يک قدرت اتمي شود. اما دولت بوش اميدوار به يک راه حل مسالمت آميز است.
بوش و آفرينش صلح؟ آيا بي اعتمادي اروپائي ها در اين زمينه غير عادلانه است؟ به هيچ عنوان. بوش توانائي ايجاد يک همکاري بين المللي موثر را ندارد و تهديدها همواره اين خطر را دارند که ممکن است آدم در پايان کار مجبور به عملي کردن آن ها شود.
اما همه اين ها، در اين واقعيت تغييري نمي دهد که تجهيز ايران به سلاح اتمي يک خطر جدي است. حال چه بايد کرد؟ پاسخ جاري در محافل ديپلماتيک اروپا چنين است: با مذاکره، ايجاد انگيزه هاي اقتصادي، فشار و حتي تحريم، اما نه با توسل به حمله نظامي.
سخت ترين بخش پرسش اين است که اگر همه مذاکرات بي نتيجه بمانند چه بايد کرد؟ آنوقت، تنها دو راه بيشتر باقي نخواهد ماند: يا پذيرش تبديل شدن ايران به قدرت اتمي، يا حمله!
سه کشور اروپائي بر سر توقف برنامه غني سازي اورانيوم و مسکو بر سر پس گرفتن زباله هاي سوخت اتمي با تهران چانه مي ند
منبع: شهروند شماره 963/ سه شنبه 15 فوریه 2005