سیر و سیاحتی در جهان مجازی



February 16, 2005


کارزار شيرين

می گويند شيرين عبادی از نزديک اصلا آدم دلنشينی نيست. يا می گويند حرف بلد نيست بد. می دانيد ديگر. از همين حرفها که ما جماعت معمولا در باره آدمهای سرشناس می يم. اما برای من شيرين عبادی يک اقدامگر هوشيار و موقعيت سنج است. اصلا اهميتی ندارد که از نزديک چه طور است. چرا که از نزديک فقط گروه معينی او را می بيننند. سهم ما همين نگاه عمومی است. همين هم مهم است. آدمها به نقش هاشان اهميت پيدا می کنند. چه بسيار آدمهای خوش صحبت و دانای کل که هيچگاه نقش مهمی در جامعه پيدا نمی کنند. اينکه توقع داشته باشيم هر کس جايزه نوبل را برده بهترين سخنران و فعال سياسی و يا يک ليدر ذاتی باشد بی خود است. شيرين عبادی حقوقدان است و کارش را هم خوب بلد است. همين مهم است. شايد هم بری از نقص نباشد بهتر است! به ما نزديک تر می شود. به قهرمان دورتر. به بت تبديل نمی شود.

شيرين عبادی اين روزها به يکی از مهمترين کارهايی که از پس هيچکس ديگری برآمدنی نبوده در اين سالها دست زده است: چالش با دستگاه قضايی. موقعيت بی نظير او که تا به حال از آن استفاده نکرده بود چندين بار در مواجهه با دستگاه قضا اين غول يک چشم را در هفته های اخير به عقب نشينی واداشته است. حالا او با همان روش هميشگی اما با اعتماد به نفس بيشتر و آگاهی از نقش اجتماعی اش به مصاف ديگری رفته است: همه مردم در دادگاه به وکيل نياز دارند اين حق آنهاست و نمی توان کسی را از اين حق محروم کرد.

شيرين عبادی مهمترين کاستی های دستگاه قضا را نشانه رفته است. از دان انفرادی و احضارهای بی دليل تا محروم کردن متهمان از حق داشتن وکيل. شيرين عبادی مزه شيرين موفقيت را به ما می چشاند. موفقيت هايی هرچند کوچک اما سرنوشت ساز. عقب نشينی دستگاه قضا باعث پيشروی هر چه بيشتر نهضت حقوقدانان ما خواهد شد. ما در کارزار اجتماعی خود داريم به تدريج گروههای مرجع تازه خود را پيدا می کنيم. اقتصاد دانان ما تا حال چند بار دستگاه قانونگذار را مورد خطاب وانتقاد قرار داده اند. حقوقدانان ما آهنگ آن دارند که دستگاه قضا را به اعتراف حقوق مردم وادار کنند. روزنامه نگاران به فعالترين تحليل گران عرصه اجتماعی و سياسی تبديل شده اند. تابوها و اقتدارهای پدرسالار و با تفکر عهدقاجار در حال شکسته شدن اند. حق و قانون همان يک کلمه معروف آغاز قرن دارد زندگی ما را زير و زبر می کند. مردم صف به صف و سنگر به سنگر جلو آمده اند. زبان آنها به انتقاد باز شده است.

ما مردم پيروزی مان در حمله اين و آن و رياست اين کسان يا آن کسان نيست. ما وقتی پيروزيم که "حق" خود و "حقوق" خود را بشناسيم و نگذاريم کسی به هيچ بهانه آن را زير پا بگذارد. آنچه ما در ايران امروز به آن نياز داريم يک کارزار حقوقی است. اين کارزار همه مشخصه های مطلوب ما ايرانيان را در خود دارد بويژه صلح طلبی را. اذعان به حقوق ما فقه و فقيه را هم سر عقل می آورد. قانونگذار را هم مردم نگر می کند. سياست را هم به منافع ما همچون يک ملت محدود می سازد و از فضولی های بيجا -که باز متکی به دستگاه قضا ست- باز می دارد.

منبع: سایت سیبستان
------------------------------------------------------------------------------------------

خواسته های انه وانتخابات ریاست جمهوری

بحث درباره انتخابات ریاست جمهوری ، کم کم دارد جدی می شود و هر کس از زاویه ای به این بحث می پردازد.انتخابات ریاست جمهوری فرصت مناسبی را برای طرح مطالبات زنان فراهم کرده است . زنان می توانند از فرصت پیش آمده استفاده کنند و مطالبات خود را با نامزدهای ریاست جمهوری در میان بگذارند . البته این را می دانیم که برخی با هر نوع شرکت در انتخابات مخالف اند و حضور در انتخابات را بی فایده می دانند ، اما به نظر می رسد ، شرکت نکردن در انتخابات حداقل برای زنان ایرانی هیچ فایده ای نداشته باشد . با شرکت در انتخابات حد اقل می توان به کسانی رای داد که با دید باز تری به مسائل زنان نگاه می کنند . برای نمونه می توان بین مجلس ششم و هفتم مقایسه کرد . ما اگرچه به مجلس ششم نیز انتقاد هایی دا شتیم ، اما به هر حال این انتقاد ها قابل مقایسه با مجلس هفتم نیست .

به هر حال نامزدهای ریاست جمهوری در این روزها که به آرای زنان نیاز دارند ، برخوردهای مناسبی با مطالبات زنان دارند . ما می توانیم با طرح مطالبات خود ، سطح خواسته هایمان را بالاتر ببریم . نامزدها در این روزها برای جلب آرای زنان حاضرند، به برخی از خواسته های ماتن در دهند.یکی از خواسته های بخشی از جنبش زنان در ایران سهم مناسب در قدرت بوده است . دولت خاتمی اگر چه در هیات دولت سهمی به زنان داد ، اما این سهم هم از نظر کیفی و هم از نظر کمی به گونه ای نبود که زنان را راضی کند . این خواسته را می توان به طور جدی تر با نامزد های ریاست جمهوری در میان گذاشت .
نکته مهم در این میان این است که ممکن است نامزد ها قول هایی بدهند و برخی خواسته های زنان را درد شعار هایشان طرح کنند ، اما چه تضمینی برای اجرای آن وجود خواهد داشت؟ اگر چه طرح شعار های اصلی تر جنبش زنان از سوی نامزد های ریاست جمهوری نیز می تواند ، یک گام به پیش به حساب آید ،چون زمینه را برای عمل فراهم می کند ، اما باید برای عمل کردن به آن تضمین هایی از نامزد ها گرفت .
به نظر می رسد ، جدی ترین خواسته از این نظر روشن شدن تکلیف حضور زنان به عنوان نامزد ریاست جمهوری باشد . باید با نامزد شدن در انتخابات این خواسته را پیگیری کرد ، اما می دانیم که با توجه به شرایط موجود ، احتمال رسیدن به این خواسته کم است . زنان می توانند به عنوان اولویت دوم به سهم های جدی در کابینه فکر کنند و تضمین های لازم را از نامزد ها بخواهند . چنین تضمین خواهی هایی نامزد های مختلف را به رقابتی می اندازد که در عمل نیز نمی توانند ، یک سره از آن غفلت کنند.
در روز های اخیر مصطفی معین نامزد حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی ، راهی را در این زمینه باز کرده است که می توانیم آن را از نامزد های دیگر هم بخواهیم . معین در سخنان خود به عدالت جنسیتی اشاره کرد و برای اولین بار از مفهومی سخن گفت که برای مردان سیاسی ایران که در حاکمیت هستند ، یک نوع تابو به شمار می آید . ما چه این بحث را یک بحث صرفا تبلیغاتی بدانیم و چه آن را جدی تلقی کنیم ، به نظر می رسد که برای جنبش زنان حرکتی رو به جلو است . همین که یک نفر که قبلا وزیر بوده و الان نامزد جدی ریاست جمهوری است از گفتمان رسمی فراتر بود و از جنسیت انه حرف بد می تواند راه را برای طرح خواسته های جدی تر باز کند. او همچنین الهه کولایی را به عنوان سخنگو برگزیده است . این انتخاب ها پیش از شروع کار می تواند نوعی تضمین به حساب آید . جنبش زنان می تواند خواسته های بزرگ تر را با او و نامزد های دیگر در میان بگذارد . طبیعی است که در انتخاب نامزد های اصلی زنان می توانند به جای توجه کردن به احزاب و گرو ها ، بدون توجه به وابستگی های آنان بر اساس برنامه ها و تضمین های نامزد ها تصمیم گیری کنند.
به نظر من ما با طرح خواسته هایی که می دانیم شدنی نیست و هم چنین با انتقاد های تند و تیز و تخریب گرانه برخی نامزد ها کاری از پیش نخواهیم برد ، به خصوص که ما معمولا نوک تیز انتقاد هایمان را به سمت نامزد هایی می گیریم که نسبت به دیگران موضع معقولانه تری نسبت به زنان و خواسته های آنان داشته اند. این روز ها رسم شده است که دوستان به اصلاح طلبان انتقاد کنند و بیش از همه به اصلاح طلب ترین نامزد یعنی مصطفی معین . در حالی که در همین چند ماه دیده ایم که رقیب کیست و چه بر سر زنان خواهد آورد.


منبع: وبلاگ هنوز/ وبلاگ گروهی چند روزنامه نگار معمولی
نویسنده: گیسو فغفوری
------------------------------------------------------------------------------------------

آقای دادستان جواب بدهید: این چه وضعیت است؟

لطفا قضاوت ذهني و عجولانه‌اي نكنيد. هيچ خبر محرمانه و پشت پرده‌اي در كار نيست. بحثم هم اصلا سياسي و اينها نيست. صرفا مي‌خواهم چند خبر را پشت سر هم بگذارم و بعد از آقاي دادستان نه‌چندان محترم تهران بخواهم اگر خبر دارند بفرمايند كه بر و بچه‌هاي ايشان دارند چه غلطي مي‌كند و به ديگران هم بگويم كه آيا حواسشان به اين كثافت‌كاري ها هست؟

اواسط آبان ماه بود كه به دنبال گسترده شدن بلواي دستگيري وبلاگ‌نويسان، خبر يك بازداشت ديگر هم به‌طور مبهم در ايسنا منتشر شد: مجتبي سميع نژاد؛ كه البته به همراه چندين وبلاگ‌نويس ديگر بازداشت شده بود. نه خودم او را مي‌شناختم، نه مي‌دانستم چه وبلاگي را مي‌نويسد و نه كسي خبري داشت. كمي كه گذشت، در اينترنت (يادم نيست كجا) خواندم كه او نويسنده وبلاگي به نام «من نه منم» بوده. بعيد مي‌دانم كه قبلا وبلاگش را ديده بودم، يا لااقل توجهم را جلب نكرده بود. كمي از مطالبش را هم كه خواندم، نفهميدم چرا به او گير داده‌اند. اما چيزي نگذشت كه آزاد شد. خودش به ايسنا خبر داد كه 88 روز در بازداشت بوده و پرونده‌اش هم دست شعبه 2 دادسراي ارشاد است. باز چند روزي نگذشت كه بازداشت شد!

در زمان بازداشت او تغييراتي در وبلاگش ايجاد شد كه به همين خاطر يكي دو نفر از دوستانش در وبلاگ‌هايشان نوشتند پسورد وبلاگ فلاني را از او گرفته‌اند. البته تغيير مهمي ايجاد نشد، تا وقتي كه آزاد شد. وقتي سميع نژاد آزاد شد، وبلاگ جديدي درست كرد با شكل و قالب همان وبلاگ قبلي، كه كلا سه بار در آن مطلب نوشت. در آخرين نوشته، او به وبلاگ قبلي خود يعني «من نه منم» لينك داده و گفته: «اين تجاوز رسمي و آشكار به حريم شخصي من است.»

اگر درست حساب كرده باشم، يك يا دو روز بعد از اين نوشته، سميع نژاد دوباره بازداشت شد. الان هم در دان است. پسورد وبلاگ او در دوران بازداشت اول از او گرفته شده، پس قطعا دست بازداشت‌كنندگان است. ولي الان اگر به وبلاگ قبلي او مراجعه كنيد، مي‌بينيد كه اين وبلاگ به صفحه وبلاگي ارجاع (forward) شده كه در آن نام چهار وبلاگ آمده، ازجمله «من نه منم»، كه به عنوان «وبلاگ‌هاي ضد ارزشي و ضد انقلابي» توسط صاحبان اين وبلاگ يعني «گروه هكري حديد» دستكاري شده‌اند.

اين وبلاگ «گروه حديد» چيست؟ مال كيست؟ هدفشان چيست؟ آيا صاحبان اين چهار وبلاگ همگي بازداشت شده بودند؟ آيا پسورد آنها هم در دوران بازداشت گرفته شده و لذا اصلا هيچ هك شدني در كار نبوده؟ ارتباط اينها با بازداشت‌كنندگان كه از نيروي انتظامي و دادستاني هستند، چيست؟ آيا دست «دفتر اينترنت» دادستاني در كار است؟ آيا اين آخرين لج‌بازي مجموعه دادستاني با وبلاگ‌ها و وبلاك‌نويسان است و حالا كه شاهرودي با آنها برخورد مختصري كرده، بنا دارند عوضش را سر اين وبلاگ نويس بياورند؟ نويسندگان آن سه وبلاگ كجا هستند، در دان يا بيرون؟ آيا اين «گروه هكري حديد» دومين تجربه همان تيمي است كه آن مسخره‌بازي‌هاي سپاه اسلام و ارهابيون و ليست مرتدين و ملحدين را برپا كرده بودند؟ و... آيا آزاد نشدن آرش سيگارچي به معناي گرفتن اعترافات اجباري گسترده‌اي از او و سپس گستردن سفره كثيف ديگري از قربانيان تازه است؟

من هيچ قضاوتي نمي‌كنم، هيچ خبر ويژه و پشت پرده‌اي هم ندادم و ندارم. فقط مي‌دانم كه براي اين وضعيت اسفناك بايد توضيحي وجود داشته باشد كه بر عهده جناب مرتضوي، دادستان تهران است.

بفرماييد؛ پاسخ بدهيد كه اين چه وضعيتي است.

منبع: وبلاگ الپر