هويت انسانى در هزاره سوم
خسرو محمودى
چهارشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۳
به: افكار عمومى، سازمان هاى دولتى، غير دولتى و جوامع محلى ايران.
گزارش: از كميته بين المللى ثبت ميراث هاى طبيعى ايران در ميراث هاى جهانى (يونسكو)، سازمان بين المللى مهندسان بدون مرز، آلمان، آمريكاى مركزى، ايران. هويت انسانى در هزاره سوم چيست؟ نقش ما با پشتوانه هفت هزار ساله فرهنگ و تمدن در جهان كجاست؟
«خلاف يك حقيقت انديشه اى خطا نيست بلكه حقيقتى مخالف و ديگرى است.»
پاسكال
ما در عصرى دگى مى كنيم، كه در آن شناخت ها، حتى در مورد يك موضوع واحد از يكديگر جدا هستند. در عصرى كه دانش در آن بخش بخش شده است و درك مسائل كلى و بنيادى ممكن نيست در جست وجوى روشى هستيم كه پيوند زدن بخش ها را به كل و كل را به بخش ها ممكن سازد.روشى كه امكان پيروى از سخن پاسكال را نويد مى زند هد: «همه چيز معلول و علت هستند، يارى شده و يارى دهنده اند، باواسطه و بى واسطه اند، همه چيز به وسيله يك پيوند طبيعى و نامحسوس كه دورترين و متفاوت ترين را به يكديگر متصل مى كند، با يكديگر سخن مى گويند.»
شناختن اجزا بدون شناختن كليت ممكن نيست و شناختن كليت بى شناخت اجزا امكان ندارد. اگر كسى واقعاً مى خواهد در پى حقيقت باشد نبايد علمى ويژه گزينش كند، تمام علوم وابسته و پيوسته به هم هستند، جوينده بى حقيقت تنها بايد به افزايش روشنايى طبيعى خردش بينديشد. هدف، آموختن انسانيت به انسانيت است. هر جامعه اى يك صحنه منافع، كشمكش ها و ائتلاف هاست. منافع و كشمكش ها پديده هاى بيمارگونه اى نيستند كه حذف شان كنيم.
آنها را بايد ضابطه مند و قانونمند كرد و آنگاه برشان تسلط كرد، نه تنها به وسيله قانون يك مرجع برتر، بلكه از راه روابط همبستگى نيز. يك جامعه بسيار پيچيده نمى تواند انسجام خود را حفظ كند. مگر افرادش به سرنوشت همگانى شان آگاهى جمعى داشته باشند. ملت ها آگاهى به سرنوشت همگانى شان را با تهديد پى درپى دشمن بيرونى تقويت مى كنند. اما دشمن انسانيت بيرونى نيست. در او خفته است. آگاهى از سرنوشت همگانى نه تنها بيم هاى مشترك مى خواهد بلكه نيازمند هويت مشترك نيز هست. هويتى كه از رابطه فردى با يك مجموعه مادرى و پدرى پديد مى آيد كه مفهوم ميهن آن را عينيت بخشيده، رابطه اى كه برادرى و خواهرى را براى ميليون ها انسان به ارمغان مى آورد، انسان هايى كه به هيچ وجه هم خون نيستند.
و اين همان چيزى است كه ما جمع انسانى به نوعى كمبودش را داريم: آگاهى به اينكه ما فردان و شهروند «زمين _ ميهن» هستيم. ما هنوز به آنجا نرسيده ايم كه زمين را به عنوان خانه مشترك انسانيت بپذيريم.
ميهن زمين انتزاعى و دست نيافتنى نيست، چرا كه از دل اوست كه انسانيت بيرون آمده است. همه موجودات انسانى پيشينيانى مشترك دارند. همه فردان دگى و زمين هستند. بايد جهان ميهن گرايى بى ريشه را كه انتزاعى است كنار بگذاريم و به جاى آن جهان ميهن گراى زمينى، جهان ميهن گراى شهروندى سياره كوچك ويژه خودمان را بازيابيم، در عين حال تمامى جست وجو هاى ريشه هاى بومى، قومى يا ملى موجه هستند به شرطى كه با ژرف ترين جست وجو هاى ريشه ها در هويت انسانى _ زمينى همراه باشد. به دنبال جان گرفتن از گذشته فرهنگى، براى هر كس يك ضرورت هويتى ژرف وجود دارد. اما اين هويت با هويت دقيقاً انسانى كه به گونه اى ژرف تر در گذشته ريشه دارد، همخوان است.
شرط درست بودن يك انتخاب و تصميم در هر حوزه و در هر سطح در نهايت ارزش اخلاقى و فكرى آزادى انسانى است آگاهى ما شعله اى لرزان و كوچك است كه با آگاهى كاذب فريفته مى شود. اما چراغ خوابى است كه هستى خوابگرد مان را در اختيار دارد. در اين چرخه پيچيده هستى و كارگاه انسانيت در كدام بازى به سر مى بريم؟ در چندين بازى، بازى داده شده و بازيچه شده ايم، ولى در عين حال بازيكن هستيم. هر دگى انسانى هم بازى گرانه و هم بازى گرفته شده است. موجود انسانى در بازى دوگانه تاريخ، آگاهى و ناخودآگاهى، حقيقت و خطا رها شده است. موجود انسانى بازيچه و بازيكن است. بى آنكه بشود فهميد او بيشتر بازيچه است يا بازيكن.راز انسانى بسته به راز دگى و راز هستى است، چرا كه دگى و هستى را بر دوش مى بريم.آفرينندگى زبرين دگى است. پس بايست امر انسانى را در رازش نشاند و راز را در انسانيتش جاى داد.آيا مى توانيم جلوى خودبزرگ بينى انسانى بايستيم و انسان مدارى را در گزينش هاى رفتارى خود از نو ده كنيم؟آيا مى توانيم ديو هايى را كه در وجودمان سرگردانند با فضيلت، عشق، برادرى و برابرى، خرد ورزى واپس يم؟
آيا مى توانيم روزى شاعرانه بر زمين دگى كنيم؟
•گفتار اول
«زمين متعلق به انسان نيست بلكه اين انسان است كه به زمين تعلق دارد.»
برپايه برخى داده هاى نسبى در سطح ملى و فراملى نشان مى دهد كه توسعه پايدار هر سرزمينى از درون نيرو هايى كه همه جانبه و از تمامى ظرفيت هاى جامعه با محوريت همگرايى و همبستگى اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى، زيست محيطى شكل مى گيرد. توسعه پايدار فرآيندى است كه ابتدا در انديشه انسان ها رخ مى دهد. آنگاه با پذيرش مسئوليت هاى متفاوت و هدف مشترك اقدام به ارزيابى، نياز سنجى، امكان سنجى، ظرفيت سنجى، ظرفيت سازى و برنامه ريزى منابع انسانى و طبيعى مى پردازد.درك ويژگى هاى اقليمى، زيست بومى ايران كه به لحاظ تنوع زيستى و فرهنگى رتبه پنجم را در زيست كره دارا است، بايستى الگو و سرلوحه كاربرى ظرفيت هاى بالنده خلاق و آينده گر (دولتى، غيردولتى و جوامع محلى، بخش خصوصى) در سطح بوم، روستا، شهر، منطقه، ملى قرار گيرد.
توجه و رعايت مبانى و اصول آمايش سرزمين در سطح بوم، منطقه، ملى براى تمامى مراكز تصميم گير و تصميم ساز كلان و خرد جامعه (دولتى، خصوصى، غيردولتى، جوامع محلى) اهميتى حياتى داشته و كليد توسعه پايدار است. با شناخت از منابع طبيعى و كانى زمين و تشخيص ظرفيت و توان آن در مرحله نخست، آنگاه كاربرى زمين معلوم گشته، سپس اقدام به جابه جايى جمعيت و ايجاد سازوكار مناسب با نياز سنجى مردم و سازگار با محيط زيست كرد. اين فرآيند مكان يابى و ساخت وساز هاى اقليمى بوم نگر دقيقاً توسط نياكان مان رعايت شده است. سازه هاى خشتى با بادگير هاى بلند و معمارى باغ شهر در بستر كوير با فناورى پايدار انتقال آب در عمق يعنى قنات، براى شرب و كشاورزى از اعجاز ميراث فرهنگى بشرى است كه هر بيننده را به شگفت و تفكر وامى دارد. آرى پيشينيان ما به دليل شناخت نرخ تبخير آب و تابش آفتاب آب را در عمق از حوزه آبخيز كه عمدتاً دامنه كوهستان بود به جلگه دشت هدايت مى كردند. با روش آب خوان دارى، آب انبار و بند هاى خاكى و آب خيز دارى سيلاب هاى فصلى را ذخيره، كنترل و هدايت مى كردند.
اينگونه آبادانى و تمدن را به كوير و دشت ارزانى مى بخشيدند. نكته قابل تحمل و تعمق ايجاد ساختار و نظام اجتماعى و تقسيم كار در تاريخ ايران بر پايه مديريت توليد و دستيابى و توزيع بر منابع آبى است. دولت هاى محلى، منطقه اى به منظور توليد و توزيع منابع آبى شكل مى گرفتند. اين فرآيندى مشاركتى و داوطلبانه بود كه جوامع بومى و محلى پايه گذار آن بودند. طول قنات هاى ايران برابر است با محيط كره زمين، با بيش از چهار هزار سال قدمت كه برخى از هنوز ده و پويا است و قابل بهره بردارى.
•پرسش جدى اين است كه چرا از اين دانش و تجربه بومى پايدار كه چندين هزار سال آزمون شده استفاده نمى شود؟
•چرا با وجود ساز ه هاى خشتى عظيمى چون چغاز نبيل، ارگ بم و... كه سامان يافته ترين معمارى اقليمى و خشتى بشرى است دانشكده هاى آموزش معمارى «خشتى»، «قنات»، «باغ شهر» ايجاد نمى شود و هزاران چراى ديگر كه نسل كنونى و فردا در ذهن دارند.
به نظر مى رسد كه در يكصد سال اخير به ويژه با داشتن بيش از پنجاه سال تجربه برنامه ريزى روندى كه در مديريت منابع طبيعى و انسانى در پيش گرفته شده توسعه ناموزون و ناپايدار است. با وجود ذخاير غنى متنوع توليد ثروت انجام مى گيرد اما به توليد رفاه فراگير براى مردم تبديل نمى شود. هر روز فاصله هاى سطح دگى شهر و روستا بيشتر به همراه شكاف طبقاتى و اجتماعى و خشم فزاينده به تخريب محيط زيست اوج مى گيرد. احساس تعلق بومى، سرزمينى، فرهنگى، تاريخى، اجتماعى، در مردم به ويژه جوانان كم رنگ شده است. دامنه همكارى، هميارى و مشاركت بسيار تنگ و محدود شده است، كانون هاى تصميم گير و تصميم ساز عمران و آبادى شهر و روستا، ارتباط مستمر و فراگير با مردم ندارند. زمان ساخت پروژه هاى چهار و پنج ساله به بيست و سى سال طول مى كشد، جالب اينجاست كه بخش عمده اى از آنها نه تنها كمتر از عمر ساخت به بهره بردارى مى رسند بلكه منجر به جابه جايى و مهاجرت اجبارى جمعيت بومى و روستايى مى شود. با نگاهى ژرف به زيرساخت هاى دگى شامل، توليد و مصرف (آموزش، بهداشت، مسكن، تغذيه، پوشاك، شهرسازى، ايمنى و سلامتى، تفريح، ورزش، فراغت، نيايش و...) به فاصله خود با فراتاريخ مان طبيعت خدادادى چهارفصل و جامعه جهانى پى خواهيم برد.
جهت آشنايى و لمس وضعيت موجود كه دستاورد مديريت ناپايدار است دقت موشكافانه ضرورى است.
•سرانه مطالعه كمتر از يك دقيقه تيراژ كتاب دو تا سه هزار عدد، حجم مقالات علمى ساليانه كمتر از ۸۰۰ مقاله در سال.
•عمر مفيد مسكن ۲۵ تا ۳۰ سال، روزانه ۵۰ هزار تن زباله، ۲۰۰ هزار تن نخاله ساختمانى توليد و در ۱۵۰۰ هكتار زمين دفن و رها مى شود كه منجر به آلودگى خاك و آب هاى زيرزمينى شده است.
•پساب، فاضلاب خانگى، صنعتى، كشاورزى به رودخانه ريخته و بيش از هشتاد رودخانه پرآب از ۱۰۸ رودخانه آلوده هستند. به دليل حفر چاه هاى عميق سطح آب هاى زيرزمينى افت كرده و خاك شور و اسيدى شده.
•ساخت و ساز هاى بى رويه در بستر رودخانه، سواحل درياى خزر، جنگل و كوهستان منجر به عدم تعادل اكوسيستم هاى حيات انسان، وحش، رويش گياهى و كوهستان شده است.
•مهاجرت بى رويه جمعيت از روستا به شهر، كلان شهر و خارج كشور به گونه اى كه از ۷۰ هزار روستاى آباد كه انبوه دانش و تجربه بومى هزاران ساله است به سى هزار روستا رسيده است و نزديك به چند ميليون ثروت اجتماعى خارجى از مرز، به كار، پژوهش و دگى مشغولند.
•هر سه سال يك بار خشكسالى و هر ده سال يك بار زلزله شديد و هر سال سيل و پديده بيابان زايى كه همواره توان و ظرفيت مديريتى را غافلگير كرده و تبديل به فاجعه ملى و آ لام فراملى بشرى مى شود.تجربه مديريت بحران نداشته بلكه بحران در مديريت را از اصول راهبردى مديريتى پيشه كرده ايم و مديريت در پنجاه سال اخير به ويژه در شهر ها و كلان شهر ها تخريب همه جانبه ميراث و هويت فرهنگى، اجتماعى و تاريخى شهر و ساكنين و مردم بومى بوده است. نگاه برخى از تصميم گيران دولتى عمدتاً اقتصادى و سودآورى بوده تا هويت بخشى.
•گفتار دوم
توسعه پايدار زيست بوم روستايى و شهرى ايران فرآيندى است دموكراتيك، غير متمركز، مشاركتى، از پايين، سازگار با اقليم و زيست بوم و متناسب با نياز سنجى و امكان سنجى مردم.
در همين راستا الگوى پيشنهادى توسعه پايدار چهار ويژگى دارد كه شامل ۱- بهره ورى ۲- عدالت ۳- انعطاف پذيرى و ۴- ثبات است. اين ويژگى ها بايد در گزينش هاى رفتارى و انديشه اى فرد، گونه، جامعه، درونى شود. بى توجهى هر فرد با توجه به سطح و دامنه مسئوليت اجتماعى اش به اصول چهارگانه توسعه پايدار پيشنهادى دچار عدم تعادل، بهنجار ى فردى و اجتماعى خواهد شد كه جبران آن نياز به فرصت و امكانات و زمان وسيعى خواهد داشت، كه نشدنى و دست نيافتنى است.
۱- بهره ورى: در واقع به كارگيرى ظرفيت هاى انسانى به ويژه بومى و محلى در تعيين و برنامه ريزى و برداشت از منابع طبيعى و كانى به گونه اى كه متناسب با نياز سنجى و امكان سنجى مردم باشد با كمترين تخريب زيست بوم شهر و روستا.
۲ _ عدالت: يعنى توا و هماهنگى يكپارچه و هدفمند تمامى ذى نفعان و هم پيمانان توسعه پايدار يعنى نهاد هاى دولتى، سازمان هاى مدنى، جوامع محلى و بخش خصوصى.
در فرآيند تصميم گيرى و تصميم سازى در حوزه هاى چهاروجهى به هم پيوسته، اقتصاد، اجتماع، فرهنگ و محيط زيست، به منظور توليد ثروت و رفاه براى مردم. برنامه ريزى و مديريت بدون مشاركت ذى نفعان توسعه پايدار جامعه دچار بحران و ناامنى اجتماعى و اقتصادى مى شود.
۳- انعطاف پذيرى، يعنى ديدگاه و چشم انداز كانون هاى برنامه ريز، اجرا، نظارت و نگهدارى متمركز بر اعتماد سازى و همگرايى تمامى ذى نفعان جامعه در سطح بوم، روستا، شهر، منطقه و ملى باشد. رعايت و توجه ويژه به تفاوت هاى فرهنگى و دامنه نياز هاى همه جانبه جمعيت رو به رشد جوان با محوريت انسان مدارى كه كليد توسعه پايدار شهر و روستا خواهد بود.
۴- ثبات و پايدارى: يعنى كاربست نگاه كل نگر، آينده نگر، با برنامه، به پديده هاى انسانى و منابع طبيعى با مشاركت دموكراتيك تمامى نيرو هاى موثر و ذى نفع در فرآيند تصميم گيرى از پايين به بالا، محله محورى، روستا محورى، شهروند مدارى از ويژگى هاى مديريت مشاركتى غيرمتمركز در هزاره سوم است. اين شيوه و ساز وكار نه تنها ثبات و پايدارى و امنيت اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و زيست محيطى را تقويت مى كند بلكه هزينه و ريسك را در جامعه كاهش مى دهد. تجربه و دانش بومى هفت هزار ساله راهكارى پايدار در مديريت بحران، شهرسازى، سازه هاى آبى و... است.
•جمع بست و نتيجه گيرى
به دليل محدوديت منابع طبيعى و كانى، تخريب و آلودگى زيست محيطى بخش عمده اى از آن توسط افزايش جمعيت و بى توجهى برخى كانون هاى تصميم گير و تصميم ساز حكومتى و دولتى ناچاريم كه هم اكنون تحولى ژرف در باور ها و نگاه ها و كوك ذهنى خويش ايجاد كنيم. ضمن نقد و بررسى كاركرد گذشته در تمامى سطوح مسئوليت اجتماعى به بازانديشى و بازسازى ساختار هاى ذهنى، برنامه ريزى و اجرايى بپردازيم. مشاركت، اعتمادسازى، هويت بخشى همه جانبه و اقتصاد محيط زيست از اصول نهادين توسعه پايدار در سطح بوم، محله، روستا، شهر، منطقه و ملى است.اقتصاد محيط زيست يعنى احترام و باور به حريم زيست بوم و فضيلت و كرامت انسانى بومى، محلى، شهروند مدارى به همان اندازه كه حريم رعايت قوانين آيروديناميك براى پرواز هواپيما يك حقيقت و انكار ناپذير است.اصول اقتصادى اكولوژيك و محيط زيست بايستى در اولويت كارى برنامه ريزان و سياستگزاران كلان و خرد جامع قرار گيرد. اقتصاد يا پايدار است يا نيست.چرخه عمران و آبادانى در شهر و روستاى ايران، در چندين دهه گذشته تاكنون در راستاى حفظ هويت تاريخى، فرهنگى و زيست محيطى نبوده و فارغ از تجربه اندوزى دانش و تجربه بومى و اقليمى انجام گرفته است. نظام اقتصادى كنونى ايران مبتنى بر فشار بيش از حد و برداشت بى رويه از منابع طبيعى، كانى و زيرزمينى و منابع در شهر و روستا است. در كارزار داد و ستد كالاها هزينه واقعى و كامل كالاها و خدمات محاسبه نمى شود. ذره ذره انباشت شده و منجر به اقتصادى ناموزون و ناپايدار مى شود و جامعه دستخوش و دچار بحران ادوارى خواهد شد.
به صرف اينكه آب، هوا، خاك و انرژى فراوانى داريم الگوى بهينه مصرف و توليد پايدارى براى آن نداشته باشيم. آنگاه سهم ما همين وضعيت موجود خواهد بود. با ايجاد مراكز پژوهشى و تحقيقاتى، مديريتى، اجرايى، نظارتى، مشاركتى و دموكراتيك از بوم زاد و محله تا سطح ملى از تمامى ظرفيت هاى جامعه (دولتى، مدنى، خصوصى، جوامع محلى) بدون قيد و شرط سياسى و اجتماعى امكان توسعه پايدار شهر و روستاى ايران فراهم خواهد شد. در غير اينصورت فاصله ما با سيماى جهانى شدن دموكراتيك بيشتر و بيشتر نمود پيدا مى كند و امانتدارى راستين براى نسل آينده و كنونى نخواهيم بود.
منبع: روزنامه شرق