تربیت شهروند دموکرات در مدارس


فریال طهماسبی

شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۳

گفت و گو با كوروش فتحى، استاد دانشگاه



حفظ محتويات كتب آموزشى در حالى بنيان نظام آموزشى ايران را تشكيل مى دهد كه دانش آموزان هرگز مهارتهايى چون كار گروهى، تفكر نقاد، خلاقيت و انديشه هاى ابتكارى را كسب نمى كنند.
لذا حداقل تا به امروز نظام آموزش و پرورش در ايران، آنطور كه انتظار مى رفته نتوانسته است در انتقال مهارتهاى اوليه دگى به دانش آموزان، موفق عمل كند و اين در حالى است كه آموزش رفتار شهروندى يكى از مهمترين آموزشهايى است كه باتوجه به مؤلفه هاى امروز جهانى و عصر ارتباطات، بيش از هر آموزش ديگرى احساس مى شود.
دكتر كوروش فتحى، استاد دانشگاه و متخصص تعليم و تربيت، با اشاره به انواع برداشتها از رفتار شهروندى، شهروند دموكراتيك را با توجه به مناسبات جامعه امروز ترجيح مى دهد و معتقد است بايد مسير نظام آموزشى مدارس همگام با رسانه ها در تربيت اين شهروند به نحو جديدى اقدام كنند.
* نظام آموزشى ما براساس محفوظاتى عمل مى كند كه شايد در دگى عملى دانش آموزان چندان كاربردى نداشته باشد و اين در حالى است كه آموزش و پرورش بايد دانش آموزان را براى چالش هاى دگى نيز آماده كند. به نظر شما، استراتژى نظام آموزشى ما در جهت فراگيرى مهارت هاى شهروندى بايد به چه نحو سازمان يابد؟
- اول بايد ببينيم منظور از آموزش مهارتهاى شهروندى چيست؟ چون اين موضوع مقدارى تابع آن است كه آن را چگونه تعريف كنيم. گروهى معتقدند شهروند خوب بايد براساس معيارهاى معينى تربيت شود. مثلاً ما تصويرى از انسان ايده آل داريم. اين انسان ايده آل را در سيستم طراحى مى كنيم و برنامه هاى آموزشى، معلمان، دانش آموزان و اصولاً آنچه را كه در نظام مدرسه اتفاق مى افتد براساس آن تنظيم خواهيم كرد.
خيلى از افراد اين تعريف را قبول ندارند و مى گويند شهروند خوب، كسى نيست كه ما بتوانيم آن را از قبل تعريف كنيم، بلكه شهروند خوب كسى است كه بتواند ساختارها را بشكند و تغيير و تحولات روبه جلو داشته باشد. لذا محدود كردن يك شهروند خوب در نظام آموزشى، كار درستى نيست. اين افراد معتقدند تربيت شهروندان تنها برعهده نظام آموزشى نيست، بلكه مجموعه اى از عوامل دست در كارند، تا شهروند خوب تربيت كنند. تمام وسايل ارتباط جمعى و حتى تعاملات ساده اجتماعى ميان مردم، همگى بايد شهروندى تربيت كنند كه ساختار شكن باشد. گروه ديگر نوماركسيست ها هستند. آنهايى كه از تفكر كارل ماركس الهام گرفته اند. بدين معنا كه معتقدند همانطور كه سرمايه داران، كارگران را در طول تاريخ استثمار كردند، بزرگسالان نيز، دانش آموزان را استثمار مى كنند و نمى گذارند خودشان باشند.
اين افراد اصولاً با اساس مدارس مخالفند و مدارس را نوعى توطئه برنامه ريزى شده مى دانند و براين باورند كه آنچه در مدارس آموزش داده مى شود، تنها محفوظاتى از قبل تعريف شده است تا دانش آموزان غيرفعال و منفعل به بار آيند. لذا مدارس تنها جايى نيست كه براى تربيت شهروند تلاش مى كند و خيلى از جاهاى ديگر هم هست كه در اين زمينه فعالند. بنابراين ما سه برداشت داريم: يكى برداشت كاملاً سنتى است كه دانش آموزان با يكسرى محورهاى كاملاً مشخص تربيت شوند كه سؤال شما اين شائبه را ايجاد مى كند و ديگر آموزش شهروندى دموكراتيك است كه آنها معتقدند در يك چارچوب، دانش آموزان بايد در تغييربسيارى از ساختارها فعاليت كنند. گروه سوم، گروهى كه كاملاً ساختارشكن هستند و به شهروندى فعال نگاه سياسى دارند.
* شما كداميك از اين برداشتها را براى نظام آموزشى ما باتوجه به ويژگى هاى آن، مورد تأكيد قرار مى دهيد؟
- معتقدم تمام اين تعاريف در دو سوى يك طيف از كاملاً افراط تا كاملاً تفريط هستند. به نظر من شهروند دموكراتيك، موضوعى است كه ما بايد دنبال آن باشيم. يعنى همان حد وسط آن. مجموعه هاى آموزشى ما مثل خانواده ها، مدارس، دانشگاهها و همه نهادهايى كه به نوعى درگير آموزش هستند، بايد طورى افراد را تربيت كنند كه آنها با نوعى عدم قطعيت، آماده تغيير و تحول باشند. مثالى مى م. بررسى ها نشان مى دهد دانش آموزان ما حتى در سنين پايين براحتى چت مى كنند. ولى ممكن است، معلمان آنها اين نكات را نياموخته باشند. در واقع مى خواهم بگويم بايد بچه ها را با اين نگاه تربيت كرد كه آنها در يك دنياى پيشرفته و عصر ارتباطات دگى مى كنند. ما بحثى داريم به نام شهروند الكترونيك اينكه يك شهروند بتواند در يك جامعه ديجيتال دگى كند. با آن نگاه نمى توان همه چيز را از قبل تعريف كرد. بنابراين من معتقدم، شهروند دموكراتيك، بايد با يكسرى تغييراتى در خودش، ساختارهايش را تغيير دهد و خودش را منطبق با تغيير و تحولات كند. چنين شهروندى بايد منظور نظر ما باشد.
* شما به شهروندى فعال كه نگاه سياسى به آن مى شود اشاره كرديد. آيا از بعد سياسى و منظر حكومتى، رفتار شهروندى طبقه بندى متفاوتى دارد؟
- به عقيده من، مفهوم آموزش شهروندى، مفهوم سياسى هم است. يعنى سيستم جامعه نسبت به شهروند چگونه نگاه مى كند. مثلاً در بحث سياسى، وقتى صحبت از شهروندى به ميان مى آيد، گاهى رويكرد، رويكرد حذفى است. مثلاً ما به كسى شهروند خوب مى گوييم كه معيارهاى ما را داشته باشد، اگر نداشت شهروند درجه ۲ محسوب مى شود. بخصوص در مورد جوامعى كه مهاجرپذير هستند. مثل افغانى ها كه چگونه آنها را در جامعه خودمان طبقه بندى مى كنيم. يا در غرب، اين درجه بندى شهروندى وجود دارد. درست است مهاجرين از برخى مزايا مثل اجازه كار برخوردارند ولى اجازه رأى ندارند. بنابراين يك سياست دولت مى تواند نسبت به شهروندى، كاملاً حذفى باشد. گروهى را حذف مى كند و گروه ديگر را جايگزين مى كند. رويكرد ديگر دولت رويكرد قانونى است. طبق يكسرى قانون و مقررات موضوعى، اعلام مى دارد كه هر فرد تنها با اين معيارها منطبق باشد شهروند خوب است. يك رويكرد ديگر دولت، تكثرگرا است كه آزادى عمل مى دهد. چون به افراد اجازه مى دهد خودشان باشند. ضمن اينكه خيلى از قواعد را رعايت مى كند. به خاطر همين است كه مى گويم وقتى با رويكرد اول وارد عمل مى شويد، نمى توانيد با رويكرد سوم، آدمها را ارزيابى كنيد. بنابراين از بعد سياسى هم، رفتار شهروندى مى تواند طبقه بندى متفاوتى داشته باشد.
*برگرديم به آموزش مهارتهاى شهروندى در مدارس. به نظر شما اگر قرار باشد قسمتى از برنامه هاى درسى برروى آموزش برخى مهارتها متمركز شود، اين تمركز بايد چگونه صورت گيرد؟
- ببينيد، آموزش مهارتهاى شهروندى اين نيست كه براساس يك كاغذ و برنامه مشخص باشد. شايد بتوان از طريق درس و كلاس، دانش مهارتى و شهروندى را ارتقا بخشيد، ولى لزوماً بدان معنا نخواهندبود كه مهارت شهروندى وى تغيير كرده يا اصلاً نگرش شهروندى او بهبود يافته است. او شايد در عالم شهروندى، قوانين را خوب بشناسدولى آنها را اجرا نكند. بايد بين دانستن يك چيز و باور داشتن به آن و مهارت در آن تمايز قائل شد. مثلاً همه ما مى دانيم كه استرس خوب نيست، ولى اينكه به باوردرونى رسيده باشيم و مهارت كنترل و مقابله با آن را فراگرفته باشيم، برمى گردد به نوع روشى كه به ما آموزش داده شده است.
در مدارس ما،تمركز در كتابهاى درسى، بيشتر برروى دانش است. در حالى كه در مدرسه، فرصتهايى را ايجاد نمى كنيم كه آنها در مدارس، با آن فرصتها، مهارتهاى شهروندى و اصولاً دگى را تمرين كنند. مثلاً اغلب فكر مى كنند كه با خواندن تعليمات دينى، فرد مؤمن مى شود، در حالى كه چنين نيست. تمركز بايد برروى ايجاد فرصتهاى هرچه بيشتر مشاركت دانش آموزان در قوانين و مقررات مدرسه باشد. تمركز بايد برروى فضايى باشد كه همه بچه ها احساس كنند مى توانند در اداره مدرسه مشاركت داشته باشند. امروزه لزوم تغيير فعاليتهاى كلاسى، جو و فضاى مدرسه احساس مى شود.
*در نظام آموزشى بحثى داريم به نام آموزشهاى رسمى كه شامل كتابهاى درسى، تدريس در كلاس و نحوه ارزشيابى است. ولى در بطن اين آموزشها، برنامه پنهانى در مدارس در حال جريان است كه در ظاهر خيلى مشهود نيست، يا حداقل به آن توجه نمى شود كه شامل ارتباط بچه ها با يكديگر در كلاس و ساعات تفريح است. حال سؤال من اين است كه در تحليلهاى شما، اين برنامه پنهان تا چه حد مى تواند بر رفتار شهروندى دانش آموزان در خارج از مدرسه تأثيرگذارد؟
- درست است. معلم برنامه رسمى را تدريس مى كند ولى برنامه غيررسمى نيز كار مى كند. ولى بايد بگويم كه اين برنامه غيررسمى حداقل سه بعد دارد. يكى بعد آن همان روابط دانش آموزان با يكديگر است. مواردى كه بچه ها در روابطشان در كلاس درس از هم يارى مى گيرند كه اغلب مى توانند برنامه هاى شهروندى را زير سؤال ببرند. بعد ديگر آن، روابطى است كه بچه ها با اولياى مدرسه، چون معلم و مدير و... دارند. وقتى معلمى به بچه اى اجازه اظهار نظر نمى دهد و به روش سنتى عمل مى كند، ديگر شما فكر مى كنيد كه اين دانش آموز، چقدر در اظهار نظر عقايد خود آزادانه و راحت عمل خواهد كرد. حالا هر چقدر هم كه بخواهيم كتاب شهروندى را آموزش دهيم. بعد سوم، فضا و جو مدرسه است كه بسيار زياد مى تواند در مهارت هاى رفتارى يك شهروند مؤثر باشد. اين فضا بايد فضاى دموكراسى باشد چرا كه تمرين دگى است. تمرين تعاملات اجتماعى است.
پس ببينيد در كنار اين برنامه اى كه از بالا به پايين نظام آموزشى در اجراست، اين ابعاد اهميت پيدا مى كنند و حتى خيلى مهمتر از كتب درسى مى توانند بر مهارتها و رفتار شهروندى تأثير بگذارند.
* بنابراين اگر قرار باشد، تربيت شهروندى در مدارس انجام گيرد، حداقل بايد بر روى خيلى از ابعاد مدرسه كار شود.
- بله، حتماً. ولى توجه داشته باشيد كه خود مدرسه، تنها نيست. رسانه ها، چون روزنامه ها و صدا و سيما نيز در آموزش رفتار شهروندى بسيار مؤثر هستند. ببينيد الآن نماد بچه هاى ايرانى كيست؟
خيلى خوب است كه بچه هاى ما، از تماشاى كلاه قرمزى و پسرخاله لذت مى برند، ولى آيا مى پذيريم كه نحوه حرف زدنشان نيز به همان نحو باشد؟ فكر نمى كنيد همين عباراتى كه مردم به تقليد از طنزهاى تلويزيونى در مكالماتشان بكار مى برند، بر شهرونديشان تأثيرى مى گذارد؟ نماد يك دانش آموز ژاپنى مى تواند ايكيوسانى باشد كه هميشه از فكر خودش كمك مى گيرد و نماد يك دانش آموز ايرانى، كلاه قرمزى و پسرخاله اى كه همه كلمات را برعكس مى گويد. بنابراين نمى توان تنها سيستم آموزشى را متهم كرد. تربيت شهروندان مجموعه اى است كه معلول چندين عامل مختلف است.

* با توجه به مناسبات اجتماعى جديد جهانى، آموزش در كشور ما، بايد بر روى چه مفاهيمى بيشتر تأكيد كند؟
- در واقع در ابتدا بايد ديد چالشها كدامند. ما يكسرى چالشهاى داخلى داريم. جامعه ما، جامعه مذهبى است كه شهروند خودش را مى خواهد ولى در كنار اين ما يكسرى تعاملات جهانى نيز داريم. در حال حاضر با مفهومى به اسم شهروند جهانى (Global citizen) روبرو هستيم. اين شهروند جهانى، بايد به زبان مسلط دنيا، كاملاً احاطه داشته باشد. با فرهنگها و قوانين بين المللى آشنا شود و بتواند قدرت تحمل خود را افزايش دهد، قوانين و قواعد اجتماعى را رعايت كند، حقوق بين الملل را بداند و از دستاوردهاى مثبت و منفى تمدنهاى ديگر آگاهى كامل داشته باشد. يك بعد مهم آموزش در مدارس، آموزش حقوق بشر است كه جاى آن در مدارس ما بسيار خالى است. بسيارى از اوقات مدارس و جامعه ماده هاى كنوانسيونهاى حقوق بشر را نقض مى كنند، البته نه اينكه بچه ها در مدارس مورد ضرب و شتم قرار بگيرند، ولى همين خشونتهايى كه به صورت ساختارى عليه ان، كودكان و... اعمال مى شود كه گاهى هم عمدى نيست. مثلاً من در كتابهاى درسى، اين نكته را كه چند بار عكس مرد و چند بار عكس آورده شود را يك تبعيض تلقى مى كنم، لذا دانستن اينكه هر شهروندى داراى چه حقوقى است، مهم است.
آموزش ديگر، آموزش مفهوم صلح و مشاركت در كارهاى گروهى است. اغلب دانش آموزان ما تك رو بالا مى آيند. حتى در محافل علمى هم، بزرگسالان ما ياد نگرفته اند كه كار تيمى انجام دهند. مثلاً فوتباليست هاى ما، وقتى به تنهايى در تيم هاى ديگر حاضر مى شوند، بهتر بازى مى كنند ولى در تيم ملى، خيلى با هم هماهنگ نمى شوند. من معتقدم كه ابداع، اختراع و خلاقيت همگى تحت فرهنگ مشاركت شهروندى است كه تحقق مى يابد اين فرهنگ داراى چند مفهوم است. در درجه اول، هويت ملى است. يعنى زبان، مذهب و فرهنگ عمومى. دوم، تعلقات خاص بومى و بعد از آن يك نظام حقوقى است يعنى مسؤوليت ها، حقوق و تكاليف و در نهايت مفهوم آخر، مشاركت در امور مختلف اجتماعى و سياسى. اينها چيزهايى است كه در مدارس بايد آموزش داده شود.
* سهم كارشناسان، روانشناسان اجتماعى و جامعه شناسان خارج از نظام آموزشى در زمينه آموزش اين مهارتها در مدارس چقدر است؟ آيا اصولاً از نظرات و تحليل هاى اين متخصصان استفاده مى شود؟
- معتقدم برنامه ريزى براى اينگونه آموزشها، بايد با يك كار گروهى توأم باشد. چرا كه بايد به دنبال يك خوب مشترك بود. تا آنجا كه من در سازمان پژوهشى و برنامه ريزى، به عنوان سازمان متولى برنامه ريزى برنامه هاى درسى اطلاع دارم، به صورت موضوعى در كميته هاى برنامه ريزى از خيلى از كارشناسان و متخصصان خارج از نظام آموزشى دعوت مى كنند، ولى اينكه آيا به طور سيستماتيك همه روانشناسان و متخصصان تعليم و تربيت درگير شوند، فكر نمى كنم. ولى مى توان از متخصصانى كه در انجمن هاى روانشناسى، تعليم و تربيت، انجمن برنامه ريزى درسى، يعنى انجمن هاى غير رسمى كه متخصصان و كارشناسان در آنها فعاليت مى كنند، به طور سيستماتيك و منظم استفاده كرد تا در زمينه آموزش مهارتها و رفتارهاى شهروندى، به طور تخصصى اظهار نظر كنند.
* در هند، واحد درسى مهارتهاى دگى مبنى بر آموزش دانش آموزان در مواجهه با خطرات، اضطرابات و تهديدهاى جامعه، تدريس مى شود در نظام آموزش ما تا چه حد از چنين كشورهايى الگوبردارى شده است؟
- ما دو رويكرد داريم. يك زمان، رويكردما، رويكرد پاتولوژيك است، يعنى تيپ شناسى است. يعنى ما مشكلاتى داريم كه تربيت شهروندى در مدارس بايد جواب بدهند. زمان ديگر، رويكرد موضوعى يا وسيع علمى است. يعنى مشكلات، معضلات و مسائلى كه داخل جامعه است. حال اينكه در تدريس چنين واحدهاى مهارتهاى دگى از كشورى مثل هند الگوبردارى شود، خوب است ولى تربيت شهروند در مدارس نبايد تنها به آموزش مهارتهاى دگى روزمره محدود شود. بايد رويكرد ما، رويكرد موضوعى نيز باشد. بايد آموزش و پرورش، آينده دور را نيز ببيند.
نظريه پردازان معتقدند اگر در تربيت شهروند تنها جوابگوى مشكلات پيش رو باشد، آنوقت به جاى آنكه در مدارس، برنامه ريزى داشته باشيد برنامه روزى داريد، يعنى تربيت شهروند ما در مدارس، تبديل به حل مشكلات تنها پيش رو مى شود و به عبارتى دچار نوعى عوام زدگى مى گردد. بايد معضلات جامعه را در يك افق بسيار وسيع و بلند مدت نگريست.
* با توجه به گسترش كامپيوتر و اينترنت و انفجار اطلاعات در مورد تربيت شهروند الكترونيك كه در صحبتهايتان بدان اشاره كرديد، چگونه بايد عمل كرد؟
- جامعه ما با تحولات اقتصادى - اجتماعى با ويژگى ها و كيفيت هايى روبرو است كه شهروند ما بايد آمادگى رويارويى با آن را داشته باشد. مجموعه تحولات بزرگى كه در جامعه بشرى اتفاق مى افتد، شهروند جامعه را به سمتى سوق مى دهد تا مهارت زيستن در چنين جامعه را داشته باشد. اگر از ايميل، اينترنت و فناورى اطلاعات استفاده مى كند، بايد لزوماً همراه با اخلاق اجتماعى باشد. شهروند الكترونيكى داراى اين پيام است كه آدميان براى دگى در يك جامعه اطلاعاتى با چالش ها و چشم اندازهاى جديدى مواجه مى شوند.
در هر حال دستاوردهاى علمى و تكنولوژى بشر در قرن بيست و يكم نيازمند تربيت شهروندى با ويژگى هاى جديد است. در واقع امروزه شناسايى «شهروندهاى جديد» و آماده سازى نظام تعليم و تربيت براى توجه به اين فناورى ها در دستور كار بسيارى از مجامع علمى بين المللى قرار دارد. آنچه مهم است، اين است كه بايد اقدامات تربيتى در چنين جامعه اى كه به سرعت پيشرفت مى كند، به طور دقيق مدنظر نظام آموزشى جامعه قرار گيرد تا شهروند الكترونيك از همان ابتدا بياموزد كه همراه استفاده از تكنولوژى، بايد اخلاقى صحيح نيز بكارد.
* سپاسگزارم.
منبع: روزنامه ایران