از ديدگاه فلسفه سياسی غرب(4)
سوزان مولر آکین/ مترجم: ن. نوریزاده -مونترال
چهارشنبه 20 اسفند 1383
استوارت ميل بر خلاف ژان ژاک روسو ميداند که بدون شرکت زنان در حق سرنوشتشان هيچ موفقيت و بهبودی برای خانواده حاصل نخواهد شد. زيرا موقعيت اجتماعی آنها، اجازه نمی دهد که مجالی برای ابراز در بهبود خانواده داشته باشند".(81) اما در مقابل اگر آنها حق تعيين سرنوشت خود را با ابزارهای قانونی بدست آورند، آنگاه ميتوانند بر روند سياست گزاری مردان تاثير گذارند. ميل همچنين بيان ميدارد که: "ان در مراحل بعدی اين ابزارها را برای منافعی که بين آنها و ديگران و نيز کشور و اصلاح انسانيت ضروری است، مسئولانه بکار خواهندبرند و بدينوسيله به نظرات خود شکل بهتری ميدهند".(82) Tocqueville معتقد بود که: "فراگيری دانش تاثير فراوانی بر شرکت زنان در امور سياسی دارد و اگر آنان برای کسب حقوق سياسی خود اقدام کنند و دارای حق رای و نظر در جامعه شوند و خود را از قيد سلطه شوهر آزاد نمايند آنگاه در خواهند يافت که وظائف و انگيزه آنان که مغايرت با وضعيت فعلی شان است، تغيير خواهد کرد".(83) بنابراين اختيار و حق رای داشتن زنان سودی دو برابر به جامعه می رساند، زيرا از طرفی خودخواهی زنان که اغلب بخاطر مخالفت با شوهرانشان دچار آن شده اند را کاهش ميدهد و از طرف ديگر باعث افزايش مسئوليت های اجتماعی آنان ميگردد.
جان استوارت ميل نيز انهدام قوانين نابرابری که اجازه ميدهد شوهران روی همسران خود اعمال کنند را در جهت تاثير گذاری بر ارزشهای خانواده ميداند و براين باور است که "جامعه ای در وضعيت طبيعی قرار دارد که آن جامعه برای شهروندان خود حق برابری قائل باشد" و علاوه بر آن "جامعه ای که شهروندان آن حقوق برابر دارند، تنها دبستان اخلاق حقيقی بشمار ميرود".(84) او در اين مورد بيان ميدارد که: "تسلط خودخواهانه و برتری طلبانه مردان روی زنان که بطور مداوم اعمال ميشود ارزشهای زندگی را تباه ميسازد و تاثيرات زيان آوری روی کودکان می گذارد. در جائيکه بين دو انسان رابطه ارباب و برده برقرار است و يکی اعتقاد راسخ دارد که از هر لحاظ نسبت به ديگری برتر است، در اين شرايط نمی توان به ارزشهای انسانی و عدالت خواهانه دست يافت". او ميپرسد که چه اميدی برای بهبودی و اصلاح اخلاقی جامعه وجود دارد در حاليکه فضای خانه بر پايه نابرابری قرار گرفته و اعضاء آن از ابتدای کودکی به حقوق نابرابر خوی کرده اند؟ بعبارت ديگر اگر قوانين ازدواج، حقوق و رفتار برابر اعضاء را به رسميت بشناسد و خانواده که به عنوان پايه اصلی شکل گيری جوامع است را بصورت دبستانی درآيد که مدافع برابری و همزيستی در مهر و محبت و بدور از اعمال قدرت يکی بر ديگری ، آنگاه کودکان در چنين فضائی آماده خواهد شد که آنچه را ميل "برای فضيلت واقعی انسان" و "دگی مناسب در فضائی برابر" انتظار دارد، به وقوع بپيوندد. (85) در اينجا ضروری است که به نکته ای اشاره گردد و آن اينست که عليرغم اظهارات جدی ميل درباره برابری اعضاء خانواده، نوشته های فمينيستی او اصولا بطور تلويحی متوجه آندسته از زنان و خانواده های طبقه بالا و متوسط جامعه ميباشد.(86)
ميل به خوانندگان خود اطمينان ميدهد که اگر خانواده از حقوق سياسی و مدنی برخوردار گردد جای نگرانی برای و مرد به عنوان دو جنس مخالف در جامعه نيست. زيرا با برخورداری از حقوق برابر سياسی و مدنی، خانواده از "دبستانی که در آن درسهای استبداد آموزش داده ميشود، تبديل به دبستان واقعی ميگردد که در آن فضيلت آزادی تدريس خواهد شد. (88) اما ميل باوجوديکه نابرابری مشروع و قانونی خانواده پدر سالاری را به عنوان "ضرورت امر انساني" انکار ميکند، اما او در قسمتی ازکتاب The Subjection of women مبحثی در تقسيم سنتی کار در خانواده به شرح زير ارائه ميدهد: "ان بايد حق انتخاب واقعی برای کار و يا ازدواج را داشته باشند و اگر چنين حقی را برای زنان قائل شد آنان بيشتر ترجيح ميدهند که ازدواج نمايند و بديهی است انتخاب آنها به منزله و معادل انتخاب يک شغل است. زيرا يک با انتخاب ازدواج، شغلی را بعنوان مديريت خانه و تربيت کودک برای خود تعيين کرده و از انتخاب شغلهای ديگر صرف نظر نموده است و پر واضح است که اين انتخاب دقيقا مانند انتخاب يک شغل از طرف مرد ميباشد." (89) او در موافقت با چنين انتخابی ميگويد که "در اين صورت، با انتخاب چنين شغلی با عنوان مادر، ارتباط نزديکتری با کودک پيدا ميکند تا مرد"(90) و اينکه "هيچ چيزی برای تربيت کودکان جايگزين مادر نمی تواند باشد".(91)
بديهی است ميل بدون توجه به وضعيت مادر شدن که مانند موارد ديگر با مردان متفاوت است، دليلی ديگری در جهت روش سنتی خانواده در جامعه ذکر ميکند و اين دليل در نقطه مقابل تئوری خويش مبنی به شرايط محيطی است. او در جائی ديگر از بحث خود به آرامی تقسيمات جنسی کارها در خانواده را می پذيرد و مينويسد که: "قسمتی يا تمام اين نوع تقسيم کار قبلا بوسيله رضايت طرفين و يا سنت عمومی و نه بوسيله قانون پذيرفته شده است" و در دفاع از اين نوع تقسيم کار معتقد است که "بيشتر آنها، کارهائی است که مناسب حال مرد و می باشد".(92)
در مقالات اوليه ميل که در باره ازدواج و طلاق می باشد، تعصب بيشتری راجع به اين مورد وجود دارد تا مقالاتی که او بعدها مانند "زيردست بودن ان" نوشته است. اين مورد همان ناحيه از تفکرات استوارت ميل است که با Harriet Taylor اختلاف داشت. زيرا ميل در سال 1832 بر اين باور بود که "هيچگونه نابرابری طبيعی بين و مرد وجود ندارد" اما بعدا تغيير عقيده داد و بيان داشت که : "اگر در يک خانه خدمتکاری وجود ندارد، طبيعی است که کدبانوی خانه، بايد وظيفه او را انجام دهد" و نيز اين نظر که "بزرگترين شغل زنان در حقيقت بايد زيباسازی زندگی و افشاندن طراوت باشد زيرا زنان "طبيعتا" دارای اين لطافتها و ذوقهای برتر هستند".(93) ميل زمانيکه The Subjection of Women را می نوشت ديگر معتقد به شغل طبيعی خانه داری برای زنان نبود. زيرا او به روشنی پی برده بود که کاربرد واژه "طبيعي" در حقيقت به رسميت شناختن و توجيه فريب آميز وظائف سنتی و مطابق رسم شغل زنان در خانه است. بهرحال بايد توجه نمود که عليرغم تغيير کاربرد اصطلاحات "بسيار مناسب و درخور" و "رسم مطلوب" که در نوشته های ميل جايگزين "مطابق طبيعت" گرديد، اساس و جوهر عقايد او تغييری نيافته است.
در آنروزها بکاربردن روش قديمی جلوگيری از آبستنی باعث مرگ و مير کودکان بسياری ميشد و همچنين کارهای عادی خانه بسيار طاقت فرسا و دشوار بود. برای ميل درک پرورش اشتراکی کودک و وظائف خانه بسيار مشکل تر از درک ما بود. اما با اين حال اين موضوع قابل توجه است که او اعتراض به چگونگی و شيوه زاد و ولد خانواده و روابط بين نهاد خانواده طبقه متوسط و موقعيت زنان در جامعه بعمل نياورد. زيرا بوضوح شکل خانواده خصوصی با "کار زنان در خانه" و کار حرفه ای و صنعتی "مردان در خارج از خانه" و جدائی گسترده بين دو فضای کاری، از ناحيه "طبيعت" به آنها ديکته نشده بود.
فرضيه جان استوارت ميل در رابطه با تغيير شکل ناپذيری وضعيت خانواده و بازگشت نفرت آور زنان به زندگی (در محدوده خانه و انتخاب شغل خانه داري) فاصله عميقی در انديشه فمينيستی او بوجود آورد که نهضت فمينيستی کنونی کوشش در اصلاح آن دارد.
پذيرش عقيده نقش سنتی و مرد در خانواده از طرف ميل بدلايل زير محدوديت هائی برای اصول آزادی و برابری زنان شوهردار بجای گذاشت.
اول: گرچه ميل حق تملک و مالکيت ارثيه زنان شوهردار و درآمدی که زنان بدست می آورند را برسميت می شناسد اما اين حقوق را شامل حقوق برابر درآمد خانواده نمی داند. او می نويسد که: "اين قاعده ای ساده است که درآمد و مرد مجرد متعلق به خود آنان است اما اگر آنها ازدواج کنند اين درآمد تحت کنترل انحصاری آنان قرار ميگيرد".(94) بعبارت روشن تر، درآمد مردان در خلال ازدواج مانند دوران مجردی شان متعلق به خودشان باقی می ماند و زنان که می بايست شغل خانه داری اختيار کنند و در خانه بمانند درآمدی نخواهند داشت و ميل پرداخت دستمزد برای کار در خانه را نمی پذيرد. او در اين مورد فقط در The Enfranchisement of Women بيان کرده است که: "ان شوهردار لازم است از خود درآمدی داشته باشند زيرا اگر آنان هم درآمد و هم حق مالکيت را توامان داشته باشند وضعيت و موقعيت آنها در خانواده بطور قابل ملاحظه ای بهبود می يابد".(95)
ميل در کتاب The Subjection of Women گرچه بيان داشته است که زنان شوهردار بايد قادر به حمايت (مالي) از خود باشند اما با صراحت و قاطعيت اين نظر را بدنبال آن بيان داشته است که اگر کسب درآمد آنها باعث ميشود که از کارهای خانه و پرورش کودک باز بمانند بهتر است که از آن چشم بپوشند.
ميل برخلاف Harriet Taylor که به استقلال اقتصادی زنان چه در دوران تجرد و چه در زمان تاهل باور داشت به اين نوع استقلال اقتصادی که باعث غفلت از کارهای خانه و بچه داری ميشود، باور نداشت.
دوم: دفاع ميل از نقش سنتی مرد و در خانواده به انکار آزادی و فرصت بروز استعداد و ذوق زنان منجر شده است. زيرا او معتقد بود که نگهداری از خانواده وظيفه ای ضروری برای زنان است و می بايست که فکر زنان همواره مشغول آن باشد. بديهی است که اين اظهارات دليل ديگری است که زنان نمی توانند در زمينه های گوناگون علوم و هنر کار کنند و ميل با اين باور به ادامه محدوديتها و ممانعت هائی که در مورد زنان اعمال ميشود دامن زده است.(96)
حال اگر اکثر زنان را از دستيابی به کارهائی که می توانند انجام دهند بطور عملی باز دارند و يا از طريق وضع قوانين، موانعی برای آنها ايجاد نمايند چگونه ممکن است که اين ريشه عميق تعصب و مخالفت با زنان خشکانده شود؟ و نيز چگونه ميتوان ادعای ميل را که در نامه ای به Harriet Taylor مينويسد که "برای از بين بردن عقايد متعصبانه مردم در مورد اينکه زنان بايد زيردست مردان باشند بايد به آنها با مثال کارهای عملی زنان را نشان دهيم." پذيرفت؟(97) ميل در The Enfranchisement of Women که در حيات Harriet Taylor نوشته است، بيشتر افکار راديکال داشته است تا زمان بعد از مرگ او. اين مقاله که ميل آنرا در جهت دفاع از زنان شوهردار نوشته است و در آن از داشتن استقلال اقتصادی زنان بخاطر "وابسته نشدن به مردان" و نيز عدم پذيرش اين طرز تفکر که "وظيفه تربيت کردن کودک و دلپذير ساختن خانه مرد است"(98) احتمالا از انديشه های همسر او Harriet Taylor نشات گرفته است و ميل با آن احساس ناراحتی مينمود. بهرحال با تمام اين موارد، جان استوارت ميل کسی بود که مشتاقانه کوشش کرد که مواد اصول ليبراليسم و برابری زنان را بکار برد. او با نظام پدرسالاری در خانواده و زيردست بودن سياسی، قانونی و شرعی زنان به شدت مخالف بود و آنها را هتک حرمت آزادی و عدالت و بعنوان اشتباه تاريخی که در دوران جديد انجام ميگيرد، ميدانست.
گرچه استوارت ميل يکی از فمينيست های اوليه و پيشرو بود، اما او هرگز موارد بيعدالتی که به مرد اجازه ميداد صرف نظر از داشتن زندگی و کودک، استقلال اقتصادی نيز داشته باشد و در مقابل را ملزم ميکرد که بايد يکی از اين دو مورد را انتخاب کند را درک نکرد. او همچنين با دفاع از نظام سنتی خانواده، اصول برابری و آزاديخواهی ايده فمينيستی خود را محدود نمود.
منبع: سایت باشگاه اندیشه