خروج سوريه : چرا و به چه قيمت؟!


م . ا. امينيان

پنجشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۳


ترور «رفيق حريرى» نخست وزير سابق لبنان كه سه هفته پيش اتفاق افتاد، رخداد مهمى بود كه در كشورى چون لبنان با تركيب جمعيتى متنوع و داراى سابقه جنگ داخلى ، اتفاق افتاد. اما پيامدهاى اين ترور چنان سنگين بوده كه تاكنون به كناره گيرى دولت لبنان، تحت فشار قرارگرفتن دولت سوريه براى بيرون كشيدن نيروهايش از لبنان و ايجاد تغيير در معادلات منطقه اى و فرامنطقه اى منجر شده است.
در جست وجوى يافتن پاسخ براى اين پرسش كه چرا دومينوى تحولات و فشارهاى وارده بر روابط سوريه و لبنان با سرعتى منجر به استعفاى يك دولت و اجبار سوريه به تن دادن به پذيرش عقب كشيدن و يا حداقل تجديد آرايش نيروها در لبنان شده است، بيش از هرچيز بايد به دو نكته توجه كرد:
۱- دولت لبنان در مواجهه با فشار درونى به شكل غيرمنتظره اى تصميم به كناره گيرى گرفت و علت واقعى اين امر هنوز روشن نشده است. جناح مخالفان سوريه در لبنان به سرعت درصدد بهره بردارى از موج فشارى برآمد كه خود در قالب ايجاد بسيج تظاهركنندگان در ايجادش سهم زيادى داشت.
۲- استعفاى زودهنگام دولت بيروت، راه را براى مخالفان و نيز فشارهاى خارجى چنان مهيا كرد كه دولت دمشق را در تنگناى اجبار به امتيازدهى قرار داده است. در حال حاضر،نقطه كانونى تحولات، تأكيد روى پايان يافتن حضور نظامى سوريه در لبنان را نشانه رفته است. روشن است كه بحث بر سر يافتن عوامل دست اندركار در ترور رفيق حريرى كمتر از آنى است كه شاهد گسترش ماجرا به ساير حوزه ها هستيم.
در قضيه اعمال فشار همه جانبه بر سوريه براى خارج شدن از لبنان بايد منبع اصلى فشار و علت اقدامات اين منبع را در نظر داشت : ايالات متحده آمريكا. فشار دولت جورج بوش بر دولت سوريه داراى ويژگى فوريت و استمرار بوده است؛ فشارى كه به فراخوانى سفير اين كشور از دمشق محدود نشد و تا آنجا پيش رفت كه بوش در مصاحبه با نشريه آمريكايى «نيويورك پست» ، حتى مهلت تاريخى ( تاقبل از ماه مه و انتخابات پارلمانى لبنان) و عمق عقب نشينى و تركيب نيروهاى خارج شونده را هم براى سوريها تعيين كند. بوش با لحنى كه از ديپلماسى بسيار فاصله داشت، به سوريه هشدار داد كه «همه گزينه ها روى ميز است و اقدام نظامى در پايان سايرين قرار دارد». وى با «غيرقابل مذاكره خواندن عقب نشينى كامل سوريه از لبنان»، خواهان خروج تمامى نظاميان سورى و از جمله عناصر اطلاعاتى سوريه از لبنان شده است.
اما علت وارد شدن اين همه فشار بر دمشق چيست؟
نارضايتى آمريكا از دولت سوريه، نه به خاطر حضور نظامى اين كشور در لبنان، بلكه از عراق و فرداى سقوط رژيم صدام آغاز و ادامه يافته است. آمريكايى ها بر اين باورند كه دولت دمشق در تحرك وتسهيل جريانات ضدآمريكايى در عراق نقش دارد. نظر به تلفات سنگين ارتش آمريكا در عراق و استمرار فعاليت نيروهاى عمل كننده بر عليه دولت عراق و نيروهاى آمريكايى، دمشق به عنوان يكى از همسايگان عراق معرفى شده است كه در قضايا نقش دارد (هرچندكه واشنگتن براى اثبات اين مدعى ، دليلى ارائه نكرده است).
روى ديگر بحث ، بيش از آنكه به عراق ربط داشته باشد، به سياست هاى آمريكا در قضيه بحران اسرائيلى - فلسطينى مربوط است. در حالى كه «محمود عباس» رئيس تشكيلات خودگردان فلسطينى « سياستى كاملاً موافق» در پيش گرفته است تا با جلب حمايت آمريكا بتواند سياست خود جهت رسيدن به آتش بس با تل آويو را دنبال كند؛ نگرانى كاخ سفيد از ناحيه دولت سوريه آن است كه اين كشور تلاش كند فرآيند پيش رو را تحت تأثير قرار دهد. اين نگرانى آمريكا فقط منحصر به سوريه نمى شود؛ هرچند، در اين زمينه، سوريه يك بازيگر بسيار مهم است كه به راحتى مى تواند برتحولات درونى اراضى اشغالى فلسطينى تأثير فورى برجاى بگذارد. با درنظرگرفتن اين نكته، استراتژى واشنگتن به خوبى همسو با سياست اسرائيل رخ مى نمايد: واشنگتن قصد دارد تا با فشار به دمشق ، ضمن انزواى سوريه در تحولات منطقه اى ، حداكثر امتيازات را با كمترين امتياز متقابل از دمشق بگيرد. اين استراتژى ، اهداف تاكتيكى زير را به طور بالقوه مدنظر دارد:
۱ - اعمال فشار بر سوريه براى خروج از لبنان تحت لواى كمك به مردم لبنان براى تعيين سرنوشت
۲ - محروم كردن سوريه از داشتن عمق استراتژيك در مقابل اسرائيل در قالب اجبار به خروج از لبنان
۳ - جداكردن سوريه از فرايند صلح ، بدين معنا كه اجازه داده نشود تا مسأله صورت عربى داشته باشد و نيز دمشق نتواند مذاكرات آينده اسرائيل با لبنان را به مذاكرات با سوريه گره بد.
۴ - وادار كردن سوريه به برخورد با گروههاى فلسطينى حاضر در خاك اين كشور وانزواى جنبش حزب الله لبنان كه در فرداى خروج سوريه تحت فشار مضاعف واشنگتن - تل آويو قرار خواهد گرفت.
۵ - مطالبه همكارى بر سر مسائل عراق
۶ - استفاده عمومى از تسليم سوريه در مقابل خواست هاى فوق به عنوان يك نمونه ديگر (پس از عراق ) از اشاعه دموكراسى در خاورميانه (ابتدا در قالب تبليغ اينكه فشار آمريكا براى مردم لبنان پايان اشغال سوريه را به ارمغان آورد و از آن مهم تر در مرحله بعد، متمركز نمودن فشارها روى سياست داخلى سوريه به ترتيبى كه روى مصر و عربستان سعودى كار شده است ).
با نگاهى به فهرست اهداف فوق الذكر، كه البته مى توان تمايل واشنگتن درجداكردن سوريه از ايران درمعادلات جديد منطقه اى را نيز به آن اضافه كرد، به راحتى مى توان درك كرد كه آمريكا به چه علت چنين گسترده به ترور رفيق حريرى واكنش نشان داده است.
اما اين يك طرف پر زور قضيه است و درعالم سياست، هرطرفى براى خود نقاط ضعف و قوت خود را دارد. آيا سوريه با اشراف به اهداف و انگيزه هاى آمريكا، در برابر آنها تسليم مى شود يا اينكه تحولات خاورميانه شاهد بازشدن ابواب جديدى خواهدبود؟
بررسى مواضع اعلام شده دولت بشاراسد نشان مى دهد كه اين كشور با اطلاع از حجم فشار وارده در درون و بيرون از لبنان، قصددارد نيروهاى خود را به سمت شرق لبنان عقب بكشد. سخنان اسد در پارلمان اين كشور و نيز نتايج مذاكرات وى با مقامات لبنانى نشان مى دهد كه سوريه در مقطع كنونى به دنبال دادن امتيازهاى اوليه است كه بتواند از حجم فشارها بكاهد، اما با مرحله اى كردن اقدامات از »دوره بحرانى» عبور كند. مواضع اتخاذشده توسط بشار اسد در مذاكرات با سعودى ها و مقامات بيروت و سايرين گوياى آن است كه على رغم اعلام آمادگى براى عقب كشيدن نيروهاى سورى از لبنان، اين اقدام به صورت مرحله اى انجام شود و با باقى ماندن شمارى از نيروها براى اداره تأسيسات نظامى هشدار سريع (درخصوص تحركات نظاميان اسرائيلى عليه خاك سوريه) همراه باشد.
اين نكته اى است كه «جك استراو» وزير خارجه انگليس در مصاحبه اى با راديو قاهره بدان اذعان كرد و از عقب نشينى مرحله اى سوريه از لبنان سخن گفت و اينكه مباحثى غيررسمى در سازمان ملل متحد در حال انجام است تا نيروهاى حافظ صلح اين سازمان جاى خالى نيروهاى سورى را بگيرند.
به نظر مى رسد آمريكايى ها با اعمال فشار شديد روى سوريه خود را درمعرض خطر بزرگى قرارمى دهند كه از تحمل واكنش هاى دمشق در جبهه هاى ديگر گرفته تا ايجاد موج جديدى از اغتشاشات در لبنان مى تواند تنوع داشته باشد. اين غافلگيرى البته در صورت وقوع مى تواند شامل حال كشورهاى حامى موضع آمريكا درجبهه ايجاد فشار بر سوريه نيز شود. ايجاد اين جبهه فشار در مدت زمانى بسياركوتاه، خود ازحجم فعاليت هاى آمريكا حكايت دارد، چرا كه در اين جبهه متحدان سنتى سوريه (فرانسه و روسيه) و كشورهاى اصلى عرب (مصر و عربستان سعودى) به چشم مى خورند. البته درمود اعراب و پيوستن آنان به جبهه فشار بردمشق، يك نكته ديگر هم هست كه همانا خدمت آنان به اسرائيل در قالب اعمال فشار بر سوريه است. شايد سران عرب براى دورى جستن از افكارعمومى خشمگين خود بتوانند در نشست سران در بيست و دوم و سوم ماه مارس در «الجزيره» راهى آبرومندانه بيابند و از سوريه بخواهند تا به شكلى، لبنان را بر اساس قرارداد طائف ترك كند كه محصول عقب نشينى، تحقير يك كشور برجسته عربى درپاى منافع اسرائيل نباشد. اما به هرحال، لبنان كشورى است كه مى تواند بطور مستقيم ازخروج فورى نيروهاى سورى آسيب پذير باشد.
كمتر ناظرى است كه نداند خروج كامل و ناگهانى سوريه از لبنان، بيش از آنكه براى مردم لبنان نفع داشته باشد، مى توان به سرعت طعم تلخ خود را نشان مى دهد. اين ظرفيت به خاطر گذشته تاريك لبنان در زمينه كشمكش هاى فرقه اى، وجود ترتيباتى به نام قرارداد طائف (۱۹۸۹) و در يك كلام، احتمال بى ثبات شدن اين كشور است. در يك نگاه، به نظر مى رسد كه اسرائيل كه پس از خروج از لبنان در سال ۲۰۰۰ در دوران نخست وزيرى «ايهود باراك»، سوريه را در وضعيت مواه برتر مى ديد، از اعمال فشار بر دمشق براى ترك لبنان، بيشترين ميزان خوشحالى را داشته باشد. آمريكايى ها نيز كه از دست سوريها به خشم آمده اند نيز خوشحالند كه دمشق را درتنگناى خوبى قرارداده اند. در درون لبنان نيز جناح مخالفان سوريه در پوست خود نمى گنجند، اما مجموع همه اين عوامل، برآيند خطرناكى را هم براى لبنان و هم براى منطقه خاورميانه و منافع ايران ايجاد كرده است.
البته نبايد از يادبرد كه سوريها در استفاده از فرصت و فرصت سازى مهارت زيادى دارند و در دوران حافظ اسد، بازى با حداقل كارت ها و كسب حداكثر امتيازات، از دمشق دور از انتظار نبود. بشاراسد در شرايط كنونى مى تواند در مسير پدر فقيدش حركت كند. او مى تواند با دست زدن به يك عقب نشينى استراتژيك محدود، از پتانسيل خود درحوزه سنتى نفوذ و نيز منطقه مجاور به نحوى استفاده كند كه در راستاى استراتژى « تحديد آسيب ها» استوار باشد.
بشار اسد خود نيك مى داند كه افتادن در سراشيب امتيازدهى يكجانبه، او را به سرانجامى نخواهدرساند و نتيجه اين كار، ظهور بسترى است كه واشنگتن در ادامه از آن براى كاركردن روى مسائل داخلى سوريه استفاده خواهدكرد.
درحوزه لبنان، سوريه داراى نفوذ سنتى است، همان نفوذى كه روسيه درجمهورى هاى متولدشده از خاكستر اتحاد شوروى سابق از آن برخورداراست. معناى اين حرف، اگرچه پذيرش حاكميت و اعمال سلطه ازسوى دمشق بر لبنان نيست، اما تأكيدى است بر اينكه بشار اسد نبايد درگرداب پرشتابى بيفتد كه نتيجه اش غرق منافع سوريه و خود لبنان است.Mfk2005@ gmail.com
منبع: روزنامه ایران