ما وبلاگ نويس ايم
آرش اشراق
شنبه 12 مارس 2005
گزارشي از يك نقد بر پديده وبلاگ نويسي و پاسخ هاي آن
داريوش آشوري اندك زماني پس از ايجاد وبلاگش در حلقه ملكوت، يادداشت تندي عليه پديده وبلاگ نوشت، و ضمن اعلام انصراف خود از وبلاگ نويسي، اين پديده را نوعي بازي وقت تلف كن دانست. او در آن يادداشت ، كه به خاطر موجي كه در طرفداري و بيشتر عليه آن به راه افتاد، يك يادداشت تاريخي در دنياي وبلاگ محسوب مي شود، نوشت: «اين كار، يعني وبلاگ نويسي، نه با وقتِ من و عادت هايِ ديرينه ي من جور است نه با كارها و گرفتاري هايي كه خود را با آن ها درگير مي كنم و تمام كردن شان هم چه بسا كار يك ماه و دو ماه و يك سال و دو سال نيست. برخي از دوستان جوان من هم به من هشدار داده بودند كه واردِ اين وادي وقت كُش نشوم كه براي من بي حاصل است. از ايشان بابت اين هشدار سپاس گزار ام. در اين مدت هم در وبلاگ هاي دوستان و هم برخي دوستانِ ناديده اي كه به وب سايت من سري زده اند و نشاني از خود گذاشته اند، و نيز وبلاگ هاي ديگري كه نشاني داده اند، سري زده ام. آنچه در اين وبگردي ها دريافتم اين است كه، به هر حال، دنياي جالبي است از امكان هاي تازه ي ارتباط، و گهگاه جدل گري (پولميك) ها، و همچنين، به ويژه، براي خبر گرفتن از احوالِ بخشي از نسل جوانِ ايراني كه به اين گونه چيزها دسترس دارند. امّا، از سوي ديگر، شمارِ بي اندازه ي آن ها و اين همه وقت كه با شتاب زدگيِ بسيار بر سرِ نوشتن و خواندن شان صرف يا حرام مي شود، مرا به اين فكر مي اندازد كه آيا به راستي از اين همه چيزي هم حاصل مي شود؟ گاهي براي يافتنِ چيزي كه به خواندن اش بيرزد مدت ها بايد وبگردي كرد. من نمي توانم بر اين همه توان و استعداد و هوش كه در اين روزانگي و بازيبازي ها بر باد مي رود دريغ نخورم. شايد اين به عادت هاي من در خواندن برمي گردد كه هميشه دنبالِ خواندنِ چيزهاي جدّي و ’به درد بخور‘ بوده ام و معناي اين گونه وقت گذراني را نمي فهمم.» البته آشوري در ادامه يادداشتش به اين نكته نيز اشاره كرد كه شايد بي هوده پا به اين ميداني گذاشته كه ميدانِ آشنايِ طبيعيِ نسلِ او نيست؛ زيرا براي خوگرفتن با هر چيز آدم مي بايد با آن بزرگ شده باشد يا هنوز در سن بزرگ تر شدن و تجربه اندوختن از نظرِ احساسي و عقلي باشد. اما در نهايت از حكم كلي خود در اين راي كه وبلاگ نويسي كاري عبث يا حداكثر كم حاصل است، عقب ننشست. او حتي براي «برخي دوستان تيزفهم و خوش قلم و نكته سنج» خود كه معتقد بود در وبلاگ هايشان «نكته پردازي ها و پاره نويسي هاي زيبا و خواندني هم مي كنند»، افسوس خورد و ضمن پافشاري بر اينكه جاي كارهاي درخور و شايسته در وبلاگ نيست، نوشت: « وبلاگ نويسي كاري ست تفنني كه در شمار كارِ ژورناليستي حرفه اي هم نمي شود[آنرا] گذاشت. زيرا كارِ ژورناليستيِ جدي قاعده ها و ضابطه ها دارد و مي بايد چشمداشت هاي خوانندگان اش را برآورده كند.»داريوش آشوري يادداشت خود را اينگونه به پايان برد: «شايد بدترين زيانِ وبلاگ نويسي و وبلاگ خواني اين باشد كه آدم را به شتاب زده نويسي و سرسري خواني عادت مي دهد، و اين به ويژه براي مردمي خطرناك است كه براي دقت و باريك انديشي و جديت و سختگيري در كار توليدِ انديشه و بهره جستن از آن تربيت نشده اند يا خود را تربيت نكرده اند. باري، من رفتهرفته هرچه كمتر وبلاگ مي خوانم تا عادتِ كتاب خواني را از دست ندهم.»
مي تواند بازي هم باشد
همان گونه كه پيش بيني مي شد، اين اظهار نظر آشوري واكنش هاي جدي و اغلب تندي را بر انگيخت. بسياري از وبلاگ نويسان از يادداشت وي به خشم آمدند و به طرق گوناگون كه بسياري از آنها احساسي و بعضا خارج از نزاكت بود- نارضايتي خود را اعلام كردند. در آن هياهو اما، بودند كساني كه با زبان ومنطقي مناسب به مطلب آشوري پاسخ دادند. يكي از ايشان، مدير حلقه وبلاگي ملكوت (يعني همان جايي كه ميزباني وبلاگ آشوري را هم به عهده داشت) بود.«صاحب ملكوت» در پاسخي به آشوري نوشت: «نخست اين كه آن دوستان جوان يا ميان سالي كه شما را هشدار داده بودند كه وارد اين وادي وقت كش نشويد، به اعتقاد عميق من ذهن شما را مسموم كرده اند نسبت به فضاي شريف وبلاگ، آري، درست است كه اگر كسي نداند چه بايد بكند، وقت اش تلف خواهد شد و در اين ترديدي نيست: قطع اين مرحله بي همرهي خضر مكنظلمات است بترس از خطر گمراهي! مي توان از ورود به اين عرصه به اين بهانه تن زد و روي نهان كرد. اما در اين وادي اگر بياموزيم و راه و چاه بشناسيم وقتي از آدمي هدر نمي رود. براي جستجوي مطلبي كافي است راه هاي كليدي يافتن آن را بدانيم تا در ظرف چند ثانيه به منزل گاه مقصود برسيم. متأسفانه با شما هم رأي نيستم كه اين كارها يكسره «روزانگي و بازي-بازي» باشد. وبلاگ نويسي «مي تواند» اين چنين باشد، اما لزوماً اين چنين نيست. اين ما هستيم كه نحوه ي استفاده ي خود از آن را رقم مي يم. ... من قبول دارم كه گروهي از نسل جوان عادت كتاب خواندن و جدي خواندن را با سرسري گرفتن و سطحي خواندن جايگزين كرده اند. اما ريشه ي اين ماجرا كه وبلاگ خواني يا وبلاگ نويسي صرف نيست. به جد اين را مي گويم و مطمئن هستم كه اين نظر شمار كثيري از نسل جوان و فهميده ما باشد كه شما «بي هوده» پا به اين ميدان ننهاده ايد. از ملامت طاعنان هراس به دل راه مدهيد. شمار فراواني از كساني كه شما را هشدار داده اند، آشكارا دانشي سطحي درباره ي اينترنت و وبلاگ دارند و رسانه و ابزار روزانه ي كارشان كامپيوتر و اينترنت نيست.» او در ادامه ضمن يادآوري اين نكته كه همواره يكي از دغدغه هاي آشوري «مدرنيته و به روز بودن» بوده است و نبايد سخن و نظر «تنها در حد حرف و نظر و كتاب» باقي بماند، نوشت: «همين كه به ايجاد اين صفحه رضايت داديد، نشاني اميدوار كننده بود كه شما مرد عمل هم هستيد و فقط براي كتاب و ورق و كاغذ موعظه نمي كنيد. اين باده ي وبلاگ در روزگار مدرنيته، به فتواي صاحب ملكوت، غبار زرق را از دل سنت زدگان مرده پرست فرو مي شويد و جاني تازه و طربناك در آن ها مي دمد...قابليت هاي وبلاگ را مانند هر پديده ي مدرن ديگري هنوز بايد آزمود و راه و چاه آن را شناخت. سخن من به تمامي مدعياني كه اين كار را اتلاف وقت مي دانند (دور از جناب شما) اين است كه: «به جاي غرغر كردن و طعنه زدن، چيز بياموزيد و اندكي در برابر علم و معرفت خفض جناح داشته باشيد» وبلاگ با وجود تمامي معايبي كه دارد (چنان كه تمامي جوانب حيات آدمي، عيب و ايراد دارد و كامل مطلق نيست) منافع و مزايايي هم دارد. شناخت وبلاگ و سوار شدن بر آن صبر و حوصله مي خواهد.»
شانه هاي نحيف وبلاگ
علي اصغر سيدآبادي، يكي از وبلاگ نويسان روزنامه نگار هم نسبت به نظر آشوري، كه به گمان او «از وبلاگ انتظاري دارد كه با ويژگي هاي آن ناسازگار است» واكنش نشان داد. سيد آبادي در اين رابطه نوشت: «به نظر من مهم ترين ويژگي وبلاگ تغيير رابطه يك سويه "نويسنده خواننده" و از ميان بردن فاصله زماني و مكاني ميان آنهاست....افزايش تعداد كساني كه با اين امكان مي نويسندبه افزايش تعداد نوشته ها ودر نتيجه وبلاگ ها مي انجامد وانتخاب را دشوار مي كند .اما آيا اين ويژگي هيچ تغييري در متن ها ايجاد نمي كند؟ آيا ما مي توانيم بگوييم كه يك نوشته وبلاگي با يك نوشته مطبوعاتي يا كتابي هيچ تفاوتي ندارد؟اگر تفاوتي دارد اين تفاوت در كجاست؟» او سعي كرد با تاملي در وبلاگ هاي پر مخاطب به اين پرسش پاسخ گويد: «حضور مدام و به روز ،كوتاه نويسي و ارائه اطلاعات و نظر ها به شكل موزاييكي و بهره گيري از امكان ارتباط دو سويه از جمله ويژگي هاي وبلاگ هاي پر مخاطب است .اما آيا با چنين ويژگي هايي مي توان آثاري جدي ارائه كرد؟و اصلا آيا وبلاگ جاي ارائه آثار جدي است و بايد باشد؟ فكر مي كنم چنين نيست... البته تا دير نشده بايد همين جا توضيح بدهم كه واژه جدي واژه مناقشه بر انگيزي است و بهتر است چيز ديگري جاي آن بگذارم كه منظورم را بهتر نشان بدهد. من در واقع نمي خواهم وارد ارزشگذاري در باره نوشته ها شوم و همه حرفم اين است كه هر رسانه اي نوشته خاصي مي طلبد و آن چه ما جدي اش مي خوانيم مناسب اين رسانه نيست.» سيدآبادي معتقد بود براي بررسي دقيق تر موضوع بايد تفكيكي بين وبلاگ نويسي و وبلاگ خواني قائل شد و علاوه بر آن ويژگي هاي وبلاگ نويسي «ايراني» را در نظر داشت. به نظر او وبلاگ ايراني، با توجه به شرايط موجود «هم بايد جاي مطبوعات [...] را بگيرد ... هم جاي تلويزيون خصوصي را. هم بايد نقش ايجاد گفت وگو در جامعه را ايفا كند و .... هم همه حرف هايي را كه نمي توانيم بگوييم در صفحه كوچكش جاي دهد.»پس وبلاگ ايراني هم چيزي است متفاوت با وبلاگ در معني اصلي اش و در نتيجه با اين همه بار سنگيني كه بر دوش ندارد، بار مقاله هاي سنگين «فراتر از تحمل شانه هاي نحيف وبلاگ» است.
يك پاتوق مجازي
خلجي، در وبلاگش به بهانه نوشته آشوري نكاتي را در باب وبلاگ نويسي و وبلاگ خواني نوشت. او در يكي از اين نكات يادآور شد: «وب لاگ در نگاهِ من چنان تعريف شده كه نوشتن آن وقت چندان زيادي نمي برد: شايد، ميانگين، هفته اي يك ساعت. بنابراين، نوشتن وب لاگ به داشتن عادتِ نوشتن بيشتر نياز دارد تا وقت. ما حاضريم ساعت ها در جمع دوستان بنشينيم و با گپِ دست بالا، فرهنگي، وقت خوش كنيم، از ديگران نظرشان را درباره موقعيت جاري پيرامون بپرسيم و از تازه هايي باخبر شويم كه در كمتر جايي مي خوانيم؛ اما براي مان دشوار است نيمِ نيمِ نيمِ اين قدر را براي نوشتن بگذاريم.جدا از عادت نوشتن، نوع نگاه به امر نوشتار هم مهم است. من در ميان غربيان و همين طور دانشگاهيانِ عرب بسيار كسان را مي شناسم كه قلمروهاي گوناگونِ نوشتار را براي خود تعريف كرده اند و در هر قلمرو به اقتضاي آن مي نويسند. حاليه، كسي مانند رضوان السيدِ لبناني و اومبرتو اكوي ايتاليايي در نظرم مي آيد. دومي كه طنز ساده هم مي نويسد. شماري از روشنفكرانِ ما البته به وجهه و پرستيژ خود هم مي انديشند، قدري تنزه طلب اند، نوشتار اصيل و قابل اعتنا را در انحصارِ نوشتار آكادميك مي دانند ( و در بهترين حالت اندكي از آنان در آن چيره اند) و خلاصه بيش از آن كه فاقد استعداد و آمادگي وب لاگ نويسي باشند، از بُن، وب لاگ نويسي را عار و از آنِ مردم بي كار مي دانند.»
خلجي اين مطلب مهم كه نبايد كوتاه نويسي و كوتاه انديشي خلط شوند، را چنين تذكر داد: «در وب لاگ، كوتاه و دامن چيده مي نويسيم. اما اين كوتاهي لزوماً به معناي كوتاهي در انديشه نيست. ممكن است آن چه به عبارت و اشارتي مي آيد، دغدغه و دل مايه سالياني باشد. اما دست كوتاه ما هميشه به نخيلِ فرصت نمي رسد. نمي شود نشست و براي يكايك اين ها نوشتاري بلند فراهم كرد. شگفت مي آورم كه ما چگونه مي توانيم در زبان شفاهي اين اندازه روان و آسان و با شتاب، رأي و نظر خود بيان كنيم، اما در نوشتار ( يا از نوشتار) هراس ناكيم....خود همين نوشته هاي بريده و بُراده، مي تواند از جنبه هاي بسياري سودمند باشد: به ذهن خواننده اي تلنگر بد، كسي را به افقي رهنمون شود، نظر ديگران را برانگيزد و از اين راه در بسط و گسترش آن ايده در آينده به نويسنده ي آن ياري كند. همه مي دانيم كه هر شتابي شتاب زدگي نيست و هر كوتاه نوشتني، حاصل انديشه ي سطحي نيست. اين ها اقتضاي وب لاگ است كه البته مي تواند به شتاب زدگي و سطحي نويسي هم بينجامد. مگر كتابِ پرحجم و بي محتوا آن هم از بسياري نام داران كم ديده ايم؟ صرف كتاب بودن يك پديده اوصاف ديگرش را به دنبال نمي آورد.»
حذر از نگاه ماكزيماليستي
مهدي جامي كه وبلاگ سيبستان را مي نويسد و علاوه بر همسايگي اينترنتي با آشوري، در دنياي واقعي هم با او در تماس بود، نيز با نظر آشوري در مورد وبلاگ به مخالفت برخاست. او نيز همچون سيدآبادي معتقد بود پيش از همه بايد ميان هويت وبلاگ ايراني با پديده وبلاگ به صورت عام، تمايز قايل شد و نوشت: «وبلاگ ايراني نوع خاصي از وبلاگ است كه با كاربرد خاص آن شناخته مي شود. در دقيقه اكنون وبلاگ بزرگترين آموزش دهنده رواداري، دموكراسي و نيز راه رشد فرديت است... وبلاگ تا كنون بزرگترين ابزار آشكارسازي شخصيت، روراست بودن با خود و ديگران و آزادي بيان با صراحت هر چه تمام تر بوده است. مي دانم كه نام وب نويسان هميشه روشن نيست. اما مهم مايه ذهني من و ماي ايراني است كه در وبلاگها به نحوي بيسابقه بيرون ريخته مي شود. اين بي گمان آغاز فرديت يابي است. وبلاگ حقيقتا رسانه اي مدرن است... وبلاگ جهاني شخصي است كه ما با دست خود و از طريق انتخاب آگاهانه و علاقه مندانه خود مي سازيم...وبلاگ ما را براي رسيدن به فرديت تربيت مي كند.»
او ضمن اعتراف به اين مطلب كه «ممكن است از نگاه "به درد بخور بودن" چيز دندانگير در وبلاگ هاي ما كمتر پيدا شود» منتقدان را از نگاه ماكزيماليستي به وبلاگ برحذر كرد و آنرا متناسب با ماهيت وبلاگ ندانست: «قياس كار وبلاگ با رسانه كهنسال و باتجربه كتاب هم مع الفارق است به همين دلايل كه شماردم. به علاوه، هيچ كتابي به مسائل مطروحه در وبلاگ ها نمي تواند بسرعت خود وبلاگ پاسخ دهد. اين شتاب در نوشتن نيست. اين سرعت متناسب با ماهيت اين رسانه است. تاسف از وبلاگ نويسي مثل تاسف خوردن بر كار روزنامه نويسي است. روزنامه حيثيتي دارد جز كتاب. وبلاگ نيز. وبلاگ رسانه شخصي، روزنامه شخصي و بگو انتشارات شخصي است.كتاب نوشتن دربستن است به روي خود به مدت يك سال و دوسال و گاه هفت و هشت سال. و در تنهايي با خود گفتگو كردن است. وبلاگ نوشتن، گفتگو با جمع است و نوشتن در حضور جمع. آرامشي است در حضور ديگران. اين بكلي يك ويژگي جديد است.
سعيد حنايي كاشاني: «براي من وبلاگ «نامه اي در بطري» است، نامه اي كه از جزيره اي دوردست در بطري نهاده مي شود و به آب سپرده مي شود، چه كسي اين بطري را خواهد گرفت؟ آخرين نامه هاي محكوم به مرگي است براي بازماندگان، خراش هاي ناخن داني است بر ديواره هاي سلول، ما زماني اينجا بوديم، اعترافات گناهكاري است براي آمرزش... ما بايد بنويسيم: ما زماني اينجا بوديم.»
وانگهي چون وبلاگ از يك نظر "با ديگران" نوشته مي شود هميشه درك به روزتري از خواننده به نويسنده مي دهد. بسيار كتاب ها هست كه نويسنده براي دريافت نقد و نظري و واكنشي بايد ماهها صبوري كند و گاه به دلايلي كه مي داني و مي دانيم نويسنده هرگز نقدي بر اثر خود نمي بيند. اما وبلاگ محل دايمي نقد است. اين نيز كاملا تازه است.»جامي در جاي ديگري از همين يادداشت به يكي از معضلات قديمي محافل روشنفكري ايراني و نقات قوت حوزه هاي ديني اشاره كرد و با نكته سنجي نوشت: «امروز نمي توان در را به روي وبلاگ و وبسايت و اينترنت بست. جالب است كه نخست بار اين خصلت امروزي را حوزه هاي ديني ما بازشناختند. انبوه برنامه هاي كامپيوتري و سپس فضاهاي اينترنتي و حتي سايت هاي اختصاصي مراجع از همين حوزه ها نشات گرفتند. شايد به اين خاطر كه روحانيون ما هوش ارتباطي بالاتري داشتند. روشنفكران ما شايد به دليل عدم ارتباط مزمن با بدنه جامعه ديرتر اين دقيقه را دريافتند و هنوز بسياري از استادان دانشگاه و نويسندگان مدرن ما داراي سايت نيستند... روشنفكران و نخبگان نسل پيشين ما هنوز كتاب نويسي را در جامعه لاكتاب خوشتر مي دارند.» او در انتها شايد- به طعنه خطاب به نويسنده اي كه عمده آثار او در حوزه مدرنيته نوشته شده اند، نوشت:«كار مدرن ها از راه ناچاري نمي گذرد. مدرن ها واقع شناس اند و آينده نگر. قدرت تغيير و متناسب كردن شناخت اجتماعي و ارتباطي با واقعيت هاي تازه و كارشناختن و پيشگامي و هدايت و نفوذ از مجاري ذهن مخاطبان نو كار آنهاست... نويسندگان مدرن با ورود جدي و فعال به عرصه هاي نو تاثيرگذارتر خواهند بود. »
وبلاگ: نامه اي در بطري!
يكي از پاسخ ها به نظر آشوري كه توجه بسياري را برانگيخت، ياداشت سعيد حنايي كاشاني در وبلاگش بود. پيش از هر چيز نقد نظر آشوري در مورد وبلاگ نويسي از طرف او از آنرو هيجان برانگيز بود كه از نظر موضوع و نيز چگونگي فعاليت علمي،اين استاد دانشگاه شهيد بهشتي تهران، بيش از ساير وبلاگ نويسان به آشوري شباهت مي برد ( جالب آنكه همانند آشوري بر روي نيچه نيز كار كرده بود) و دست كم او را به «بازي-بازي و وقت تلف كني» نمي شد منسوب كرد. حنايي كاشاني در «فل سفه» نوشت: « من دفاعي ندارم، دست كم از خودم، و البته دفاعي هم از وبلاگ ندارم، كه محتاج دفاع نيست، فقط مي خواهم بگويم در اين كار، خواندن و نوشتن وبلاگ، چه فوايدي مي تواند نهفته باشد.آشوري راست مي گويد كه خواندن و نوشتن وبلاگ «وقت تلف كردن» است و چيز دندانگيري براي خواندن و نوشتن يافت نمي شود. اما براي كي چنين است؟ براي آشوري. دانشوري كه عمري را به خواندن گذرانده باشد، مطمئناً ديگر كمتر چيزي هست كه براي او تازه باشد، آن هم يا به قلم نويسندگان جواني كه غالباً حرفه اي نيستند و آنچه مي نويسند، نه مطلبي علمي و فلسفي را مي تواند منتقل كند و نه لذت زيباشناختي برانگيزد، و يا به قلم نويسندگان همسنگي است كه همچون پدربزرگ ها براي نوادگان خود قصه مي گويند، يا صرفاً كالاي خود را جار مي ند. نوشتن وبلاگ براي دانشور كار راحتي نيست، نويسنده مي بايد نگران حيثيت و شأن حرفه اي خود باشد و بداند كه آنچه مي نويسد مي ماند و روزي عليه او به كار مي آيد، تن دادن به هيجان هاي زودگذر، قلم به دست گرفتن از سرخشم يا احساساتي شدن و ابراز احساسات آني كردن، همه مي تواند براي نويسنده ي حرفه اي دردسرساز باشد. پس «وبلاگ» نمي تواند «وب سايت» باشد، كه آن را هر ماه يا هر چندماه يا سالي يك بار با مطلبي بارها انديشيده و احياناً قبلاً در جايي به چاپ رسيده تازه كني، و به عبارتي از آن به عنوان بايگاني استفاده كني و مطالب به اصطلاح «سوخته» را در آن بگذاري، يا حتي اگر مطلب تازه اي در آن مي گذاري كه روزها و ماهها درباره ي آن انديشيده اي.» با اين حال، حنايي كاشاني همگان را به اين نكته توجه داد كه وقت تلف كردن و انحطاط نگارش منحصر به «وبلاگ» نيست: «اگر كسي به روزنامه ها و هفته نامه ها و ماهنامه ها و فصلنامه ها و كتاب هاي منتشرشده به زبان هاي مختلف بنگرد نيز متوجه مي شود كه نمي تواند بگويد هرچيزي به يك بار خواندن يا ديدن يا شنيدن مي ارزد. هركسي بعد از مدتي وقت تلف كردن، كه آشوري هم مطمئناً از اين كارها كرده است، مي فهمد كه چه چيزهايي را مي خواهد بخواند و چه چيزهايي را نمي خواهد بخواند. اينترنت امروز با سرعت خود در ورق زدن كتاب ها و مقالات مسلماً بسيار از وقت تلف كردن ما كاسته است، قبلاً براي ورق زدن و ديدن روزنامه ها و كتابها و مجلات چقدر بايد وقت تلف مي كرديم و امروز چقدر. همين كار را با وبلاگ نيز مي توان انجام داد و هركس دست آخر مي داند كه هر هفته به كجاها بايد سر بد و چقدر بايد براي سركشيدن به اين يا آن «ويترين» وقت تلف كند.» او سپس به نگراني آشوري و برخي انديشمندان ديگر كه از نوشتن و خواندن به هر طريق و هرگونه و تبعات آن نگرانند، پرداخت و نوشت: «خواندن و نوشتن، مسلماً، با «وبلاگ» به خطر نيفتاده است. خواندن و نوشتن از آنجا به خطر افتاد كه «هركس اكنون خواندن تواند آموخت» (نيچه). مشكل از اين هركس است. حالا همه كس به خود حق مي دهد هركاري بكند و در عصر جديد از آن گريزي نيست. ديگر همچون گذشته خواندن و نوشتن از آن اندكي از سرآمدان نيست. اما اين نبايد نويسنده را مأيوس كند، اگر كوه ها و قله ها و درياها و دره ها نباشند زمين چگونه استوار خواهد ماند. سخنان نيچه در شناخت خواننده ي عصر جديد و تحقير «روزنامه ها» و به طور كلي «انحطاط فرهنگ» هنوز طنيني آشنا دارد:
دريافتن خون بيگانه آسان نيست: از سَرسَري خوانان بيزارام
آن كه خواننده را شناخت، ديگر براي خواننده كاري نكرد
سده اي ديگر با چنين خوانندگان، يعني گنديدن جان!
اين كه هركس خواندن تواند آموخت، سرانجام نه تنها نوشتن كه انديشيدن را نيز تباه خواهد كرد
روزگاري «جان» [«روح»] خدا بود و سپس انسان شد و اكنون به غوغا بدل مي شود. (چنين گفت زرتشت، «درباره ي خواندن و نوشتن»، ترجمه ي آشوري)
اما خواندن و نوشتن تباه نشد، چون هنوز بودند كساني كه مانند نيچه بنويسند. و خوانندگان او هم از راه رسيدند. او براي آيندگان نوشت و آيندگان هم او را قدر شناختند، اما البته باز خوانندگان او در مقايسه با «روزنامه ها» و ديگر وسايط ارتباطي چه اندك شمارند، اما مگرنه هرچه در زمين اندك است «گرانبهاست»؟»
صاحب فل سفه، اما فقط از در عقل ومنطق به دفاع از وبلاگ نپرداخت. يادداشت او با توصيفي دل انگيز از وبلاگ به پايان رسيد كه شايد بيش از همه آنچه گفته شده بود، از وبلاگ دفاع مي كرد. دفاعيه اي شاعرانه كه احتمالا گوشه چشمي به پل سزان نيز داشت: «براي من وبلاگ «نامه اي در بطري» است، نامه اي كه از جزيره اي دوردست در بطري نهاده مي شود و به آب سپرده مي شود، چه كسي اين بطري را خواهد گرفت؟ آخرين نامه هاي محكوم به مرگي است براي بازماندگان، خراشهاي ناخن داني است بر ديواره هاي سلول، ما زماني اينجا بوديم، اعترافات گناهكاري است براي آمرزش ... ما بايد بنويسيم: ما زماني اينجا بوديم.»
ساده گراييِ اجتماعي در وبلاگ هاي فارسي
نقد علمي تر راي آشوري از منظرِ نظريه هاي يادگيري و آموزشي در زمينه وبلاگ در پريشان بلاگ، عليرضا دوستدار آمد كه معتقد بود «يكي از مهم ترين ويژگي هاي وب لاگ نويسيِ ايراني، پتانسيلِ آن براي فراهم آوردنِ شرايطِ يادگيريِ «ساده گرايانه ي اجتماعي» است و نوشت: « اساسِ اين نظريه اين است كه دانش و «حقيقت» در فرآيندهاي اجتماعي و فرهنگي «ساخته » مي شوند. «دانش» وجودِ مستقلي ندارد كه بتوان از جايي به جاي ديگر يا از ذهني به ذهن ديگر منتقلش كرد. دانش همواره بايد «ساخته » شود و اين ساخته شدن همواره وابسته به زمينه ي اجتماعي و فرهنگي و روابطِ بين انسان ها است. در آموزش، يادگيريِ ساده گرايانه به آن نوع يادگيري گفته مي شود كه در حينِ انجامِ فعاليتِ اجتماعي معنادار به وقوع مي پيوندد. با نگاهي عميق تر مي توان گفت كه همه ي فعاليت هاي انسان، اجتماعي و معنادارند و در نتيجه يادگيري همواره ساده گرايانه است: ولي آن چيزي كه انسان ياد مي گيرد به جنس و معنا و زمينه ي اجتماعيِ فعاليتي بستگي دارد كه يادگيري از طريقِ آن صورت گرفته است... در وب لاگ نويسي و وب لاگ خواني به نظرم چند تا از شرايطِ مهمِ لازم براي «دانش سازيِ» ساده گرايانه فراهم است. اول اين كه فعاليتِ هر وب لاگ نويس و وب لاگ خواني براي خودش معنادار است. هيچ كس مجبور به وب لاگ نويسي و وب لاگ خواني نيست: همه اين كار را با هدف انجام مي دهند و