تاريخ نگارى بحران اتمى ايران در آژانس
كامبيز توانا
جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۸۳
به گزارش دكتر سيد على اكبر صالحى
در ابتداى بررسى پرونده ايران به صورت اضطرارى در شوراى حكام آژانس بين المللى انرژى اتمى، اعلام شد كه ايران ۱۸سال فعاليت مخفى داشته است. ايران اما از همان ابتدا با آژانس بين المللى انرژى اتمى همكارى كرده و روابط مثبت و خوبى با آژانس داشته و همواره با چاشنى همكارى با بازرسان آژانس روبرو شده است. اما اين كه چگونه فعاليت هسته اى ايران شكل گرفت و شرايط سخت را گذراند تا به امروز كه بزرگترين هيأت ديپلماتيك ، ايران را مشغول گفت وگو با اروپا كرده، مسيرى سخت و طولانى است كه هنوز بيشمار ناگفته در خود دارد و به بسيارى از اين مسائل نمى توان بزودى پرداخت و شايد روزى شرايط به گونه اى فراهم شود كه بتوان جزئيات بيشترى از اين مسائل را مطرح كرد. اما حالا وضعيت به گونه اى ديگر است.
به ياد داريم كه همين دو سال پيش در آژانس بين المللى چه اوضاع دشوارى را پشت سرمى گذاشتيم و هيأت ايرانى هربار كه بازمى گشت، نفس راحتى مى كشيد كه اين بار نيز از تيغ فشارهاى بيرحمانه آمريكا گذشتيم و آسيبى به ما نرسيد. آمريكا اما از مدتهاى دور نقشه هسته اى نشدن ايران را كشيده بود. حدود سال ۱۹۹۴ بود كه بزرگترين جنجال رسانه اى آن زمان را راه انداختند در حالى كه ايران قصد داشت روسيه را به عنوان شريك براى كار در نيروگاه بوشهر به كار گيرد. اما آن دوران گذشت و قرارداد بسته و كار شروع شد تا به امروز كه تقريباً نيروگاه بوشهر آماده است و بزودى به مرحله بهره بردارى خواهدرسيد. اما آنچه غرب را در برابر پرونده هسته اى ايران نگران كرد هيچ ارتباطى به ساخت بمب اتمى ندارد و امروز به يقين مى توان گفت كه ايران خود به فكر ساختن بمب اتم نيست كه تمامى اوضاع منطقه را با اين كار به هم مى ريزد. مشكل غرب اين جاست كه تا به حال فكر مى كرده، حكومت جمهورى اسلامى ايران موقتى است و بزودى عوض خواهدشد و از اين روست كه برسر يك دو راهى مانده اند. آيا بالاخره بايد ايران را همين گونه كه هست، پذيرفت؟ جواب قاطع دادن به اين پرسش، براى غرب و بويژه آمريكا كار سختى است. آن هم در حالى كه آمريكا پس از حوادث يازدهم سپتامبر اوضاعى تازه دارد. راديكاليسم قدرت بيشترى گرفته و موج نفرت به راه افتاده است. با دو جنگ در افغانستان و عراق هم عطش جنگ سيرى ناپذير شده و مخالفان ايران مدام شعار جنگ سرمى دهند. كاخ سفيد اما در دوره دوم بوش به عقلانيت بيشتر مى انديشد. آمريكا تا همين جا هم آنچه مى خواسته به دست آورده است. درست است كه هزينه هاى زيادى صرف كرده وبويژه در عراق بيشتر نيز صرف خواهدكرد، اما آمريكا مى خواست كه در منطقه به شكل فعال مستقر شود كه اين اتفاق افتاد. آنها نيز با اين كار وارد دور جديدى شده اند كه طى آن خود را براى آينده آماده مى كنند و طبيعى است كه در دور جديد ديگر نمى توان از آن سوى آبها نقشه كشيد و شعار داد چرا كه حالا ديگر آنها در همين نزديكى هستند. حالا، هم بايد حساب شده حرف بند و هم حساب شده قدم بردارند. بى جهت نيست كه تغيير رفتار و موضع آشكار و عمده را مى توان در خانم رايس مشاهده كرد. اخموى كاخ سفيد دوسال پيش فقط خط و نشان مى كشيد اما اين روزها مجبور است چند تيم را بسيج كند تا وضعيت ايران و مذاكره با اروپا را بررسى كنند و بهترين راه را به ايران نشان دهند.
***
اين مقدمه نسبتاً طولانى براى آن بود كه بتوان با يك نگاه و به روز بودن نسبت به پرونده هسته اى، وارد گفت و گو با دكتر صالحى شد. اين گفت و گو چندى پيش انجام شد؛ مدتها بود كه مى خواستيم دكتر صالحى بنشيند و از زمان شروع كار رسمى خود به عنوان «دكتر در علوم هسته اى» تا روز هايى كه «نماينده رسمى ايران در شوراى حكام آژانس بين المللى انرژى اتمى» شد، سخن بگويد. اما مدت زيادى امكان اين كار نبود چرا كه صالحى وقتى براى اين گفت وگو نداشت. تا اينكه كار او بر دانشگاه و تدريس متمركز و فرصت مناسبى نيز براى اين گفت وگو مهيا شد. صالحى روزهايى را در وين گذراند كه سنگين ترين لحظات و ايام براى آن شرايط و پرونده هسته اى ايران در مجموع، به شمار مى آيند. اما اين كه اوضاع چگونه بود و جزئيات آن به چه صورت گذشت، خواندنى هايى است كه خود با ما در ميان گذاشت.
***
اما چه شد كه دكتر صالحى وارد پرونده هسته اى شد. على اكبر صالحى در دانشگاه آمريكايى ها در بيروت AUB، (American University of Beirut) درس خواند و در ۱۹۷۱ ليسانس خود را گرفت و ظرف سه سال دوره ليسانس را به پايان رساند. توانايى و دانش او همانجا آشكار شد چرا كه ابتدا دانشگاه قبول نمى كرد كه مدرك ليسانس را به او اعطا كند اما در شوراى دانشگاه اين تصميم نهايى و وى با حدود سه سال درس فارغ التحصيل شد، يك سال هم دوره فوق ليسانس فيزيك را گذراند و از آنجا از دانشگاه MITآمريكا واقع در ماساچوست پذيرش گرفت تا مهندسى هسته اى بخواند. در دانشكده مهندسى هسته اى MIT ، صالحى با علاقه درس را گذراند چرا كه همان زمان شاه به سرمايه گذارى هاى عظيم در بخش هسته اى مى انديشيد. البته صالحى حدود دوسال در آمريكا درس خواند بدون اينكه چنين تصميمى در ايران گرفته شده باشد و در دومين سال درس بود كه فهميد ايران نيز به سمت علوم هسته اى پيش مى رود و از اين رو خوشحال بود كه مى تواند تخصص خود را در ايران به كار گيرد. در ۱۹۷۲ وارد دانشكده شد و در ۱۹۷۷ نيز با مدرك دكتراى هسته اى فارغ التحصيل شد و به ايران آمد. قبل از آن در اين فكر بود كه راهى كانادا شود اما به اصرار پدر به خانواده خود در ايران پيوست و با دوانتخاب مواجه شد. هم دانشگاه خواستار استخدام او بود و هم سازمان انرژى اتمى و او دومى را برگزيد. در ۱۹۷۸ كار خود را در سازمان انرژى اتمى آغاز كرد اما يك ماه بيشتر دوام نياورد چون به لحاظ شغلى ارضا نمى شد. بالطبع ناآشنا بود و تازه از خارج آمده بود و سازمان هنوز وارد سرمايه گذارى نشده بود و او كه علاقه مند به كار عملى و علمى بود، از سازمان جداشده و به دانشگاه صنعتى شريف پيوست تا خود را در حال درس و تدريس فعال تر احساس كند. اما مشكل اين جا بود كه آن زمان دانشگاه صنعتى شريف اصولاً علوم هسته اى نداشت و از اين رو صالحى به دانشكده مكانيك پيوست و درس غيرهسته اى مى داد مانند ترموديناميك و غيره. آن زمان انقلاب رخ داد و مسير دگى صالحى به گونه اى عوض شد ؛ كه مسؤوليت پذيرفت و از معاونت آموزشى دانشگاه شروع كرد و يك دوره از پست ها را گذراند. سرپرستى و رياست دانشگاه در اوايل انقلاب و سپس معاونت وزارت علوم و دوباره رياست دانشگاه صنعتى شريف و باز معاونت وزارت علوم و سپس رياست دانشگاه بين المللى و بتدريج مسير كارهاى اجرايى را ادامه داد ضمن اينكه هيچگاه از دانشگاه جدا نشد. نخستين عملكرد سياسى - علمى صالحى همان زمان ابتداى انقلاب بود و در حالى كه پس از انقلاب تصميم عمده اين بود كه تأثيرات آمريكا در ايران از بين برود، يكى از مهمترين آثار، همين نيروگاه بوشهر بود. آن زمان صالحى و چند نفر ديگر دستور داشتند موضوع را بررسى كرده و نظر دهند و نظر نهايى آنها اين بود كه نيروگاه تكميل شود كه به دلايلى تصميم پايانى جز اين بود و قرار شد نيروگاه بسته شده و طرح به كنارى گذاشته شود كه ماند و فرسوده شد تا دوباره روس ها آمدند و آن را بازسازى كردند.
پس از انقلاب دانشكده هسته اى در دانشگاه صنعتى تأسيس شد و بتدريج روند بهترى به خود گرفت اما با مصادف شدن عزيمت صالحى به اتريش دانشكده هسته اى تعطيل شد و چندنفر از همكاران نيز رفتند و دانشكده بسته شد. حدود پنج سال بسته ماند و دوباره از سال گذشته كار خود را آغاز كرد. حالا در دانشكده هسته اى ديگر هسته اى كلاسيك تدريس نمى شود و تمركز اصلى آن بركاربرد علوم هسته اى بويژه در پرتو پزشكى است. در سال۱۳۷۶ و با حضور خاتمى در رياست جمهورى ايران، بودجه تخصصى براى پيشبرد اهداف هسته اى كشور تصويب شد و دولت با قاطعيت كار خود را بر فعاليت هسته اى متمركز كرد. مقارن با همان دوران و در ۱۳۷۸ بود كه صالحى حكم حضور در آژانس بين المللى انرژى اتمى را دريافت كرد. روند انتخاب نيز اين گونه بود كه آن زمان سازمان انرژى اتمى كانديداى خود را معرفى مى كرد تا رئيس جمهورى تصميم گيرى كند و اين روزها روال عوض شده و حالا وزارت خارجه است كه اين كار را انجام مى دهد. به هرحال صالحى انتخاب شده و حكم خود را از رئيس جمهورى دريافت كرد و راهى وين شد. ايران از قبل از انقلاب نماينده در آژانس داشته اما به اين صورت كه سفير سياسى ايران در اتريش با حفظ سمت نماينده ايران در آژانس نيز بوده است. پيش از صالحى دكتر سلطانيه حدود هشت سال اين مسؤوليت را عهده دار بود.
اما آن زمان كه صالحى راهى وين شد اين تصور وجود داشت كه وين جايى ساكت و آرام است و فقط كمى كار ادارى در آنجا انجام مى شود و كار خاص و سنگينى نيست. مشكل خاصى هم وجود نداشت. دليل آن اين است كه ايران تعامل خوب و سنگينى با آژانس داشت فقط ابعاد آن زياد گسترده نبود. ضمن اينكه هنوز پرونده هسته اى ايران به بحران تبديل نشده بود. اين تصور غلط وجود دارد كه آن زمان ايران با آژانس كارى نداشته و همكارى خاصى هم در ميان نبوده كه اين توهم باطل است. نه تنها ايران كه هر كشورى پس از عضويت در آژانس بين المللى انرژى اتمى با برنامه زمان بندى شده بازرسى ها مواجه مى شود. اعضاى آژانس و زنان پى تى بايد قرارداد بازرسى امضا كنند كه همان پادمان است و هيچ استثنايى براى هيچ كشورى ندارد. آن زمان هم مشكل خاصى وجود نداشت هرچند صالحى تأكيد مى كند كه آن زمان آژانس خيلى هم با ما رفيق نبود اما اصطكاكى هم وجود نداشت و كار درست و برروى روال پيش مى رفت. تا اينكه نخستين چالش پيش آمد و آن عبارت بود از : باگرى در اساسنامه آژانس، مى خواستند دو بند آژانس را تغيير دهند. يكى بند ششم و ديگرى بند ۱۴ كه مربوط به اين مى شد كه شوراى حكام بيشتر از ۳۵عضو پيدا كند. مشابه همان چيزى كه اين روزها درباره شوراى امنيت سازمان ملل مطرح مى شود و بسيارى براين عقيده اند كه بايد تعداد اعضا افزايش يابد. استدلال آن هم اين بود كه ۳۵عضو شوراى حكام براى زمانى بوده كه آژانس عضو زيادى نداشته و حالا مطابق با تعداد اعضا بايد اعضاى شوراى حكام نيز بيشتر شود. صالحى مى گويد كه آن زمان آژانس طبق تقسيم بندى خاص خود كار مى كرده است. يك منطقه مهم MESA است كه مخفف Middle East, South Asia است و به منطقه خاورميانه و آسياى جنوبى اطلاق مى شود كه از مهمترين تقسيم بندى مناطق پنج گانه در آژانس است. ايران در خاورميانه واقع شده و تا آسياى جنوبى تا هند و سريلانكا مى رود. در بحث تغيير اساسنامه قصد داشتند تغيير ديگرى ايجاد كنند و آن اين كه اسرائيل كه در طبقه بندى پنج گانه در اروپا قرارمى گرفت و خود را جزئى از اروپا مى داند، طبق تغيير بند ششم اساسنامه وارد MESA شود. تغيير بند ۱۴ هم در مورد بودجه بود كه بودجه آژانس سالانه است و مى خواستند آن را دوسالانه كنند. علت آن هم اين بود كه آژانس بودجه اى را به پروژه در يك كشور اختصاص مى داد اما پروژه ظرف يك سال تمام نمى شد و مشكلاتى وجود داشت كه دوباره بودجه تخصيص دهند. قرار بود بودجه را نيز دوسالانه كنند كه اين قضيه هم حل شود.
يك مبحث ديگر كه همين جا مطرح مى شود اين است كه بودجه آژانس از كجا تهيه مى شود؟ آيا به دليل زيرمجموعه بودن آژانس در طبقه بندى آژانس هاى وابسته به سازمان ملل، بودجه نيز از همانجا تهيه مى شود؟ جواب منفى است. مديركل ازسوى شوراى حكام آژانس انتخاب مى شود و بودجه آن نيز ازسوى اعضاى آن تأمين مى شود. آژانس دو بخش بودجه دارد. يكى بودجه جارى كه از حق عضويت تأمين مى شود. بودجه ديگر تكليفى نيست و اختيارى است كه بودجه همكارى فنى است. ايران حدوداً در سال براى اين دو بودجه حدود ۶۰۰ تا ۷۰۰هزاردلار به آژانس مى پردازد اما در عوض در سال از خدمات فنى و علمى آژانس استفاده مى كنيم كه حدود يك ميليون دلار از امكانات آژانس استفاده كرده و در رتبه بندى كشورهايى كه از امكانات آژانس استفاده مى كنند، رتبه هفتم را در اختيار داريم. امكانات آژانس عبارت است از فرستادن كارشناس، دوره هاى تربيت كارشناس هسته اى و حتى شروع كار پروژه هاى جديد.
پس از اين توضيح به بحث بازگرديم. آن زمان اسرائيل قصد داشت منطقه خود را تغيير دهد و به MESA وارد شود. قيد تغيير اعضاى شوراى حكام اين بود كه اسرائيل به MESA وارد شود و در واقع اين ورود اسرائيل را چاشنى تغيير بند ششم كرده بودند. غربى ها تمايل به افزايش شوراى حكام نداشتند و به همين دليل اين مانع را گذاشتند. اهميت اين گروه براى اسرائيل اين بود كه وارد منطقه اى مى شد كه كشورهاى عربى و منطقه در آن حاضر بودند و مى توانست بهتر از جزئيات فعاليت هسته اى آنها مطلع شود. بيشتر كشورهاى MESAنيز حاضر به اين كار نبودند. اسرائيل هم به دليل اصرار براين حضور هنوز حالت معلق دارد و حاضر به حضور در منطقه اروپا نيست.
به هر حال تغيير بند ۱۴ انجام شد و بودجه در سالانه نهايى شد اما بند ششم هنوز نهايى نشده و اين تغيير رخ نداد. طبعاً ايران نيز مخالف حضور اسرائيل در MESA بود. آن زمان باراك و حافظ اسد روند صلح خاورميانه دنبال مى كردند و جالب است كه حتى اعراب آن زمان موافق با حضور اسرائيل در MESA بودند. علت آن هم اين بود كه فكر مى كردند صلح فراگير فرا رسيده است.
علت اين كه اسرائيل هنوز وضعيت معلق دارد اين است كه با يك قيد اعلام شد كه اسرائيل مى تواند به MESA بپيوندد. آن قيد هم اين بود كه صلح با ثبات فراگير در منطقه حاكم شود كه تا امروز اين اتفاق نيفتاد. اما به هر حال صالحى در آن زمان در اين چالش درگير بود و درنتيجه فعاليت هاى ايران و شخص صالحى به تنهايى اين تغيير به اين جا رسيد. در آن زمان صالحى بود و يك نفر ديگر كه كارهاى خودر ا دنبال مى كردند. صالحى مى گويد كه يك نفر امور دفترى را داشته و خود شخصاً امور مهم را دنبال مى كرده است.
در نتيجه تلاش هاى صالحى و تصميم گيرى نظام، اسرائيل اين گونه از MESA بيرون افتاد. صالحى از ذكر جزئيات بيشتر خوددارى مى كند چرا كه نام كشورهاى ديگر به ميان مى آيد كه به صلاح نيست. به هر حال ايران به تنهايى اين قضيه را نهايى كرد.
اما اين پرسش نيز مطرح مى شود كه آن زمان و در حالى كه ايران روزهاى حساسى را پشت سرمى گذاشته، برنامه ها براى جذب متحد در شوراى حكام به چه صورت بوده و آيا ما طبق يك برنامه مشخص اين كار را مى كرديم و يا اين كه هرگونه عملكرد در حوزه اختيار نماينده ايران بود كه چگونه اين روند را هدايت كند.نظر دكتر صالحى اين است كه روند كلى مجموعه از اين رو است و با ذكر يك برنامه، نماينده بايد در اين برنامه فعاليت كند. ممكن است حتى يك كشور حتى در ظاهر دوست باشد اما آن نماينده در شرايط خاص نخواهد همكارى ويژه اى داشته باشد يا بالعكس. ممكن است حتى كشورى دوست نباشد اما نماينده اى داشته باشد كه بخواهد با ايران تفاهم داشته باشد. پس يك ديپلماسى تركيبى است و دو عنصر مهم در خود دارد. در نتيجه لابى بسيار مهم است. نمايندگى ها هيچ گاه نمى توانند از منطق دور شوند. اما بحث زيركى به جاى خود باقى است. براى مثال شايد ايران با مالزى رابطه خوبى داشته باشد و به صورت اتوماتيك روابط در شوراى حكام نيز خوب باشد اما اگر كشور مقابل مصر باشد آن زمان ديگر اوضاع متفاوت است و به نماينده دوطرف بستگى دارد كه چگونه اين راه را با هم طى كنند. اما مسأله اين است كه قضيه دستورى و بخشنامه اى نيست و به امتيازهاى رفتارى بستگى دارد كه يك شگرد است و صالحى در آن جا توانسته با حوصله و صبر رفتار خوبى نشان دهد و به نوعى آن واكنش مثبت را براى نمايندگى ايران به ارمغان آورد. حضورپررنگ در مراسم و اجتماع هاى مهم بسيار مهم است. دكتر صالحى از شاخص ترين وضعيت اين گونه بازگو مى كند كه مشكل مهمى آن زمان وجود داشت و اين كه ايران را به شوراى حكام راه نمى دادند. بر اساس همان تقسيم بندى مناطق پنج گانه، ۱۳ عضو ثابت دارد كه به مناطق ربطى ندارند اما ۲۲ عضو ديگر از سهميه بندى بهره مى برند و ۱۱ سال بود كه ايران از MESA نتوانسته بود به شوراى حكام برود. از آن جايى كه اين خود گروهها هستند كه نماينده خود را معرفى مى كنند، ايران نتوانسته در اين ۱۱ سال از منطقه MESA به شوراى حكام برود. صالحى اين بن بست را شكست و درست پيش از بحران به شوراى حكام راه يافت و پس از يك سال بحران آغاز شد و بخش عمده اين دوره در همين اوضاع گذاشت كه بسيار به ايران كمك كرد. ايران توانست هر طور شده به شوراى حكام برود آن هم در زمانى كه براى انتخاب نماينده، هند و پاكستان آزمايش هسته اى كرده بودند.
صالحى يك تنه ايستاد و تقاضا كرد كه ايران به شوراى حكام برود كه اقبال عمومى در MESA نشد. در اين منطقه پاكستان و عربستان و بيشترى داشتند و برخى مواقع كويت نيز به شوراى حكام مى رفت. اين در حالى است كه اگر كشورهاى هر منطقه براى فرستادن نماينده به تفاهم كامل نرسند، كشور ناراضى مى تواند تقاضا كند كه قضيه به اجلاس عمومى شوراى حكام برود تا رأى گيرى شده و براى آن تصميم گيرى شود. صالحى اصرار كرد كه مخالف است و در نتيجه مى خواهد كه قضيه به اجلاس رفته و به رأى گيرى گذاشته شود. به او گفتند رأى نمى آورى اما ايستادگى كرد. حتى نماينده اروپا از او خواست كه كوتاه بيايد و بگذارد يك كشور ديگر به جاى ايران به شوراى حكام بيايد. اما باز اصرار كرد و گفت كه معيار دوگانه از سوى غرب اين جا نيز حاكم است. پس تصميم بر اين شد كه موضوع به شوراى عمومى رود. كشور مربوطه نيز ناراحت شد و از ما خواست كه كوتاه بياييم. اما صالحى كوتاه نيامد و توافق نهايى اين شد كه ايران آن سال نرود اما همان جا تضمين كردند كه سال ديگر ايران مستقيم به شوراى حكام رود كه اين اتفاق افتاد و در آن روزهاى مهم ايران توانست صاحب كرسى در شوراى حكام باشد و حرفهاى خود را بد. چند ماه پس از آن هم بحران ايران آغاز شد.
برنامه هسته اى ايران در آن موقع دنبال مى شد و ايران مى دانست كه حداقل بايد بوشهر را تكميل كرده و دو نيروگاه بسازد. حتى البرادعى به ايران آمد و UCF اصفهان را ديده بود. اما نطنز هنوز كار خود را آغاز نكرده بود. ايران به البرادعى اطلاع داد كه UCF را ساخته است. طبق اساسنامه آژانس، پيش از شروع لازم نيست كشورى به آژانس اطلاع دهد. مى تواند تأسيسات را ساخته و ۱۸۰ روز پيش از شروع به كار فعال، به آژانس اطلاع دهد. آن زمان نطنز هنوز كار نكرده بود تا ايران به آژانس اطلاع داد كه مى خواهد تأسيسات سانتريفوژ نطنز را بسازد. سه سال پس از UCF اصفهان، نطنز كار خود را شروع كرد. در آگوست ۲۰۰۲ البرادعى مطلع شد كه نطنز آماده است. ايران طبق پادمان زمانى مكلف به اعلام بود كه ۱۸۰ روز به شروع كارشان مانده است.
صالحى در اين باره مى گويد:«UCF را از قبل گفتيم اما نطنز را گفته بوديم ولى به نام نطنز نگفته بوديم و گفته بوديم غنى سازى. اگر نطنز سرى بود كه ما الان شوراى امنيت بوديم. مطبوعات غرب طورى جاانداخته بودند كه نطنز كار مخفى مى كند اما در شوراى حكام مى دانستند كه ايران كار مخفى نكرده و گرنه پرونده در جا به شوراى حكام مى رفت.» در آگوست ۲۰۰۲ البرادعى به صالحى گفت كه گروه مجاهدين گفته اند كه ايران در نطنز مشغول كار است و البته تأكيد كرد كه كار خلاف نيست. اين در حالى است كه در نطنز هنوز هم كار ويژه اى انجام نمى شود. بايد قاعدتاً ۵۰۰ هزار سانتريفوژ نصب شود اما فقط ۴۰ يا ۵۰ سانتريفوژ هست كه تعليق شده و كارى انجام نمى دهد. البته الآن و با به اجرا گذاشتن پروتكل الحاقى قضيه كمى متفاوت است. به هر حال ايران متمم پادمان را نيز امضا كرد و از آن زمان مقرر شد هر كشورى پيش از ساخت پروژه ها اطلاع دهد. طبق پادمان بايد ساخته مى شد و زمان واردات مواد را اطلاع مى داد اما در حال حاضر حتى در حال ساخت بايد اين اطلاع داده شود. در زمان ساخت نطنز حتى ايران متمم پادمان را امضا نكرده بود و لذا كار خلافى نكرد، و طبق روال بايد ۱۸۰ روز پيش از شروع كار به آژانس اطلاع مى داد.
حتى الان در نطنز خبرى نيست و ۴۰ يا ۵۰ سانتريفوژ هست كه كار هم نمى كند. در آگوست ۲۰۰۲ البرادعى به صالحى مى گويد كه حالا با اين شرايط و همان طور كه UCF را گفتيد اين را هم بگوييد تا قضيه از روال خارج نشود. مهم اين جا بود كه صالحى به البرادعى گفت كه من در ژوئن ۲۰۰۲ جلسه با شما داشتم و گفتم كه ما نياز به ۷۰۰۰ مگاوات انرژى الكتريسيته هسته اى داريم كه در دوره اى ۱۵ يا ۲۰ ساله بايد به آن برسيم و براى نياز به سوخت مطمئن بايد خودمان آن را تهيه كنيم. حتى هنوز ۵۰۰ تن اورانيوم در فرانسه داريم كه به ما نمى دهند. حتى پيشنهاد كرديم به روسيه بدهند كه قبول نكردند.
پس ايران قصد ندارد براى سوخت به كسى نيازمند باشد. صالحى به البرادعى گفت كه ايران به دنبال غنى سازى است اما اسمى از نطنز نياورد و البرادعى گفت كه اين حق ايران است كه از آن گذشت. قرار هم نبود ايران با داشتن ۷ نيروگاه، ۷ نطنز هم داشته باشد، فقط نشان مى دهد كه مى تواند سوخت خود را تهيه كند.
پس قرار شد البرادعى با مهندس آقازاده ديدار كرده و به نطنز بيايد. آنجا بود كه سى زنان ان اعلام كرد ايران مشغول فعاليت مخفى است اما اين قضيه در رسانه ها معكوس جلوه كرد و حتى آن زمان خود شوراى حكام مى دانست كه ايران تخلف نكرده و گرنه پرونده ، مستقيم به شوراى امنيت ارجاع داده مى شد. حتى رومانى مخفيانه پلوتونيوم ساخته بود كه پرونده آنها به شوراى امنيت رفت. رومانى را از اين نظر صالحى مثال مى زند كه مانند ايران فشار منفى غرب بر روى آن متمركز نيست. پس كشورى كه نقض مقررات كند مستقيم به شوراى امنيت مى رود و اين كه ايران نرفت به دليل آن بود كه تخلف مرتكب نشده بود. رومانى هم اين گونه خلاص شد كه در همان زمان چائوشسكو از قدرت كنار رفت و لذا پرونده هم حل شد. پس نطنز تأسيسات مخفى نبود.
سى زنان ان بحث را آغاز كرد و اتهام را زد ولى البرادعى جواب داد كه ما مى دانستيم و تأسيسات ما مخفى نيست. او مى گويد : « از ۶ سال پيش و زمانى كه UCF را ديدند، مى دانستند كه ما روزى غنى سازى را آغاز خواهيم كرد. هر چه باشد آژانس كارشناس است و طبيعى است كه وقتى ما UCF داريم، غنى سازى نيز خواهيم داشت.» پس موضع البرادعى، دلسوزى براى ايران نبود و فقط واقعيت را بازگو كرد. سپتامبر همان سال آقازاده و البرادعى ديدار كردند و پس از چند بار تغيير قرار البرادعى به ايران آمد و از نطنز بازديد كرد. همين تغيير قرار باعث شد كمى فضاى تبليغاتى به ضرر ايران شود. دليل خاصى هم نبود و براى مثال يكى از قرارها به نوروز مى خورد كه لغو شد. به هر حال البرا