نومحافظه كاران و معماي ايران


مترجم :وحيد رضا نعيمي

یکشنبه 7 فروردین 1384






در هفته هاي پس از ۱۱ سپتامبر ،۲۰۰۱ كليفوردمي، از مقامات كميته ملي جمهوريخواهان كه پيشتر روزنامه نگار بود، يك مؤسسه تحقيقاتي با نام بنياد دفاع از دمكراسي (FDD) تاسيس كرد. برخلاف موسسه امريكن اينترپرايز يا ساير موسسات تحقيقاتي در واشنگتن، بنياد ياد شده هدف خود را فقط يك موضوع قرار داده است، تروريسم بين الملل. با وجود آن كه برخي دمكراتها مانند چاك شومر عضو هيأت امناي بنياد هستند، رويكرد آن نشان دهنده تعهد ايدئولوژيك آن است. اين گروه قويا از ليبرال دمكراسي حمايت مي كند كه آمريكا آن را به شدت به عنوان پادزهر تروريسم خاورميانه ترويج مي كند. در واقع، اين گروه دكترين بوش را سرلوحه خود قرار داده است.
دكترين بوش و طرفداران نومحافظه كار آن همواره يك فضيلت بي چون و چرا داشته است، يعني وضوح كه نشانه آن اهداف كاملا روشن و قاعده بازي منسجم است. اين وضوح، امتياز لفظي زيادي را در ارائه استدلال طرفداري از جنگ با عراق به آنان داد و در اين راه «مي » و بنياد وي به بيان اين استدلال كمك كردند. اكنون ايران از رهگذر پيگيري پنهاني سلاحهاي هسته اي و رويكرد اغلب سلبي نسبت به ديپلماتهاي اروپايي كه مي كوشند آن را زير چتر منع تكثير نگه دارند، وارد دستور كار سياست خارجي آمريكا شده است. دكترين بوش از هر نظر با ايران مطابقت دارد، كشوري كه آمريكا آن را دولت حامي تروريسم مي خواند كه درپي دستيابي به سلاحهاي كشتارجمعي است.
اما وقتي با «مي» تماس گرفتم تا سياست تجويزي وي را در مورد ايران بپرسم، پاسخي تعجب آور داد كه به زودي متوجه شدم بازتاب نظر بسياري از طرفداران دكترين بوش است. وي گفت: «اصلا نمي دانم اين غائله چگونه بايد به پيش رود. همه در حال مطالعه اين موضوع هستند اما صادقانه مي كوشم خودم اين موضوع را بفهمم و موضع خود را عرضه كنم. اين موضوع، پيچيده است.» چنين چيزي را از نومحافظه كاران انتظار نداشتيم.
از بوسني تا عراق، قطبي شدن از ويژگيهاي مهم مباحث مربوط به سياست خارجي در دوران پس از جنگ سرد بوده است. اما بحث در مورد ايران صرفا در چارچوب شكاف سنتي بين واقع گرايان و تندرويان نومحافظه كار نيست. در اين مورد، نومحافظه كاران نمي توانند بين خود به اجماع برسند. مثلا نويسندگان ويكلي استاندارد در اين باره سكوت اختيار كرده و نومحافظه كاراني كه موضع گيري كرده اند، اتفاق نظر ندارند.
مؤسساتي كه نقشي عمده در تبديل عراق به يك نگراني اصلي سياست خارجي داشتند، مانند آمريكن اينترپرايز و طرح آمريكاي قرن جديد (PNAC) در مورد چگونگي حركت در اين مسير اختلاف نظر دارند. كميته خطر جاري كه ائتلافي متشكل از روشنفكران دوره جنگ سرد است كه اخيرا با هدف ا شاعه سياست خارجي تندروانه از نو تشكيل شد، سندي را پس از مباحثات داغ در مورد ايران منتشر كرد. حتي دو نفر از برجسته ترين جنگ طلبان در دولت آمريكا عقيده واحدي ندارند. در ماه نوامبر، جان بولتون معاون وزير امور خارجه در كنفرانسي به ميزباني مؤسسه امور امنيت ملي يهود سخنراني كرد. وقتي از او درباره امكان حمله نظامي پيش دستانه به تاسيسات هسته اي ايران سئوال شد، وي پاسخ داد: «هيچ گزينه اي مردود نيست» و بعد لبخند زد. در آن طرف كشور در سان فرانسيسكو تقريبا در همان زماني كه بولتون نيشخند موذيانه اي زد، داگلاس فايث معاون وزير دفاع با همين سئوال روبرو شد اما حمله را گزينه اي توصيف كرد كه معقول نيست.
نبود اجماع بين نومحافظه كاران را مي توان تا حدي به ماهيت اين مشكل نسبت داد. هيچكس حتي شوراي روابط خارجي كه هسته اصلي سياست خارجي كري بود، سياست امكان پذيري را براي بازگرداندن ايران از آستانه دستيابي به قدرت هسته اي ارائه نكرده است. كنت پولاك در كتاب جديد خود به نام معماي ايراني مي نويسد مساله هسته اي ايران، مشكلي از جهنم است كه هيچ راه حل خوبي ندارد. ا ما پاسخ بي صدا و مبهم نومحافظه كاران حاكي از اختلافي عميق درباره دكترين است.
در خلال چهارسال گذشته، هيچ مدخلي در فرهنگ سياسي به اندازه نومحافظه كار به كار نرفته يا از آن سوءاستفاده نشده است. در وبلاگها و صفحات نشريه ها، تعريف اين عبارت طوري بسط يافته است كه عملا هر كسي را كه معتقد به سياست خارجي جنگ طلبانه است، دربرمي گيرد. اما صرف اين امر كه اين عبارت دچار اين تحريف ها شده است، بدان معنا نيست كه بايد آ ن را دور انداخت. نومحافظه كار زير گروه مشخصي را از منابع راست توصيف مي كند. در خلال دهه ،۱۹۹۰ گروهي از روشنفكران خارج از حلقه قدرت در تعدادي از موسسات در واشنگتن مانند آمريكن اينترپرايزو نشريه ويكلي استاندارد جمع شدند و با نگارش مقالات و مجموعه هايي، مسيري جديد براي سياست خارجي آمريكا پس از جنگ سرد پيشنهاد كردند. اين مسير شامل تغيير حكومت در عراق، رويكردي سختگيرانه تر در قبال چين و به كارگيري جدي تر قدرت آمريكا بود. آنان نه فقط با بين المللي گرايي ليبرال كلينتون بلكه با پيروان انزواگرايي پت بوكانان و واقع گرايي برنت اسكوكرافت در افتادند. بسياري از ساكنان اين مؤسسات با افتخار خود را نومحافظه كار ناميدند.
با اين حال، تمام توافق ظاهري آنان در مورد مسائل عمده روز، اختلافات و ناسازگاريهاي دروني را پنهان مي كرد. ذهن نومحافظه كاري همواره دونيمكره داشته است. يك سمت نو محافظه كاران را به سوي زبان آرمان گرايانه درباره توانايي آمريكايي براي گسترش حقوق بشر و دمكراسي آمريكا سوق مي دهد. اين نيمه اي است كه برانديشه پل ولفوويتز قائم مقام وزير دفاع و اليوت آبرامز مشاور ارشد رئيس جمهوري در امور خاورميانه حاكم است. جورج بوش در سا ل ۲۰۰۳ در يك سخنراني اساس اين انديشه را بر زبان آورد. وي با اعلام «راهبرد پيش نگرانه آزادي در خاورميانه» ، خواهان انقلاب دمكراتيك جهاني شد. نيمكره سردتر و تحليلي تر مغز نومحافظه كار براين همه سخن گفتن از دمكراسي صحه مي گذارد. اما اين اهداف را در زمينه واقع گرايانه تري قرار مي دهد. اين نيمكره، دمكراسي صرفا برآمده از نوع دوستي را نمي خواهد. دمكراسي را در جايي مي خواهد كه بتواند منافع آمريكا را پيش ببرد. چارلز كرواتهامر و جين كرك پاتريك برجسته ترين سخنگويان اين نيمكره هستند. بسياري از اين نومحافظه كاران مانند كراوتهامر دخالت در بالكان را مددكاري اجتماعي خواندند و به سخره گرفتند. ائتلاف موقتي با ديكتاتوريها و حكومتهاي نامطلوب برايشان ايرادي ندارد. كرواتهامر سال پيش در مطلبي كه در دفاع از پرويز مشرف رئيس جمهوري پاكستان در نشريه تايم نوشت، خاطرنشان كرد: «ما اغلب به اين ديكتاتورها نياز داريم تا در نبرد بزرگتر با تهديد جهاني آزادي پيروز شويم.»
اگر به اين دو نيمكره از تفكر _ يا دست كم نوشته هاي- بيشتر نومحافظه كاران فعال نگاه مي كرديد، متوجه مي شديد كه جناحهاي آرمان گرا و واقع گرا به تناسب تقريبا برابر در كنار هم قرار دارند. با اين حال، ايران اين دو نيمكره را در تعارض با هم قرار مي دهد. هر گزينه سياسي كه مي تواند به تقويت دمكراسي كمك كند، به اهداف نومحافظه كاران براي امنيت آمريكا كمك نمي كند. معلوم شد عراق اولين گام در يك رشته اقدامات جسورانه براي ايجاد صلح آمريكايي جديد نبود، يعني آنگونه كه نومحافظه كاران و منتقدان آنان تصور كرده بودند، نبود. بلكه يك ناهنجاري بود، موردي غريب كه روند وقايع در آن به گونه اي بود كه به ايجاد وضوحي انجاميد كه به طور موقت بين دو نيمكره مغز نومحافظه كاري ارتباط برقرار كرد. در ايران، هيچ سياستي نمي تواند اهداف متفاوت و رقيب نومحافظه كاران را به هماهنگي برساند. نتيجه آن حالت، فلج فعلي است، نقطه ناتواني براي تصميم گيري كه محدوديتهاي محافظه كاري را به نمايش مي گذارد.
البته روي كاغذ، نومحافظه كاران هيچ اختلافي در ديدگاه خود درباره ايران ندارند. در ژانويه ،۲۰۰۲ بوش، ايران را در محور شرارت قرار داد. سال بعد، نومحافظه كاران پيروزي خود را در عراق جشن گرفتند و به تهران هشدار دادند. ويليام كريستول سردبير ويكلي استاندارد گفت: «نبرد بزرگ بعدي _ كه اميدواريم نبرد نظامي نباشد- براي تسخير ايران خواهد بود.» ماكس بوت نويسنده كتاب جنگهاي بيرحمانه صلح در مطلبي در ويكلي استاندارد مسيري را ترسيم كرد كه ايرانيان مي توانند با انتخاب آن، از رويارويي با هنگ سوم پياده نظام بپرهيد. اين مسير شامل اقداماتي ساده مانند دست برداشتن از پيگيري سلاحهاي كشتارجمعي بود.
اما در عمل دولت بوش اين احساسات را كنار گذاشت. اول در افغانستان و بعد در عراق، دولت آمريكا به سرعت از ايرانيان تعريف كرد تا مطمئن شود تهران در اهداف راهبردي واشنگتن در آسياي مركزي و خاورميانه خرابكاري نمي كند. مقامات ارشد آمريكايي اين همكاري را با تمجيد علني پاداش دادند. ريچارد هاس كه در آن زمان از مديران وزارت امور خارجه بود، در سال ۲۰۰۱ گفت: «روي هم رفته، نقش ايران از نظر ديپلماتيك كاملا ساده بوده است.» و در سال ،۲۰۰۳ واشنگتن به تقاضاي ايران تن در داد و دفتر نمايندگي شاخه سياسي مجاهدين خلق (منافقين) را در واشنگتن تعطيل كرد.
ناهماهنگي رفتار و گفتار آمريكا سبب شد تا واشنگتن فرصت بي سابقه اي را براي هدايت وقايعي در ايران به دست آورد. عباس ميلاني، محقق موسسه هوور گفت: «من هرگز حكومت ايران را به آسيب پذيري قبل از جنگ عراق و استواري امروز نديده ام.» در سال هاي ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ چند مورد اعتراض در ايران رخ داد. در اين حال، حكومت ايران كوشيد با اقدام جسورانه ديگري، آينده خود را تحكيم كند. به اين منظور با استفاده از درآمد ناشي از افزايش بهاي نفت و دريافت دانش فني از پاكستاني ها، برنامه هسته اي خود را تسريع كرد.
در اين دوره بود كه دولت بوش مي توانست بين شعار و سياست خود سازگاري برقرار كند. پيش از جنگ عراق يا مدت كوتاهي پس از آن، واشنگتن مي توانست با بهره گيري از آسيب پذيري حكومت ايران، سياست تماس يا رويارويي تهاجمي را در پيش بگيرد. چنانچه دولت آمريكا با قوت يكي از اين دو مسير را در اين فرصت در پيش مي گرفت، ممكن بود در متحول كردن ايران موفق شود. در عوض، هيچ راهي را برنگزيد و مذاكرات هسته اي را به اروپاييان واگذار كرد و در عين حال به زياده روي هاي تهران در برخورد با مخالفان، اعتراض چنداني نكرد. جنگ طلبان، نوعاً وزارت امور خارجه را مقصر رويكرد ناقص ما در قبال ايرانيان مي دانند. اما نومحافظه كاران در اين وضع همدست بودند. با توجه به ذهن متفرق آنان، گزينه روشني براي انتخاب نداشتند. بنا بر اين به دشمنان داخلي خود پيوستند و به قول پولاك، اين موضوع را به تعويق انداختند.
بر اثر اين بي تحركي، اكنون وضع به نقطه بحراني رسيده است. با وجود آن كه هيچكس نمي داند چه زماني ايرانيان به اندازه اي كه براي ساخت بمب نياز است، اورانيم غني خواهند كرد، اما همه اتفاق نظر دارند كه زمان زيادي براي متوقف كردن آنان باقي نيست. براساس دكترين نومحافظه كاري، بهترين اميد در درازمدت براي جلوگيري از دستيابي ايران به فناوري هسته اي، آزادسازي اين كشور است. در واقع اين سياستي است كه يك مكتب از نومحافظه كاران پيشنهاد كرده اند. آنان نمي خواهند از الگوي عراق پيروي و از ارتش آمريكا براي تحميل دمكراسي استفاده كنند. استواري نيروهاي نظامي ايران و ناهمواري جغرافيايي، اين كار را بسيار دشوار مي كند. در عوض، اين نومحافظه كاران استدلال مي كنند به رغم سختگيريهاي حكومت ايران، اين كشور در حالت پيش از انقلاب قرار دارد. به اعتقاد آنان، اختصاص بودجه به گروه هاي مخالف و تشويق دولت آمريكا از طريق برنامه هاي راديويي و سخنراني هاي صريح رئيس جمهوري خطاب به مردم ايران، مي تواند انگيزه لازم را براي قيام، به توده ها بدهد. مايكل لدين از مقامات سابق دولت ريگان معمار اين استدلال است. در پاييز، وي در نشريه «نشنال ريويو» نوشت: «در ايران امروز، متجاوز از ۷۰ درصد مردم آشكارا با حكومت دشمني دارند و صريحاً خواستار آزادي و دمكراسي و شجاعانه طرفدار دكترين بوش براي آوردن انقلاب دمكراتيك به كل منطقه هستند. اگر ما توانستيم امپراتوري شوروي را با الهام بخشي و حمايت از درصد اندكي از مردم متلاشي كنيم، مطمئناً امكان انقلاب موفقيت آميز در ايران بيشتر و به مراتب بيشتر است.»
اما نومحافظه كاران به يك علت در مورد اين دستورالعمل براي تغيير حكومت اتفاق نظر ندارند. با وجود آن كه اين نسخه نيمه آرمانگرا نيمكره نومحافظه كار را راضي مي كند، باعث مطالبه و عصبي شدن نيمكرسه ديگر مي شود. مهمتر آن كه نومحافظه كاران معتقدند تغيير حكومت، ايران را از دستيابي به بمب هسته اي باخواهد داشت. تعداد بسيار اندكي از آنان ارزيابي لدين را از وضعيت حكومت ايران قبول دارند. رول مارك گرچ از مؤسسه امريكن اينترپرايز كه پيش از اين، كارشناس سيا بود، گفت: «حكومت ايران ريشه هاي عميقي دارد.» يا گري اشميت از مؤسسه آمريكاي قرن جديد كه مي گويد: «اين واقعيتي است كه اصلاح طلبان و آزاديخواهان (در ايران) پوشالي هستند.» واقعيت ديگر اين است كه گروه هاي مخالف آزاديخواهي وجود ندارند كه دولت آمريكا به آنان پول بدهد و از آنها حمايت كند. در حالي كه نومحافظه كاران يك صدا خواهان بودجه بيشتر براي شبكه هاي تلويزيوني لس آنجلسي هستند كه براي ايران برنامه پخش مي كنند، از نبود گزينه هاي ديگر انتقاد مي كنند. چيزي مانند كنگره ملي عراق وجود ندارد كه مردم زير لواي آن جمع شوند و بتوان از آن حمايت كرد.
حتي اگر تغيير حكومت ممكن بود، اگر چنين امري با سرعت كافي اتفاق نيافتد، چه خواهد شد؟ اگر تهران بتواند سلاح هسته اي بسازد، حكومت ايران خواهد توانست عمر طولاني تري داشته باشد. گرچ خاطرنشان مي كند ايراني ها آشكارا سرنوشت كيم جونگ ايل و صدام را مقايسه كرده اند كه همتايان آنان در محور شرارت هستند. آنان دريافته اند ديكتاتور داراي بمب هسته اي از گد در امان خواهد بود و به راحتي، پشت يك حفاظ هسته اي دگي مي كند. افزون بر اين، تهران تلويحاً اعلام كرده است طرح هاي بزرگي براي حكومت خود دارد. سيروس ناصري يك مقام مورد اعتماد حكومت ايران كه طرف مذاكره اروپائيان است، گفته است: «ما با بحران روبرو هستيم. وقتي اين بحران را پشت سر بگذاريم، مي توانيم آنچه را اميدوار بوديم، انجام دهيم.» برخي تحليلگران در اين پيام رمزي، معاني ناخوشايندي را مي بينند.
بالاخره با وجود آن كه نومحافظه كاران استدلال مي كنند كه حكومتهاي دمكراتيك در ايران خطر كمتري دارند، ممكن است آزاديخواهان به اندازه زمامداران فعلي در پيگيري برنامه هسته اي مصمم باشند. به غير از مجاهدين خلق (منافقين) كه بارها به يك فرقه مذهبي تشبيه شده است، تعداد بسيار اندكي از مخالفان، آشكارا از برنامه هسته اي انتقاد كرده اند. عباس ميلاني گفت: «مخالفان از ورود به مسئله هسته اي مي پرهيد.» در واقع حتي مخالفان ديرينه حكومت از بلندپروازي هاي هسته اي تهران دفاع كرده اند. اردشير زاهدي كه در دوره پهلوي، وزير امور خارجه بود، چند ماه پيش در وال استريت جورنال نوشت: «توليد بمب هسته اي در ايران ذاتاً اشكالي ندارد.» وي افزود: «ايران آشتي جو كه براي صدور ايدئولوژي يا كسب سيطره منطقه اي بلندپروازي نداشته باشد، تهديدكننده تر از انگليس نيست كه زرادخانه هسته اي نيز دارد.» و برخي از حاميان ديرينه دولت جمهوري در ايران تا آنجا پيش رفته اند كه از زمامداران فعلي به خاطر حفاظت از حق ايران براي ايجاد برنامه هسته اي تقدير كرده اند. اين بدان معنا نيست كه يك حكومت دمكراتيك كمتر از زمامداران فعلي تلاش هاي ديپلماتيك را نمي پذيرد. اما اين واقعيت كه مخالفان سرسخت حكومت نيز داراي اميدهاي هسته اي خود هستند، باعث مي شود تغيير حكومت به عنوان راه حلي براي بحران فعلي جذابيت كمتري داشته باشد و اين امر هرچه بيشتر به كاهش پشتيباني از اين سياست كمك مي كند، حتي در ميان نومحافظه كاراني كه درباره فضايل ليبرال دمكراسي به آرا جفرسون پايبند هستند.
نيمه واقع گرايانه ذهن نومحافظه كار، راه حل خود را دارد. گرچ معتقد است حمله پيش دستانه به تأسيسات هسته اي ايران تنها گزينه اي است كه امكان خوبي براي به تأخير انداختن توليد سلاح هاي هسته اي در ايران دارد. اين ديدگاهي است كه كراوتهامر و اشميت نيز دارند. الگوي اصلي اين عمليات، نابودي نيروگاه هسته اي اوسيراك در عراق به دست نيروهاي اسرائيل در سال ۱۹۸۱ است. آن حمله برنامه هسته اي صدام را از بين نبرد، اما آن را سالها عقب انداخت. اما اسرائيلي ها احتمالاً نمي توانند كار خود را در ايران تكرار كنند، يا دست كم بدون كمك آمريكا نمي توانند، چون برنامه هسته اي ايران در سراسر كشور گسترده است. به غير از اين، اسرائيل احتمالاً به اجازه پرواز از فراز عراق نياز خواهد داشت، اجازه اي كه دولت آمريكا بايد بدهد. يك نو محافظه كار گفت: «ما را مقصر حمله اسرائيل خواهند دانست. پس چرا خودمان اين كار را نكنيم؟»
در اين ديدگاه، تناقضي وجود دارد. البته كارآمدي حمله به اين امر بستگي دارد كه دقيقاً آن قدر تأسيسات هسته اي شناسايي شود كه ارزش عمليات آن را داشته باشد. به بيان ديگر، اين كار مستلزم به دست آوردن حجم زيادي از اطلاعات دقيق از سازماني است كه گرچ از منتقدان قديمي آن است. در واقع، اين اتكا به سيا كه نومحافظه كاران مدتها با آن جنگيده اند، باعث شده است برخي نومحافظه كاران پاك از اين گزينه روي گردان شوند.
تام دانلي از نومحافظه كاران مؤسسه آمريكن اينترپرايز گفت: قياس با اوسيراك صادق نيست. در حالي كه عراق در سال ۱۹۸۱ فعاليتهاي هسته اي اش را در يك جا متمركز كرده بود، ايران آن را در سراسر كشور پخش و به خوبي پنهان كرده است. جيمز وولسي رئيس سابق سيا گفت: «تأسيسات هسته اي ايران فقط يك كارخانه نيست كه بتوان به آن حمله كرد. آنان بسيار هشيارانه آن را پنهان كرده اند.» در واقع به قدري هشيارانه كه سازمانهاي اطلاعاتي آمريكا چيز زيادي از آن را كشف نكرده اند. افشاگري هايي مانند كشف تأسيسات هسته اي در شهرهاي اراك و نطنز در سال ۲۰۰۲ به طور عمده به دست اعضاي مجاهدين خلق (منافقين) صورت گرفته است كه توانسته اند به نحوي در صفوف ايرانيان نفوذ كنند. مايكل آيشتات از مؤسسه سياست خاور نزديك واشنگتن كه دقيق تر از هر كسي درباره گزينه پيش دستي مطالعه كرده است، مي گويد: «حمله اسرائيل به اوسيراك يك نمونه منحصر به فرد بود كه ويژگي آن شرايطي بود كه بعيد است در جاي ديگري تكرار شود. اقدام پيشگيرانه آمريكا عليه برنامه هسته اي ايران امروز بايد با اطلاعات جاسوسي نظامي _ فني و چالشهاي سياسي روبرو شود كه دلهره آورتر از مشكلات سرراه اسرائيل [ در سال ۱۹۸۱] بود.»
حتي اگر حمله پيش دستانه، مزاياي امنيتي تبليغ شده را برآورده مي كرد، باز هم به نگرش آمريكا درباره خاورميانه دمكراتيك لطمه مي زد. برخلاف اوسيراك، حمله به تأسيسات ايران آسان نخواهد بود. براساس گزارشها، ايراني ها كارگاه هاي هسته اي را در مناطق پرجمعيت مانند شهر تهران قرار داده اند، محلهايي كه باعث تلفات غيرنظامي خواهد شد. شايد اين خونريزي ارزش آن را داشته باشد، اما احتمالاً باعث خواهد شد تا مردم ايران با احساسات ملي گرايانه پشت حكومت جمع شوند و سقوط آن را باز هم به تأخير بيانداد. وولسي مي گويد: «با اين كار،ما دانشجويان و اصلاح طلبان و روحانيون ناراضي را كه آماده به چالش كشيدن دولت هستند، به آغوش حكومت خواهيم راند.» حتي حاميان حملات نيز اذعان مي كنند چنين واكنشي اتفاق خواهد افتاد، اما فقط ترديد دارند كه طولاني مدت باشد. گرچ مي گويد: «با اين تصور كه اين مخالفان ناپديد خواهند شد، آنان را دست كم مي گيريد. جنبش مشروطه سابقه اي يك صد ساله دارد و به خوبي دوام مي آورد.» اما منتقدان حمله مي گويند ملي گرايي ايراني سابقه طولاني تري دارد و حتي در وضعيت فعلي، در صورت بمباران، سياستمداران ايراني بهره برداري شاياني را از احساسات ضدآمريكايي خواهند كرد.
حمله پيش دستانه مي تواند ناخواسته يك هدف مهمتر نومحافظه كاران را مخدوش كند. ري تكي از شوراي روابط خارجي معتقد است: «عراق بهترين مكان براي انتقام جويي ايران از ماست. آنان يك صدهزار هدف در آنجا دارند.» البته ايرانيان شبكه گسترده اي از جاسوس و نماينده در اين كشور دارند. براساس گزارش تحليلي ادوارد تي پاونه در نشريه يواس نيوز و ورلدريپورت، دستگاه اطلاعاتي آمريكا اين شبكه را حامي انصارالاسلام مي داند، يعني همان گروهي كه شورش را سازمان مي دهند و به حملات تروريستي دست مي د. اما ايراني ها اگر بخواهند، مي توانند دردسرهاي بسيار بزرگي در عراق پديد آورند، مثلاً مي توانند در جنوب شيعه نشين، نيروهاي ائتلاف را در جبهه خونين ديگري به جنگ شورشيان بفرستند و با اين كار، امكان هرگونه موفقيت را در عراق از بين ببرند. به عبارت ديگر، حمله پيش دستانه به ايران احتمالاً جيره حوادثي را به جريان خواهد انداخت كه طومار بزرگترين آزمايش نومحافظه كاران را خواهد بست.
نومحافظه كاران مسلماً درباره يك سياست تجويزي اتفاق نظر دارند و آن ارجاع تخلفات هسته اي ايران به شوراي امنيت سازمان ملل است. در اين مكان آمريكا مي تواند جامعه بين المللي را به اقدام دسته جمعي براي مجازات حكومت ايران وادارد. اما اين هم راه حل قابل توجهي به شمار نمي رود. آمريكا مي تواند مطمئن باشد كه روسيه و چين هرگونه تحريم را عليه ايران وتو خواهند كرد. اما اين پيشنهاد موقت مبين يك نكته است، اين نومحافظه كاران هستند كه بحث را به سمت سازمان مللي كه از آن بيزارند، سوق مي دهند و اين مسيري است كه آنان فقط در حالت سردرگمي پيشنهاد مي كنند.
در بررسي هاي عمومي از جنگ عراق، نومحافظه كاران اصلا با پيامدهاي ناكامي اين تهاجم براي جهان بيني خود دست و پنجه نرم مي كنند و فقط تقصير را به گردن اجراي نادرست مي انداد. اما بحث درباره ايران گوياي مسائل زيادي است. همان گونه كه در نوشته هايشان از بحث در مورد عراق طفره مي روند. به مدت چندين دهه، باور تقريباً بي حد و اندازه به قدرت آمريكا رشته مشترك تفكر نومحافظه كاري در عرصه سياست خارجي بوده است. به همين علت، حيرت انگيز است كه تعداد زيادي از نومحافظه كاران در نهايت در مورد امكان جلوگيري دولت بوش از ساخت بمب هسته اي در ايران اظهار بدبيني مي كنند. دانلي مي گويد: «نود درصد كار تمام شده است. اگر دست به تهاجم نيم، به بمب دست خواهند يافت» اين هم گزينه مطرحي نيست. پس من مي گويم زمان