غريب مثل قمر"پرونده روز: ان موسيقي ايران
مريم عزيزي
يكشنبه 14 فروردين ماه 1384
به گمانم «شارلوت برونته» راست گفته است كه «اگر مردان ميتوانستند ما را آنچنان كه هستيم ببينند كمي در شگفت ميشدندأ اما باهوشترين مردان نيز درباره ان دچار سوء تفاهمند.»
او راست گفته اما بهتر است اين سخن را نيز به كلام زيباي او اضافه كنم كه حتي «ان نيز درباره ان دچار سوءتفاهمند!»
از اسطوره تا امروز و از هر روز تا هزاران پس فرداي ديگر.
به گمانم امير دولتشاه سمرقندي راست گفته است كه «اول كس كه در عالم شعر گفت آدم بود و سبب آن بود كه هابيل مظلوم را قابيل مشئوم بكشت و آدم را كه داغ غربت و ندامت تازه شد، در مذمت دنيا و مرؤيه فرد شعر گفت.»
پس او اولين خواننده عالم است كه در اسطورههاي مذهبي براي بيان داغ و اندوهش به شعر و آواز پناه برده است.
اولين خواننده بيشنونده عالم كه در اوج، كوه را تركانده و زمزمه زيبايش آب را در جويباري ساكن كرده است. و چنين شد كه هابيل شهيد شد و دختران قابيل را در روايتهاي اساطيري عرب، نخستين سادگان ساز لقب دادند. و بالاخره نوبت به «هنري جرج فارمر» رسيد كه در كتاب «تاريخ موسيقي خاور زمين»، «ضلال» دختر «لمك» را مخترع سازهاي زهي يا تارهاي آزاد قلمداد كرد و لمك پدر نوح نبي پدر همه نوادگان معرفي شد و «سيوطي» در «اوائل المحاضرات» نوشت كه «نخستين كسي كه در عالم دف زده، كلثوم خواهر موسي است پس از آنكه از درياي قلزم گذشته است» اما در اسطورههاي ايراني نخستين بانويي كه آواز خوانده «بانوي كوه» است. ي تنها و سرگردان كه در كوهها پنهان شده و سوز دل را به آوازي ناليده است.
از سوسن رامشگر مطرب شاهنامه كه بگذري به ان خنياگري ميرسي كه از عهد پارتها به اين سو در جشنها و سوگها شركت داشتند. آنان حتي پهلوانان را نيز در رزمها همراهي ميكنند.
نخستين اركستر عالم
حدود نيم قرن پيش، وقتي كه دو باستانشناس خارجي در منطقه چغاميش نزديكي دزفول مهري استوانهيي شكل كشف كردند موسيقي ان ايراني به هويت تاريخي عجيبي دست يافت. اين مهر كه متعلق به هزاره چهارم قبل از ميلاد است، كهنترين اركستر جهان را نشان ميدهد. تقي بينش محقق موسيقي در شرح تصوير اين «مهر» مي گويد: «در اين همنوازي كه همگي بانوان هنرمند ايراني به شمار ميروند نفر اول خوانندهيي است كه به رسم معمول آوازهخوانان، دست راستش را زير گوشش گذاشته و سنتي بودن اين رسم را ؤابت ميكند.»
دلوگاز يكي از كاشفان اين مهر درباره اين اؤر ارزشمند باستاني ميگويد: «اين نخستين سندي است كه بشر از موسيقي به شكل هنري سازمان يافته دارد. اين تصوير گروهي نواده را نشان ميدهد و در واقع پيشروان و نياكان اركسترهاي امروزي را مجسم ميكند.
در اين تصوير نيمرخ نواده زانو زدهيي پشت يك چنگ بزرگ ديده ميشود. نواده ديگري در اين تصوير با دست باز طبل مينوازد و نواده نيز دو آلت شاخ مانند را به دست گرفته و انتهاي آن به دهان نواده است. چنين نتيجه گرفتيم كه اين نواده نوعي آلت بادي مينواخته. نفر چهارم آوازهخواني است كه دستش را زير گوشش گذاشته و اين همان حالتي است كه در هنر باستان نيز ديده ميشود و اكنون نيز به عنوان رسمي در موسيقي خاورميانه باقي مانده است.
به هر حال اين تصوير اركستري را نشان مي دهد كه در آن سازهاي بادي، زهي و كوبشي به همراه آوازهخواني كه با نوادگان همراهي ميكند حضور دارند.
نوادگان به استثناي طبل، همگي به سمت راست چرخيدهاند و در برابر آنها مردي ديده ميشود كه روي بالشي نشسته است و در جلوي خود ميزي دارد كه بر روي آن خوراكيهاي گوناگون چيدهاند و خدمتكاري از او پذيرايي ميكند. اين صحنه نشان دهنده ضيافتي است همراه با موسيقي كه به مراسم مذهبي ارتباط دارد.»
ان موسيقي در شاهنامه
عصر ساسانيان را درخشانترين عصر موسيقي باستاني ايران مينامند. در اين عصر است كه ان خنياگري چون آرزو، آزاده، ماه آفريد، فرانك، شنبليد، دلارام چنگي، آفرين و مشگدانه و... آسمان را روي سرشان برداشتهاند.
در ميان آنها آزاده )كنيزك چنگ بهرام گور( چيز ديگري است. مرگ او بسيار سوگوارانه است. بهرام كه اوقات خود را به شكار و چوگان ميگذراند روزي آزاده را بر پشت اسب خود مينشاند تا به شكار روند. در شكارگاه دو آهو از نزديكيشان ميگذرد. بهرام ميگويد: كداميك را با تير بر زمين افكنم? آهوي ماده جوان يا آهوي نر پير? آزاده ميگويد: مردان دلاور با آهو به جنگ بر نميخيد و شكار آهو گواه جنگاوريشان نيست. اگر ميخواهي مهارت خود در تيراندازي را نشان دهي، دو شاخ آهوي پير را با تير از سرش جدا كن تا همچو آهوي ماده بيشاخ شود. آنگاه آهوي ماده را دو تير بر سر ب و به صورت آهوي نر در آور.
بهرام تير در كمان نهاد و از پي آهوان دوان شد. با تير دو شاخ آهو را از سرش جدا كرد و آزاده خود از تعجب شاخ در آورد! سپس بهرام در پي آهوي ماده نهاد و دو تير همچون شاخ بر سرش نشاند و گوش و پاي آهو را نيز با پيكان به هم دوخت. آزاده دل بر آهو سوخت و بسيار گريست و به بهرام گفت كه كشتن آهوان آنسان كه تو ميكشي رسم جوانمردان نيست.
بهرام با اين كلام بانوي چنگنواز خشمگين شد و آزاده را از پشت اسب بر زمين انداخت و كنيزك جسور در زير پاي اسب جان داد.
اين خنياگران باستاني
اكنون ديگر نه از صداي سودابه خبري هست كه رامشگري ربابنواز بود و در سالهاي 561 تا 578 ميلادي اصول موسيقي ايراني، گامها، پردهها و نتنويسيهاي قديمياش را به دربار امپراتور چين برد نه از مادر حاتم طايي كه نواده چيرهدست عربها بود. نه از خناء مرؤيه سراي بيهمتاي عرب كه مراؤي خود را با نواي موسيقي ميخواند و نه از دهها خواننده و نواده ايراني الاصل موسيقي عربها تا پيش از اسلام مثل جميله، عريب، حبابه، سلامه، عزه الميلا، متيم هاشميه و عاتكه بنت شهد و ... صدايي مانده است. چنين است كه گلايه عبدالمسيح )در المفضليات( در دل آدمي مينشيند كه ميگويد: «به شنيدن صداي دختر آوازخوان كه در يك روز ابري ما را به وجد ميآورد رضا دهيد.» چنين است كه به ياد جنگ احد )625 م( ميافتي كه ان به سردستگي هندبنت عتبه با خواندن آوازهاي جنگي و ندبه بخاطر از پاي افتادگان جنگ و نواختن دفوف از رنج و مشقت سفر كاروان قريش ميكاستند.
نگاهي به تحقيقات هنري جرج فارمر در زمينه «تاريخ موسيقي خاورزمين» نشان ميدهد كه در دوره خلافت ابوبكر )از 633 تا 634 ميلادي( موسيقي به عنوان يكي از لذات ممنوعه بشدت نهي شده است. با اين حال قينات )دختران آوازهخوان( كه در خانوادههاي اشراف كار ميكردهاند با برخوردهايي بازدارنده مواجه نشدهاند اما دختراني كه در ميكدهها و اماكن عمومي ميخواندهاند جمعآوري شدهاند. تحقيقات فارمر نشان ميدهد كه خوانندگان مراؤي ظاهرا تحمل ميشدند چرا كه مراؤي جزو موسيقي غنايي تلقي نميشده است. تاريخ طبري نشان ميدهد كه در اين دوره دو دختر آوازهخوان به نامهاي ئبجه الضرميه و هند بنت يامين به قصاصي وحشتناك دچار شدهاند. روزگار غريبي بود. وقتي المهاجر، يمن را فتح كرد و دستهاي اين دو دختر را بريدند و دندانهايشان را كشيدند تا نه بخوانند و نه بنواد، براي بسياري از آوازهخوانان عبرت شد. گفته ميشود اين دو آوازهخوان با ساز و آواز مسلمانان را مورد استهزا قرار ميدادند.
ابن فقيه همذاني )در 902 ميلادي( نيز از خليفههايي سخن ميگويد كه وقتي با آواز كنيزكاني دف مواجه ميشود كه «دگاني براي شادي ساخته شده است» به توبيخ آنان اقدام ميكند.
همذاني از خليفهيي ديگر روايت ميكند كه وقتي شبها در مدينه گردش ميكرد تا مطمئن شود كه قوانين شكسته نميشود، در يكي از شبگرديهايش ساز و آواز دختركي آوازهخوان را ميشنود. او با خشم بسيار وارد خانه ميشود و به صاحبخانه ميگويد: شرمت باد. صاحبخانه به خليفه ميخروشد كه «شرم بر تو باد كه به رغم كلام صريح خدا، حرمت خانه را نگاه نداشتهيي و به آن تجاوز كردهيي.» در حالي كه موسيقي مردان در ايران جا افتاده بود، محققان به اين نكته اشاره ميكنند كه در روزگار بتپرستي، موسيقي به عنوان يك حرفه معمولا در دست ان و كنيزان بود و نخستين نوادگان مرد در حجاز به طبقه «مخنثان» تعلق داشت. بدنامي مخنثان به اصطلاحاتي منفي مانند معروفه و زانيه )ان( اضافه شد.
عزيز شعباني در كتاب «تاريخ موسيقي از كورش تا پهلوي» مينويسد: در زمان خلفاي اموي كه بنيانگذار امپراتوري اسلام بودند عدهيي از اسيران جنگي كه به موسيقي ايراني آشنايي داشتند به ترويج و اشاعه موسيقي ايراني پرداختند. آنها به علت نفوذ زبان عربي، ناگزير بودند آهنگهاي ايراني را با اشعار عربي بخوانند. مشايخ فريدني نيز اضافه ميكند كه «اساتيد موسيقي عرب آوازهاي پارسي را با غناي عربي تلفيق كرده و موسيقي قاعدهمند عربي را پيريزي و ديوان نغمات تازي را تاليف كردند.
به نوشته مشايخ فريدني «در عهد اميه و بنيعباس تعليم و تربيت كنيزكان خواننده و نواده و فروختن آنها به خلفا و اشراف و امراي عرب از تجارتهاي رايج آن زمانه بود. فارمر نيز ضمن تاييد اين نكته ميگويد: در دوران بنياميه بعضي از نوادگان به مقام اعجوبگي )موسيقيدان طراز اول( ميرسيدند. آنها خانههاي خود را به مدرسه موسيقي مبدل كرده و اين كنسرواتورهاي خصوصي دوستداران بسياري داشت. ؤروتمندان، دختران خواننده خود را براي آموزش به آنجا ميفرستادند زيرا هيچ خانه آبرومندي در آن روزگار بدون دختر خواننده نبود.»
اين در حالي است كه محققان، ابتكار «زوج خواني» )دو خواننده ( را به مسلم بن محرز كه يك نجيبزاده ايراني و اسير عربها بود نسبت ميدهند كه پايهگذار نخستين مكتب علمي در موسيقي ان بود. بانو عزت الميلا: )معروف به عزت چمنده( نخستين آهنگساز و مولف موسيقي عرب نيز اصليت ايراني دارد. اين خواننده متقدم كه به عنوان بزرگترين خواننده ونواده روزگار خود شهره است مهمترين مروج موسيقي ايراني در دوره امويان است. او اولين كسي است كه آواز ريتميك )موسيقي ايقاعي( را در حجاز خوانده است. محققان غربي او را يك دختر مدني از پدر ايراني و مادر عرب نام نهاده و مولفان بسياري او را نخستين بانوي موسيقيدان و خواننده مدني ايرانيتبار تلقي كردهاند. عزت، شاگرد قينه پيري به نام رائقه بود. او بعدها نزد يك غلام ايراني به نام شيط كه در خدمت عبدالله بن جعفر بود با اصول موسيقي ايراني آشنا شد. او در مجللترين ضيافتها و مجالس مدينه كنسرتهاي هفتگي برگزار ميكرد. در اين كنسرتها سكوت محض طلب ميشد و كمترين بيادبي با ضربات چوب پاسخ داده ميشد. عزت را ملكه خوانندگان عصر خود ميخواندند.
جميله موسيقيدان بزرگ عرب در قرون اول و دوم هجري نيز از ان موسيقيدان ايراني در دربار خلافت اموي بود. او را تنه درخت موسيقي عرب و بقيه را شاخههاي آن معرفي كردهاند. او كنيز آزاد شده قوم بنوسليم بود كه موسيقي را از كسي تعليم نگرفت و هميشه ميگفت كه موسيقي به من الهام شده است. او ابتدا آوازهاي همسايه خود را در خانه زمزمه ميكرد اما طولي نكشيد كه به عنوان موفقترين معلم موسيقي ان در عربستان شهرت يافت. جميله سالي يك بار سفر ميكرد و در اين سفر همه مغنيان مشهور همراهياش ميكردند. اهالي مدينه ميگفتند ما هرگز كارواني به اين شكوه و ملاحت و زيبايي نديدهايم. بعد از پايان يكي از اين سفرها اهالي از او تقاضا كردند مجلسي ترتيب دهد.
جميله گفت: براي آواز يا حديث? گفتند: براي هر دو. جميله گفت: من هرگز هزل و جد را با هم نياميختهام و حاضر به تشكيل مجلس ساز و آواز نشد.در اين سفر بانو سلامه الزرق خواننده نغمههاي تازه با الحان ايراني نيز كه از سوليستهاي زمان خود بود جميله را همراهي ميكرد. از ديگر شاگردان جميله، سلامهالقس بود، دختري دورگه كه عبدالرحمان عابدترين قاري مكه را عاشق خويش كرد. مرد خداترس روزي به غفلت آواز سلامه را شنيد و دل از دست داد . عشق ايشان زبانزد اهالي مكه شد.
مولفان بدوي
نخستين ان مولف كتابهاي موسيقي دو بانوي ايراني به نامهاي بذل و دنانيز هستند كه در زمان مامون ميزيستند. بذل دوازده هزار آواز عربي را گرد آورد و ده هزار سكه نقره پاداش گرفت و دنانيز نيز كتاب آوازهاي برگزيده را تاليف كرد.
بذل حافظهيي خارقالعاده داشت و هميشه فخر ميكرد كه بيش از سيهزار آواز در سينه دارد. مرگ اين بانوي موسيقي عجيب بود. او روزي در مجلس مامون آواز ميخواند كه با حمله مردي سبك مغز به نام ابوالكرگدن مواجه شد. وقتي كرگدن خشمگين شد همه پا به فرار نهادند. حتي مامون نيز گريخت. فقط بانو بذل به سر جاي خود نشست و عود را كنار گذاشت. ابوالكرگدن عود را چنان به فرق بذل كوبيد كه خون سرازير شد. او به خانه رفت و تب كرد و مرد. مرگ دنانيز نيز عادي نبود. بعد از سقوط برمكيان، هارون از دنانيز خواست كه خواننده او باشد اما دنانيز نپذيرفت كه براي هيچكس آواز بخواند.
با اينكه از هارون سيلي خورد و به دان افتاد اما نه ديگر آواز خواند و نه تن به ازدواج داد. او در انزوا درگذشت.
از تيموريه تا صفويه
از راتبه نيشابوري )سده سوم هجري( كه غزل ميگفت و بربط ميزد كه بگذريم به بانوي خنياگر «ستي زرين كمر» )قرن پنجم هجري قمري( ميرسيم كه او را در مقام آواز با مقام فردوسي در شعر و مقام ابوريحان در رياضيات مقايسه كردهاند. سپس به بانو فراسويه )مادر ابومنصور فولادستون از امراي آل بويه در فارس( ميرسيم كه چون پسرش را داني كردند مادر را نيز آنقدر در گرمابهيي گرم و بيآب نگاه داشتند كه جان داد. آنگاه نوبت به مهستي گنجوي ميرسد كه شعر ميگفت و پردهشناس بود و چنگ و عود مينواخت و بالاخره مطربه كاشفري )همعصر طغانشاه( است كه آهنگسازي ميكرد.
به گفته محققان موسيقي ايراني، از دوره تيموري تا ظهور صفويه نام ان از صحنه موسيقي ايراني حذف ميشود. گفته ميشود موسيقي در اين ادوار فقط براي دربار مجاز بوده و براي بقيه حرام. موسيقي در اين عصر منحصر به يهوديان شده و شغلي پست و حقير شمرده ميشود. در دوره تيموريان فقط نام «جگرچنگي» ديده ميشود كه خواننده و چنگنوازي ماهر بوده و در عهد سلطان حسين ميرزا بايقرا طرفداران موسيقي را حيران نواي چنگ خويش ميكرده است. نوبت به صفويان كه ميرسد موسيقي به پستوها ميرود. جز پستوي مسلمانان، نواي موسيقي تنها از خانه ارامنه و كليميان ميآيد. آنجاست كه آرام آرام سازها كوچك و كوچكتر ميشود، به حدي كه در آستين جا ميگيرد تا جانب احتياط رعايت شود. در اين عصر تنها شاه عباس است كه گاهي به محله جلفاي اصفهان بيخبر سر ميد و در منزل بزرگان ارامنه به تماشاي ساز و آواز رامشگران ارمني ميپردازد. از بانوان خواننده عصر شاهعباس، فلفل و غزال و شمسي شترغوهياند. پيتر دولاواله جهانگرد ايتاليايي از ي سالخورده و بسيار زشت به نام فلفل ياد ميكند كه شاهعباس او را عزيز ميشمرده و در بزرگان و سران دولت نفوذ فراوان داشته است.
غزال نيز يكي ديگر از هنرمندان عصر شاهعباس است كه در سالهاي آخر عمر از دربار به «دير» ميرود و تا لحظه مرگ در آنجا دگي ميكند. از ديگر بانوان خواننده عصر صفويه بانو ستينساي مادراني خواهر طالب آملي )شاعر معروف سبك هندي( است كه نزديك به 400 سال پيش در تاج محل هندوستان درگذشت، اما ترانههاي باقيمانده از او گهگاهي زيرلب مايها زمزمه ميشود.
آهنگ «طالبا» هنوز ورد زبان مايهاست. همان موسيقي لطيفي كه نشانگر سرگشتگيهاي ستينسا در دوري از برادر فراري است. ستي از جنگل و كوه و صحرا و دريا سراغ برادر را ميگيرد و وقتي از كبوترهاي دريا خبر ميگيرد كه طالب در هند است به آن سرزمين ميرود و همانجا ميميرد: «اي باد اي ريگ بيابان، اي آهوي صحرا، اي ماهي دريا، اي خورشيد زيبا، اي ماه شبها بگو طالب را نديدي?»
بيبي مرصع
و نوبت به عصر ديه ميرسد. رستم الحكما در كتاب رستم التواريخ از خوانندگاني چون بيبيمرصع و ملافاطمه نام ميبرد.
فاطمه ي خنياگر بود كه در مناسبت خواني شهره بود. او بيش از بيست هزار بيت از منتخبات اشعار شعراي قديم و جديد را حفظ بود و در هر مجلسي آنها را به مناسبت و موافقت آواز دف و نقاره و ناله ني و نغمه چنگ و بربط و عود و رود و سرود و رباب ميخواند. معروف است كه شبي فاطمه بر بالاي تخت مشغول رامشگري بود كه ناگاه صداي دورباش و كورباش ماموران كريمخان زند رسيد. فاطمه شعري در وصف كريمخان خواند اما پادشاه به فاطمه گفت كه شعرهاي نصيحتآميز بخوان كه ما از سخن راست نرنجيم. فاطمه شعر «مجو درستي عهد از جهان سست نهاد كاين عجوزه عروس هزارداماد است» را خواند و كريمخان با آواز فاطمه بسيار گريست و اشاره كرد كه باز بخوان و در پايان اين ترانهخواني، دهان فاطمه را پر از مرواريد كرد.
از مطرب تا هنرمند
روزي روزگاري كه علي حاتمي اين جمله را بر دهان كمالالملك گذاشت كه «دامن هنر در اين ملك هميشه آلوده است، از حافظ تا من»، احتمالا ما را درگير اين نكته ميكرد كه در تاريخ هنر اين سرزمين فاصله هنر اصيل با هنر سفارشي و درباري مثل فاصله يك مطرب با يك هنرمند به مويي بند است. چنين بود كه يك تحليلگر مسائل موسيقي درباره دوران قاجار گفت كه «عصر حجر را ما در عصر قجر پيموديم.»
اوژن فلاندر در سفرنامه خود، موسيقي حاكم بر اندروني ملك قاسمميرزا يكي از فردان فتحعلي شاه را توسط ان رقاصه و قاشقك توصيف ميكند و «تاريخ عضدي» درباره مجلس بزم فتحعليشاه مينويسد: «از نوروز باستاني تا سيزدهم عيد، خاقان با تمام اهل حرمخانه مهمان تاج الدوله )يكي از ان شاه( ميشدند و در اين سيزده روز، تماما به عيش و استماع ساز و نوا مشغول بودند. دختر آقا محمدرضا موسيقيدان معروف، ملقب به شاه وردي خانم و بيگم رستم آباديه ملقب به يارشاه با چند نفر دختران جواهرپوش داخل خدمه حرم مزوجات بودند.»
مهدي ستايشگر كارشناس موسيقي مينويسد: شاه وردي خانم از معدود بانواني بود كه هنر خود را در جمع عرضه نميكرد و تنها در حضور شوهرش فتحعليشاه و ديگر ان به اجراي موسيقي ميپرداخت. مشتريخانم، ماه لقا، مينا و زهره از ديگر خوانندگان و نوا