بازار ، رقابت ، آزادى
كمال اطهارى
چهارشنبه ۱۷ فروردين ۱۳۸۴
پيش از انقلاب جوانانى جان بر كف بر ديوارهاى شهر نقش كردند «كار، مسكن، آزادى» و برخى نيز «نان، مسكن، آزادى!»
و آنها را سردفتر شبنامه هاى خود قرار دادند. در آن زمان همه گروه هاى سياسى (مذهبى و غيرمذهبى) حتى اگر با نويسندگان اين شعارها دشمنى داشتند، در حقانيت شعار ترديدى نداشتند، چون «عدالت»، حوالت تاريخى آن زمان بود و «آزادى» ترجيع بند يا ابزارى بود براى دستيابى به «عدالت».
مردم نيز با آن كه نان سوبسيدى در سفره بسيار داشتند، و مسكن را خلاف امروز دور از دسترس نمى ديدند و با آنكه عرضه كار از تقاضاى آن پيشى مى گرفت، دستيابى به عدالت را به عنوان فريضه اى آئينى و سياسى دنبال مى كردند.
مدتى پس از انقلاب در روزنامه اى نوانتشار در ابتداى دهه ،۱۳۷۰ شعار «سادگى» جايگزين شعارهاى بسيج كننده دوران جنگ تحميلى شد، كه بسيارى از آنها بر در و ديوار نوشته مى شود تا اين بار جان بر كفانى براى حفظ ميهن به جبهه روند. در اين زمان سكوتى سنگين بين عدالت خواهان حكمفرما شد، زيرا راه عدالت خواهى يا «دولت حداكثرى» در عمل به بن بست رسيده، و راه سادگى يا «دولت حداقلى» مورد اشارت و تأييد نظريه پردازان تازه به «هژمونى» رسيده در سطح جهان بود و مابه ازايى نداشت.
اما نغمه سادگى از زبان دولتى برمى آمد (دولت به معناى عام كلمه نه دولت فردى خاص) كه فربه و تماميت خواه بود، در نتيجه به قولى، «خصوصى سازى» به «مخصوص سازى» انجاميد و سادگى هرچند خوش درخشيد، اما دولتى مستعجل شد. در اين هنگام شعارى تازه بر سردفتر روزنامه هاى نوانتشار نقش بست: «آزادى ، ... ،!» و بر ديوارهاى دانشگاه ها نيز نوشته شد. با اين استدلال كه كار، نان، مسكن، سادگى و عدالت همه از زمره «توسعه اقتصادى» اند و بايد كنار گذاشته شوند تا راه براى «توسعه سياسى» باز شود، زيرا بحث درباره آنها وحدت را در جامعه (گروه ها؟ طبقات؟) از ميان مى برد.
اما سروته كردن شعارهاى پيش از انقلاب و كوتاه كردن آنها، باعث مقبوليت شعار خشك و خالى «آزادى» بين گروه ها و طبقات مردم و پيشبرد اطلاعات نشد و پس از مدتى از سردفتر روزنامه ها و ديوارهاى دانشگاه ها هم برچيده شد. زيرا پى آيند سكوت درباره عدالت و شيوه توسعه اقتصادى، چيزى جز تداوم وضع موجود نبود، و وضع موجود هم چيزى جز به كارگيرى «كژكاركرد» يك دولت حداقلى به وسيله يك دول فربه، كه البته مى كوشيد تماميت خواه نباشد.
در نتيجه از يكسو سرمايه دارانى كژكاركرد (برآمده از فعاليت هاى سوداگرانه مستغلات و ارز، در اقتصاد ايران سر برآوردند كه نه خود تمايل به فعاليت هاى نوين و مولد دارند، نه مجال نفس به سرمايه داران مولد مى دهند، و هر دو در پى دولتى كه اقتصاد را به نام آنها سكه زند (هرچند كه نوع سكه فرق كند) و از سوى ديگر توده مردمى اين بار دچار بيكارى و گرانى مسكن ناشى از فعاليت هاى سوداگرانه، كه حاضر نشدند شعار خشك و خالى «آزادى» را بر در ديوار بنويسند و پاى آن بايستند، هرچند دستيابى به آزادى را به عنوان فريضه اى آئينى و سياسى قبول داشتند.
نتيجه اين سكوت درباره عدالت و اقتصاد، سكوت مردم درباره آزادى بود و مطرح شدن عدالت به صورتى «كژكاركرد» به وسيله مخالفان آزادى. يعنى طرح راه دستيابى به عدالت، از راه سياسى نه اقتصادى، يعنى نه با برنامه هاى ازدياد توليد و بهره ورى، نه ماليات گيرى از درآمد بى حساب سوداگران ارز و مستغلات و تجارت هاى ثبت نشده داخلى و خارجى (قاچاق رسمى!) و نهادهايى كه دولت به آنها كمك مى كند توليد مولد، نه فراگير كردن تأمين اجتماعى و توانمندسازى گروه هاى كم درآمد، بلكه با اعمال زور بر قيمت ها و به طور عاجل (بدون راهبرد و برنامه بلندمدت اقتصادى). يا در واقع شيوه هاى پدرسالارانه فرماندهى به اقتصاد و تأمين اجتماعى كه در آستانه انقلاب صنعتى (قرون ۱۷ و ۱۸ ميلادى) در اروپا بود. يعنى هنگامى كه مقوله «عدالت» نه در چارچوب يك نظام اقتصادى _ اجتماعى يا يك «برنامه اجتماعى»، بلكه به عنوان يك امر اخلاقى يا ارزشى فردى مطرح بود و حكومت خود را موظف به پاسدارى از اين ارزش مى دانست. جالب اين كه در آن زمان نيز مباحثات پرشورى بين مدافعان «فقرا» و طرفداران بازار آزاد درگير بود، كه در نهايت به شكست مدافعان «فقرا» انجاميد. زيرا نوع دفاع آنها از فقرا، مستلزم نگاهدارى نظام پيش سرمايه دارى بود، يا در چارچوب نظامى كهنه با «بازار آزاد» ستيز مى كردند.
همچون آن زمان، در ايران نيز طرفداران بازار آزاد از اين نوع عدالت خواهى كهنه برآشفته و با صدور بيانيه اى كه در روزنامه هاى نو به چاپ رسيد، شعارى كهنه در جهان و نو در ايران را مطرح كردند: «بازار، رقابت، آزادى»
اين جمع ميانسال، با تجربه و دانش هرچند به درستى، به لزوم بهره گيرى از علم اقتصاد و ضرورت وجود آزادى تذكار مى دهند، اما دچار همان مشكلات معرفتى اعصار خرد و ايدئولوژى (۱۸ و ۱۹) يا پوزيتيويسم و اكونوميسم اند. يعنى زمانى كه بشر گمان مى برد پس از كشف قوانين طبيعى يا اجتماعى حاكم بر روابط اقتصادى، كافى است از اين قوانين «علمى» پيروى شود تا ازدياد ثروت يا رشد نيروهاى مولده براى ملل فراهم آيد.
علم زدگى و اقتصادزدگى شعار «بازار، رقابت، آزادى» هيچ كمتر از شعار «كار، مسكن، آزادى» نيست. در هر دو آزادى ترجيع بند شعار است، با اين تفاوت كه در اولى بعد از سپردن اقتصاد به بازار حاصل مى شود و درد و بعد از نابودى آن.
در هر دوى اين «اقتصادزدگى ها» فرض بر اين است كه روابط اقتصادى بالاخره نقش خود را بر اقتصاد خواهند زد. از اين رو مى توان و بايد از اين روابط شروع كرد و به آزادى رسيد. در هر دوى آنها «عدالت توزيعى» نفى شده، كنار گذاشته مى شود. طرفداران بازار عدالت توزيعى را مانع تخصيص بهينه منابع مى انگارند و «به طور علمى» فرمان مى دهند كنار گذاشته شود، طرفداران نابودى بازار نيز عدالت توزيعى را مانع انقلاب و برپايى نظام اقتصادى نو دانسته «به طور علمى» فرمان به طرد آن داده اند.
در اين ميان مردم از چاله «دولت حداكثرى» به چاه «دولت حداقلى» افتاده اند. علم زدگى و اقتصادزدگى اين دو گروه باعث آن گشته كه «حال» آنها را فراموش شده و بهروزى آنها به «آينده» حواله شود. در گذشته طرفداران دولت حداكثرى (كه برخى از آنها اكنون هوادار دولت حداقلى هستند) بهروزى مردم را به بعد از انقلاب و آرمان شهرى بدون بازار حواله مى كردند، اكنون هواداران دولت حداقلى آن را در سرزمين موعودى نشان مى دهند كه در آن دست نامريى بازار با بى رحمى علمى تمام ناكارآمدى ها را از ريشه درآورده و در آن تنها سرمايه داران بارور روئيده باشند.
در واقع مخالفان و طرفداران ايدئولوژيك بازار، دچار بيمارى كودكى علم زدگى هستند، آنها درنمى يابند كه سرنوشت مردم را به «بلندمدت» نمى توان حواله كرد. علم اقتصادى كه نتواند براى بهبود حال مردم حرفى بد، علم نيست، ايدئولوژى است؛ و طراحى و مهندسى يك نظام اقتصادى براى توسعه، كارى بسيار بيشتر از تكرار فرازهاى كتب كلاسيك اقتصاد مى طلبد. خواه اثر ماركس باشد، يا آدام اسميت، و البته مردم هيچ گاه مو به مو از كتب خاكسترى كلاسيك پيروى نكرده اند.
برايند شعار «بازار، رقابت، آزادى»، براى مردم چيزى جز «گرانى، انحصار و بيكارى» نبوده و نيست. همان گونه كه سرمايه داران سوداگر و تجارى و دولتى نيز در اين شعار چيزى جز اين نتيجه را مى جويند: «ارز، مستغلات، رانت خوارى» و در اين هنگامه بعيد نيست كه بار ديگر شعار «كار، مسكن، آزادى» بر در و ديوار ظاهر شود.
منبع: روزنامه شرق