تحليلى از احتمال نامزدى هاشمى رفسنجانى


صادق زيباكلام

پنجشنبه ۲۵ فروردين ۱۳۸۴

سياستمدار تنها



تصور عمومى بر آن است كه هاشمى رفسنجانى مدت هاست كه عزم خود را براى شركت در انتخابات جزم كرده اما براى بازارگرمى منتظر است تا «فرشته»اى به دنبال او بيايد كه رسماً حضور خود را اعلام نمايد. اما حقيقت غير از اين است. واقعيت آن است كه حتى خود هاشمى رفسنجانى نيز صد درصد نمى داند كه آيا سرانجام خواهد آمد يا خير. هاشمى رفسنجانى رجل استخواندارى است كه در سال ۱۳۸۴ وارد دهه هشتم دگى اش مى شود. بيش از نيم قرن از اين هفتاد سال را او در كشاكش و كوران تلاطم هاى سياسى پرمخاطره بوده است. قريب به دو دهه دگى او عجين شده بود با دلهره دستگيرى، لو رفتن، مخفى كارى، فرار، بازداشت، شكنجه، دان، سرگذشت هولناك سازمان مجاهدين در نيمه اول دهه ،۱۳۵۰ تا برسيم به انقلاب. در دوران انقلاب و بيست و پنج سال بعد از آن نيز او باز توفان ها و بحران هاى عميقى را پشت سر گذارد. بحران هاى سال هاى سخت انقلاب، درگيرى با مجاهدين و گروه هاى معارض ديگر، يا بنى صدر، انفجار حزب و ترورهاى سال ،۶۰ جنگ، سرشاخ شدن با آمريكا، تحريم، مذاكره با آمريكا، خواباندن شتر جنگ، رحلت امام و … بخشى از چالش ها و بحران هاى ۲۵ سال اخير دگى هاشمى بوده است. اما شايد به جرأت بتوان گفت كه در كمتر مقطعى تصميم گيرى براى هاشمى به دشوارى اين تصميم گيرى اخير بوده باشد. دو مسئله باعث شده تا تصميم گيرى در اين مورد با تمامى تصميم گيرى ها و بحران هاى قبلى تفاوت پيدا كند.
تفاوت اول در آن است كه در تمامى بحران ها و تصميم گيرى هاى قبلى، انتخاب و «چه بايد كرد» كم و بيش روشن بود، يا دست كم براى شخص هاشمى رفسنجانى روشن بود. در تمامى سال هاى مبارزه قبل از انقلاب تكليف كار كم و بيش روشن بود. به جز مبارزه راه ديگرى وجود نداشت. در جريان بحران هولناك ماركسيست شدن رهبرى مجاهدين در سال هاى ۵۵ - ۵۴ باز هم تكليف روشن بود. فاصله گرفتن از مجاهدين و سازماندهى مجدد نيروهاى وفادار به اسلام و مرجعيت مرحوم امام خمينى. در دوران پرتب و تاب انقلاب نيز بازتكليف روشن بود؛ تبعيت بى چون و چرا از رهبرى امام. در آشوب هاى پس از انقلاب هم تكليف روشن بود. حفظ و حراست از نظام در چارچوب «خط امام». در جريان رويارويى هولناك با مجاهدين پس از انقلاب، او پيشقدم آن رويارويى نبود. ضمن آنكه به دليل مشكلات و مسائل عميق پيش از انقلاب نيك مى دانست كه رويارويى سهمگين و خونبار با مجاهدين اجتناب ناپذير بوده و دير يا زود به وقوع خواهد پيوست.
در جريان جنگ هم تكليف برايش روشن بود. بيرون راندن عراقى ها و حتى الامكان گرفتن امتيازات نظامى عمده قبل از پذيرش آتش بس. و زمانى كه اين هدف تحقق نيافت، براى هاشمى مشخص بود كه هر طور شده و با مجاب كردن امام مى بايستى شتر جنگ را بخواباند. در جريان فوت امام هم براى او مشخص بود كه به منظور حفظ وحدت و يكپارچگى نظام چه انتخابى بايد صورت گيرد. در دوران پس از جنگ هم باز مسير براى هاشمى روشن بود. سادگى و سادگى و باز هم سادگى. در جريان دوم خرداد هم باز مسير برايش روشن بود. حمايت ضمنى و غيرمستقيم از خاتمى. بعد از دوم خرداد هم او نه يكه خورد، نه گيج شد، نه مبهوت ماند و نه درصدد انتقام گيرى و رويارويى با دوم خرداد و اصلاح طلبان برآمد.
در دگى سياسى پرتب و تاب و پرتلاطمش، شايد هاشمى كمتر تصميم و اقدامى را بتواند پيدا كند كه بعداً در انجامش پشيمان شده باشد. به استثناى شركت در انتخابات مجلس ششم در سال ۱۳۷۸. اشكال به خطا رفتنش در آن تصميم هم آن بود كه هاشمى رفسنجانى خود را اگر متحد بالقوه دوم خرداد نمى دانست، دست كم مى دانست كه مشكلى با آن ندارد. غافل از آن كه در آن طرف، كسانى با احساس انزجار شديد و حس انتقام گيرى منتظر فرصت براى تسويه حساب هاى گذشته با وى هستند. ختم كلام آن كه در تمامى ۵۰ سال گذشته اش مسير و تصميم گيرى براى هاشمى روشن بوده است. البته حتى خود هاشمى نيز ادعا ندارد كه همه تصميماتش درست و اصولى بوده و همه انتخاب هايش درست از آب درآمده. اما مسئله اساسى آن است كه هنگام اخذ تصميم پيرامون آنها، براى هاشمى تكليف روشن بوده كه چاره اى به جز اخذ آن تصميم نداشته.
اما اين بار تصميم گيرى برايش فاقد آن شفافيت و وضوح است. نيمى از وجودش مى گويد شركت كند و نيم ديگر مى گويد كه نه به مصلحتش نيست. بعداً خواهيم ديد كه نيمه «فرشته» كه به او مى گويد شركت كند، استدلالش چيست و نيمه تاريك و دودلى كه به او مى گويد شركت نكند، وسواس و نگرانى اش از چه بابت است. اما بگذاريد عجالتاً به دليل دومى كه مشكل تصميم گيرى را براى هاشمى پيش آورده اشاره كنيم. از زمانى كه هاشمى رفسنجانى نوجوانى ۱۴ ، ۱۵ ساله از روستاى بهرمان رفسنجان در پائيز ۱۳۲۷ به قم مى آيد تا ۲۴ دى ۱۳۸۳ كه او مواجه با تصميم گيرى جدى پيرامون حضورش در انتخابات شد، هاشمى هرگز تنها نبود. در تمامى دوران قبل و بعد از انقلاب، هاشمى رفسنجانى تنها نبود. در اوج يكى از بدترين بحران هاى دگى اش با مجاهدين در سال هاى ۱۳۵۵- ،۱۳۵۴ هاشمى با شمارى از ياران و مبارزين روحانى و غيرروحانى همراه بود. او در آن سال ها در كنار مرحوم آيت الله طالقانى، آيت الله منتظرى، آيت الله مهدوى كنى، مرحوم آيت الله لاهوتى، مرحوم آيت الله ربانى شيرازى، حجج اسلام مرحوم محى الدين انوارى، محمدرضا فاكر، عبدالمجيد معاديخواه، مهدى كروبى به همراه شمارى از مبارزين شاخص غيرروحانى همچون مرحوم شهيد حاج مهدى عراقى، مرحوم شهيد عباس اسلامى، عباس دوزدوزانى، حبيب الله عسگراولادى، اسدالله بادامچيان و بسيارى ديگر بود. در تمامى دوران بعد از انقلاب نيز هاشمى رفسنجانى، شاكله حزب جمهورى اسلامى، روحانيت مبارز و جامعه مدرسين حوزه علميه قم را به همراه داشت. بسيارى از اين چهره ها و جريانات در دوران سادگى همراه وى بودند. در آن دوران به رغم جبهه گيرى هاى چپ و محافظه كاران عليه اش او از همراهى ياران وفادار و توانمندى همچون حسن روحانى، عبدالله نورى، غلامحسين كرباسچى، عطاالله مهاجرانى و مرحوم دكتر محسن نوربخش بهره مند بود. اما واقعيت تلخ آن است كه هاشمى رفسنجانى در سال هاى آغازين دهه هفتاد سالگى اش به نحو ح انگيزى تنها مانده است. ياران، همراهان و همرزمان سابق يا به شهادت رسيده اند، يا فوت شده اند، يا آرام به گوشه اى رفته اند و يا به دليل مسائل سياسى و رقابتى چشم ديدن او را ندارند. مهره فرهنگى اش عطاالله مهاجرانى به حال نيمه تبعيد به لندن پناه برده. سردار سياسى اش عبدالله نورى كه عزيز امام بود، پر و بال ريخته و مجروح در كنج منزل پدرى اش در دربند تهران خانه نشين شده، بازوى توانمند اجرايى اش غلامحسين كرباسچى كه يك تنه چندين وزارتخانه بود، خسته و دل شكسته رفته به دنبال درس و بحث و اخذ دكترا از لندن، بازوى اقتصادى اش هم كه از فشار طاقت فرساى كار جان به جان آفرين تسليم كرد. ختم كلام آن كه هاشمى در اين تصميم گيرى كه شايد آخرين تصميم گيرى بيش از نيم قرن دگى سياسى اش باشد هم دچار ترديد در تصميم گيرى شده و هم آن كه تنها مانده است. اما مشكل در كجا است و چرا اساساً نفس تصميم گيرى شركت يا عدم شركت در اين انتخابات بدل به كابوسى براى هاشمى رفسنجانى شده است؟ واقعيت آن است كه كشور با مشكلات و معضلات عميق اقتصادى، سياسى و اجتماعى روبه رو است. تشريح قوه به قوه اين معضلات از حوصله اين نوشتار خارج است. اين در حالى است كه حتى مخالفين هاشمى رفسنجانى نيز اذعان دارند كه توان و شايستگى هاى اجرايى هاشمى در رويارويى با شرايط دشوار داخلى و خارجى بالاتر از ديگران است. در عرصه بين المللى نيز اعتبار هاشمى و تجربه اش باز با رقباى ديگر قابل قياس نيست. نيز باز حتى مخالفين هاشمى هم اذعان دارند كه از ميان همه نامزدهاى موجود هاشمى تنها چهره اى است كه مى تواند جايگاه و مقام رئيس جمهورى را احيا كرده و از نزول و تبديل آن به يك «مهره» و «تداركاتچى» جلوگيرى كند.اينها را هم هاشمى رفسنجانى نيك مى داند و هم مخالفان وى. «فرشته» حكومت وى، بارها و بارها اين نكات، و مسائل حساس نظام را به وى يادآورى كرده و در گوشش خوانده كه نظام به وى نيازمند است. اين همان نيمه اى است كه ظرف قريب به يك سال گذشته هاشمى را به آمدن تشويق كرده. اما «فرشته» كه از پنجره رخت برمى بندد، واقعيت ها از در وارد مى شوند. از جزئيات كه بگذريم هاشمى رفسنجانى با دو معضل اساسى يا با دو ترديد اساسى پيرامون آمدنش براى رياست جمهورى مواجه است. نخست مشكل صندوق راى وزارت كشور مى باشد. اين درست است كه حسب نظرسنجى هاى موجود (اعم از رسمى و غيررسمى، محافظه كار يا اصلاح طلب) هاشمى با اختلاف زيادى با نفر بعدى اش در صدر جدول قرار مى گيرد. اما واقعيت آن است كه به هيچ روى نمى توان بر روى پيروزى قطعى وى حسابى باز كرد. ما در حدود ۴۸ ميليون نفر واجد شرايط راى دادن داريم. اگر ۵۰ درصد واجدين شرايط در انتخابات شركت كنند، در آن صورت ما ۲۴ ميليون راى خواهيم داشت كه هاشمى براى پيروزى مى بايستى حداقل ۱۲ ميليون آن را از آن خود سازد. سئوال اساسى يا اولين ترديد جدى هاشمى آن است كه آيا وى قادر خواهد بود در ۲۷ خرداد امسال ۱۲ ميليون راى كسب نمايد؟ معضل بعدى صندوق راى مسئله آراى اكثريت خاموش يا اكثريت بلاتكليفى است كه هنوز نمى دانند يا تصميم نگرفته اند كه آيا دو ماه ديگر در انتخابات شركت خواهند كرد يا نه. بخش عمده اى از بلاتكليف ها كسانى هستند كه در دوم خرداد ۷۶ و خرداد ۸۰ به خاتمى راى دادند. بنابراين هر ميزان از اين توده بلاتكليف كه سرانجام تصميم بگيرند در انتخابات شركت نمايند، به احتمال زياد مجدداً به نامزد اصلى اصلاح طلبان راى خواهند داد. ترديد دوم هاشمى پيرامون محافظه كاران اصولگرا يا آبادگران است. حتى در صورت پيروزى در انتخابات، هاشمى احساس مى كند كه با جريان سياسى نيرومندى روبه رو است كه بنا دارند در مقابلش بايستند؛ هم درون و هم بيرون مجلس. آبادگران به بسيارى از وزراى منتخب هاشمى راى اعتماد نخواهند داد و عملاً نخواهند گذارد او برنامه هاى اقتصادى اش را بالاخص در حوزه حذف يارانه ها، اقتصاد آزاد و خصوصى سازى پيش ببرد. طعم قدرت شيرين است و هيچ دليل منطقى وجود ندارد كه چرا آبادگران با در اختيار داشتن شورا ها، مجلس و قوه قضائيه نخواهند قوه مجريه را هم از آن خود ساد. ماحصل كلام آنكه هاشمى رفسنجانى مطمئن است كه در صورت آمدن اولاً راى كافى آورده و انتخاب شود، ثانياً به فرض پيروزى در انتخابات محافظه كاران اصولگرا بگذارند او كار كند. در اينجا است كه نيمه منفى هاشمى بر «فرشته» غالب شده و هاشمى باز مردد مى ماند كه شركت كند يا نه؟ اما زمانى كه مشكلات و بحران هاى عميق پيش روى نظام در نظرش مجسم مى شود، كفه آمدن سنگينى مى كند. اين ترديدها بيش از يك سال است كه هاشمى را در خود فروبرده، در حالى كه بسيارى تصور مى كنند كه او دارد سياسى كارى مى كند. مى رسيم به اينكه هاشمى رفسنجانى چه تصميمى مى بايستى اتخاذ كند؟ واقعيت آن است كه انقلاب اسلامى و نظام موجود امروزه به او نياز دارد. بنابراين هاشمى چاره اى ندارد الا اينكه آبرو و حيثيت خود را وسط بگذارد. هاشمى در اين پنجاه سال چندين بار عمر دوباره كرده، قسمت آن بوده كه ده بماند تا عنداللزوم آبرو و حيثيت خود را به پاى نظام بريزد. در اين ۲۵ ساله در نظام ما اصطلاحى باب شد به نام «تكليف». اگر چه بسيارى از آن بهره بردارى ناصواب كردند، اما اگر «تكليف» مصداق و معنايى داشته باشد، اتفاقاً هاشمى رفسنجانى مى بايستى از باب «تكليف» وارد عرصه انتخابات شود ولو آنكه ديگران از او به مراتب راى بيشترى بياورند و هاشمى «هو» شود. براى عاشق چه بهتر از هو شدن در راه «فرشته»اش. در رويارويى با محافظه كاران اصولگرا نيز حكم همين است.سياست هاى تند و افراطى آنان همچون سياست هاى چپ در دهه ،۱۳۶۰ مملكت را چند گام به عقب خواهد برد. خواب هاى تندى كه محافظه كاران اصولگرا براى اقتصاد و ساير مسائل زير بنايى مملكت ديده اند واقعيتى جدى است. در اينجا نيز هاشمى رفسنجانى عملاً تنها نامزدى هست كه مى تواند در مقابل اصولگرايان بايستد. اگر هاشمى نتواند در مقابل محافظه كاران اصولگرا بايستد، به طريق اولى هيچ شخصيت و جريان ديگرى نيز قادر به انجام اين مهم نخواهند شد.

برگرفته از روزنامه شرق