درباره رابطه جمهوری اسلامی- ایالات متحده امریکا


جواد حمیدی: گفت و گو با دکتر «کنت ام پولاک»

شنبه 27 فروردین 1384

در روابط ايالات متحده و ايران همواره مشكل «زمان بندي» مطرح بوده است. بدان معني كه در مقطعي ايالات متحده آمادگي بيشتري براي آغاز گفتگو و بهبود روابط خود با ايران داشته و در مقطعي ديگر اين ايران بوده است كه اين اشتياق را از خود نشان داده است. واقعيت اين است كه هيچگاه اين اشتياق دو طرفه نبوده است






مشكل؛ زمان بندي است




دكتر «كنت ام پولاك» از كارشناسان برجسته مجامع تحقيقاتي و اطلاعاتي ايالات متحده در امور خليج فارس به ويژه ايران و عراق است.
وي كه بين سال هاي ۲۰۰۱- ۱۹۹۹ و دوره رياست جمهوري كلينتون مدير امور خليج فارس در شوراي امنيت ملي امريكا بوده، طي دو سال گذشته دو كتاب پر فروش را درخصوص سياست ها و چالش هاي ايالات متحده درخاور ميانه به ويژه خليج فارس به رشته تحرير درآورده است. كتاب نخست وي با عنوان «طوفان تهديد كننده» در سال ۲۰۰۱ به چاپ رسيد و نويسنده در اين كتاب كه به زعم بسياري از كارشناسان، كتابي مرجع در نوع خود محسوب مي شود ضمن بررسي و تحليل سياست هاي دولت بوش، پيش و پس از حمله به عراق از انتقادهاي شكل گرفته در داخل امريكا درباره اين جنگ دفاع مي كند.
پولاك كه در دولت كلينتون و شوراي امنيت ملي اين كشور مسئول مستقيم رسيدگي و اعمال سياست هاي ايالات متحده در قبال ايران بوده است در سال گذشته ميلادي كتاب «معماي فارسي» را همزمان با بيست و پنجمين سالروز بحران گروگان گيري در ايران منتشر كرد.
اين كتاب اگر چه در نظر بسياري كارشناسان، تحليلي سر در گم از نظام سياسي ايران ارائه مي كند با بررسي دقيق تحولات و رويدادهاي تاثيرگذار در روابط ايران و آمريكا، با لحني متعادل ضمن گوشزد كردن مشكلات پيش رو، راهكارهايي براي عاد ي سازي روابط دو كشور در آينده ارائه مي كند.
پولاك كه بين سال هاي ۱۹۹۵- ۱۹۸۸تحليل گر ارشد امور نظامي ايران و عراق در سيا نيز بوده در معماي فارسي در واقع هم ايران و هم ايالات متحده را در تشديد فضاي سياه و سفيد حاكم بر روابط دو كشور مقصر دانسته است و سعي در توضيح اين نكته دارد كه دو كشور در شرايط فعلي چگونه اين پيام را دريافت كرده اند: «چرا اين رابطه براي منطقه ، جهان و منافع هر دو كشور ايران و ايالات متحده اهميت دارد.»
استاد تحقيقات عالي در موسسه مطالعات امنيت ملي وابسته به دانشگاه دفاع ملي همچنين در كتاب اخير خود مي كوشد گزينه هاي سياسي اصلي و موجود را براي ايالات متحده در مواجهه با كشور بسيار مهم و به زعم وي مشكل ساز ايران معرفي كند.
پولاك كه در حال حاضر به عنوان مدير تحقيقات در مركز مطالعات خاور ميانه اي «سابان» فعاليت مي كند در گفتگوي اختصاصي با همشهري ديپلماتيك ديدگاه هاي خود را درخصوص روابط ايران و امريكا، برنامه هاي هسته اي ايران و رويكرد هاي اروپا و امريكا در قبال اين برنامه و در نهايت ساختار جديد امنيتي براي خليج فارس تبيين كرده است.
جالب آن كه وي در اين گفتگو شكل گيري توافقي بين امريكا و اروپا براي دستيابي به رويكردي واحد و كارآمد درقبال ايران را پيش بيني كرده است. مشروح اين گفتگو به شرح زير است :
* طي ۲۶ سال گذشته حكومت هاي ايران و ايالات متحده هيچ گاه اقدامات همسنگ با لحن تند و بعضا خصمانه اشان عليه يكديگر صورت نداده اند. چه نيرويي موجب گشته است اين دو نظام متخاصم يكديگر را تحمل كنند؟
- اگر قرار باشد به اين سوال اين طور پاسخ دهم كه چرا اين دو رژيم يكديگر را تحمل مي كنند بايد گفت : مسلما ايران قدرت سرنگوني حكومت ايالات متحده را نداشته و از طرفي هيچ تمايلي از جانب امريكا براي براندازي رژيم ايران در ۲۰ سال گذشته وجود نداشته است. اگر چه در مقطعي تلاش شد بودجه اي پنهاني براي عمليات مخفي در ايران به تصويب برسد، اما معتقدم سران امريكا به خوبي دريافتند كه سرنگوني حكومت ايران اگر غيرممكن نباشد، آنقدر دشوار خواهد بود كه ارزش عملي كردن آن وجود ندارد.
به بيان ساده تر دليل اين كه ايران و ايالات متحده يكديگر را تحمل كرده اند اين است كه نمي توانستند از شر يكديگر خلاص شوند.
* يكي از نتايج حكمراني فضاي آكنده از بي اعتمادي بين دو كشور اين بوده است كه دو طرف همواره تغيير در نگرش و رفتار خود را به تغيير در نگرش و رفتار طرف مقابل موكول كرده اند. چه عامل و يا عواملي باعث خواهد شد اين شرايط تغيير كند؟
- منظور شما تغييرات مثبت است؟
* دقيقا...
- در روابط ايالات متحده و ايران همواره مشكل «زمان بندي» مطرح بوده است. بدان معني كه در مقطعي ايالات متحده آمادگي بيشتري براي آغاز گفتگو و بهبود روابط خود با ايران داشته و در مقطعي ديگر اين ايران بوده است كه اين اشتياق را از خود نشان داده است. واقعيت اين است كه هيچگاه اين اشتياق دو طرفه نبوده است. در واقع ما عضو يك قطعه موسيقي بوده ايم كه همواره ساز خود را زده ايم و اين ساز هيچ گاه به مزاج طرف مقابل خوش نيامده است.اگر راستش را بخواهيد شايد هيچ كس پاسخ مناسبي براي سوال مهم شما نداشته باشد. من خود قرباني اين نبود تمايل همزمان هستم.
هنگامي كه من در دولت كلينتون در شوراي امنيت ملي تلاش بسياري را براي عادي سازي روابط با ايران انجام مي دادم متوجه شدم ايران هيچ تمايلي به اين روند ندارد و اكنون زماني فرا رسيده است كه صرف نظر از تمايل ايران، دولت بوش تمايلي به برقراري ارتباط با حكومت ايران ندارد. تنها مي توان اميدوار بود زماني فرا رسد كه هم ايران و هم ايالات متحده باتوجه به اخطارها و توصيه ها، «در زمان واحدي» براي حل اختلافات پشت ميز مذاكره حاضر شوند.
* اندكي در مورد همكاري هاي دو كشور طي چند سال اخير در مواجهه با بحران هاي منطقه اي چون عراق و افغانستان صحبت كنيد. به نظر مي رسد همكاري هايي از اين دست هر اندازه كه مفيد بوده در ميانه راه متوقف شده است. مشكل را در كجا مي بينيد؟
- مشكل اينجاست كه هرگاه دو كشور اقداماتي انجام داده اند براي طرف مقابل «تهديد» قلمداد شده است. براي مثال و شايد بارزترين نمونه در سال هاي اخير سخنراني عجيب بوش در مورد ايران و قراردادن اين كشور در محور شرارت در كنار حكومت هايي چون عراق و كره شمالي است.اين گونه اقدامات نه تنها موجب تعجب بسياري از مردم ايران شد بلكه بي شك اين ذهنيت را در بين بسياري از مقامات ارشد ايران ايجاد كرد كه چگونه مي توان با حكومتي كه ما را «محور شر» توصيف مي كند به شكلي ساده همكاري كرد.
از سوي ديگر برخي اقدامات ايران همچون سرنوشت نامعلوم برخي سران القاعده در ايران كه البته به تازگي در دادگاه محاكمه شده اند و همزمان با ظهور فعاليت هاي هسته اي ايران ذهنيتي مشابه را در بين برخي سران امريكا شكل داد.
در نتيجه آميزه اي از اقدامات هر دو طرف موجب شده است زمينه و بستر براي همكاري هاي عميق تر، ساده تر و ادامه دار ناهموار شود.
* در شرايطي به سر مي بريم كه ايران و اروپا در حال مذاكره و به نوعي در پي بسط روابط هستند. از طرفي اروپا را بايد از متحدان سنتي ايالات متحده قلمداد كرد. آيا تفاوت در نگرش و برخورد اروپا و امريكا با ايران پديده اي استراتژيك است يا صرفا تفاوت در رويكرد؟
- فكر مي كنم تغييرات بسيار مهمي در رويكردهاي اروپا و امريكا در قبال ايران در حال شكل گرفتن است. به نظر مي رسد طي روزها و يا هفته هاي آينده در انتظار ظهور رويكرد متحدي از جانب دو طرف در چگونگي پرداختن به ايران باشيم. طي ماه هاي قبل همواره اروپائيان در خطاب به ايالات متحده تاكيد مي كردند : ما در مورد اهميت و خطر بالقوه برنامه هاي هسته اي ايران با شما موافقيم و در صورتي كه شما در كنار ما به فراهم آوردن بستري مثبت براي قرار گرفتن تهران در مسيري صحيح كمك كنيد، اگر ايران از ادامه روند سرباز زد آنگاه ما در كنار شما آماده حمايت از مواضع خشن در قبال اين كشور هستيم.
فكر مي كنم براي نخستين بار طي دو ماه گذشته، بوش اعلام كرده است كه ايده هاي خوبي از اروپا براي حل بحران هسته اي ايران دريافت كرده است و آن طور كه من از منابعي موثق شنيده ام حتي قرار است با اتخاذ تدابيري چون لغو تحريم ها در پي دست يابي به اجماع با تهران باشد.
البته اين بدان شرط است كه اگر ايران در مسيري اشتباه گام نهاد، اروپائيان نيز از اعمال تحريم عليه ايران حمايت كنند. بنابراين به نظر مي رسد امريكا و اروپا در حال نزديك شدن به موضعي واحد در قبال ايران هستند و فكرمي كنم اين موضوع را بايد پيشرفتي بزرگ توصيف كرد.
* اگر موافق باشيد در ادامه گفتگو در مورد مذاكرات هسته اي ايران و نقش احتمالي امريكا در اين روند صبحت خواهيم كرد. اما در ادامه بحث روابط ايران و آمريكا، بسياري در ايران معتقدند ايالات متحده همواره كوشيده است مشكلاتش را با تكيه بر قدرت خود حل كند و نه براساس مسئوليت پذيري. نظر شما در مورد اين ديدگاه چيست؟
- شكي نيست كه برخي افراد در دولت بوش هستند كه براساس خصوصيات شخصيتي خود قدرت را بهترين ابزار مي دانند. آنها آمادگي بسيار زيادي براي بكارگيري قدرت ايالات متحده دارند و اين قدرت را راه حل مطلق براي همه مشكلات مي دانند. بي پرده بگويم، بسياري از اين افراد توجه چنداني به ايران و برخي جنبه هاي منطقي موضع ايران در خصوص فعاليت هاي هسته اي خود را درك نمي كنند. از سوي ديگر بسياري از افراد در امريكا هستند كه به خوبي دريافته اند ايران نيازهاي منطقي در مورد انرژي دارد و اين كشور نگراني هاي امنيتي مشروع بسياري نيز دارد.در واقع آنها به خوبي مي دانند جداي از برنامه هسته اي ايران و هراسي طبيعي كه از برنامه اي اين چنيني وجود دارد بايد نگراني هاي مشروع ايران در خصوص انرژي و امنيت حل شود.
* خانم مادلين آلبرايت در سخنراني مارس ۲۰۰۰ خود با بيان اين مطلب كه ايرانيان «جدول زماني» و «دستور كار» خود را دارند، در واقع بر استقلال سياسي ايران تاكيد كرد، چرا اين استقلال سياسي همواره براي ايالات متحده تهديد محسوب مي شده است؟
- همانطور كه گفتم افراد متفاوت در امريكا نظرات متفاوتي در اين باره دارند. برخي امريكايي ها وجود دارند كه معتقدند نبايد ايران قادر باشد هر آنچه مي خواهد انجام دهد زيرا منافع ايران در تضاد با منافع ماست. اين افراد معتقدند ايران بايد از الگوي امريكايي براي تبيين دمكراسي و ايجاد اصلاحات سياسي استفاده كند. همچنين افراد ديگري همچون بيل كلينتون و مادلين آلبرايت بوده اند و هستند كه معتقدند ما هم خواستار ايجاد تغيير در ايران هستيم اما همچنين اعتقاد دارند اين تغييرات بايد بر عهده خود ايرانيان گذارده شود تا تصميم بگيرند چگونه كشوري را خواستارند و تا زماني كه اين كشور همسو با حقوق بين المللي باشد، همسايگانش را تهديد نكند و تروريسم را حمايت نمي كند ما نيز مشكلي براي دگي در كنار اين كشور نداريم.
* آيا كاندوليزارايس نيز استعداد و نبوغ بكار بردن ابتكاراتي نظير آنچه را در زمان آلبرايت شاهد آن بوديم دارد؟
- اين سوالي است كه ما به آن پرسشي ۶۴۰۰۰ دلاري مي گوييم. فكر مي كنم هنوز كسي از آنچه در سر رايس در مورد ايران مي گذرد با خبر نيست. بد نيست بگويم كاندوليزارايس به يك موضوع شهرت دارد و آن «ندانستن در مورد خاورميانه» است و او اين واقعيت را در آن سخنراني معروف خود پيش از انتخاب مجدد بوش نشان داد. زماني كه در بيانيه اي عجيب تعابيري غيرواقع بينانه و بعضا «احمقانه» را در مورد ايران بكار برد كه ضعف وي در شناخت منطقه و به ويژه ايران را آشكار مي ساخت. فكر نمي كنم وي نظر از پيش تعيين شده اي در قبال ايران داشته باشد زيرا وي اساسا شناخت و دانشي در مورد ايران ندارد و اگر شما از دوره كلينتون بعنوان دوره اي با پيام هاي واضح ياد مي كنيد بدان دليل است كه دولت وي كاملا مسير حركت و مقصد از پيش تعيين شده اي داشت. فكر نمي كنم دولت بوش چنين باشد و ايده اي واضح و مشخص در خصوص ايران در دولت بوش وجود ندارد. مقامات دولت بوش در بين خود گمانه ي هاي جدي اي را با هدف دست يابي به سياست درست در قبال ايران پي گيري مي كنند. سيمورهرش در مقاله جنجالي اش در نيويوركر گفت : گروهي از مشاوران و مقامات در وزارت دفاع امريكا وجود دارند كه تنها راه حل مشكل ايران را اقدام نظامي توصيف مي كنند. فكر نمي كنم اين گروه تاكنون توانسته باشند در اين گمانه ي ها پيروز شوند و عميقا اميدوارم پيروز هم نشوند. ولي بايد توجه داشت كه آنها هنوز هستند و به تلاش براي به كرسي نشاندن ايده خود ادامه مي دهند. و جمله پاياني اينكه تا زماني كه اين گونه گروه ها در دولت حاكمه امريكا حضور دارند بوش به اتخاذ سياستي به شفافيت سياست هاي كلينتون دست نخواهد زد. اما اجازه دهيد بر اين موضوع تاكيد كنم هيچ يك از مردم ايران نبايد تصور كنند دولت بوش تصميم خود را در مورد ايران، گرفته است. هنوز بحث و گمانه ي گسترده اي در درون دولت در جريان است.
* آقاي پولاك اگر اجازه دهيد در اين بخش از مصاحبه به مذاكرات هسته اي ايران و ۳ كشور اروپايي بپردازيم. شما در كتاب اخير خود با نام «معماي فارسي» نظرات و پيشنهادهايي به اروپا و امريكا از يك سو و ايران از سوي ديگر ارائه كرده ايد. اگر ممكن است در اين مورد صحبت كنيد؟
- حتما . غرب بايد ايجاد تضمين هايي را براي ايران آغاز كند كه براساس آنها به ايران اطمينان داده شود تا نگراني هاي تامين انرژي، تمايلات اقتصادي و همچنين نگراني هاي مشروع امنيتي ايران قابل درك و محترم است و ما خواستار برطرف كردن همه اين مشكلات هستيم. اما آنچه بيش از هر چيزي حائز اهميت است آنكه غرب به ايرانيان بگويد دو راه كاملا متفاوت وجود دارد كه ايران مي تواند يكي از آنها را انتخاب كند. راه اول مسيري است كه ايران امروز در آن قرار دارد - اقداماتي چون حمايت ايران از گروه هايي مانندحماس، جهاد اسلامي و ادامه يافتن برنامه هسته اي كه به سادگي مي تواند منجر به توليد بمب هسته اي شود - كه موجب شده است بسياري از كشورهاي جهان كه اتفاقا براي ايران مهم هستند از رفتار اين كشور ناراضي باشند.
معتقدم اگر ايران به اين مسير ادامه دهد نه تنها بر نارضايتي بسياري كشورها خواهد افزود بلكه خواست اين كشور براي مرتفع ساختن مشكلات اقتصادي و امنيتي خود را نيز نافرجام باقي خواهد گذارد و در پايان راه آنچه نصيب ايران خواهد شد، شفافيت كمتر و ناامني بيشتر است. اما راه جايگزين ديگري نيز وجود دارد و آن اينكه ايران با همكاري ديگر كشورها در پي يافتن راهكاري «چند جانبه» براي مشكلات اقتصادي و امنيتي خود باشد و در اين شرايط غرب نيز بايد آماده باشد تا «مزاياي» تصميم ايران به همكاري با مابقي جهان و دست يابي به اجماعي چند جانبه را به اين كشور نشان دهد. براساس اين توافق بين المللي مي توان اميدوار بود با در نظر گرفتن يك رژيم بازرسي مدون به جامعه جهاني اين تضمين داده شود كه برنامه هسته اي ايران به سوي ساخت تسليحات منحرف نمي شود. در ازاي آن ايالات متحده نيز بايد تحريم هاي خود را لغو كند، جهان از ايران براي ورود به WTO استقبال خواهد كرد، ايران را در اقتصاد جهاني سهيم خواهد ساخت، سرمايه گذاري خارجي و غربي در ايران تشويق خواهد شد و برخي همكاري هاي مفيد ديگر نيز صورت خواهد گرفت. و در اين مسير توام با همكاري است كه در انتهاي راه ايران خود را شفاف تر و امن تر خواهد يافت.
اگر چه فكر مي كنم اشكالاتي به حكومت ايران مبني بر تمايل نداشتن به گام نهادن در اين مسير جايگزين وارد است، غرب نيز نتوانسته است وظيفه خود را در خصوص تفهيم درست اين موضوع به ايران كه منافع و مزاياي واقعي بسياري در گام نهادن در اين مسير توام با همكاري وجود دارد، به خوبي انجام دهد.
* بله، شايد اين مشكل از سوي هر دو كشور باشد اما فضاي توام با بي اعتمادي حاكم بر روابط ايران و غرب در تشديد اين شرايط موثر بوده است.
- دقيقا . اما براي حل اين موضوع نيز مي توان اقداماتي انجام داد.
نخست اينكه بايد در آنچه قرار است ايران به عنوان «مشوق» دريافت كند، صريح و واضح عمل كرد. بايد به ايران قبولاند اين مزايا واقعا وجود دارد و اين شرايطي است كه مهيا شده و در واقع بايد در مورد اين امتيازات و مشوق ها موردي برخورد كرد و گفت : اينها آن مزايايي است كه قرار است به شما تعلق پيدا كند.
نكته دوم : معتقدم اين مزايا بايد «بزرگ و قابل توجه» باشند. همانطور كه مي دانيد ايران هم با مشكلات اقتصادي بسياري رو به روست و هم نگراني هاي مشروع امنيتي دارد. بنابراين ايالات متحده قادر نخواهد بود با پيشنهاد مزايايي كوچك ايران را متقاعد كند تا از برنامه هسته اي خود چشم بپوشد. اين مشوق ها بايد «مهم و چشم گير» باشند تا ايران با پذيرش اين مسير منافع «واقعي» و «بزرگي» را احساس كند.
آنچه قرار است ايران به عنوان «مشوق» دريافت كند، صريح و واضح عمل كرد. بايد به ايران قبولاند اين مزايا واقعا وجود دارد و اين شرايطي است كه مهيا شده و در واقع بايد در مورد اين امتيازات و مشوق ها موردي برخورد كرد و گفت : اينها آن مزايايي است كه قرار است به شما تعلق پيدا كند
نكته سوم : نياز است اين روند شامل پيشرفتي «پاياپاي» باشد و نه همه چيز درقبال هيچ. و اين موضوع همانطور كه شما اشاره كرديد مشكل پيشرفت نكردن گفتگوي ايران و امريكا طي
۱۲-۱۰ سال گذشته محسوب مي شود. بدين ترتيب كه هرگاه تلاشي براي برقراري ارتباط صورت گرفته است يك طرف از طرف مقابل خواسته است شما هر آنچه ما مي خواهيم برآورده كنيد سپس ما اقدام خواهيم كرد. بنابراين بايد كوشيد راهي يافت تا گام هاي كوچك يكي پس از ديگري برداشته شود تا شرايط براي برداشتن گام هاي بزرگتري مهيا گردد. شايد مشابه آنچه ما در دوره كلينتون و همزمان با آغاز رياست جمهوري آقاي خاتمي انجام داديم . نام ايران از فهرست كشورهاي تروريستي حذف ، تحريم ها در مورد غذا و فرش لغو شد و ژست هايي كوچك اين چنيني. اما معتقديم در اين دوره بايد اين اقدامات فراتر رود و مهمتر آنكه هر دو طرف بايد مزايا را قابل دستيابي ببينند. اين تنها راهي است كه مي توان به اطمينان سازي دست يافت. به بيان ساده تر بايد بجايي رسيد كه ما گامي برداريم و اقدام درست شما را مي بينيم و شما گام برمي داريد و اقدام درست ما را شاهد خواهيد بود.
براي مثال باز هم تاكيد مي كنم براي اعتمادسازي بيشتر از ايران خواسته مي شود فلان پايگاه هسته اي ايران بايد بطور مداوم تحت نظارت آژانس بين المللي انرژي اتمي قرار گيرد. و زماني كه ايران اين مورد را پذيرفت غرب تحريم ديگري را لغو مي كند و يا مجموعه وام هايي به ايران تعلق مي گيرد. در نتيجه ايران و غرب بلافاصله مزاياي گام هاي كوچك و در عين حال مثبت خود را خواهند ديد و مطمئن هستم اين روند به اطمينان سازي منجر خواهد شد و زماني فرا مي رسد كه مي گوييد ما ۱۰ گام به جلو برداشته ايم و به طور كامل و واضح پاسخ آن را دريافت كرده ايم.
و نكته آخري كه بايد در اينجا به آن اشاره شود اين است كه همزمان با اين موارد دو طرف نياز به يافتن راه هاي همكاري با هدف پرداختن به مشكلات دو طرف دارند. پيشنهادي كه من سال ها پيش براي دست يابي به اين مهم ارائه كردم خوشبختانه در ملاقات چندي پيش با دكتر جواد ظريف (نماينده ايران در سازمان ملل) نيز مطرح شد و ايشان هم بر كارايي آن صحه گذاردند. در پيشنهاد من چيزي شبيه به يك نشست چند مليتي امنيتي با حضور تمام كشورهاي حوزه خليج فارس و ايالات متحده بود. چيزي شبيه به الگوي مشابه اروپايي آن موسوم به (CSCE) كنفرانس امنيت و همكاري اروپا كه با حضور امريكا و روسيه داير شد.
ما به كنفرانس و يا نشستي مشابه در خليج فارس احتياج داريم كه ايران و ايالات متحده به همراه عربستان سعودي، كويت، عراق و ديگر كشورهاي خليج (فارس) پشت ميز مذاكره بنشينند و در خصوص نگراني ها و مشكلات خود گفتگو كنند. تنها در چنين فضايي است كه مي توان تلاش ها را در جهت ايجاد احساس امنيت هر چه بيشتر تمام كشورها سوق داد و شايد يكي ديگر از راه هاي ايجاد اطمينان بين ايران ، ايالات متحده و كشورهاي منطقه برگزاري نشستي اين گونه باشد.
* به نكته اي بسيار مهم درباره لزوم ايجاد چارچوب امنيتي جديد در خليج فارس اشاره كرديد. بعنوان سوال پاياني مهمترين عواملي كه در اين نظام جديد بايد مدنظر قرار گيرد چيست؟
- فكر مي كنم بايد به اين سوال در اين چارچوب پاسخ داد كه به كشورهاي منطقه اين تضمين داده شود كه به زودي مورد حمله قرار نخواهند گرفت. خواه اين نگراني از جانب ايران در مورد حمله احتمالي امريكا به اين كشور باشد و يا واهمه كويت از تهاجم مجدد عراق و حتي حمله احتمالي عربستان به قطر. از آنجا كه اين موضوع با تاريخ منطقه عجين شده است معتقدم اين نگراني هاي امنيتي خود موجب آشكار شدن بسياري ديگر از مشكلات در منطقه است. براي مثال ايران به روش هاي مقابله اي متوسل مي شود زيرا اين احتمال وجود دارد كه نتواند در مقابل تهاجم همه جانبه ايالات متحده ايستادگي كند و در نتيجه از گروه هاي مقاوم در عربستان، كويت و قطر حمايت مي كند تا حضور نيروهاي امريكايي را در اين كشورها با مشكل رو به رو سازد. از سوي ديگر صرف نظر از هدف برنامه هاي هسته اي ايران بسياري از ايرانيان معتقدند حتي دست يابي به بمب هسته اي براي مقابله با حمله احتمالي امريكا مفيد خواهد بود.
از سوي ديگر بايد به شمار زياد سربازان حاضر در خليج فارس اشاره كرد كه خود عاملي براي ايجاد تنش خواهد بود. تعداد زيادي سرباز امريكايي در خليج (فارس) حضور دارند، همانطور كه سربازان ايراني، سعودي، كويتي، عراقي و... نيز حاضرند و زماني كه از اين نيروها سخن به ميان مي آيد خود تنش زاست.
براي مثال هنگامي كه نيروهاي امريكايي و ايراني در خليج فارس با يكديگر برخورد مي كنند خود موجب افزايش تنش است زيرا كاپيتان هر يك از دو كشتي نمي داند طرف مقابل چه تصميمي دارد.
بنابراين آنچه فكر مي كنم بايد برآن تمركز شود چگونگي برطرف ساختن همين تنش هاي كوچك است تا به مرور تنش هاي بزرگ تر نيز مرتفع شود. به بيان ديگر اينكه چطور هنگامي كه دو كاپيتان كشتي با يكديگر برخورد كردند عاملي براي واهمه از يكديگر وجود نداشته باشد. باز هم تاكيد مي كنم، اين همان هدفي است كه ما در اروپا به آن دست يافتيم. سوال اينجاست كه چگونه ايالات متحده مي تواند به ايران تضمين دهد تحت هيچ شرايطي به اين كشور حمله نخواهد كرد، مگر ايران به سمت ساخت بمب هسته اي گام بردارد.
تجربه اروپا و تنش زدايي امريكا و اروپا از يك سو و روسيه از سوي ديگر در قبال اموري چون كنترل تسليحات ما را به كارآمد بودن اين رويكرد در مورد كشورهاي خليج (فارس) نيز اميدوار مي سازد. آمريكا و روسيه توانستند با كاهش آرام اما نظام مند نيروهاي خود در منطقه (اروپا) در كاهش تنش هاي موجود موفق عمل كنند.
منبع:
همشهري ديپلماتيك - فروردين 1384 - شماره ۴۴