فرصت های ایران در سرزمین انقلاب های مخملی
*گفت وگوى «ايران» بادكترمهدى سنايى
چهارشنبه ۳۱ فروردين ۱۳۸۴
اشاره:
چهارده سال از ظهور جمهوريهاى جوان در امتداد مرزهاى شمالى ايران مى گذرد و آسياى مركزى و قفقاز همچنان كانون رقابت است هنوز گسيل كاروان صاحبان سرمايه و صنعت به ميدانهاى نفتى و بازارهاى بكرماوراء النهر ادامه دارد و بازيگرانى از آن سوى آتلانتيك تا خاور دور در پهنه اقتصادى اين سرزمين صف آراسته اند . ۲۳ ميليارد تن نفت و ۳ هزار ميليارد تن گاز ، آسياى مركزى و قفقاز را در صدر فهرست كانونهاى حادثه خيز تاريخ و دومين محور منازعات پس از خاورميانه نشانده است . در اين ميان ايرانيها كه پيشتر از همه تولد اين حوزه تمدنى را خوشامد گفته بودند با نگاهى آميخته به حسرت و نگرانى آهنگ حوادث منطقه را پى مى گيرند. همه «مسافران ايرانى» سرزمين هاى شمالى از بازرگانان تا صنعتگران و از دانشگاهيان تا روزنامه نگاران در روايت اوضاع آن سوى ارس و اترك آرزوى يك تحول بر زبان جارى مى كنند . بيش از يك دهه خاموشى و سكون در محيط سياسى جمهوريهاى جوان با موج انقلاب هاى مخملى در هم شكسته و همسايگان نوپديد ما به سوى نظم سياسى نوين خيز برداشته اند. در چنين فضايى است كه سياستگذاران و كارگزاران ايران در بهار جديد منطقه به برداشتن گام نو فراخوانده مى شوند. دكتر مهدى سنايى از آن دسته كارشناسان منطقه است كه مى گويد فرصت ها براى نقش آفرينى و بازى سازى ايران فوت نشده است و تهران هنوز از امتيازاتى بيش از رقيبان اش بهره مند است. او تأكيد مى كند كه آرمانگرايى سالهاى آغازين حركت ديپلماسى ايران در جمهورى هاى شمالى جاى خود را به واقع بينى داده است و ۱۴ سال آزمون و تجربه سياستگذاران ايران رادر برابر انتخابها و تصميم هاى تازه قرار داده است . سنايى كه قريب ده سال در جايگاه راي فرهنگى و استاد دانشگاه هاى مسكو، قزاقستان و قرقيزستان ايفاى نقش كرده اكنون در كنار تدريس در دانشكده سياسى دانشگاه تهران و تصدى معاونت پژوهشى سازمان فرهنگ و ارتباطات به اتفاق جمعى از اساتيد و چهره هاى علمى به ايجاد يك مؤسسه فرهنگى - مطالعاتى ويژه براى آسياى مركزى و قفقاز تحت عنوان «ايراس» مبادرت كرده است . در گفت و گو با او عملكرد ده ساله ديپلماسى ايران را در اين منطقه به ارزيابى نشستيم از موقعيت قدرتها و ايدئولوژيهاى رقيب ايران پرسيديم و اينكه موج نوين حوادث و جيره انقلابهاى رنگى برخاسته ازآسياى مركزى و قفقاز چه چالشها و فرصت هايى فراروى جمهورى اسلامى گشوده است.
...................................................................................................................
اگر موافق باشيد بحث را از جايى شروع كنيم كه حضور ما در منطقه آسياى ميانه و قفقاز پس از فروپاشى شوروى آغازمى شود در اين مرحله پرسشهاى مهمى پيرامون نحوه عملكرد ايران وجوددارد كه هنوز پاسخ كافى به آنها ارائه نشده است. روايت اغلب افرادى كه شاهد و ناظر دوران آغازين همكارى ما با اين منطقه بوده اند حاكى از آن است كه يك سلسله خطاها و غفلت ها در مبادى سياست ايران دراين منطقه بروز كرده است كه هنوز هم عوارض اين غفلت ها به نوعى گريبانگير ما است. درحال حاضر از اين خطاها و غفلت ها تحت عنوان فوت فرصت ها تعبير مى شود. شما ارزيابى تان چيست؟
در پاسخ به پرسش شما بايد به زواياى مختلف اين بحث توجه كرد. مى توان گفت درمجموع ايران، يكى از بازيگران فعال در آسياى ميانه و قفقاز در چهارسال گذشته بوده است و همين انتظارمى رفت كشورى كه داراى سوابق و پيوندهاى مختلف فرهنگى، تاريخى و ژئوپلتيكى با اين منطقه است به بازيگرى عمده در معادلات سياسى آسياى ميانه و قفقاز تبديل شود.
در پاسخ سؤال شما مى خواهم روى اين نكته تأكيد كنم كه ايران در اين يك دهه حيات همسايگان شمالى، از صحنه معادلات منطقه غايب نبوده است.
البته كم و كيف حضور و فعاليت سياست خارجى ايران قابل بحث است اما بخش هاى مختلف سياسى، اقتصادى و فرهنگى كشور كم و بيش از فرداى فروپاشى شوروى تاكنون در بازار نوپديد آسياى ميانه و قفقاز حضور داشته اند.
بايد درنظرداشت كه فرايند روابط ما با اين كشورها تابع عواملى بنيادين است به نحوى كه مقوله همكارى و دوستى ميان ما و جوامع آن سوى مرزهاى شمالى را اجتناب ناپذير مى نمايد. به اين معنا كه اين جمهورى هاى نوپا از ابعاد مختلف نيازمند ايران هستند و موقعيت ايران به عنوان يك واقعيت تاريخى در ذهن توده مردم و نخبگان آنها سايه افكنده است.
ولى اينكه چرا نتايج و خروجى حضور و همكارى ده ساله ما با اين كشورها اندك بوده است، و در قياس با برخى قدرت هاى رقيب نظير تركيه بازدهى سياست خارجى ما سير صعودى جدى نداشته است؟ چرا حجم مبادلات اقتصادى ما با اين منطقه آنچنان كه انتظارمى رفت رشد نكرده است؟ چرا تراز تجارى ما با جوامع شمالى منفى است؟ چرا در حوزه فرهنگى و دانشگاهى ايرانيها فعاليت چشمگير سازمان يافته و نهادينه در پايتخت هاى آسياى ميانه و قفقاز ندارد. در ادامه اين گفت و گو در حد امكان پاسخ خواهم داد.
درمجموع مى توان گفت بازدهى سياست خارجى ما در حوزه هايى سياسى، اقتصادى و فرهنگى متناسب با حجم حضور ما و رفت وآمدهاى صورت گرفته نبوده است و حتى در سالهاى اخير روند نزولى نسبت به سالهاى اول پس از فروپاشى داشته است.
البته اشاره انتقادى شما به نتايج و دستاوردها، سياست خارجى ايران است اما دراين بحث يعنى چرايى از دست دادن برخى فرصت ها ما ترجيح مى دهيم كه ابتدا علت هاى اين ماجرا روشن شود.
اين بخش سؤال شما برمى گردد به بحث آسيب شناسى عملكرد ايران در اين منطقه.
به نظرم مى آيد كه در سه سطح تحليلى مى توان ضعف و كمبودهاى كار ايرانيها در آسياى ميانه و قفقاز را مورد تحليل قرارداد.
سطح اول از نگاه و منظر ساختارى و سيستماتيك است كه مى توان با بهره گيرى از نظريه سيستم ها به آن اشاره كرد.
دراين نگاه اشتباهات يا اشكالات كار سيستم سياست خارجى يك كشور در يك منطقه خاص تابعى از معيوب بودن اجزاى ديگر است.
واقعيت اين است كه عملكرد دستگاه ديپلماسى ما در اين منطقه بخشى از روند كلى سياست خارجى ماست و مجموعه عملكرد دستگاه سياست خارجى يا دستگاههاى مختلف كشور درزمينه سياست خارجى نيز انعكاس و برايندى از فعاليت و سازوكار ساختار تصميم گيرى داخلى است. اين يك بحث دامنه دار است. اما مى توان به مواردى اشاره كرد. به طور مثال تعلل و تأخير در اتخاذ تصميم ها و واكنشهاى ديرهنگام و كم اثر در قبال رويدادهاى سياسى يكى از معايب سيستم تصميم گيرى سياسى ما است و هنوز هم پس از تجربه هاى تلخ وطولانى اين معضل حل نشده است.
يكى از مشكلات ما در سياست خارجى نيز عدم توانايى در انجام واكنش سريع و به هنگام به تحولات است. در نظر بگيريد كه سياست خارجى ما يك دهه پيش ازاين در حوزه سرزمينهاى شمالى براساس منطق و سيستم متفاوت عمل مى كرد. يك نظام و سيستمى به نام شوروى در اين سرزمينها حاكم بود و ما هم در دهه هاى مختلف ساختار وزارت خارجه خود را براساس همين سيستم تنظيم كرده بوديم. اما الآن ۱۴ جمهورى مستقل ايجاد شده كه ما بايد با هركدام روابط و سياست جداگانه تنظيم كنيم.
در قلمرو شوروى پيشين دولتهاى ملى با ويژگى هاى قومى و اجتماعى متفاوت و همچنين گرايش هاى مختلف و بعضاً متضاد و همچنين اتحاديه ها و ائتلاف هاى گوناگون پديدار شده بودند.
متأسفانه درهمين مرحله حساس و مهم تنظيم و طراحى سيستم هاى نو، ما تعلل و تأخيرهاى زيانبار داشته ايم. البته در عرصه هاى ديگر سياست بين الملل نيز اين معضل تأخير در واكنش گريبانگير ما است، بسيارى از واقعيت هاى سياست بين الملل را ايران مى پذيرد اما پس از تأخير و ترديدهاى تعريف نشده.
از عوارض ديگر اين اشكالات سيستمى در رفتار ما يكى هم اين است كه هنوز متأسفانه بسيارى از اين جمهوريها را در قالب شوروى مى بينيم. شايد تعجب آور باشد كه مقامات و ازجمله رئيس جمهورى ما در سفر به جمهوريهاى آسياى مركزى و قفقاز هنوز هم يك مترجم روس زبان همراه مى برند. ما در مقام تحليل تاريخى اين جمهوريها را به عنوان بخشى از قلمرو تاريخ و پاره اى از تمدن خود مى دانيم اما به لوازم بديهى و پيش نيازهاى خيلى ساده هويت مستقل اين جمهوريها درعمل بى اعتنا مانده ايم. البته مشكل تسلط به زبانهاى محلى كشورها يك معضل عمومى درعرصه روابط خارجى ما است و سياست خارجى ايران را بويژه در اين منطقه مى توان سياست خارجى ترجمه ناميد.
متأسفانه در سالهاى اخير نيز تغييرخاصى دراين زمينه صورت نگرفته است.
درحوزه روابط سياسى و فرهنگى هنوز به صورت جدى چارچوب جديد روابط ما با هريك از اين كشورها با درنظرگرفتن ويژگيهاى قومى فرهنگى آنها شكل نگرفته است.
نگاه آرمانگرايانه كه در برخوردمان نسبت به اين جمهوريها فرداى فروپاشى شوروى داشتيم دومين عاملى است كه در آسيب شناسى سياست خارجى بايد لحاظ شود.
اين هم البته يك بحث كلى در سياست خارجى ايران است و در مورد منطقه موردبحث ما نيز مصداق مى يابد. خوشبختانه اين نگاه غيرواقع بينانه اكنون جاى خود را به واقع گرايى سپرده است.
ولى همچنان در شناخت قواعد بازى خاص اين منطقه وبهره گيرى از روانشناسى ويژه اين جمهوريها نقصان داشته ايم. ما كم و بيش با تاريخچه سياسى اين منطقه بويژه در يك سده اخير آشنا بوديم اما وضعيت فرهنگى و دينى اين جمهوريها را در قالبهاى معمول ذهنى و بعضاً آرمانگرايانه نگريسته ايم.
طبيعتاً آرمانخواهى بويژه براى نظام ما يك سيستم ارزشى غير قابل اجتناب است اما بايد مراقب بود از عوارض ناخودآگاه آن پرهيز شود.
اين بخش از ديدگاه تان نياز به توضيح دارد. مقصود از اينكه از عوارض ناخودآگاه آرمانخواهى اجتناب شود، چيست؟
بايد در نظر داشته باشيم كه جغرافياى پيرامونى و نوع شناخت از آن نه تنها در تصميم گيرى درحوزه سياست خارجى نسبت به كشورها و ملتهاى واقع در آن جغرافيا بلكه برخودآگاهى جامعه و «من جمعى» در شكل همدردى و علاقه مندى و يا دشمنى نسبت به ديگران تأثيرگذار است . طبيعتاً هرنوع تصميم سازى نيز در سطح خرد و كلان مبتنى بر الگوهاى ذهنى و شناختى است كه در جامعه در مورد جهان پيرامون و بازيگران آن وجود دارد. تأثيرگذارى اين الگوهاى ذهنى را برخى انديشمندان در قالب هاى تئوريك به حوزه تصميم گيريهاى داخلى نيز سرايت داده اند.
دراين بخش من ترجيح مى دهم مشكلات و آسيبهايى كه در روند اقتصادى و فرهنگى ما بوده از قلم نيفتد جماعت تجار و سرمايه گذاران اقتصادى ايران حكايت هاى تلخ و قابل تأملى از ضعف هاى بخش اقتصادى سياست خارجى ايران نقل مى كنند؟
حوزه اقتصادى فعاليت ايران در اين منطقه با مجموعه اى از مسائل روبرو است دراين مجموعه مشكلات شما هم مى توانيد ضعف قوانين و ناكارآمدى يا به روز نبودن ضوابط اقتصادى را ببينيد كه حضور تجار و كلاً جريان سرمايه گذارى ما در آن سوى مرزها را تضمين نمى كند از طرفى ما يك مديريت منطقى و مؤثر براى هدايت تجارت و تجار خرده پا دراين منطقه نداشتيم لذا پس از مدتى كه اقتصاد دولتى اين كشورها به سوى خصوصى شدن رفت اولين قربانى اين اتفاق ، تجار خرده پاى ايرانى بودند.اما بايد اذعان كرد كه اين واقعيت تلخى است كه ما هنوز بخش خصوصى نيرومند در هيچ يك از زمينه هاى فوق كه برخوردار از ثبات و انباشتگى سرمايه مادى و معنوى و تجربه كافى و آماده ايفاى نقش هاى جدى در آن سوى مرزها باشد نداريم شايد شگفت آور باشد كه هنوز آيين نامه هاى مناسب مالى و اقتصادى ويژه كه تجار را به ورود در ميدان صادرات و واردات تشويق كند نيز نداريم و يا اين كه كارآمد نيستند. اما مشكلات ما در عرصه فرهنگى پيش از هرچيز از ضعف شناخت ما نسبت به منطقه ناشى مى شود.
اكنون كشورهاى بزرگ و حتى رقيبان منطقه اى ما در حوزه دولتى و در قالب نهادهاى خصوصى مراكز متعددى براى فهم فرهنگ بومى و قومى سرزمينهاى آسياى ميانه و قفقاز به راه انداخته اند اما ما هنوز متأسفانه در بخش خصوصى توانمندى كافى براى حضور فرهنگى و علمى درميدانهاى برون مرزى نداريم.
خب ، آقاى دكتر ، وضعيت الآن ما چگونه است آهنگ تحولات اين منطقه در شرايطى كه الآن قرار داريم ، آهنگ مثبت و اميدبخشى براى ايران است يا سيگنالهاى نگرانى و تهديد به سوى ما متوجه مى كند؟
فرصت ها و چالشهاى سياست خارجى ايران دراين منطقه تا حدى تحت تأثير تغيير و تبديل در حكومتها و افول و ظهور جريانهاى سياسى شكل مى گيرد. از اين نگاه گمان مى كنم ما دو مرحله را طى كرده ايم، ابتدا فروپاشى شوروى كه گروههايى در پايتخت هاى جمهورى هاى شمالى به قدرت راه يافتند كه يا ناسيوناليست راديكال بودند، يا غرب گراى شيفته. به هرحال اين گروهها با شتاب به دنبال گسستن هويت شرقى - كمونيستى سابق بودند. اين جريانها مولود فضاى آشوب و آنارشيسم روزهاى استقلال بودند.
پس از طى اين دوره هيجان آلود و تاحدى رمانتيك، از اواسط نيمه اول دهه نود عصر واقعگرايى آغاز مى شود نتيجه ميمون پيدايى اين واقعيت آغاز رويكرد جديد سياستمداران اين كشورها به ايران است رويكردى كه با مفهوم تعامل و همگرايى تعريف مى شود.
اين رويكرد واقعگرايانه از اواخر دهه نود در شكل تحكيم روابط در حوزه كشورهاى همسود و اميد بيشتر به همكاريهاى منطقه اى نمود پيدا كرده است . البته يك سر اين رشته واقع گرايى به مسكو هم ختم مى شود بالاخره در كرملين ، رئيس جمهورى سركار آمده كه به دنبال توا در برقرارى روابط با شرق و غرب است روسيه دوره پوتين ساختار كشورهاى مشترك المنافع را احيا كرد و پيوندهاى جديد در زمينه اقتصاد و به ويژه انرژى با اين كشورها ايجاد نموده است به شكلى كه على رغم رقابتهاى پنهان و آشكار موجود در قلمرو نفوذ پيشين روسيه نقش اين كشور در حوزه هاى انرژى آسياى مركزى و قفقاز قابل انكار نيست اما اين اتفاقات و اين رشته از واقعگرايى درحالى كه ثمره مثبت براى ايران داشته است اما رشته ديگرى از واقع گرايى و در واقع محافظه كارى نيز همپاى آن در ذهن و رفتار دولتمردان منطقه در حال رشد است كه به شدت از حضور آمريكا در اقتصادو سياست منطقه ناشى مى شود و ثمرات تلخى را براى ايران دارد. اين تأثير و نفوذ آمريكا حتى يكى از واقعيتهاى اجتناب ناپذير روابط ايران و اين منطقه يعنى عبور خطوط لوله انتقال انرژى آسياى مركزى از طريق ايران را نيز در سايه اى از ابهام فرو برده است.
به نظر شما آيا در اين دوره پرنوسان سياست خارجى ما هم گام اصلاحى و جبرانى براى عبور از ضعف و آسيبهاى گذشته برداشته است؟
در واقع امروز ما شناخت بيشترى از منطقه در قياس با ۱۴ سال پيش كسب كرده ايم و بر تجربه هاى ارزشمندى تكيه زده ايم و در وضعيت امروز عنصر اقتصاد از عوامل مؤثر ديگر در معادلات منطقه پيشى گرفته است. برهمين اساس مى بينيد كه بسيارى آينده منطقه را براساس نتيجه بازى در حوزه خزر و موضوع انرژى تعريف مى كنند. از طرف ديگر مجموعه حوادث نظامى و جنگ در عراق و افغانستان آينده آسياى مركزى را به سرنوشت مناطق مجاور آن گره زده است. به عبارتى تحولات بين المللى به عنوان يك متغير صحنه سياسى اين مناطق را تحت تأثيرقرار داده است و دور تازه اى از رقابتها و همكاريها را در سياست خارجى بازيگران آسياى مركزى رقم زده است. البته اين رقابت ها گاهى سمت و سوى ايدئولوژيك هم پيدا مى كند مثل دوره جنگ سرد كه حالا بعضى از كشورها با شكار دموكراسى در تعقيب اهداف خويش هستند. به هرحال منطق واقع بينى حكم مى كند كه ايران اين موضوعات را در تصميم گيريهاى تازه خود لحاظ كند اگر ما به دنبال تعامل جدى و پايدار با اين كشورها هستيم بايد تصوراتمان را از اين جمهوريها دقيق تر كنيم ايران نبايدبا يك قالب كلى به اين جمهورى نگاه كند چون هركدام از آنها سياستها و راه و روش خاص خود را دارند بعضاً نگاههاى مامتأثر از سياستهاى گذشته است و همين مسأله ناخشنودى در بخشى از آنها را موجب مى شود.
فكر نمى كنيد پيش نياز يك حركت جديد از سوى ايران در اين مناطق انجام يك تحول در ساختار ديپلماسى كشور باشد تحولى كه ذهنى گرايى را از ذهن ديپلماسى و ديپلماتها بزدايد . چگونه مى توان از يك افق روشن و اميدبخش در سياست ما دراين منطقه سخن گفت در حالى كه مى دانيد هيچ تحولى در ساختار ديپلماسى صورت نگرفته است.
من مثل شما فكر نمى كنم كه سياست خارجى ما در همان حال و هواى پانزده سال قبل سير مى كند هر چند بخشى از آفت هاى گذشته مثل پايين بودن ظرفيت انعطاف پذيرى، واكنشها و پاسخ هاى ديرهنگام به تحولات و غيره هنوز باقى است و مديريت ديپلماسى ما مى توانست گام هاى بلندى برداردو معتقدم تغييراتى نيز داشته است.
شما گفتيدكه نگاه آغازين ما به آسياى ميانه و قفقاز آرمانگرايانه بود اما سير اين نگاه آرمانى را به سوى واقع گرايى ترك كرديم اما ما چنين نقل و انتقالى را حس نكرديم.
من به تجربه و اساس مشاهداتم در منطقه اين تغيير را حس كردم. پس از يك دوره كوتاه پس از فروپاشى روند سياست خارجى ما روند اعتمادسازى در منطقه بوده است و بيش ااحيه مشكلات كلى سياست خارجى، عدم توجه كافى به اين منطقه و بيش از آن ناآشنايى كارگزارانمان با محيط كار اين جمهوريها و قواعد بازى در آن رنج برده ايم. نگاه كنيد به ادبيات و مواضع امروز سران جمهوريها نسبت به ايران كه چقدر با گذشته متفاوت است و جوهره اين نگاه اعتماد و ميل به همكارى با ايران است. بيشترين حساسيت را اين كشورها به فعاليت فرهنگى ايران داشتند اما الآن خود اين جمهوريها از ما دعوت به فعاليت فرهنگى مى كنند.
تصور من اين است كه روابط ما با آسياى مركزى و قفقاز يك روابط بسيار معمولى است و حتى يك گام عقب تر از روابط ما مثلاً با تركيه يا پاكستان است و آن آرزويى كه آسياى مركزى و قفقاز قلب سياست خارجى ايران شود، اتفاق نيفتاده است؟
اين معضل ناشى از نگاه سنتى ما در سياست خارجى به مناطق پيرامون است اين نكته درست است كه آسياى مركزى و قفقاز به نوعى هنوز در نگاه كلان تصميم گيران ما مهجور واقع شده است اما من نكته ديگرى را در اين بحث مهمتر مى بينم، وقتى آمار و ارقام روابط اقتصادى ما پايين باشد و هنوز مبادلات ما از ۱۰۰ميليون و ۲۰۰ميليون فراتر نرود هيچ تضمينى براى يك روابط سياسى پيشرو در آينده وجود نخواهد داشت. روسيه و ساير جمهوريها در هر نوع تصميم گيرى هاى منطقه به هر حال به وه روابط اقتصادى فيمابين توجه مى كنند.
در اين بخش گفت وگو شايسته مى بينم كه نظرتان را درباره يكى از چالش هاى نسبتاً پنهان سياست خارجى ايران در آسياى مركزى يعنى مقوله مذهب بدانم و اينكه يكى از واقعيتهاى تنش ما با اين ملتها دوگانگى سبك نگرش ما و آنها به مقوله مذهب و وظايف دين در جامعه است؟
خوشبختانه ما اين مناقشه را پس از يك دوره كوتاه و تغيير آن نگاه آرمانگرايانه به واقع بينانه پشت سر گذاشتيم. اين منطقه حوزه تمدن ايرانى هستند و اسلام را هم از طريق ايران پذيرفته اند. بسيارى از آيين هاى عبادى و اسلامى ساكنان اين مناطق ايرانى است.
شايد جالب باشد بدانيد كه در زبان اغلب جمهوريها مثل ازبكستان اصطلاحات و تعاليم دينى فراوانى به كلمات فارسى هستند. يعنى اسلام از طريق ادبيات و فرهنگ ايرانى در منطقه رواج يافته است.
نكته مهم ديگر اين است كه حاملان اصلى اسلام در اين مناطق طريقت ها هستند اين طريقت ها از معارف و بزرگان عرفان ايرانى الهام و تعليم گرفته اند. آموزه هاى اساتيد بزرگ عرفان در آسيا غالباً متعلق به راهبران ادبى و عرفانى ما است.
اگر تعارض شيعه و سنى در كشورهاى مجاور ما يك معضل جدى است، در آسياى مركزى و قفقاز اين تعارض در حداقل ممكن قرار دارد براى اينكه اسلام اينها اسلام طريقتى است كه از ويژگى هاى آن احترام و ارادت به بزرگان دين و اولياى خداست و دقيقاً به دليل همين خصوصيات دينى طريقت ها است كه وهابيت نفوذ چندانى در اين مناطق پيدا نكرده و جريان دينى اين مناطق نسبت به گرايش هاى افراطى سلفيون واكنش نشان مى دهد. لذا من تأكيد مى كنم كه دين در اين مناطق دين ويژه اى است كه اتفاقاً ما در آن نگاه آرمانگرايانه فرداى فروپاشى شوروى شناخت دقيق از اين دين نداشتيم. دين در آسياى مركزى و قفقاز به عنوان بخشى از فرهنگ قومى درآمده است. اين ويژگى نيز باز از تعارض فرهنگى ما با اين مناطق كم مى كند.
آقاى دكتر آيا چالشهاى داخلى ما حول محور اسلام نوگرا و اسلام سنتى بازتابى در نگاه و رفتار فرهنگى ما در حوزه آسياى ميانه و قفقاز داشته است؟
در رفتار جمهورى اسلامى يك نوع واقع بينى - چنان كه پيشتر شرح دادم - بر نگاه به حوزه مذهب در آسياى مركزى و قفقاز حاكم بوده است. به اين دليل كه ما در اين مدت شناخت درستى از محيط فرهنگى و عقيدتى اين جوامع به دست آورده ايم لذا اسلام ما در اين مقطع آن جلوه هاى تهديدآميز اسلام سلفى ها را نداشته است. در اين واقع بينى تفاوت هاى جامعه دينى ايران با جوامع مذهبى قفقاز آسياى مركزى به رسميت شناخته شده و اگر قرار تعامل فرهنگى مى بنديم در چهارچوب همين تفاوتها و واقعيتها است.
آيا بين خط لائيسم كه در چند سال اخير در پوشش فعاليت ترك ها در آسياى مركزى و قفقاز رواج يافته با خط نگاه دينى ما در اين منطقه تنش به وجود نيامده است؟
اينكه گفته شود در عرصه فرهنگى هيچ خلأ يا تنشى در اين منطقه وجود ندارد درست نيست اما نكته جالب اين است كه پان تركيسم كه ابتدا به عنوان رقيب فرهنگى ايران مطرح مى شد موجى بود كه على رغم شور و هيجانى كه در روزهاى پس از فروپاشى شوروى ايجاد كرده بود اكنون فروكش كرده است. يعنى الآن اگر در فضاى فرهنگى جوامع آسياى مركزى و قفقاز غور كنيد كاملاً اين واقعيت را حس خواهيد كرد كه اقبال چندانى به ايده پان تركيسم كه سوار بر احساسات ناسيوناليستى پيش مى تاخت صورت نمى گيرد. هرچه بود اين جمهورى ها روزهاى استقلال يك سرمستى داشتند كه در قالب ادبيات رمانتيك و رفتارهاى فرهنگى هيجان آميز بروز كرد و پس از برخورد با واقعيات تاريخى و ژئوپلتيكى سرشكن شد . الان پان تركسيم و در محيط آسياى مركزى روند معكوسى را طى مى كند . البته از جهات ديگر يعنى با ملاحظه اهرم ها و ابزارهاى نفوذ، تركيه موقعيت قوى ترى در منطقه دارد . زبان ، قوميت و مذهب اين كشورها حضور هيأت اين جمهورى ها يكسان است تركها از اين مزيت ها بهره بردارى هاى لازم را كرده اند اما ايران نيز در عين حال ميدانهاى خاصى را براى نقش آفرينى در حال و آينده اين جوامع دارد .
در ارزيابى نها