آسيب شناسى شعر امروز ايران


رسول عبدالمحمدى

چهارشنبه 31 فروردین 1384


پنجره اى براى ديدن



1- منظور از شعر امروز ايران شعر قرن حاضر است و شعرى كه از حركت نيما آغاز شد ولى از همان ابتدا و حتى در برخى از شعرهاى خود نيما زمينه آسيب پذيرى خود را بالفعل كرد و حركت ها و جريان هاى گوناگونى را آغازگر شد كه امروز با عناوين مختلف در نهايت آسيب پذيرى بالقوه و آسيب هاى بالفعل به سر مى برند و زمينه ساز ركود شعر امروز شده اند ويژگى هاى شعر نيما و نقاط افتراق آن از شعر پيش از او را مى دانيم. نيما آغازگر حالتى جديد در شعر فارسى بود. قاعدتاً هيچ حالتى از ميراث حالت هاى پيشين خود بى بهره نيست. در عرصه تكامل و پيشرفت زبان و انديشه نيز همواره حالت هاى جديدى در پى هم بروز كرده اند كه گرچه احتمالاً در ظاهر به سركوب حالت پيشين پرداخته اند و يا ادعا كرده اند كه با فروريختن همه ديوارها و مبانى برساخته از حالت پيشين كار خود را از صفر شروع كرده اند ولى در واقع امكان آغاز از صفر برابر است با امكان برگشت زمان كه محال است. «بازخوانى» ممكن است ولى «بازگشت» غيرممكن. حتى كسى چون دكارت كه آشكارا ادعا مى كرد كل ميراث گذشته را به فراموشى سپرده و حالتى جديد را آغاز كرده مبانى مهمى چون تقابل هاى دوگانه و تفكر مردانه و نوشتارى را از پيشينيان خود به ارث برد. حالت هاى جديدى كه در عرصه هاى گوناگون وجود بشر از جمله زبان و تفكر پديدار مى شوند از قوانينى طبيعى پيروى مى كنند كه عبارتند از:


- در برهه هاى زمانى گوناگون و با توجه به تجربيات زبانى و ذهنى هر قومى شاهد حالت هاى زبانى مختلفى در آن قوم مى توان بود.
-حالت هاى زبانى كه همزمان با انكشاف هستى توسط آن قوم خاص صورت مى پذيرد منجر به آفرينش تفكر جديدى در آن قوم مى شود.
- زبان و تفكر ويژگى هاى انتقالى دارند يعنى نسل به نسل منتقل مى شوند و پس از شناخت و دسته بندى و فهم طبيعت در نخستين مرحله از هر حالت، كانال هايى در ذهن قوم ايجاد مى شود كه هر كس با حركت در آن كانال ها قادر به بهره بردارى از آن فهم و شناخت خواهد بود.
- پس از اشباع شدن زبان در حالتى خاص و شكل گرفتن كامل انكشاف هستى در اين حالت و با ايجاد كانال هاى ذهنى ناخودآگاه امكان حركت در اين كانال ها و استفاده از زبان بدون نياز به فرآيند فهم وجود خواهد داشت.
- پس از ورود به مناسباتى جديد و ايجاد شرايطى كه لزوم انكشافى جديد از هستى را در ذهن قوم تشديد كند امكان ورود به حالتى جديد وجود خواهد داشت.
۲- در زبان فارسى نيز مى توان شاهد حالت هاى گوناگونى بود كه در اين نوشتار به دو حالت اخير يعنى حالتى كه پس از ظهور اسلام آغاز شد و با حافظ به اوج خود رسيد و حالتى كه با نيما و در آغاز انقلاب مشروطه آغاز شد و هم اكنون ادامه دارد مى پردازيم.ظهور اسلام و حمله اعراب به ايران و تاثير تفكر اسلامى در ايران عاملى بود جهت شكل گيرى حالتى در زبان فارسى كه ما در اين نوشتار آن را حالت نخست مى ناميم. «نصرالله پورجوادى» در يكى از مقالات كتاب «بوى جان» به قدسى شدن زبان فارسى در حالتى كه مدنظر ما است اشاره مى كند. از سويى «شفيعى كدكنى» در كتاب «صور خيال در شعر فارسى» چند دوره آغازين شعر فارسى پس از اسلام را بررسى كرده است كه بنا به پژوهش ايشان آغاز شعر فارسى همراه با ارتباط مستقيم و بى واسطه با طبيعت پيرامون بوده است. در آغاز اين حالت (تا سال ۳۰۰ هجرى) از شعر فارسى، استفاده از عنصر خيال تا كمترين حد ممكن بوده است و تصاوير بسيار ساده و محسوسى كه در شعرها استفاده شده اثرى از تشبيهات پيچيده و انتزاعى وجود ندارد. تشبيهات در اين دوره مادى و ملموس اند. اين دوره را مى توان آغازگاه حالت نخست دانست و انكشاف زبانى آن گونه كه اين حالت مى طلبيد در اين دوره شكل گرفت. با گذر زمان از و تشبيهات مادى و محسوس كاسته شد و شعار تشبيهات انتزاعى رو به فزونى گذارد. در اين حالت زبانى كه تفكر قومى و انكشاف هستى در قالب زبان فارسى در حال شكل گيرى بود بايد به تفكر و شعر صوفيانه توجه خاصى مبذول داشت. تفكر صوفيانه تفكرى است كه در زبان فارسى شكل گرفته و مختص اين زبان است. در اين حالت زبانى با ظهور شاعرانى چون فردوسى، سنايى، عطار، مولوى، حافظ و... مى توان خط سيرى از تكامل انديشه و زبان صوفيانه را شاهد بود كه از ارتباط مستقيم و بى واسطه با طبيعت آغاز و به سوى مفاهيم انتزاعى و استعاره ها و تشبيهات پيچيده گراييد. نكته جالب توجه اين است كه شيوه بيان مفاهيم صوفيانه شيوه خاصى است كه فقط در زبان فارسى شاهد آن هستيم. ويژگى موردنظر اين است كه مفاهيم مجرد و انتزاعى همراه با پديده هاى عينى و ملموس بيان مى شوند و كمتر براى بيان مفاهيم مجرد، واژه سازى مخصوص آن مفاهيم ساخته مى شود. يعنى برخلاف تفكر و زبان غربى كه با نگرش فلسفى و منتزع از واقعيات بصرى و ملموس، براى هر مفهوم فلسفى از يك واژه خاص از آن استفاده مى كند، در اين حالت از زبان فارسى همه مفاهيم در هاله اى از اين همانى توسط همان واژه ها و واقعيات بصرى و ملموس بيان مى شوند و به شكل جالب توجهى، ذات دواليته از منظر تقابل مفاهيم ذهنى و عينى زير پا گذارده مى شود. در هرحال از حالت مذكور، انديشه و تفكر صوفيانه كه انديشه برآمده از زبان فارسى در اين حالت بود شكل گرفت و با حافظ به اوج خود رسيد.حافظ نقطه اوج اين حالت زبانى بود و پس از او هيچ اتفاق جالب توجهى نيفتاد مگر حركت در كانال هاى زبانى اى كه توسط پيشينيان ساخته شده بود. تفكر قوم شكل گرفته بود و هيچ رويدادى منجر به انكشافى ديگر در هستى نمى گرديد تا اين كه نيما پا به عرصه زبان فارسى گذارد. زبان و انديشه فارسى در حالت نخست به اشباع رسيده بود تا اين كه پس از وقايعى چون انقلاب مشروطه، آشنا شدن انديشمندان ايرانى با آثار متفكران غربى، نمايان شدن ابزارآلات و وسايل پديد آمده در جوامع صنعتى و... لزوم پديدارشدن انكشافى جديد از هستى يا حالتى جديد در اين قوم احساس مى شد.
۳- چرا در شعر نيما احساس مى كنيم كه انقطاعى در روند شعر فارسى ايجاد شده؟ چرا در شعر نيما ارتباط با محيط پيرامون به شكل بدوى تر از تجربه پيشينيان شكل گرفته؟ چرا تصاوير به صورت جزيى، باز و طبيعى ارائه شده اند و منطق طبيعى آنها حفظ شده؟ چرا اثرى از صور خيال پيچيده انتزاعى و تفكر تجربه شده در شعر گذشته آن گونه كه بايد به چشم نمى خورد؟ چرا زبان شعرى او اينقدر دچار تعقيد و زمختى در بيان شده؟
در ادامه شعر فارسى با چنين تجربياتى در تصوير و زبان:
«چو آفتاب مى از مشرق پياله برآيد
ز باغ عارض ساقى هزار لاله برآيد»
«كمتر از ذره نه اى پست مشو مهر بورز
تا به خلوتگه خورشيد رسى چرخ ان»
«يارب از ابر هدايت برسان بارانى
پيشتر زان كه چو گردى زميان برخيزم»
يك باره شاهد شعرهايى بدين گونه هستيم
«تى تيك تى تيك»
در اين كران ساحل و به نيمه شب
نك مى ساد
«سيو ليشه
روى شيشه...»
يا
«مانده در شب هاى دورادور
بر مسير خامش جنگل
سنگچينى از اجاقى خرد
اندود خاكستر سردى»
اين تناقض كه در شعر نيما نسبت به روند حركت شعر فارسى شاهديم گونه اى بازگشت به سرچشمه شاعرانه را به ذهن متبادر مى سازد. نيما آغازگر حالتى جديد در عرصه زبان و تفكر فارسى و آغاز حالت جديت مقارن است با آغاز تجربه دوباره هستى و ايجاد ارتباط لخت و مستقيم و بى واسطه با طبيعت و عناصر طبيعى، همراه با توصيف جزئيات و وفادارى به منطق طبيعى تصاوير. همان گونه كه گفته شد هر حالتى به رغم بر هم زدن سازوكار حالت هاى پيشين به ناچار بر شانه هاى همان حالت مى نشيند. نيما نيز بر شانه هاى حالت نخستين زبان فارسى ايستاد و مانند كودكى كه در آغاز تولد، كنجكاوانه به شناخت طبيعت مى پردازد، شناختى جديد از طبيعت را كه متناسب با حالت جديد است آغاز كرد. او مى گويد:
«تو بايد عصاره بينايى باشى... بايد بتوانى يك جام شراب شوى كه وقتى افتاد و شكست لرزش شكستن را به تن احساس كنى... دانستن سنگى يك سنگ كافى نيست... گاه بايد در خود آن قرار گرفت و با چشم درون آن به بيرون نگاه كرد...
در قهوه خانه فكرى به نظرم آمد. وقتى كه مشغول تماشاى آن جنگل هاى قشنگ بودم... شما مثل قدما مى بينيد و برخلاف آنچه در خارج قرار دارد مى آ فرينيد و آفرينش شما به كلى دگى و طبيعت را فراموش كرده است... اما اگر در فكر كار تازه و كلمات تازه ايد، لحظه اى در خود عميق شده فكر كنيد، آيا چطور ديده ايد؟...»نيما از حركت كردن در كانال ايجاد شده توسط گذشتگان مى پرهيزد و به تجربه دوباره هستى مى پردازد چرا كه لازم است زبان و تفكر جديد قوم فارسى شكل بگيرد. در واقع دو ويژگى بارز شعر نيما يعنى تعقيد دستور زبانى و ارتباط لخت و مستقيم و بى واسطه با طبيعت، برخاسته از آغازگر بودن او و عدم حركت او در كانال هاى زبانى ايجاد شده در حالت پيشين است.
۴ _ نيما به شكل هاى مختلفى با «عينيت» و «ذهنيت» برخورد مى كند و در نهايت در متكامل ترين اشعار او گونه اى اين همانى عين و ذهن را كه منجر به تاويل پذيرى شعر مى شود شاهديم. با مرور چند شعر نيما اين مطلب را مرور مى كنيم.
- در بعضى اشعار مانند «اجاق سرد» پديده اى عينى و حسى به گونه اى واضح، ساده، طبيعى و بدون دست بردن در منطق طبيعى تصوير توصيف مى شود و در بخش ديگرى از شعر پديده اى ذهنى با آن ارتباط داده مى شود.
- در بعضى اشعار مانند «ماخ اولا» پديده اى عينى از نظر ساختار، كل شعر را پوشش داده و در لحظه لحظه شعر جريان دارد و ذهنيات مورد نظر شاعر در طول زمان بسط و توصيف پديده عينى به شكل هاى مختلف آشكار و نهان خود را نشان مى دهد. روى هم رفته اين تقابل و ارتباط پديده هاى عينى و ذهنى در اشعار نيما برجسته ترين ويژگى شعر او است.
- در بعضى اشعار مانند «رى را» به رغم اينكه منطق طبيعى تصاوير حفظ شده و پديده هاى عينى به شكل كاملاً محسوسى حضور خود را به رخ مى كشند، كل شعر را مى توان استعاره اى دانست كه نه در زبان منتزع شده از واقعيت، بلكه در زبانى كه با واقعيت به اين همانى رسيده است، اتفاق مى افتد. اين دسته از اشعار را مى توان اشعار تاويل پذير يا آغازى براى سرايش اشعار تاويل پذير در حالت جديد دانست. اتفاق مهمى كه در اين دسته از اشعار مى افتد اين است كه با فرا رفتن از مرز تقابل هايى چون «طبيعت _ ماوراى طبيعت» يا «عين _ ذهن» به واحدى يكپارچه مى رسيم كه مى توان آن را «دگى» دانست و هم طبيعت و هم ماوراى طبيعت را در خود نهان دارد.
آسيب هاى بالفعل و بالقوه شعر امروز
۵ _ در شعر فارسى پس از نيما چه اتفاقى افتاد؟
ريشه آسيب را در يك جمله مى توان بيان كرد: «رها كردن شناخت دوباره هستى در آغاز حالت جديد».
همان گونه كه گفته شد شعر نيما آغاز حالتى جديد در عرصه زبان و انديشه قوم بود و اين قوم بيش از هر چيز نيازمند شناخت دوباره هستى در آغاز دوباره اين حالت است تا در نهايت انديشه هاى منحصر و مخصوص قوم شكل بگيرد. ولى از جهت هاى گوناگونى اين روند شناخت هستى و انكشاف هستى و روند شكل گيرى انديشه مخصوص حالت جديد مى تواند خدشه پذير باشد كه در ادامه اين نوشتار به همين موضوع تحت عنوان آسيب پذيرى شعر امروز ايران مى پردازيم.
آسيب اول: كه البته آسيبى شناخته شده است و كم خطرتر از ديگر آسيب هاست از ناحيه كسانى است كه كلاً چه از نظر ساختار چه از نظر مفهوم در حال سير در همان حالت نخست هستند.
آسيب دوم: از ناحيه شاعرانى است كه همه تلاش خود را در راستاى استفاده از مفاهيم جديد در قالب و ساختارهاى حالت پيشين به كار مى گيرند. با نگاهى اين همان، هرگز نمى توان انتظار بروز تفكرى تازه را در قالبى كهنه داشت.
به عبارتى وسيله، هدف است و با وسيله كهنه نمى توان به هدفى جديد نائل شد. هر رسانه اى پيام خاص خود را به همراه دارد و انديشه هاى قالب شعرى پيشين در همان حالت به اوج خود رسيده و ديگر نمى توان انتظار بروز انديشه هاى جديد در همان قالب ها را در سر پروراند.
آسيب سوم: و در واقع خطرناك ترين آسيب از ناحيه كسانى است كه فرم پرداختن به ساختار و قالب هاى جديد را درك كرده اند ولى واقعيت تاريخى زبان و انديشه فارسى و آغاز حالت جديد را به دلايل مختلف به فراموشى سپرده اند. در اين نوشتار اين آسيب بالقوه و بالفعل را مورد بررسى قرار مى دهيم.
گفته شد كه شرط ورود به حالت جديد و پديدآورى دركى جديد از هستى يا انكشاف دوباره هستى مستلزم برقرارى ارتباط دوباره با پديده هاى عينى است. مهمترين كار نيما و راز نوآورى او در نحوه برخورد او با «عين» و «ذهن» است. نيما همان گونه كه خودش نيز اشاره كرده به ديدن دوباره هستى پرداخته است و سعى كرده آنچه را مى بيند بنويسد. آنچه مى تواند آغازگر اين حالت و ادامه دهنده آن به شكل صحيح باشد همين نكته است: نوشتن آنچه ديده مى شود يا به عبارتى ارتباط شاعرانه با آنچه ديده مى شود برقرار كردن و در نهايت رسيدن به اين همان عينى و ذهنى. اما شعر شدن آنچه ديده مى شود كار ساده اى نيست و هر كسى بتواند آنچه را كه مى بيند يا مى شنود و يا حس مى كند به شعر تبديل كند حركتى پيغمبرگونه را كه همان انكشاف هستى است، انجام داده است. آسيب سوم از جهت هاى گوناگونى مى تواند اتفاق بيفتد كه عبارتند از:
۶- جهت اول: همان كارى است كه خود نيما در بعضى اشعار خود بدان مرتكب شده است. اين آسيب برآمده از تاثير ناخودآگاه حالت پيشين و تجربيات پيشين است. همان طور كه گفته شد امكان حذف تجربيات گذشته وجود ندارد و هر حالتى بر شانه هاى حالت پيشين مى ايستد. حتى اگر به ظاهر به نابود كردن آن حالت بپردازد. با توجه به حالت پيشين زبان فارسى هر شخص فارسى زبان روش بيان مفاهيم ذهنى با استفاده از واژه هاى عينى را آموخته است و در واقع اين تكنيك وارد زبان معيار شده است. حال اتفاقى كه ممكن است بيفتد اين است كه شاعر خواسته يا ناخواسته از اين تكنيك معيار استفاده كند و شعرش را به رغم به كار گرفتن قالب هاى جديد به سطح ارتباط لخت و مستقيم با طبيعت كه لازمه شروع و ادامه حالت جديد است، نرساند. اين اتفاق را در بعضى از شعرهاى نيما از جمله «ققنوس» و «مرغ آمين» شاهديم:
«ققنوس، مرغ خوشخوان، آوازه جهان
آواره مانده از وزش بادهاى سرد
بر شاخ خيزران
بنشسته است فرد...»
يا
«مرغ آمين درآلودى است كاواره بمانده
رفته تا آن سوى اين بيدادخانه
بازگشته رغبتش ديگر ز رنجورى نه سوى آب و دانه»
يا شعر «پنجره» از «فروغ فرخزاد»
«يك پنجره براى ديدن
يك پنجره براى شنيدن
يك پنجره كه مثل حلقه چاهى
در انتهاى خود به قلب زمين مى رسد...»
۷- جهت دوم: ناشى از عدم توانايى شاعر در فرا رفتن سطح عينيت و ايجاد اين همانى عين _ ذهن است. در واقع كمرنگ ترين خطرى كه شعر امروز ايران را تهديد مى كند از اين ناحيه است. چرا كه شاعرانى كه دچار اين آسيب مى شوند در واقع در حال حركت در مسير درست يعنى شناخت طبيعت هستند ولى به انكشافى در راستاى حالت جديد دست نمى يابند، اين شعرا بيراهه نمى روند ولى در ميان راه مى مانند، لذا زمينه اى يا راهى خطرناك پيش روى شعر فارسى نمى گنجد. از كسانى كه دچار اين آسيب شده اند، مى توان به منوچهر شيبانى يا بيژن جلالى در بعضى اشعارشان اشاره كرد:
«رود
شب ها نمى خوابد
همچنان بيدار است
و همچنان زمزمه
مى كند.»
«اى نوار دود آبى رنگ سيگار
رشته رشته حلقه حلقه پيچ درهم
به هم بر پيچ
تا شوى چون پرده هاى سينما يا توده هاى ابر كهسار
مى شود بر سطح اين پرده نمايان منظرى تار
لحظه لحظه مى شود واضح تر اين منظر پديدار...»
۸- جهت سوم: برآمده از جريان هايى است كه جايگاه تاريخى خويش را در آغاز حالت جديد فراموش مى كنند و به جاى شناخت دوباره هستى با مدنظر قرار دادن عناصر عينى و ملموس كه از هر جهت براى جامعه امروز ايران لازم است در دامن انتزاعيات مى لغد. در واقع اين خطر بزرگترين خطرى است كه شعر امروز ايران را تهديد مى كند و استعدادهاى زيادى را مى تواند به خويش معطوف گرداند. پس از نيما تاكنون اگر از شعر سپيد كه در واقع مى تواند عرصه اى براى شناخت پديده هاى عينى باشد، صرفنظر كنيم. جريان هاى شعرى ديگرى راه افتاده اند كه حتى اگر داعيه توجه به عينيت و عناصر عينى را دارند روال اين همانى عين و ذهن را كه در اشعارى چون «ماخ اولا» و «رى را» شاهديم فراموش كرده اند و عينيت را به ذهنيت تبديل كرده اند و عينيت آنها هيچ چيز نيست جز فروغلتيدن در دنيايى انتزاعى كه با واژه هاى عينى ساخته شده است. و اگر به تجربه دگى نشسته اند در واقع تجربه اى را حاصل مى شوند كه كارى نمى كند جز ايجاد مفاهيمى كاملاً انتزاعى و بى اساس با استفاده از عناصر عينى خنثى شده در زبانى منتزع از واقعيت. در شعر نيمايى زبان انتزاعى نمى شود و اگر در شعرى چون «رى را» استعاره اتفاق مى افتد اين استعاره چيزى نيست جز خود «دگى»، يعنى استعاره اى است كه در دگى اتفاق افتاده و زبان همان دگى است. اين در حالى است كه در بسيارى از جريان هاى شعرى اخير زبان به صورت منتزع و جدا از دگى به حيات مستقل و خيالى خويش ادامه مى دهد. شعر نيما شعر دگى است آن هم دگى اى كه طبيعت و ماوراى طبيعت را در خود نهان دارد. جهت روش شدن فرآيندى كه در شعر نيما اتفاق مى افتد به چند تجربه تاريخى- فلسفى اشاره مى كنيم:فلسفه كلاسيك غربى فلسفه ماوراى طبيعت و فلسفه مدرن فلسفه طبيعت ولى فلسفه پست مدرن فلسفه دگى است، دگى اى كه طبيعت و ماوراى طبيعت را در خود نهان دارد.در هركدام از دو گزاره اى كه بيان شد گونه اى گذار از تقابل هاى دوتايى به يگانه اى را شاهديم كه هر دوى آنها را در دل خود نهان دارد و اين گريز از دواليته حاصل نمى شود مگر پس از تجربه دواليته در حالت هاى پيشين.شعر نيما شعر دگى است بدين ترتيب كه از عرصه تقابل دوگانه عينى- ذهنى فرا رفته است.
۹- راه گريز از آسيب هايى كه ذكر شد اين است كه با نگاه دقيق و هوشمندانه به تاريخ قوم خود و تجربيات زبانى پيشين، اين نكته را درك كنيم كه شعر نيما شعرى است كه با هدف قراردادن عينيت (به معنى پديده هاى طبيعى و ملموس پيرامون كه مى تواند ديدارى، شنيدارى يا... باشد) آغازگر حالتى جديد است در فهم و زبان فارسى. گريز از انتزاعيات و مفاهيم ذهنى و تجربه كردن عينيت وپديده هاى عينى پيرامون راهى است كه جهت شناخت دوباره هستى در اين برهه از زبان و فهم فارسى بايد پيمود تا فكر منحصر قوم در حالت جديد شكل بگيرد.
شعر نيما شعر دگى است و پناه بردن به دگى به معنى گريز از تقابل عين و ذهن در قالب زبانى عينى و استعاره هايى كه از دگى ناشى مى شوند نه از زبانى منتزع از دگى، پيام نيما است در آغاز حالت جديد فهم و زبان فارسى.
منبع: روزنامه شرق