مفهوم حجاب از دو دیدگاه


مریم خراسانی/ علی طهماسبی

سه شنبه 6 فروردین 1384

مریم خراسانی

با سلام به دانشجويان و دوستان عزيز حاضر در اين نشست ،


چون بين مفهوم حجاب كه موضوع ميزگرد امروز است با مفاهيم لباس و هويت ارتباط نزديكي ميبينم بحث خودم را ازپديده ي "هويت" شروع مي كنم. نخست هويت انسان را ازسه منظر سيستم هاي فكري و عملي ليبرال ، ماركسيسم و اسلام :

الف) ليبراليسم :

از اين ديدگاه انسان ماهيتاً موجودي خرد و زر است. وجه تمايز انسان و بقيه ي موجودات در طبيعت عقل و منطق او است . اين تعريف كلي ليبراليسم از انسان است كه قاعدتاً بايد و مرد را يكسان در برگيرد. اما وقتي طي تاريخ انديشه ي ليبرال در قرون 18 و 19 زنان عملاً از عرضه هاي اجتماعي قانون و حقوق شهروندي حذف شدند با اين استدلال كه آنان چون به طبيعت نزديك ترند و كار اصلي شان توليدمثل طبيعي است لزومي ندارد شهروند محسوب شوند و وارد قلمرو اجتماعي كه خاص مردان است و مقوله ي منطق و عقل . به اين ترتيب كليشه ي آپارتايد جنسي و تقسيم نقش ها و عرصه هاي دگي به قلمروهاي انه و مردانه كه از ويژگي هاي تفكر سنتي و ديني گذشته بود در سنت تفكر ليبرال هم چنان ادامه مي يابد .

ب) ماركسيسم :

ماركس در كتاب "ايدئولوژي آلماني" جوامع اوليه ي انساني و بقاي آن ها را در بر دو محور مبتني مي داند: توليد ابزار و توليد انسان و بين اين دو محور برتري ارزشي قائل نيست. اما ايده هاي بعدي ماركس و ماركسيسم بعدي به تدريج براي عرصه ي توليد ابزار(عرصه ي اجتماعي و عمومي)نسبت به عرصه ي توليدمثل (عرصه ي شخصي و خصوصي) اهميت اصلي قائل مي شود و اولي را عمدتاً "مردانه" و دومي را "انه" تلقي مي كند . به اين ترتيب در اين ساختار فكري و عملي هم "اجتماع" و "طبيعت"،"عمومي"و "خصوصي" نمادهاي "مردانه" و "انه" مي شوند؛درصورتي كه هم عرصه ي توليد ابزار و هم توليدمثل طي تاريخ پيدايش انسان عرصه هاي مشاركت زنان و مردان بوده اند و اين گونه تلقي ها در واقع تحميل نوعي متافيزيك انتزاعي مردانه بر دگي است .

ج) اسلام :

مطهري هويت و مرد را از دو جنس عاطفي و منطقي و مكمل هم مي داند . دو سرشت كاملاً متفاوت كه دردگي همديگررا كامل مي كنند. مثلاً درخانواده مرد سرپرست و نان آور است و متعلق به حوزه ي اجتماعي و تيماردار همسر و فردان است و متعلق به حوزه ي خانوادگي! به اين ترتيب ، كليشه ي نقش هاي جنسي و هويت هاي ذاتاً متفاوت "انه" و "مردانه" هم چنان باز توليد مي شود .

بنابراين مي بينيم هر سه نظريه پيش از پيدايش اصلاحات درون آن ها به دليل نقدهاي زنان وجه اشتراكي دارند :

1- ماهيت ، سرشت و هويت متفاوت براي زنان و مردان و براساس آن نقش هاي جنسي متفاوت قائل شدن

2- عرصه هاي دگي را به دو بخش خصوصي و عمومي تقسيم كردن و هر يك را ويژه ي يك جنس پنداشتن !

و در برابر :

فمينيست ها از انواع شان با هر نوع تحليلي كه از ماهيت و هويت داشته باشند عموماً با تعابير ذات گرايانه مخالف اند و عرصه هاي گوناگون دگي را جايگاه هم زنان و هم مردان ميدانند و كارها ، وظايف و نقشهاي مختلف را حوزه هاي مشاركت برابر، اختياري و دل به خواهي انسانها مي پندارند و تمام تعابير محدودكننده و قلمرو ساز را منشاء نابرابري و تبعيض و سركوب يك جنس عليه جنس ديگر ارزيابي مي كنند .

آنان تفسيرهاي سه ساختار ايدئولوژيك ياد شده را مبتني برساختار اجتماعي و فرهنگي "جنسيت" (gender) مي دانند كه ارتباطي به تفاوت هاي فيزيكي و بيولوژيك بدن و مرد ندارد و در واقع به آن تحميل مي شود و مانع آزادي بدن و روان انسان مي شود .

ژاك لكان روان كاو معروف فرانسوي كه درادامه ي كار فرويد به چشم اندازهاي بديعي ميرسد متعقد است كل فرهنگ پيچيده شده به دور بشر متعلق به نظم نمادين است، كل چيزهايي كه روابط بشر را قانون مند و تنظيم كرده نظمي نمادين است و آزادي انسان را در گرو آزادي از بعد سمبليك و نظم نمادين مي داند. فمينيست ها معتقدند زبان و بسياري از نمادهاي متعلق به اين نظم مرد محورند و آزادي زنان روند آزادسازي ازتمام قراردادها، باورها و كليشه هاي مردانه است.هويت هاي رمزگذاري شده از انسان مستلزم حضور دربعد نمادهاي قراردادي است و لباس يكي امادهايي است كه اين حضور را معناي بيشتري مي بخشد و آن را تثبيت مي كند و رمززدايي از هويت كليشه اي مستلزم در هم شكستن بسياري قواعد از جمله الگوي قراردادي لباس است .

تاريخ چه ي لباس متفاوت زنان و مردان به قدمت پيدايش مردسالاري تاريخي است. از زمان پيدايش نهادهاي مالكيت خصوصي و خانواده و پيدايش تفكر مالكيت و انحصار بر بدن ، پوشيدگي بيشتر زنان مطرح مي شود. (خود تاريخ لباس و پوشش براي انسان به طوركلي از عصر اسطوره اي زميني شدن انسان آغاز مي شود كه در جاي ديگري از اين سخن به آن خواهم پرداخت.) همان طور كه قابليت زايش زنان بايد دراختيار و تملك و كنترل مردان قرارمي گرفت بدن او نيز و بنابراين بدن بايد پوشيده نگاه داشته مي شد از نگاه مردان ديگر تا در انحصار باقي بماند .

و به اين ترتيب، لباس متفاوت و پوشيده تر براي زنان طي زمان معناهاي گسترده تري مي يابد. خود زنان حافظ بقاي نسل و از اين رو تداوم دهنده ي ارزش هاي قومي، نژادي ، ملي ، سنتي ، اخلاقي ايدئولوژيكي و بسياري وجوه ديگر نظم نمادين فرهنگي مي شوند! پس مسئله ي بقاي همه ي اين

عناصر به ، هويت او و نمادهاي اين هويت از جمله لباس منوط مي شود! لباس كرد و تركمن ، لباس اسپانيا و ايرلندي ، لباس سرخ پوست و اسكيمو ، لباس يهود و مسلمان، از اين رو، اهميتي نمادين مي يابند .

به اين ترتيب ، مفهوم "" به خانواده، شرافت، ناموس و اخلاقيت گره مي خورد و معيارهاي دوگانه ارزشي – اخلاقي براي زنان ساخته مي شود. لكاته و فاحشه براي لذت جنسي مردان و اثيه و باكره براي ايفاي نقش همسري و مادري و پوشش زياد و حجاب متعلق ميشود به اين گروه از زنان "تخطي" هاي گروه اول از معيارهاي پوششي به سادگي قابل چشم پوشي است .

و از سوي ديگر ، مفهوم حجاب و اندروني به هم گره مي خورند . جايگاه در عرصه ي خصوصي ، خانواده و اندروني است پس هرگاه لازم شود يا اجباري به ميان آيد كه از خصوصي (اندروني) به عمومي (اجتماعي) گام نهد پوشانيدن او در درون حجاب حضور او را در اندروني حتي به وقت بودن در خيابان و اداره و مدرسه و دانشگاه محل كار تامين مي كند!

برهنگي آغازين (آدم و حوا) ، برهنگي همه ي موجودات در طبيعت ، رانده شدن انسان از بهشت طبيعي اوليه پوشش اوليه، ايجاد لباس به مثانه حجاب بين آدم ها و حاجب بين انسان و طبيعت ، از خود بيگانه انسان ازخود و ازديگري و ازطبيعت، فرهنگ، تمدن و پوشيدگي، لزوم رهايي ازبعد نمادين فرهنگ و بازگشت نمادين يا واقعي به برهنگي آغازين ، نفي انواع حاجب ها و بازگشت به خويشتن خويش و به طبيعت واقعي و نمادين در كنار هم ، آفرينش نمادهاي نوين بر عليه نمادهاي گذشته ، پيدايش نمادهاي فراجنسيتي و فراكليشه اي ... .

شروع سرمايه داري و كالايي شدن همه چيز، كالا شدن انسان و نيروهاي او ، كالا شدن بدن و بدن ، اسارت درقيد آرايش و مد، پيدايش نگاه gaze مردانه درفرهنگ و هنر، بدن به مثابه ابژه ي جنسي (ي كه پيش از اين در خانه ابژه ي جنسي بود و براي مصرف شخصي ، حال در عرصه ي عمومي ابژه مي شود و براي مصرف اجتماعي) و كالا شدن آن ، پيدايش پديده ي كارگر جنسي (كه باز هم پيش از اين در اشكال ابتدايي و سنتي آن وجود داشت) و جهاني شدن تجارت زنان (كه البته در ابعاد وسيع تر به كالايي شدن بدن انسان مي انجامد چه و چه مرد ، چه كودك و نوجوان و چه بزرگ سال!) و ايجاد پورنوگرا .

مبارزه زنان براي آزادي لباس و حجاب در غرب و شرق :

ان در غرب طي دو قرن اخير ابتدا عليه دست و پاگير بودن لباس و براي لباس كم تر و سبك تر (و لباس زنان در آن ايام گاه به چند كيلو مي رسيده است!) مبارزه كرده اند و سپس عليه كليشه هاي اجباري از لباس "انه" . مثلاً در دهه ي 70 ميلادي برخي فمينيست ها براي شكستن قرارداد اجباري لباس فقط كت و شلوار يا لباس هاي مردانه ي ديگر مي پوشيده اند و برخي مردان طرفدار اين نهضت دامن . اين تظاهر ، واكنشي بود عليه استبداد و اجبار كه مدت زماني بعد به كنش هاي آزادانه و اختياري اي تبديل شد كه متناسب با هويت هاي پيوندي و دل خواهي و انتخابي هر كس هر چه مي خواست برحسب ميل خود مي پوشيد .

و در ايران ، در راستاي آفرينش معيارهاي اخلاقي – انساني فراتر از تقسيم بندي هاي جنسي ، در گذشته هاي دور زنان عارف كه حجاب را حاجبي مي دانسته اند بين زنان و مردان جوياي حقيقت و "سالك" همواره ، حداقل در محيط هاي خاص خود ، از روش حجاب كم تر – نمونه ي زنان عارفي در زمان ابن عربي و بايزيد بسطامي و برداشتن حجاب – زمان قره العين – بهره برده اند تا زنان عصر مشروطه و پس از آن كه درخواست لغو حجاب اجباري داشته اند تا سال هاي 57 و 58 و 59 كه تظاهرات چند ده هزار نفري كرده اند و عليه داشتن حجاب به اجبار در محل كار و مدرسه و دانشگاه و خيابان معترض بوده اند تا شروع جنگ و كشتارهاي مختلف كه مجبور به سكوت شده اند و باز حركت ها و اعتراضاتي جديدتر و جديدتر … .

چند ماه پيش Forum اجتماعي اروپا و طرح نقد بي حجابي اجباري در مدارس دولتي فرانسه توسط گره هايي از فمينيست ها و ديگر مردمان و طنز تاريخي موقعيت زنان درنظام هاي اجباري مردانه: در اين سوي جهان مبارزه ي زنان عليه اجبار حجاب و در آن سو عليه اجبار بي حجابي!؟ درست مثل قضيه ي فرد آوري اجباري ان: اجبار به داشتن فقط يك فرد درچين و تعدد فردان در كشورهاي سنتي! و نفي و رد تعيين تكليف براي دگي شخصي ان، ازدواج اجباري، فرد داشتن يا نداشتن اجباري ، داشتن يا نداشتن اجباري حجاب و يا پوشش تعيين شده از سوي جامعه ي مرد محور و در يك كلام : اعمال سلطه و كنترل بر ذهن و بدن زنان و تمايلات عاطفي و جنسي شان!

و به عنوان پايان اين سخن :

قلمرو سازي و تمايز گذاري بين فعاليت هاي مختلف انسان ها و عرصه هاي گوناگون زيست آن ها و ايجاد آپارتايدهاي مختلف ساخته ي ذهني مردانه و متافيزيكي سلسله مراتبي، بيگانه كننده از خود و ديگري و طبيعت و حاصل فرهنگي سلطه گر و اقتدارگرا است كه با ارزش بيشتر بخشيدن به عرصه اي به قيمت فروتر كردن عرصه اي ديگر ، استثمار انسان از انسان و انسان از طبيعت را پايه گذاري ميكند و استعمار شده ها وسركوب شده ها آزادي و رهايي خود را باشكستن تمام قراردادها و ساختارهاي تعيين شده و آفرينش هويت ها و اختيارهاي نوين به ارمغان خواهند آورد .
براي ميزگرد "حجاب" دانشكده علوم ، دانشگاه تهران
مریم خراسانی
منبع:
سايت “ان ايران جهان ”
...................................................................................................................

علی طهماسبی

كند وكاوي در مسئله‌ي حجاب
اگر قرار باشد در مورد روشن شدنِ مسئله لباس و پوشش زنان به روايت، سنت، و مستندات رايج فقهي بسنده كنيم، اين مسئله هيچگاه براي امثال من كه فقيه نيستيم روشن نخواهد شد مگر آنكه اول ميان متنِ سنت و متن قرآن تفاوت قايل شويم و به‌جاي استناد به روايات و استناد به نظريه‌هاي فقهي، به خود متنِ قرآن مراجعه كنيم.طرح اين سخن به‌معناي رد یا قبول آراء فقهاي دوران گذشته يا اكنون در باره حجاب نیست بلكه به‌اين معنا است كه فكر مي‌كنم امروز طبقه فرهنگيِ ميانه‌اي پديد آمده است كه مي‌خواهد جداي از فتاوا، و جداي از مسئله تقليد، خودش هم معناي حرمت‌ها را بفهمد؛

بنا براين آنچه مي‌نويسم، نه حكمي شرعي، ونه استنباطي فقهي است؛ بلكه به‌عنوانِ كند وكاوِ پژوهشگري است كه با متن قرآن سروكار دارد
نكته ديگر اينكه شايد فقيهانِ هر دوره‌اي براي سامان‌دهيِ روزگار خود ومتناسب با شرايط فرهنگي، اجتماعي وسياسيِ همان روزگار استنباط خود را از مسئله حجاب بيان كرده و می کنند اما به‌نظر مي‌رسد كه نقطه کانونی در شکل گیری مضامین فقهی دورانی بوده است که با روزگار صدر اسلام فاصله ای جدی و تفاوتی بنیادی داشته است. اكثرمضامين فقهي وحقوقيِ ما و همچنين آنچه به عنوان فرهنگ اسلامي مي‌شناسيم در دوران امپراطوري عباسيان شكل گرفته است كه ساختار اجتماعي، سياسي، فرهنگي، واقتصادي اين دوره با روزگار بعثت كه هنوز دولتي تشكيل نشده بود. بسيار متفاوت است. زيرا به‌نظر مي‌رسد كه مدينه در آن روزگار بعثت، حتي از روستاهاي امروزي هم شاید جمعيت كمتري داشته است و چندان جامعه‌ي گسترده و پيچيده‌اي نبوده است كه براي اداره‌ي آن حتي نياز به نهاد‌هاي حكومتي داشته باشد. در اين مورد، نكته قابل تامل اين است كه به جز متن قرآن، هيچ اثر مكتوب و مستندي كه تدوين آن به پيش از دوره بني‌عباس مربوط باشد در دست نداريم. از اين جهت مي‌توان احتمال داد كه همه متونِ فقهي، فلسفي، كلامي، عرفاني و... بيشتر متناسب با ساختارِ امپراطوري اسلامي شكل گرفته است و نه آنچه قبلا در حجاز و در زمان پيامبر به عنوان اسلام مطرح شده است.

دوم اينكه، متنِ قرآن را نيز نمي‌توان به‌درستي فهميد مگر با شناخت معيارهاي زبانيِ همان روزگار بعثت در حجاز، كه البته اين نيز كار چندان آساني نيست زيرا بسياري از واژگان در طول تاريخ، وبه‌ويژه در دوره پانصد وپنجاه ساله امپراطوري عباسيان، معناها ومصداق‌هاي متفاوتي از اصلِ خود پيدا كرده‌اند.

نكته سوم اينكه اگر آياتي را كه امروزه مربوط به حجاب مي‌دانند با دقت، وبا همان معيارهاي زباني دوره بعثت مطالعه شود در مي‌يابيم كه در هيچ‌كجاي قرآن نيامده است كه زنان بايد موي سرخود را بپوشانند اما اين هست كه زنان مومن سعي كنند تا پوشش ورفتارشان به‌گونه‌اي باشد كه مردانِ بيگانه در آنان طمع نكنند.

چهارم، از بررسي آيات قرآن و با توجه به شرايط زماني ومكاني حجاز در هنگام بعثت چنين برمي‌آيد كه لباس براي ان، يك شكل ويژه‌ي تثبيت‌ شده‌اي نداشته است بلكه بستگي داشته به موقعيت زنان در برابر مردانِ متفاوت. همچنين مهمترين كسي كه مي‌توانسته اين موقعيت‌ها را تشخيص داده ومتناسب با‌آن، جاذبه‌هاي جنسي خود را پوشيده نگاه دارد، خود بوده است. بنا براين مي‌توان گفت كه پوشش براي امري نسبي بوده است وهنوز هم می تواند باشد[1].

ونكته آخر اينكه به نظر مي‌رسد كه طرح مسئله پوشش زنان از سوي قرآن، ارائه راهكاري است براي مردان وانِ آزادي كه به امر متعالي ايمان آورده و دوست دارند خود را از گد آشوب‌هاي جنسي و نگاه‌هاي گده مردان هوسران بركنار نگه دارند.
×××××××

اشاره‌اي كوتاه به آيه مربوط به پوشش ان:


در قرآن دو مورد از آيات هست كه در باره نوع رفتار و پوششِ زنان به‌تصريح در آن سخن رفته است. يكي آيات 30 و 31 در سوره بيست‌وچهارم(نور) و ديگري آياتِ 57 و58 در سوره سي‌ وسوم(احزاب).

در سوره نور پيش از اينكه به آيه مربوط به پوشش زنان پرداخته شود، ابتدا از انِ پاكدامن ياد شده است كه برخي كسان به‌آنان تهمت ا مي‌ند (آيه 23) در آيه 25 همان سوره از وضعيتي ياد مي‌كند كه در آن وضعيت، زنان ومردان آلوده براي هم، و زنان ومردانِ پاك براي هم خواهند بود. مضمون آيه به‌گونه‌اي است كه انگار اين انتخاب به‌طور طبيعي صورت مي‌گيرد[2] از نوع خباثت(آلودگي) و نوعِ طيبه(پاكي) سخني به‌ميان نيامده است اما با توجه به آيه قبلي كه در باره تهمت ا آمده، محتمل است كه منظور ازآلودگي، همان آلودگي به‌ انگاره‌هاي ذهني و تمايل به ا با ديگري باشد، يعني برخي كسان هستند كه ابتدا زنان پاكدامن را متهم به‌ا مي‌كنند تا بعدا اگر فرصتي دست داد خود را مجاز بدانند كه با آنان ا كنند. وهمچنين ممكن است «طيبه» بودنِ ومرد به معناي پرهيزكاري از وسوسه‌هاي ا ومبرا بودن آنان از اكاري باشد.

در آيات 27 تا 29 خطاب به كساني كه ايمان آورده‌اند آمده است كه:

«به‌خانه‌هايي كه غير از خانه خودتان است داخل مشويد تا اجازه بگيريد و سلام كنيد، (تسليمِ اهل آن خانه باشيد.تسلّموا= بي‌گد و سالم باشيد) اين براي شما بهتر است كه پند گيريد.

پس اگر كسي را در آن نيافتيد، داخل نشويد تا به‌شما اجازه داده شود. واگر به شما گفته شد برگرديد، پس برگرديد، او براي شما پاكيزه‌تر است وخدا به‌آنچه مي‌كنيد دانا است.

برشما پروايي نباشد كه به خانه‌هاي غير مسكوني كه متاعي براي شما در آن است وارد شويد و آنچه را آشكار مي كنيد وپنهان مي كنيد خدا مي‌داند.»

از مضمون اين آيات چنين برمي‌آيد كه شكل و چگونگيِ معماري خانه‌ها و درگاه‌هاي ورودي آن به‌گونه‌اي ابتدايي بوده است وبسا خانه‌ها كه به‌جاي درب‌هاي با قفل وبند فقط از پرده‌ي ‌آويخته‌اي كه بر درگاه خانه نصب مي‌شده برخوردار بوده است. واژه حجاب نيز در قرآن به معناي پرده‌اي است كه دو قلمرو را از هم جدا مي‌كند مانند همان پرده‌اي که بر درگاه خانه مي‌آويختند. بنا براين در مواقع عادي هركسي مي‌توانسته سرزده وبدون اعلام قبلي پرده را پس بد و وارد خانه‌اي بشود. همچنين به‌آن سبب كه مسلمانان خود را بايكديگر متحد ويگانه مي‌دانستند، شايد منعي نمي‌ديدند كه هرگاه خواستند به خانه‌‌‌‌ي همكيشِ خود وارد شوند وبسا كه در پاره‌اي مواقع همسر صاحبخانه تنها در خانه بوده باشد. مشابه همين توصيه كه بدون اجازه وارد خانه‌اي نشويد در آيه 53 سوره احزاب خطاب به مومنان در مورد خانه ی پيامبر آمده است كه بي اجازه وارد خانه رسول نشوند و اگر از زنان پيامبر چيزي خواستند، از همان پس پرده (من وراء حجاب) حاجت خود را بگويند و اگر چيزي مي‌خواهند بگيرند. نكته جالب توجه در اين آيه آن است كه مردان بايد از پس حجاب با زنان سخن گويند. به تعبير ديگر، اگر حجاب پوششي براي زنان مي‌بود طبعا به زنان توصيه مي‌شد كه حجاب خود را حفظ كنند، در حالي كه در قرآن چنين چيزي ديده نمي‌شود.

توجه به‌اين نكته نيز مهم است كه احتمالا در حجاز به‌دليل كمبود چوب نمي‌توانستند همه خانه‌ها را مجهز به‌درهاي محكم وقابل استفاده‌اي كنند. اين كمبود به‌اندازه‌اي بوده كه حتي براي تعمير بناي كعبه در قبل از بعثت، ناگزير چوب‌هاي برجاي مانده از يك كشتي شكسته رومي را كه در سواحل جده يافته بودند به مكه آورده و مورد استفاده قرار دادند[3]

در آيه بعدي(29 سوره نور) آمده است كه:

« به‌مردان با ايمان بگو نگاه فروكاهند(يغّضوامن ابصارهم) و فروج خويش را حفظ كنند كه آن پاكيزه‌تر است زيرا خدا به‌آنچه مي‌ساد آگاه است.»

«يغضّوامن ابصارهم» تنها به معناي به پائين نگاه كردن، يا چشم فرو بستن نيست بلكه به‌معناي كاهيدنِ چيزي از نگاه است. اين واژه براي فروكاستن اصوات و صداي خود را پائين آوردن‌هم آمده است(آيه3 سوره 49) مثل آتش سركشي كه شعله‌هايش را مهار كنند پائين آورند، كم كنند. به‌تعبير ديگر، آدم‌ها هنگام نگاه كردن به‌هم مي‌توانند چيزهايي را در نگاهشان به‌يكديگر منتقل كنند كه ممكن است آن چيزها با سخني كه مي‌گويند متفاوت باشد. باتوجه به‌اينكه بعد از «يغّضوامن‌ابصارهم» بلافاصله «يحفظوا فروجهم» آمده است، مي‌توان گفت كه آنچه در نگاه بايد فروكاهيده شود، حس جنسي نسبت به‌طرف مقابل است. اما اين كار درصورتي موفق خواهد بود كه طرف مقابل كه از جنس مونث است، به‌همان گونه از نگاه معطوف به جنسيت بكاهد. اين است كه در آيه بعد خطاب به انِ ايمان آورنده آمده است:

نگاه خود را فروكاهند، فروج خود را حفظ كنند، زينتِ خود را آشكار نكنند مگر آنچه از آن آشكار است.

تا اين قسمت از آيات چندان مورد مناقشه نيست. اما جمله بعدي كه در ادامه آيات مزبور آمده است، تلقي‌ها و ترجمه هاي متفاوت وگاه ضد ونقيض از آن ارائه شده است. اين جمله عبارت است از:

«وليُضرِبنُ بخُمْرهنّ عُلي جْيْوبْهنّ» (وخِمارهاي خود را بر گريبان‌هاي خود برند)

«خُمْر» جمع خِمار است. كلمه خِمار از ريشه «خَمر» گرفته شده است. مسكرات را به آن دليل خمر گفته‌اند كه هوشياري را مي‌پوشاند همچنين هر پارچه، يا پوست دباغي شده كه پوششي براي چيزي يا جايي محسوب شود «خِمار» ناميده مي‌شود. به‌تعبير ديگر، «خِمار» به معناي «مقنعه= روسري» يا چادر نيست، مگر آنكه آن را برسر نهند، آنگاه طبعا نامش « مقنعه= روسري» خواهد بود. اما در آيه فوق سخن بر سر اين نيست كه خِمار خود تا روي سينه‌ها بكشانند، بلكه مي‌گويد خمار خود را بر روي سينه ند. به تعبير ديگر اگر در آيه فوق به‌جاي حرف«عُلًي= بر روي» از حرف «اِلي= تا» استفاده شده بود مي‌توانستيم چنين استنباط كنيم كه پارچه‌اي را به‌عنوان روسري استفاده مي‌كردند و حالا در اين آيه مي‌گويد ادامه همان پارچه روسري را تا روي سينه‌ها پائين آوردند. اما در اين آيه نه از واژه مقنعه استفاده شده است ونه از حرف«اِلي». حتي به‌نظر مي‌رسد كه واژه مقنعه، نامي متاخر نسبت به زمانِ بعثت باشد.

متاسفانه من هيچ موزه خاصي را نديده‌ام كه در آن نمونه‌هايي از پوششِ مردان وان آن زمان را به‌ نمايش گذارده باشند اما از قراين چنين برمي‌آيد كه وضعيتِ لباس در آن روزگار براي مردمِ آن سامان، به ويژه براي مردم بدوي وصحرا نشين، بسيار ساده و ابتدايي بوده است. اين گمانه را با احصاء نام‌هايي كه در شعر جاهلي عرب، وهمچنين در قرآن براي انواع لباس‌ها ديده مي‌شود مي‌توان بهتر دريافت. به‌تعبير ديگر، با آنكه زبان عربي در هنگام بعثت از خزانه واژگانيِ دقيق و گسترده برخوردار بوده است وبا آنكه زبان اشتقاقي عرب اين امكان را مي‌داده تا در صورت نياز بتوانند واژگان ونام‌هاي مورد نياز خود را پديد آورند اما به‌نظر مي‌رسد كه نام‌هاي مربوط به لباس و پوشش، در فرهنگ و زبان آن روزگار نسبت به‌دوره‌هاي بعد، چندان زياد نباشد.

احتمالا در عرف معمولي آن زمان، هر ومردي با يك پيراهن بلند كه برتن مي‌كرد داراي لباس محسوب مي‌شد. همچنين بسيار بعيد مي‌نمايد كه در آن شرايط مردم عادي، اعم از ومرد، داراي زيرجامه بوده‌باشند. اين وضعيت نه‌تنها براي اعرابِ آن زمان، بلكه براي بني‌اسرائيل هم زماني كه در صحراي سينا بودند و تا حدود زيادي شرايط مشابهي با اعراب داشتند وجود داشت. حتي در يكي از توصيه‌هاي تورات به بني اسرائيل اين است كه كه از پله‌هاي مذبح بالا نروند مبادا كه عورت آنان به هنگام بالا رفتن از پله‌ها، در آن مكان مقدس مكشوف گردد[4]

اگر اين پيش‌فرض‌ها را مورد تامل قرار دهيم، مي توانيم اهميت آيه فوق را در باره قرار دادنِ پوششِ اضافي در روي گريبان وسينه‌ها درك كنيم. همچنين تفاوت لباس‌هاي چسب و تنگ را با لباس‌هاي نسبتا گشادتر(جلباب) مي‌توانيم دريابيم.

نكته‌ديگري كه مورد غفلت قرار گرفته اين است كه بنا به گزارش‌هايي از تاريخِ ادبيات عربِ قبل از اسلام، نقل تذكره‌ها و سيره‌ه