راه دموكراسى درخاورميانه


برنارد لوئيس؛ ترجمه: عزت الله فولادوند

سه شنبه 13 اردیبهشت 1384

نظرى تاريخى به اسلام و دموكراسى ليبرال

اشاره: بخش اول این مقاله در تاریخ 30 آپریل 2005 انعکاس یافت.



رده بندى تقريبى رژيم ها
مشكل ديگرى كه گريبانگير اصطلاح «آزادى» شده، ميراث امپرياليسم است. در زمان حكومت خارجيان بر بخش بزرگى از جهان اسلام، آزادى بيش از آنكه به موقعيت فرد در پيكره سياسى جامعه دلالت كند، به معناى استقلال ملى بود. امروزه بيشتر كشورهاى اسلامى از سلطه بيگانه آزادند، ولى در داخل از آزادى بى بهره اند. حاكميت ملى دارند، اما دموكراسى ندارند، مع هذا، اين امر مانع وجود تفاوت هاى بسيار بزرگ در ميان آنها نمى شود. به استثناى برخى كشورها، در اكثر جوامع غالباً مسلمان، حكومت در دست طيف وسيعى از رژيم هاى اقتدارگرا، تك سالار، مستبد، جبار يا توتاليتر است كه رده بندى تقريبى آنها شامل پنج رده مى شود.
۱- تك سالارى هاى سنتى. از اين دسته اند كشورهايى مانند عربستان سعودى و شيخ نشين هاى حاشيه خليج فارس كه رژيم هاى موروثى در آنها بر پايه هاى سنتى رسم و عادت و تاريخ تكيه دارند. خصلت محكم اين رژيم ها اقتدارگرايى است، اما همان پايه هايى كه آنها را نگاه داشته در عين حال دست و پايشان را بسته است. مشروعيت شان متكى به پذيرش آن رسوم و سنت هاست، و اگر زياد دست به سركوب بند، متلاشى خواهند شد. پايه هايشان نيز از برخى جهات به علت پيدايش افكار و نيروهاى جديد سست شده است و ديگر مانند گذشته نيست. حاكمان براى حفظ خويش به وسايل مدرن متشبث مى شوند، اما همان وسايل، به ويژه رسانه هاى ارتباط الكترونيكى، اكنون در دسترس مخالفان شان نيز هست كه مى خواهند نظم موجود را سرنگون كنند.در اينجا بى مناسبت نيست درباره وسايل ارتباطى نيز چيزى گفته شود. انقلاب ۱۹۷۹ ايران كه به سرنگونى شاه انجاميد، نخستين انقلاب الكترونيكى تاريخ بود، و مسلماً آخرين انقلاب از اين قسم نيز نخواهد بود. آيت الله [امام] خمينى از وقتى كه به پاريس رفت و صدايش در نوارهاى كاست ضبط شد و توانست با شماره گيرى مستقيم از راه سيستم تلفنى با ايران تماس بگيرد، موفق شد عده بى شمارى را مخاطب قرار دهد. نتيجه اين امر بر همگان دانسته است و نيازى به تفصيل ندارد. تلويزيون ماهواره اى و دستگاه فاكس و پست الكترونيكى امروز مى توانند پيام ها را به طرقى انتقال دهند كه منع و كنترل آنها بسيار دشوار است.
۲- تك سالارى هاى متمايل به مدرنيسم. در اين گروه جاى مى گيرند رژيم هاى حاكم بر اردن و مصر و مراكش كه در تك سالارى هاى سنتى ريشه دارند ولى گام هايى نيز به سوى مدرن سازى و دموكراسى برمى دارند. دموكراسى ليبرال به نحوى كه قبلاً توصيف شد در مورد هيچ يك مصداق ندارد، اما هيچ يك نيز يكسره تك سالارى نيست. هر سه به سوى آزادى هاى بيشتر در حركتند. دشوارى ها و شكست ها و معضلات احياناً فراوانند، اما جهت اساسى دگرگونى روشن است.
۳- ديكتاتورى هاى فاشيستى. الگوى اين رژيم ها، به ويژه حكومت هاى تك حزبى بعثى در عراق صدام حسين، فاشيسم اروپايى است و سرمشقشان، چه در نظريه، چه در عمل و چه در شيوه حكمرانى، در درجه اول موسولينى و بعد تا حد كمترى هيتلر بوده است.
۴- رژيم هاى اسلامى راديكال. تاكنون حكومت از اين دسته در سودان وجود داشته، ولى ممكن است بعضى ديگر نيز، احياناً در افغانستان و الجزاير، به دنبال بيايند، هر چند اين امكان اكنون رو به كاهش است. در مصر جنبش اسلامى نيرومندى وجود دارد، ولى طبقه سياسى حاكم نيز از مهارت و استعداد عجيبى براى حفظ خود بر مسند قدرت برخوردار است. به هر حال، در ارزيابى خطر راديكاليسم پان اسلامى براى حاكميت دولت ها بسيار زياده روى شده است. در جاهاى ديگر نيز به نحو مشابه ديده مى شود كه حتى متعصب ترين گروه هاى اسلامى نمى خواهند هويت ملى و يكپارچگى سرزمين خود را در كل بزرگ ترى غرق كنند.
۵- جمهورى هاى آسياى مركزى. اين آخرين گروه كشورها - شش جمهورى شوروى سابق [تاجيكستان، ازبكستان، تركمنستان، قزاقستان، قرقيزستان و آذربايجان] با جمعيت هاى عمدتاً مسلمان - بايد بيشتر برحسب سابقه تاريخى و موقعيت جغرافيايى رده بندى شوند تا نوع رژيم حاكم. صفت خاصى براى آنها ذكر نمى كنم؛ همين قدر مى گويم كه همه ظاهراً با همان مشكلات رهانيدن خود از ارباب امپرياليست سابق دست به گريبانند كه مصرى ها و مردم شمال آفريقا و سورى ها و عراقى ها قبلاً هر يك در قرن بيستم با اربابان گذشته خود داشتند. پس از اينكه استقلال هر كشور به رسميت شناخته شد، معمولاً دوره نقاهت - يعنى دخالت در امور داخلى و معاهده هاى نابرابر و اعطاى بعضى امتيازها و قراردادهاى واگذارى پايگاه ها - فرامى رسد. تفاوت بزرگ اين بار در اين است كه مستعمرات سابق بايد به جاى لندن يا پاريس، با مسكو سر و كله بند و اين ممكن است به نتايج متفاوت بينجامد.
مسلمانان بيرون از خاورميانه
علاوه بر اينها، جنوب و جنوب شرقى آسيا نيز صدها ميليون نفر جمعيت مسلمان دارند كه به دليل كمبود مجال در اينجا و عدم اطلاع كامل من از وضع آن سرزمين ها، تنها به اجمالى درباره آنها بسنده مى كنم. به نظر مى رسد كه پاكستان و بنگلادش و مالزى و اندونزى همه خوشبختانه بيشتر به مصر و مراكش شباهت دارند تا عراق و سوريه. عده مسلمانان مثلاً اندونزى كمابيش برابر با جمعيت مسلمان كل دنياى عرب است، ولى جهان عرب است كه در آنها تاثير مى گذارد نه بالعكس. قلب سرزمين هاى اسلامى تاكنون تاثير و نفوذى در دنياى مسلمان داشته است كه مناطق پيرامونى شايد هرگز به آن دست نيابند. ولى به دليل غلبه عددى مسلمانان جنوب و جنوب شرقى آسيا و نيز افزايش اهميت جماعات اسلامى در غرب، ممكن است اين امر تغيير كند. گروه هاى بالنسبه كوچك ديگرى نيز هستند كه امكان دارد اهميت فراوان پيدا كنند. از آن جمله اند مسلمانان مهاجر به كشورهاى غيرمسلمان آمريكا و اروپاى غربى. اهميت فوق العاده اين گروه ها بيش از آنكه ناشى از وقايع كشورهاى محل اقامت كنونى آنها باشد، به دليل تاثيرشان در كشورهاى مادر است. البته به عنوان اقليت، شمارشان اندك است. در مقابل، اقليت مسلمان هند ۱۱ درصد جمعيت آن كشور را تشكيل مى دهد، و عده مسلمانان در هيچ كشور غيرمسلمان بدين پايه نمى رسد.جمعيت مسلمان فقط دو كشور (بنگلادش و اندونزى) از اين تعداد بيشتر است. در خاورميانه، اقليت مسلمان بزرگى در اسرائيل به سر مى برند. اتيوپى نيز كه كشورى مسيحى است و ريشه هاى مسيحيت آن به روزگار حواريون حضرت عيسى مى رسد، داراى اقليتى شايان توجه از مسلمانان است. همچنين در بسيارى از كشورهاى جنوب صحرا در آفريقا، مسلمانان يا اكثريت دارند يا اقليت هاى بزرگى از جمعيت را تشكيل مى دهند. در كشورهاى بالكان، اقليت هاى مسلمان سابقه تاريخى دراز دارند و در فدراسيون روسيه احتمالاً ۱۵ درصد جمعيت از پيروان اسلام تشكيل مى شود. مانند ايرانيان جلاى وطن كرده در دهه ،۱۹۷۰ برخى از گروه هاى سياسى موجود در جماعات مسلمان اروپا و آمريكاى شمالى پيوسته مى خواهند افراد را به پشتيبانى خويش در مبارزه با مصادر قدرت در كشورهاى مادر جلب كنند. جنبش جدايى طلب كردهاى تركيه بسيار در ميان كردهاى مقيم آلمان فعال است. جنبش بنيادگراى اسلامى شمال آفريقا در فرانسه به جمع آورى پول و خريد اسلحه و سازماندهى مشغول است، و جنبش هاى مختلفى نيز در آمريكا به همين گونه فعاليت ها سرگرمند. البته بايد توجه داشت كه اكثريت وسيع مسلمانان مهاجر در اروپاى غربى و آمريكاى شمالى علاقه اى به حركت هاى افراطى يا انقلابى ندارند، بلكه به عكس مى خواهند در عين حفظ تماس با كشورهاى مادر، در جريان هاى دموكراتيك جوامعى كه در آنها به سر مى برند، مشاركت جويند. عقايدى كه در نتيجه تجربه دموكراسى در غرب كسب مى كنند، به احتمال قوى يكى از مهمترين عوامل در شكل دادن به آينده جهان اسلام خواهد بود.


دين و دولت
چنانكه پيشتر نيز گفتيم، در اسلام از اول نوعى تداخل ميان كيش و قدرت يا دين و دولت وجود داشته است و حتى مى توان گفت اين دو كمابيش يكى دانسته شده اند. حضرت محمد [ص] نه تنها پيامبر، بلكه حكمران بود. نظير اين امر را در يهوديت عهد عتيق نيز مى توان ديد. اسلام از اين نظر با مسيحيت تفاوت مى كند. مسيحيت در عين اذيت و آزار رسمى بنياد شد و قرن ها پايدار ماند. حتى هنگامى كه در سده چهارم ميلادى در عهد كنستانتينوس [قسطنطين] امپراتور روم، مسيحيت دين رسمى امپراتورى شد، باز تمايز بين قدرت روحانى يا معنوى و قدرت دنيوى به جاى خود بود. از آن زمان تاكنون نيز همه دولت هاى مسيحى بدون استثنا همواره دين و دولت را متمايز از يكديگر نگاه داشته اند. اين دو قدرت ممكن بود گاهى مثلاً در امپراتورى روم شرقى رابطه نزديك داشته باشند و گاهى از يكديگر جدا شوند؛ ممكن بود هماهنگ كار كنند يا با هم تعارض پيدا كنند؛ ممكن بود اين بر آن چيرگى يابد يا آن جايگزين اين شود؛ اما دوگانگى هميشه باقى بود و هنوز هم هست.اسلام كلاسيك فاقد تشكيلاتى نظير مسيحيت است. نه داراى طبقه دينياران است، نه سلسله مراتب كشيشى مانند مسيحيت و نه تشكيلات روحانى. مسجد يك ساختمان است، نه نهادى به معناى كليسا. اين قضيه تا زمان هاى بالنسبه اخير صادق بود. از آن زمان، در بعضى جاها، اسلام از اين نظر به مسيحيت نزديك شد و سلسله مراتبى همانند درجات پاپ و سراسقف ها و اسقف ها و كشيشان پديد آمد كه با سنت اسلامى بيگانه بود و در واقع «انقلابى اسلامى» ايجاد كرد.
تمدن اسلامى داراى گنجينه اى از آثار كلامى و فلسفى و فقهى تقريباً درباره همه جنبه هاى دولت و قدرت و اختيارات و وظايف آن است. اما آنچه از آن به تفصيل بحث نشده، فرق ميان قدرت دينى و قدرت دنيايى است. در زبان هاى امروزى كشورهاى اسلامى، الفاظ «سكولار» و «سكولاريسم» يا به همين صورت به كار مى روند يا نوواژه هايى در برابر آنها وضع شده اند و هنوز هم معادلى براى «لائيك» و «لائيسيته» وجود ندارد. حقوقدانان و ديگر نويسندگان مسلمان كه درباره سياست قلم زده اند، از مدت ها پيش به فرق ميان دولت و دين و بين امور دنيا و آخرت آگاهى داشته اند. ولى اين به هيچ وجه متناظر با ثنويتى نيست كه در غرب با زوج هايى از اصطلاحات مانند spiritual و temporal يا lay و ecclesistical بيان مى شود. در عالم مفاهيم، چنين ثنويتى در اسلام اساساً به وجود نيامد. ولى اكنون به وجود آمده است و شايد مسلمانان نيز كه به اين بيمارى مسيحى مبتلا شده اند، به اين جهت درصدد يافتن دارويى مسيحى، يعنى جدايى دين از دولت، برآمده اند.
من البته كاملاً آگاهم كه نهضت اصلاح دين [رفرم] و نهضت روشنگرى مراحلى مربوط به تاريخ اروپا بوده اند و نمى گويم گذشته غرب را مى توان به آينده اسلام پيوند زد. به هيچ دليلى نمى توان و نبايد انتظار داشت كه مسلمانان دقيقاً از همان الگو و به همان شيوه پيروى كنند. اگر بخواهند اصولاً وارد اين ميدان شوند، بايد خودشان و به شيوه خودشان با مشكل دست و پنجه نرم كنند. ولى متاسفانه تاكنون كمتر نشانى از تمايل آنان به اين توان آزمايى ديده مى شود. فقط مى توان اميدوار بود. فقط تركيه جدايى دين و دولت را رسماً به صورت قانون در آورده است. با اين حال، اسلام از بسيارى جهات عملى هنوز در تشكيلات سياسى و نظام حكومتى آن كشور و در احساسى كه ترك ها از هويت خويش دارند، عاملى مهم به شمار مى رود و اهميت آن رو به فزونى است. معمولاً تغيير تدريجى و خالى از زور و فشار بهتر از تغيير ناگهانى و اجبارى است. دموكراسى يكباره متولد نمى شود، بلكه طى مراحلى آهسته به وجود مى آيد. به اين جهت، كشورهايى همچون مصر و اردن كه تحولى تدريجى به سوى دموكراسى در آنها در جريان است، به نظر مى رسد بهترين آينده را از اين حيث داشته باشند. جاهايى بهترين آينده را براى دموكراسى عرضه مى كنند كه در آنها تغييرات تدريجى در جهت نهادهاى آزادتر وجود داشته باشد. دموكراسى معمولاً در نتيجه سير تحولى به سوى آزادى پديد مى آيد. دموكراسى هاى ليبرال غربى قطعاً يكباره پا به عرصه هستى نگذاشتند. فقط كافى است تاريخ برده دارى در ايالات متحده آمريكا يا محروميت زنان از حق راى در بيشتر كشورهاى غربى را به ياد آوريم تا ببينيم كه حتى در شرايط مساعد، پيشرفت دموكراسى مستلزم گذشت زمان و صرف كوشش و تلاش است و آسان به دست نمى آيد. قدرت هاى امپرياليستى بخش اعظم جهان اسلام را از حاكميت ملى محروم كردند. بنابراين، بالاترين چيزى كه مطالبه شد استقلال بود. حكومت بيگانگان جباريت دانسته مى شد و مى بايست به هر وسيله ممكن به آن پايان داد. اما جباريت در نظر مردم مختلف معانى مختلف دارد. در نظام سنتى اسلامى، جباريت عكس عدالت است، ولى در انديشه سياسى غرب، عكس جباريت، آزادى است. امروزه اغلب كشورهاى اسلامى مى بينند كه استقلال به دست آورده اند، اما نه عدالت دارند و نه آزادى. از هم اكنون هستند بعضى (و شايد به زودى بسيار بيش از اين هم بشوند) كه مشاهده مى كنند مطمئن ترين راه براى كسب عدالت و آزادى، دموكراسى است.
منبع: روزنامه شرق