دوجنسي ها؛دوجنسيها" «مردان» يا «مردان»
گزارش «اعتماد»
يكشنبه 18 فروردين ماه 1384
سر آغاز وجود هر كدام از ما هنگامي است كه يك اسپرم با يك اوول با يكديگر درميآميد و هستي ما را به بار مينشانند)سيمونه(.
با انتقال اسپرم توسط پدر، تاؤير مستقيم او در جنبه وراؤتي به پايان رسيده و مادر تا 9 ماه ديگر رابطه فيزيكي و عاطفياش را با كودك ادامه خواهد داد. )شكوهي يكتا( 3 ماه بعد از ازدواج اسپرم و اوول جنسيت فيزيولوژيك اين موجود ناشناخته بيولوژيكي مشخا ميشودأدر ادامه بعد از ادا و كاهش مسووليت توسط ژنها و هورمونها، تكامل جنسيت )جنسيت فيزيكي، هويت جنسي، رفتار جنسي( توسط شاخاهاي پررنگتري چون عوامل رواني، اجتماعي و فرهنگي ادامه پيدا ميكند. )گولومبوك و همكاران(.
هويت جنسي يعني قبول جنسيت فيزيولوژيك خود توسط سيستم رواني فرد و نتيجتا همانندسازي صحيح در طول دگي با همجنسان خود براي كسب رفتار متعارف جنسي در دگي فردي و اجتماعي.
در اين بين افرادي يافت ميشود كه به علل مختلف از جمله پرورش نادرست توسط اطرافيان عليالخصوص والدين و نتيجتا همانندسازي با جنس مخالف، از همان سنين كودكي به بعد، به وضعيتي دچار ميشوند كه بر اؤر درونفكني رفتار جنس مخالف، ديگر از جنس فيزيولوژي و به دنبال آن افكار و رفتارهاي جنس خود راضي نبوده و بر اؤر تنفر از خود، دست به دامن روانپزشكان يا پزشكي قانوني شده و اقدام به تغيير جنسيت ميكنند، كه به اين افراد اصطلاحات «تبدل خواه جنسي» ميگويند. افراد مبتلا به اين اختلال از زمانهاي قديم در اجتماعات مختلف شناخته شده و شرح دادهشدهاند. اين افراد خود را متعلق به گروه جنس مخالف ميدانند و از وضعيت جنسيبدني خود ناراحت هستند و ميكوشند با استفاده از هورمونها و اعمال جراحي، وضعيت خود را به وضعيت جنس مقابل نزديك كنند )مهرابي(.
با كمي تفكر در روند آسيب تبدلخواهان جنسي، بزودي به اين استنباط خواهيم رسيد كه اغلب اين آسيبديدگان را آسيبديدگان بعد اجتماعي آن تشكيل دادهكه علت عمده آن، عدم همانند سازي صحيح با همجنس خود است. اين افراد با وجود اينكه ميدانند به گروه جنس موافق خود تعلق دارند ولي خود را داراي تفاوتهاي محسوسي با آنان حس ميكنند. بيشتر آنان پيش از بلوغ از وضعيت جنسيت خود متنفرند و آرزوي اصلي آنان پيوستن به گروه جنس مخالف است و اين اشتغال خاطر دايمي كليه فعاليتهاي آنان را تحتالشعاع قرار ميدهد و محور اصلي جهانبيني آنان ميشود)مهرابي(.
تاريخچه
از ابتداي خلقت، به دنبال سادهترين موجودات چندسلولي مانند: ستارگان ريز دريايي و اسفنجها و... درخت دگي شاخههاي متعددي بهوجود آورد. در ابتداي اين مرحله، هر سلولي، سلول مشابه خود را بهوجود آورد. اما از اين پس در پي آميزش هر دو سلول، سلول سومي متفاوت با آن پديدار شد. پارهيي نگرهها بر اين باورند كه ديگرخواري، جنسيت را بهوجود آورد. بدينمعنا كه سلولها يكديگر را ميخوردند و ژنهايشان با هم در ميآميختند. گروهي از آنها با هم جفت و جور شدهاند و تبادل ژنتيكي كردند و بدين ترتيب جنسيت فراگير شد. درآميختگي ژنها با دو رشته ؤجئ صورت ميگرفت و روند دوتايي داشتأ محققان عقيده دارند كه تركيب سه رشته ؤجئ با هم سبب پيچيدهتر شدن نظام جهان و در نتيجه فناپذير شدن دگي انسان ميشود.)سيمونه(.
انديشمندان نيز در تاييد عقايد بالا، اعتقاد دارند كه انسان در اصل موجودي دوجنسي است.
فرويد نيز بخصوص بر دوجنسيبودن )ميل همزمان به همجنس و جنس مخالف( مردان و ان تاكيد داشت. فيلسوفاني چون افلاطون نيز بر دوجنسيبودن انسان در ابتدا تاكيد داشتهاند )استود(.
انسان از نظر فيزيولوژيك، هورمونهاي هر دو جنس را در بدن خود داراست. از لحاظ رواني نيز ردپاي خصوصيات دو جنس را ميتوان در هر جنس يافت. روانشانس ديگري به نام گوستاويونگ نيز، وجود آؤار رواني و فيزيولوژيك دو جنس را در هر شخصي بطور علميتري توجيه كرده است. يونگ در نظريه مفاهيم كهن خود، انيما)3( و انيموس )4( را مطرح ميكند وي ميگويد: در اؤر همزيستي مرد با ، خصوصيات انه در مرد و به علت دگي با مرد، صفات مردانه در شكل گرفته است.اين آركيتايپها سبب ميشود كه يك جنسن خصوصيات جنس ديگر را نشان دهد )شاملو(.
از مطالب بالا چنين استنباط ميشود كه جنسيت،مطلق نيست و لااقل از نظر ترشحات داخلي مرد و آميخته بوده و در حقيقت، مرد نسبت به مردتر و نسبت به مرد تر است)مارلو(. قرن 19 شاهد تحول عظيم ديگري بوديم و آن وجود نارضايان جنسيتي بود. مرداني كه دنبال دگي انه هستند و اني كه ميخواهند مثل مردان دگي كنند از زمانهاي قديم و در اجتماعات مختلف شناخته شده و شرح داده شدهاند. اولين بار شرح حال اين موارد در ادبيات علمي آلمان در قرن 19 وارد شد. اولين گزارش عمل جراحي تغيير جنسيت در سال 1931 بهوسيله آبراهام )جراح آلماني( به ؤبت رسيد )بلاگلاس و همكاران(.
اين ناراضيان جنسي به گفته خودشان،حتي در دوران كودكي هم احساس ميكردند در بدن اشتباهي جاي گرفتند )ماسن و همكاران(.
طي تحقيق ديگري كه بلانكارد و همكاران در سال 1983 انجام دادند، پايين بودن حس تهاجم در دوجنسهها و تغيير جنسيها را ارايه دادند. هينگ و همكاران نيز در سال 1970 بر روي فاحشگي اين افراد تحقيق كرده و وجود فاحشگي در
9\16 درصد افراد مذكر را گزارش دادهاند )بلاگلاس و همكاران(.تحقيقي كه در سال 1977 توسط توسي و همكاران انجام شده است، وجود بيش از 50 درصد فاحشههاي تمام وقت و حدود 20 درصد فاحشههاي نيمهوقت را در اين قشر گزارش داده است )بلاگلاس(.طبق تحقيق ديكسن و همكاران )1984( كه بر روي 479 مرد داوطلب تغيير جنسيت به عمل آمده است، نشاندهنده وجود تمايلات خودكشي، بيماريهاي رواني، قطع عضو، اعتياد، فاحشگي، سابقه جنايي و غيره در اين افراد بوده است.
دكوپر و همكاران در سال 1995 تحقيقي بر روي تبدل خواهان هر دو جنس انجام دادند. در اين بررسي نشان دادند كه تبدل خواههاي جنسي مرد به از نظر وضعيت اجتماعي و مشخصات فردي تفاوتهاي اساسي با تبدلخواههاي جنسي به مرد دارند. آنان همچنين در زمينه هويت جنسي، تاريخچه رشد مراحل جنسي و ميزان اختلالات شخصيتي منجر به تبدل خواهي جنسي،متفاوتاند. در عين حال هر دو گروه از نظر كاركرد رواني آسيب ديدهاند اما بيماران مرد به از اين نظر داراي اختلال بيشتري هستند. در تحقيق ديگري كه در كشور عزيزمان ايران، در سال 1374 بر روي 57 بيمار صورت گرفت، نتايج زير به دست آمد. آقاي دكتر فريدون مهرابي بين سالهاي 1368 تا 1374 طي بررسي بيش از 57 بيمار حاضر، جهت تغيير جنسيت به نتايج زير دست يافت: بيشتر مراجعهكنندگان در گروه سني 3020 سال جاي داشتهاند، بررسي وضعيت تحصيلي مراجعهكنندگان نشان داد كه بيشتر افراد مراجعهكننده را ديپلمهها تشكيل ميدهند. همچنين از نظر شغلي، كارمندان بيشترين مراجعهكنندگان را تشكيل ميدهند. حدود 88 درصد اين افراد هدف از مراجعه خود را دريافت مجوز براي تغيير جنسيت اعلام كردند. بررسي وضعيت باليني مراجعهكنندگان ن
شان داد كه تمايلات همجنسگرايانه در بيشتر از 84 درصد آنها به چشم ميخورد. در بررسي وضعيت رواني آنها، شايعترين بيماري موجود را افسردگي در 35 درصد موارد گزارش دادهاند. در طي بررسي وضعيت خانوادگي اين افراد، عدم تفاهم والدين و فقدان والد هم جنس را ميتوان به عنوان عوامل رواني اجتماعي مشكلزاي شايعتر در درون خانواده اين بيماران تلقي كرد. )مهرابي(طي تحقيق ديگري كه در خارج از كشور به روي بيهويتان جنسيتي با عنوان مقايسه مادران پسران مبتلا به اختلال هويت جنسي با مادران گروه كنترل توسط مارانتز و كانز در مارس 1991 انجام گرفت نتايج زير به دست آمد. نتايج مصاحبههاي تشخيصي و پرسشنامه افسردگي بك نشان بيشتري دارند و بيشتر با ملاكهاي اختلال شخصيت مرزي تطابق دارند تا مادران گروه كنترل.
ميچل در سال 1991 به اين نتيجه رسيد، مادران داراي فردان پسر مبتلا به اختلالات ئةپ، نسبت به ساير كودكان گروه كنترل، فردان خود را در بروز رفتارهاي انه، نسبت به بروز رفتار مردانه، بيشتر مورد حمايت قرار ميدهند.براساس مشاهدات كلينيكي مشخا شده كه دو عامل فعال وجود دارد كه باعث ميشود مادران نسبت به رفتارهاي انه پسران خود واكنش مثبت بروز دهند. اين عوامل عبارتند از درك و دريافت از جنس ، به عنوان عاملي تربيتي و اينكه اغلب مادران احساس ميكنند در تربيت و پرورش فردان خود قصور كردهاند.
براساس تحقيقي كه گرين در سال 1987 راجع به پسران داراي تمايلات انه انجام داد و طبق گزارشهاي مادران اين كودكان نتيجهگيري شد كه اين مادران نسبت به مادران گروه كنترل، اوقات كمتري را براي پسران خود سپري ميكنند، بين اين مادران و پسرانشان جدايي بيشتري وجود دارد و اين پسران نسبت به ساير پسران، بيشتر تحت كنترل قرار ميگيرند. ضمنا مادران پسراني كه داراي اختلالات ئةپ هستند، درصد بيشتري از آسيبشناسي رواني از خود بروز ميدهند )زاكر و برادلي(.به علاوه، پسران داراي اختلالات ئةپ وابستگي ناايمن با مادران خود دارند. دختران نيز در ايجاد ارتباط با مادران خود دچار مشكل هستند و رابطه آنها، يك ارتباط ضعيف و بياؤر است. علت اين مساله، سطح بالاي آسيبپذيري رواني از جمله افسردگي و اختلالات شخصيتي مادران است.تحقيقات شرمن 1975 راجع به پسران ئةپ با استفاده از مقياسهاي فرافكن، نشان داد كه اين پسران رابطه خود را با پدرانشان، يك ارتباط دور، منفي و توام با نزاع ذكر كردند.
همچنين تحقيق استولر در مورد پسران با تمايلات انه و مردان همجنس خواه به متغير فاصله زياد بين پدر و پسر در سببشناسي اشاره كرد. روي هم رفته، كليه گزارشهاي مربوط به آسيبشناسي رواني والدين و شواهد ديگر، مويد اين مطلب هستند كه رابطه دور يا عدم رابطه نزديك، از جمله عواملي هستند كه موجب اضطراب و در نهايت ئةپ در كودكان ميشوند.
در ارزيابي كلينيكي نوجوانان داراي اختلالات ئةپ مشخا شد كه والدين اين نوجوانان نسبت به رفتارها و تمايلات نوجوانان خود به جنس مخالف، صبر و حوصله بيشتري به خرج ميدهند، در حالي كه والديني كه رفتار دقيقتري در برابر بروز حالات مختلف كودكان خويش دارند، مانع از ادامه يافتن اين حالات و رفتارها در سنين نوجواني فردشان ميشوند.
خصوصيات نارضايان جنسيتي:
1 همانندسازي قوي و مستمر با جنس مقابل در دوران كودكي.
2 ميل مكرر ابراز شده براي بودن، يا اصرار بر اينكه او متعلق به جنس مقابل است.
3 ترجيح دادن مستمر و مبرم نقشهاي مقابل در بازيهاي وانمودي يا تخيلات مستمر جنس مقابل بودن.
4 در پسرها، ترجيح دادن لباس دخترانه يا تقليد ظاهر دخترانهأ در دخترها، اصرار بر پوشيدن لباسهاي قالبي مردانه.
5 ميل شديد به شركت در بازيهاي كليشهيي و تفريحات جنسي مقابل.
6 ترجيح دادن مبرم همبازيهاي جنس مقابل )پورافكاري(
اختلالات جنسي مرتبط با جنسيت:
همانطور كه در صفحات قبل هم ذكر شد انسان در اصل موجودي دوجنسي است و حتي اين دو جنسي بودن بعد از هفته پنجم جنيني در بعضي از قسمتهاي بدني ادامه پيدا ميكند، بطوري كه يك انسان در موارد ذيل تمايلات دوجنسي خود را حفظ ميكند.
1 دوجنسي بودن جنيني: در سنين پايين جنيني، غدد تناسلي بطور اساسي هم شكل است و با رشد جنين بهسوي مردانگي يا انگي سير ميكند.
2 دو جنسي بودن بافتي: كه حتي پس از بلوغ كامل نيز آؤاري از جنس مخالف از نظرسنجي بر جاي ميماند.
3 دوجنسي بودن رواني: كه پسران و دختران تا بروز آؤار بلوغ از نظر رواني تمايز جنسي چنداني ندارند.
4 دوجنسي بودن هورموني: كه حتي پس از بلوغ هورمونهاي مردانه در ان و بالعكس موجود است )گودرزي(
نگره انديشمندان علوم پزشكي و فيزيولوژي و آناتومي به بيهويتان جنسي از ديدگاه تك بعدي جسماني بوده و بنا به اسطوره قديم يوناني، نام اين اختلالات مرتبط با هويت جنسيتي را هرمافروديسم ذكر و بر اين اساس آنها را به سه قسمت ذيل تقسيمبندي كردهاند.
هرمافروديت: افرادي كه اندامهاي تناسليشان با رشد طبيعي جنسيت ژنتيكيشان هماهنگ نيست هرمافروديت ناميده ميشوند. اين حالت نادر ميتواند در اؤر هورمونهاي غيرطبيعي محيط جنيني يا داروهاي مصرفي مادر و غيره صورت گيرد )دبليو كالات(. ابهام جنسي يكي از مسائل مهم جراحي اطفال به شمار ميآيد. تشخيا بموقع نوع عارضه و تصميمگيري سريع براي درمان و تبديل كودك به جنسيت مناسب در پيشگيري از بسياري از عوارض از جمله عوارض رواني اؤر بسزايي روي كودك و خانوادهاش دارد.اين اختلال به چهار نوع تقسيم ميشود كه عبارتند از:
1 دو جنسي كامل
2 دو جنسي كاذب انه
3 دو جنسي كاذب مردانه
4 ديشرنز مختلط كوناد
جراحان اطفال سن مناسب براي انجام اعمال جراحي براي اين افراد را 62 ماهگي و حداكثر تا 2 سالگي بيان ميكنند )هرمافروديتها( )دلشاد(.
طبقهبندي اختلالات هويت جنسي
انواع ترانس سكسواليسم
الف: ترانس سكسواليسم در افراد مذكر
1 ترانس سكسواليسم اوليه در مرد چون آغاز اين اختلال در سنين اوليه پسرها بوده و در تمام طول دگي بدون تغيير باقي ميماند لذا به اين اسم ناميده ميشود.
2 ترانس سكسواليسم ؤانوي در مرد به مواردي اطلاق ميشود كه شروع آن در مراحل بعدي دگي است )بعد از دوران كودكي(. چنين مرداني ظاهر و نقش مردانه دارند.
ب: ترانس سكسواليسم در افراد مونث
1 در اني ديده ميشود كه اوان كودكي خود را به صورت جنس مذكر ديده و دگي انه نداشته باشند.
2 ترانس سكسواليسمهاي مونث: حتي قبل از عمل جراحي «تغيير جنسيت» معمولا موفق به كسب ظاهر مردانه ميشوند و اغلب يار جنسي براي خود پيدا ميكنند كه آشكارا همجنسگرا نيستند.
ج: انواع ديگر )كه بر پايه تاريخچه دگي جنسي مسلط قبلي تقسيمبندي شده است(
1 فاقد جنسيت يا آسكسوال كه در آن مرز منكر داشتن هر گونه احساس جنسي نيرومندي است.
2 همجنسگرا يا هوموسكسوال كه هدف جنسي را از همجنس خود انتخاب ميكند.
3 غير همجنسگرا يا هتروسكسوال كه در آن خود ادعا ميكند داراي فعاليت جنسي كامل هتروسكسوال بوده است.
طبقهبندي اختلالات هويت جنسي بر اساس دة ثحئ:
اختلال هويت جنسي اشاره دارد به برچسب زدن خود به عنوان دگرخواه جنسي و هم جنس خواه و دو جنسي.
دگي فردي، خانوادگي و اجتماعي اين آسيبديدگان:
افراد مبتلا به اختلال هويت جنسي داراي مشكلات فردي، اجتماعي، خانوادگي عديدهيي ميباشند. اين افراد محكوم شدگان و فراموش شدگاني هستند كه در مدت حيات علاوه بر رنج و تعصبي كه خود تحمل ميكنند موجب اختلال در نظام اجتماعي ديگران شده كه مشكلات عديدهيي را به دنبال دارد )دكتر عليرضا كاهاني(.
دگي فردي:
اين افراد در دگي شخصي خود عموما در نقش جنس مخالف ظهور پيدا ميكنند، لباسهاي جنس مخالف را پوشيده و رفتار و اطوار جنس مقابل را به نمايش ميگذارند. البته هدف از تلبيس )پوشيدن لباس جنس مخالف( در آنها بيشتر رسيدن به آرامش تثبيت شخصيتي است و نه به شكل ارضاي جنسي كه در ائونيسمها ديده ميشود )گودرزي(.
دگي خانوادگي:
اولين اشكال در خانواده به وجود ميآيد كه پدران و مادران و سرپرستان چنين افرادي حاضر به قبول چنين نقا و عيبي نيستند. به علاوه چنانچه بر وضعيت روحي و جسمي آنان با توجه به مشاهداتي كه روزمره شاهد آن هستند واقف گردند به علت ديدگاههاي فرهنگي، اجتماعي و جنبههاي تعصبي و حرمت و آبرو به خود اجازه نميدهند كه براي رفع اين معضل و مشكل اقدامي انجام دهند و ترس از زبانزد شدن در فاميل و اجتماع و سرافكندگي و ذلت، در مقابل اين خواسته و ميل فردانشان مقاومت به خرج ميدهند كه در نتيجه منجر به جدال و كشمكش و ضرب و شتم و راندن چنين افرادي از خانواده ميشود )سازمان پزشكي قانوني كشور، 1376(. بعضي از والدين نيز ديده شدهاند كه رفتارهاي كودكان خود كه به صورت پوشيدن لباس جنس مخالف و غيره نمود پيدا كرده است را ديده ولي بخاطر مسالهساز نشدن اين عارضه، از انگشت گذاشتن بر روي اين رفتارها طفره رفتهاند.نارضايان جنسيتي معمولا داراي دو يا چند اسم دخترانه و پسرانه هستند كه در خانواده و آشنايان از آنها استفاده ميشود. آنها معمولا در خانواده مشغول به كار و شغلهاي خانگي ميشوند و كمتر خود را در اجتماع نشان ميدهند. يكي از مشكلات عمده اين افر
اد در خانواده، هزينه عمل جراحي براي تغيير جنسيت و درمان آنها است كه از عهده هر خانوادهيي بر نميآيد.
دگي اجتماعي: جدال در خانواده، معمولا باعث طرد اين افراد از خانواده شده كه نهايتا منجر به فرار اجباري و رها شدن در اجتماع ميشود كه سرآغاز مصائب و سوءاستفاده افراد خاطي )تشنگان شهوت( از چنين افرادي ميشود. اين افراد معمولا به سوي انزواطلبي، كنارهگيري، نااميدي، احساس پوچي، افسردگي نهايتا انتحار ممكن است سوق داده شوند كه خود از نظر رواني و اجتماعي نابهنجار اطلاق ميشود. اين افراد معمولا در اجتماع، دوستان دوجنسي مانند خود دارند كه روابط دوستانه خوبي را بين خود دارند و اگر اختلافي بين آنها حاكم شود فقط در اختلاف سليقه در كسب شريك جنسي خود است كه در بعضي از كشورها چون فنلاند، دو جنسيها به افراد مختلف پول ميدهند تا رقيب جنسي خود را بكشند و از ميان بردارند. آنها در روابط دوستانه خود هميشه همديگر را دوجنسي ميدانند و حتي اين امر، بعد از عمل جراحي دوستانشان نيز صدق مي كند. آنها معمولا دوستان دوجنسي خود را كه تغيير جنسيت دادهاند هنوز به عنوان دوجنسي ميدانند و ميگويند «فلاني رفته تو لباس» يا «فلاني تو لباسه». منظور اين است كه فلان دوست ما تغيير جنسيت داده است )دكتر عليرضا كاهاني(.گاهي اوقات ديده شده است مردهايي
كه نميتوانند دست به عمل تغيير جنسيت يا جراحي يا درمان هورموني بند دست به اخته كردن خود، نه به عنوان اقدام به خودكشي بلكه به عنوان راهي براي پيشروي به سوي تبدل اقدام ميكنند.
سببشناسي:
اگرچه يا مرد بودن، هويت جنسي هر فردي را روشن ميكند اما در تحقيق هويت، عوامل متعددي چون عوامل وراؤتي، هورموني و رواني در پيدايش صفات جنسي، حركات، سلوك، منش، تكلم، نوع تفريحات و محتواي روياهاي فرد تاؤير دارند و هر نوع خدشه در عوامل بالا سبب ايجاد اختلال در هويت جنسي