مفهوم و تعريف تاريخي آزادي


مرضيه سليماني

چهارشنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۸۴

«آزادي»- آن گونه كه دايره المعارف بريتانيكا آمده- معاني گوناگوني دارد. اين كلمه ممكن است بيان كننده كيفيت يا حالت آزاد بودن باشد؛ چنانكه عدم اجبار، فقدان فشار يا سهولت انتخاب و عمل دال بر همين كيفيت است. آزاد شدن از قيد بردگي، رهايي از موانع و محدوديت ها يا وارهيدن از سلطه و قدرت ديگري، معناي دوم «آزادي» را به ذهن متبادر مي كند. مستقل بودن، مورد بخشش واقع شدن، خلاصي از امري شاق و دشوار، نبود تكلف، فراغت و آساني سومين و صداقت، صريح اللهجه بودن، شناخت نامناسب و غلط از امور، جسارت درك و تصور و اعدام چهارمين معني آزادي است. همچنين معاني ديگري نيز بر اين واژه متربت اند كه اهم آنها عبارتنداز: استفاده نامحدود، بهره گيري بي قيد و شرط، حق سياسي، امتياز، حق انحصاري و مجوز. بريتانيكا واژه هاي License و Liberty را مترادف معناي Freedom دانسته(2) و اين هر سه را در مفهوم قدرت يا شرايط عمل بدون اجبار و اضطرار به كار بسته است. محدوده كاربرد كلمه «آزادي» طيف وسيعي را دربرمي گيرد؛ از فقدان كلي محدوديت تا احساس صرف راحت بودن، مانعي بر سر راه نداشتن و عاجز و درمانده نبودن. Liberty به معناي رها شدن از محدوديت ها و ناگزيري هاي پيشين بوده و License حاكي از آزادي اي است كه، به گونه اي ويژه، با آن موافقت شده يا به كسي اعطا مي شود. در ضمن اين امكان وجود دارد كه License مورد سوءاستفاده قرار گرفته و گه گاه در معناي Freedom به كار رود.
واژه نامه تساروس مريام وبستر(3)، لغات مرتبط با آزادي را واژه هايي همچون معاف كردن و بخشيدن، مصونيت، حقوق قانوني، حقوق انحصاري، امكان، فرصت، دامنه، حوزه و حيطه دانسته و كلمات زور و فشار، اجبار و اضطرار، محدوديت و تكلف، قيود و موانع را به معناي متضادهاي Freedom معرفي كرده است. به تقريب مي توان گفت كه تمامي دايره المعارف ها، فرهنگ نامه و واژه نامه هاي معتبر از قبيل راتلج، كلمبيا، اكسفورد، كمبريج و... نيز همين تعاريف را براي آزادي پذيرفته اند. نخستين نماد شناخته شده اي كه بر مفهوم آزادي دلالت دارد، متعلق به تمدن سومر بوده و به خط ميخي نوشته شده است (ama-gi).(4)
تقسيمات
امروزه فرهنگ نويسان و متخصصين علوم سياسي تقسيم بندي هاي مختلفي براي آزادي قايل شده و محدوده شمول آن را بسيار بيش از آنچه گفته شد، گسترش داده اند. مطابق آنچه كه در دايره المعارف كلمبيا آمده(5)، مدخل هاي ارجاعي مرتبط با سر مدخل آزادي عبارتنداز:
۱. آزادي علمي(6)؛ حق پژوهشگران براي پژوهش، تعليم، آموزش و انتظار بدون كنترل، اجبار يا التزام از سوي نهادها و اشخاص گوناگون. آزادي علمي يا دانشگاهي نوعي آزادي مدني است كه همه شهروندان كشورها و جوامع دموكراتيك- لااقل از نظر قانون- از آن برخوردارند.
۲. آزادي مطبوعات(7)؛ حق چاپ و انتشار اطلاعات توسط رسانه هاي مكتوب، ديداري، شنيداري يا الكترونيكي و ديجيتالي بدون اين كه از سوي دولت ها يا مقامات مذهبي ممنوعيت يا كنترلي بر آنها اعمال شود و يا نويسندگان و انتشار دهندگان، مجازاتي را متحمل شوند.
۳. آزادي بيان(8)؛ حق سخن گفتن و ساير صورتهاي بيان ديدگاه هاي خود بدون ترس از محاكمه يا مجازات.
۴. آزادي انديشه(9)؛ به آزادي بيان و آزادي مطبوعات رجوع شود.
۵. آزادي عقيده يا دين(10)؛ حق هر كس براي معتقد بودن به ديني خاص يا ملتزم بودن به عقيده، نحله، مكتب و يا ايدئولوژي مورد نظر خويش.
۶. آزادي درياها(11)؛ در قوانين بين المللي، مطابق اين اصل هيچ حكومتي نمي تواند ادعاي حاكميت بر درياهاي آزاد را داشته باشد و در شرايط صلح، همه كشورها قادرند- بدون هيچ قيد و شرطي- از آب هاي آزاد استفاده نمايند.
۷. آزادي اطلاعات(12)؛ مطابق قانون آزادي اطلاعات (مصوبه 1966 آمريكا)، هر شخص حقيقي يا حقوقي حق دارد كه با ديگران به تبادل اطلاعات بپردازد، مگر اين كه اين كار مخل امنيت كشور و از بين برنده حريم خصوصي افراد باشد. به آزادي مطبوعات رجوع كنيد.
۸ . چهار آزادي(13)؛ پيشنهادي كه فرانكلين رزولت در تاريخ ششم ژانويه 1941 و به مناسبت قانون گذاري جديد به كنگره داد، حاوي اين پيام بود كه هر فردي در هر كجاي جهان كه باشد بايد از 4 گونه آزادي برخوردار باشد: آزادي بيان و گفتار، آزادي عبادت(14)، آزادي از ترس(15) و آزادي از فقر.(16)
۹. آزادي سفر(17)؛ حق عزيمت به هر نقطه جهان كه شخص مايل باشد.
۱۰. آزادي از تبعيض(18)؛ عدم تبعيض ميان افراد بشر و اعضاي يك جامعه.
۱۱. آزادي انجمن ها و جماعات(19)؛ حق تشكيل گروه هاي مختلف اجتماعي، سياسي، فرهنگي.
۱۲. اكتساب آزادي(20)؛ متخصصين علوم سياسي معتقدند كه حتي در يك حكومت طبيعت- محور، باز هم مردم از قانون جنگل تبعيت مي كنند. بنابراين آزادي، اكتسابي است و از طريق پيوستن به افراد يا گروه هاي هم عقيده مي توان به امتيازات ويژه، حقوق مدني و آزادي هاي سياسي دست يافت.

حدود آزادي
برخي فيلسوفان براي «آزادي» دو گونه معنا قايل اند؛ «آزادي منفي»(21) كه در قالب فقدان اجبار و الزام تعريف مي شود و به عنوان مثال بنا به گفته «هابز» هنگامي كه قانون در خصوص موضوع خاص، خاموش است يا موردي ويژه را مسكوت گذاشته، در آن خصوص يا مورد، شخص آزاد است. و «آزادي مثبت»(22) كه به عنوان توانايي ارتقاء شرايط اجتماعي و فرهنگي اي است كه استعدادهاي فرد براي خود- شكوفايي را محدود كرده اند. به عبارت ساده تر، آزادي مثبت توانايي اقدام به اعمال خاص، بر طبق اراده شخص است. آيزايابرلين در مقاله مهم خويش با نام «دو مفهوم آزادي»(23)- كه در سال 1958 به تحرير درآمده است- تفاوت ميان اين دو گونه آزادي را به خوبي ترسيم كرده است.
* يكي ديگر از متفكران برجسته كه درخصوص مفهوم مدرن آزادي سياسي، نظرات حائز اهميتي را تقرير كرده، جان استوارت ميل- فيلسوف انگليسي و شهير قرن نوزده- است. ميل در شاهكار خويش با نام «در پيرامون آزادي»(24) بر آزادي هاي چند گانه اي تأكيد كرده كه در بريتانياي عهد ويكتوريا وجود داشته اما نارسا و ضعيف و ناكارآمد بودند. وي پايه هاي فلسفه، سياسي خود را عمدتاً بر مبناي اصل «آسيب» استوار ساخته بود. مطابق اين اصل، مردم مجاز و مختارند كه آنچه را مي خواهند انجام دهند مگر آن كه برخي ديگر از انسان ها به لحاظ فيزيكي دچار آسيب شوند.
از سوي ديگر ژان ژاك روسو- فيلسوف فرانسوي- معتقد بود كه «آزادي» براي بشر امري فطري و ذاتي بوده، وجه اجتناب ناپذير روح و فرزانگي به شمار مي رود. از نظر روسو تمامي كنش هاي ارتباطي پس از تولد، بر از دست دادن آزادي فرد- داوطلبانه يا غيرداوطلبانه- دلالت دارند.
آزادي غالباً به مثابه گونه اي فرياد حمايت طلبي براي انقلاب به كار مي رود. به عنوان مثال در كتاب مقدس ما با داستان موسي مواجه ايم كه قوم خود را از رقيت نجات داده، آزادشان ساخت. يا مارتين لوتر كينگ در گففتاري مشهور مي گويد:
سرزمين من، زاد بوم شيرين آزادي! اين تويي و من از تو سخن مي گويم. اي سرزميني كه پدران من در آنجا ديده بر جهان فرو بستند. سرزمين گله هاي شيران روان از كوهساران! بگذار زنگ هاي آزادي به صدا درآيند...

در عرصه تاريخ
نگاهي به تاريخ نمايانگر آن خواهد بود كه مفهوم «آزادي» در زمان ها و مكان هاي گوناگون دائماً در نوسان بوده است. مثلاً در انگلستان 1679 يعني پيش از تصويب قانون «حكم احضار به دادگاه»(25)، افراد به راحتي دستگير شده و تا مدتي نامحدود- بدون هيچ گونه دادرسي يا محاكمه اي- در دان باقي مي ماندند. يا درخصوص حقوق عرضي(26) «ممنوعيت تباني، به دليل خطرناك بودن براي نظم و آرامش داخلي» همچنان به قوانين مصوب قرن 19 كه براي محدود كردن حق تشكيل انجمن در سنديكاهاي كارگري به تصويب رسيده بود، استناد مي شد. در حقيقت در انگليس، آزادي هاي سياسي مانند حق رأي يا حق برخورداري از خدمات عمومي تا قرن نوزدهم امري ناشناخته بود و تنها در قرن 19 بود كه انگليسي ها به واسطه نهضت هاي ليبرال بدانها دست يافتند. اين امر در خصوص آزادي هاي مدني همچون آزادي بيان، آزادي مطبوعات، آزادي آگاهي، حق داوري شخصي در موضوعات ديني، حق انتخاب دين و... هم صادق است.

فرد و جامعه و فلسفه آزادي
ترجمان فلسفي آزادي را مي توان در فردگرايي(27)، آنارشيسم (شكل افراطي فردگرايي) و ناسيوناليسم مشاهده كرد. فيلسوفاني همچون جان لاك و ژان ژاك روسو مفهوم فردگرايي را عموميت بخشيدند. آنها گفتند فرد از حقوق طبيعي خاصي برخوردار است آنچنان كه جامعه يا هيچ قدرت خارجي اي قادر نيست اين حقوق را انكار كرده يا از او سلبش كند. اينها همان حقوقي اند كه توماس جفرسون هم در «اعلاميه «استقلال» با عنوان «حقوق طبيعي» يا «حقوق بنيادي» از آنها ياد كرد و در تدوين قانون اساسي آمريكا هم به كار گرفته شدند. روسو معتقد بود كه اين حقوق، از ابتدا، به مردمي تعلق داشته كه مطابق قانون جنگل مي زيستند و بدين ترتيب قراردادهاي اجتماعي اي كه مطابق آنها مردم توافق كرده اند در جامعه و در كنار يكديگر روزگار بگذرانند، موجب چشم پوشي، واگذاري يا كناره گيري از اين حقوق نمي شوند، بلكه تنها آنها را تعديل كرده و بهبود مي بخشند.

مراحل تحول در مفهوم آزادي
تاريخ آزادي در سال هاي پاياني قرون وسطا با گروه ها و صنوف بيشماري همچون صنعتگران و تجار- كه خواهان تصويب قانون مصونيت از كنترل خارجي بودند- پيوند خورده است. اين گروه ها پس از توافق با اربابان و خوانين فئودال خود، از قيد التزام و مطالبات فئودالي آزاد شدند و جهت انجام امور تجاري و توليدي به آزادي هاي محدودي دست يافتند. همين امر، هسته اصلي آزادي هايي را شكل داد كه بعدها گسترش يافته و در قرن نوزدهم به بورژوازي بدل شدند. برخي از اقليت هاي قومي قادر بودند به وسيله يك نمايش قدرت جايگاه قانوني زبان و فرهنگ خويش را اعاده كرده و ضمانت اجرايي برخي حقوق سياسي را نيز به دست آورند. از جمله اين اقليت ها مي توان به آنهايي اشاره كرد كه در امپراطوري اتريش- هنگري مي زيستند. در بسياري جوامع حق افراد براي پيگيري تجارت يا حرفه مورد علاقه خويش (مثلاً پزشكي براي ان) به رسميت شناخته نمي شد. اين حق تنها در سال هاي اخير بود كه به تصويب رسيد و مورد توجه واقع شد. نهضت فمينست هاي قرن 19 و 20 نمونه آشكار اين گونه تلاش ها براي كسب چنين حقوقي است.
ويژگي اكتسابي بودن حقوق- بستگي آنها به شرايط زماني و مكاني- آنها را در معرض خطر از دست رفتن قرار داده است. آزادي ها بايد در مقابل تجاوزات وتعدي ها مورد دفاع قرار گيرند و گاهي اوقات مردم بايد از حقوق خويش محروم شوند. در هنگام مخاطرات ملي، ممكن است برخي حقوق معلق يا مسكوت بمانند، آن چنانكه قانون احضار به دادگاه در زمان جنگ هاي داخلي آمريكا و توسط رئيس جمهور وقت- آبراهام لينكلن- مسكوت ماند. در چنين اوضاعي گاه حتي ممكن است پس از رفع بحران نيز تلاشي براي احياء يا تصويب آن حقوق ادامه نيافته و يا به نتيجه نرسد.
يكي از مفاهيم بنيادين مستتر در آزادي كه از اهميت بالايي نيز برخوردار است، آزادي ابراز وجود است كه با آزادي از فشارهاي خارجي تفاوتهاي ظريفي دارد. از قرون وسطا بدينو، فشارهاي كليسا و دولت، عرف و قانون به گونه تدريجي اما پيش رونده كم و كمتر شد و آزادي مجال بيشتري براي نمود پيدا كرد.

حد معقول و منطقي آزادي
از آنجا كه آزادي كامل و بي قيد و شرط، آرامش و امنيت موجودات انساني را غيرممكن مي سازد، اعمال برخي محدوديت ها درخصوص برخي آزادي ها ضروري و اجتناب ناپذير مي نمايد. در حقيقت قانون اساسي تمامي كشورها نيز بر اين امر صحه گذاشته و آزادي را «حق افراد براي انجام اعمال، بدون محدوديت و تا زماني كه عملشان مانعي براي حقوق معادل ديگر افراد نباشد»، دانسته است. عملي كه ناقض حقوق ديگران باشد، حق نيست و براي انجام آن بايد مجوز داشت.
طبيعت و وسعت محدوديت هاي پيش گفته و انتخاب ابزارهاي اجرايي آن يكي از موارد اختلاف فيلسوفان و حقوقدانان در طول تاريخ بوده است. تقريباً تمامي پاسخ ها در نهايت به اين نقطه مي رسد كه نياز بنيادين انسان ها به حكومت، موجب آن مي گردد كه به تحميل يا وضع قوانين محدود كننده تن در داده و آنها را ضروري بينگارند. اما در دوران جديد، تعيين ميزان اين محدوديت ها و تبيين ويژگي هاي آنها نيز خود، قانوني جديد مي طلبد. فلسفه آنارشيسم البته، يك استثناست. همه حكومت ها آنارشيسم را گونه اي فساد و بليه دانسته و از آن روي گردان اند. آنارشسيم در حقيقت بدل يك جامعه ايده آل است كه در آن افراد جامعه از طريق عمل به اصول متعالي اخلاقي، به محدوديت ها گردن نهاده و قوانين را رعايت مي كنند. مي توان گفت برقراري توا كامل و همه جانبه فيمابين حقوق افراد براي عمل بدون مداخله بي جا و نياز جامعه براي محدود كردن آزادي عمل فرد، در تئوري آسان است ولي در عمل هرگز نمي توان بدان دست يافت. اغلب محدوديت هايي كه در طول تاريخ بر آزادي هاي فردي اعمال شده، مستبدانه بوده است. تاريخ همچون پيشرفت اجتماع از يك وضعيت آنارشي- از طريق دوره هاي استبداد كه در خلال آنها آزادي يا موجود نبود و يا محدود به يك امتياز يا حق انحصاري بود- به يك وضعيت آزادي بر همه افراد تحت لواي حكومت هاي دموكراتيك توصيف شده است. بدين ترتيب آرزوي طبيعي همه انسان ها براي آزاد بودن و آزاد دگي كردن تاريخ را شكل داده است.

آزادي، محصول انقلابهاي بزرگ
در عهد باستان، آزادي به معني آزادي ملي به كار مي رفت و نظام برده داري براي جامعه امري ضروري شمرده مي شد. در قرون وسطا، آزادي عمدتاً با گروه هاي اجتماعي اي پيوند داشت كه امتيازات اجتماعي را از حاكمان گرفته و با قدرتمندان و زورمداران مبارزه مي كردند. همين تلاش ها به وضع قانون «مگنا كارتا» منجر شد كه در قرن 13 گروهي از «بارون ها» بر «جان»- شاه انگليس- تحميل كردند. سندمگناكارتادرسير پيشرفت آزادي انساني از اهميت بسزايي برخوردار است. با آغاز رنسانس، آزادي نيز تعابير گوناگوني يافت. روشنفكران آزادانديشي كه با كليساي كاتوليك به چالش برخاسته بودند، در نهايت موفق شدند مفاهيمي همچون آزادي ديني و آزادي آگاهي را بر كليسا تحميل كنند. با وقوع سه انقلاب بزرگ، آزادي هاي فردي به اوج خود رسيد و ضمانت اجرايي شان هم تصويب شد؛ 1. انقلاب قرن 17 انگليس كه چند صد سال تحميل تدريجي محدوديت هاي قانوني و قضايي از سوي شاه را پايان بخشيد، منجر به تصويب قانون اساسي در 1689 شد و حكومت مشروطه را در انگليس بنياد نهاد. 2- انقلاب 1776 آمريكا كه طي آن، انقلابيون اعلاميه استقلال را مطرح كردند. اين اعلاميه در حقيقت بازتاب سال ها تلاش براي آزادي در انگليس بود. پيامد اين انقلاب هم تصويب قانون اساسي آمريكا بود. در نخستين متمم هاي ده گانه اين قانون، قانون اساسي آمريكا ضمانت اجرايي حقوق مدني افراد را به تصويب رساند. 3- انقلاب 1789 فرانسه كه به ويراني نظام هاي فئودالي فرانسه وتأسيس حكومت مشروطه منجر گشت. از دل انقلاب فرانسه، اعلاميه حقوق بشر و شهروندي پديد آمد و همين اعلاميه مدلي شد تا اعلاميه جهاني حقوق بشر در قرن 19 به تصويب برسد.

آزادي در شرايط معاصر
در قرن بيستم تعداد دولت هايي كه ادعا مي كردند داراي حكومت دموكراتيك اند هر روز فزوني مي گرفت. در سال 2000 بيش از نيمي از جمعيت جهان در كشورهاي به اصطلاح دموكراتيك دگي مي كردند. تقريباً تمام كشورهاي توسعه يافته و دو سوم كشورهاي كمتر توسعه يافته خويشتن را دموكراتيك مي دانند.
داده هاي آماري حاكي از آنند كه به هر حال «آزادي» هم در كشورهاي توسعه يافته و هم در كشورهاي كمتر توسعه يافته بيشتر از قبل رشد كرد. اين آمار:
۱. شاخص رشد آزادي در كشورهاي كمتر توسعه يافته از ميزان متوسط برخوردار است.
۲. 50 درصداز كشورهاي كمتر توسعه يافته داراي حكومتي دموكراتيك اند اما تنها 32 درصد از مردم كشورهاي كمتر توسعه يافته در كشورهاي آزاد دگي مي كنند.
۳. تعدادي از كشورهاي كمتر توسعه يافته موفق شده اند به معيارهاي آزادي دست يابند در حالي كه تعداد ديگري از اين كشورها علاقه خويش نسبت به آزادي را از دست داده اند اما هيچ كشوري نيست كه از آزاد بودن به سمت عدم آزادي پيش رود.
همان گونه كه گفته شد در طي قرن بيستم كشورهاي جهان به لحاظ دموكراسي، رشد چشمگيري داشته اند. اين رشد به ويژه در ميان كشورهاي توسعه يافته بيشتر و در كشورهاي مستعمره يا داراي نظام پادشاهي كمتر بوده است. همچنين و متأسفانه در قرن بيستم رژيم هاي اقتدارگرا هم افزايش يافته اند. درحال حاضر 33 درصد از مردم كشورهاي كمتر توسعه يافته در مناطقي دگي مي كنند كه داراي رژيم اقتدارگر است.
پي نوشت :
۱-Freedom/ Pru ciati: FrE-dem/fucti: u
۲. Ecyl Pedia Britaica. Mai Etry: freedom
۳. Merriam Webster
۴. http://www.e.wiki Pedia.rg
۵. The Clumbia ecycl Pedia, sixth editi,2001
۶. a cademic freedom
۷. freedom f press
۸. freedom f speech
۹. freedom f Thught
۱۰. freedom f religi r belief
۱۱. freedom f The seas
۱۲. freedom f ifromati
۱۳. Fur freedoms
۱۴. freedom f wrship
۱۵. freedom from fear
۱۶. freedom from wat
۱۷. freedom f Mvemet r travel
۱۸. freedom from discrimiati
۱۹. freedom f assciatis
۲۰. The Acquisition f aliberty
۲۱. negative freedom
۲۲. Positive freedom
۲۳. Two conceptso f liberty, Isaiah Berlin
۲۴. on Liberty, John stuart Mill (1859,rePr.1972)
۲۵. The Habeas corpus Act
۲۶. common-Law
۲۷. individual Lism

منبع: خردنامه روزنامه همشهری شماره ۴۹