جدال سنت و تجدد در ايران
فرح طاهري
جمعه ۱۳ خرداد ۱۳۸۴
سخنراني پروفسور عباس ميلاني در تورنتو: جدال سنت و تجدد در ايران
تئوري تجدد ايران بايد از دل جامعه ايران بيرون بيايد
دکتر عباس ميلاني استاد دانشگاه و رئيس دپارتمان مطالعات خاورميانه دانشگاه استنفورد در کاليفرنيا روز شنبه 28 مي 2005 به دعوت Persian Circle در نورت يورک سيويک سنتر سخنراني داشت.
در زمينه "جدال سنت و تجدد در ايران" دکتر ميلاني پژوهش هاي بسياري دارد و ميشود گفت يکي از دغدغه هاي اصلي فرهنگي اوست.
آقای ايرج عماد از سوي Persian Circleبه حاضران خوشامد گفت و از دکترمحمد تاج دولتي دعوت کرد تا سخنران را معرفي کند.(Persian Circle در آگهي اعلام برنامه خود را "يک نهاد فرهنگي اجتماعي غير انتفاعي ثبت شده در کشور کانادا" ناميده است.)
دکتر محمد تاج دولتي روزنامه نگار ساکن تورنتو، بنا نداشت تا در معرفي سخنران به ذکر بيوگرافي و کارهايي که انجام داده بسنده کند. اما به طور فشرده گفت "عباس ميلاني در تهران به دنيا آمده و در 15 سالگي به آمريکا رفته و تحصيلات دانشگاهي خود را در سال 1975 در آمريکا به اتمام رسانده. تز دکترايش را درباره "تجدد و تجددستيزي در ايران عصر مشروطه" نوشته و پس از پايان تحصيلات به ايران برگشته و مشغول تدريس در دانشگاه هاي ايران شده است.
دکتر ميلاني در سال 1986 مجددا به آمريکا برگشته و از سال 2001 عضو کادر علمي دانشگاه استنفورد و رئيس دپارتمان مطالعات خاور ميانه اين دانشگاه ميباشد.
از تأليفات او به زبان فارسي ميتوان به "تجدد و تجددستيزي در ايران" و "معماي هويدا" اشاره کرد و از ترجمه هايش به "دولت و جامعه ي مدني" نوشته آنتونيو گرامشي (که توسط انتشارات اختران منتشر شده) و "مرشد و مارگريتا" نوشته بوريس بولگاکوف اشاره کرد.
Lost Wisdom (خرد گمشده)تازه ترين کتاب عباس ميلاني است که پس از معماي هويدا به زبان انگليسي منتشر شده است. اين کتاب حاوي ده مقاله و يک مقدمه در تعريف مدرنيته است.
ميلاني همچنين مقالاتي در نشريات مختلف به چاپ رسانده که از جمله ميتوان به "تذکرةالاوليا و تجدد" اشاره کرد (که در مجله ايرانشناسي، بهار 1371 به چاپ رسيده است).
تاج دولتي در ادامه سخنانش گفت: يکي از پديده هاي فرهنگي يکي دو دهه اخير ميان ما ايرانيان توجه شگفت انگيز ما نسبت به تاريخ و رويدادهاي گذشته است... از اينروست که ميزان تهيه و توليد آثار منتشر شده در زمينه هاي تاريخي حجم بسيار قابل توجهي از آثار منتشر شده در سالهاي اخير در درون و بيرون ايران را به خود اختصاص داده است… مشکل ما با تاريخ و بويژه تاريخ حوادث و رويدادهاي معاصر به اين دليل نيز هست که از تاريخ نگاري مدرن همچون بقيه مواهب مدرنيته نصيبي نداشته و نداريم و تاريخ نگاري سنتي روشي مسلط بر تقريبا تمام آثار تاريخي بوده است که در دسترس داشته و داريم. تاريخ نگاري سنتي از واقعه يابي و واقع بيني به دور است، از تحليل و علت يابي حوادث و نتيجه گيري هاي تاريخي تهي ست و دروغگويي و تملق و اغراق و مبالغه از ويژگي هاي غالب تاريخهايي ست که برايمان نگاشته اند. اغلب آميخته با احساسات شخصي و تعلقات عقيدتي و قومي و بومي بوده و هيچيک از روشهاي شناخته شده و آکادميک تاريخ نويسي مدرن در پژوهش و نگارش آنها به کار نرفته است.
در چنين وضعيتي ست که وقتي پژوهشگري در زمينه تاريخ نگاري سر برمي آورد و مجهز به دانش آکادميک و روشهاي مدرن تحقيق و تفحص، از تاريخ و رويدادها و چهره هاي تاريخ ساز ميگويد و مينويسد اندک اندک چشمانمان در کوچه هاي تنگ و تاريک و پر چاه و چاله تاريخ معاصر نور ميگيرد و در دلمان بارقه اي از اميد شکل ميگيرد که داريم از بيراهه ها و کوره راهها به راه ميرسيم.
همه اين اشاره ها را از آن جهت کردم که بگويم براي من و ياراني که در ترتيب دادن اين برنامه کوشش کرده اند موهبتي ست که ميزبان استاد و پژوهشگري هستيم که با رنج و پشتکاري ستودني هر روز بيشتر از ديروز و يقينا کمتر از فردا دريچه هاي فراختري براي نگاه به تاريخ و درک رويدادهاي گذشته در برابرمان ميگشايد.
ودر پايان از سخنران برای ايراد سخنرانی دعوت کرد.
دکتر ميلاني در آغاز از ميهمان نوازي آقاي احمد تبريزي بنيانگذارPersian Circle تشکر کرد و به گپ و گفتي که با چند تن از علاقمندان از جمله آقايان آرشيا تبريزي، عليرضا حقيقي و تيمسار صانعي داشت، اشاره و اين گفت وگوها را مثبت ارزيابي کرد و با ذکر چهار واژه "سنت"، "تجدد"، "جدال" و "ايران" سخنراني خود را آغاز کرد.
فشرده اي از سخنان او را در زير ميخوانيد:
ما نه تنها غربت جغرافيايي داريم که غربت فرهنگي هم داريم.
ما در يک دوران دشوار گذار هستيم. راه و رسوم سنتي ارزششان را از دست داده اند و راه و روش تازه اي هم پيدا نکرده ايم. به عنوان مثال سنت مرگمان را از دست داده ايم. به تازگي دوستي را از دست داديم و او نميخواست که با مناسک مذهبي دفن شود و ما هم نميدانستيم که مراسم را چگونه بايد اجرا کنيم تا اينکه کسي پيدا شد و چند کلمه در مورد فرد از دست رفته گفت و توانستيم مراسم را به پايان ببريم.
سنت ازدواجمان را هم از دست داده ايم. در شش ماهه اخير من دو بار عاقد عروسي بودم. اينها کساني بودند که نميخواستند عروسي هاي سنتي داشته باشند و ميخواستند راهي براي انجام مراسم خود پيدا کنند.
مسئله ديگر ما زبان است. مسئله زبان نه تنها مسئله مهاجر در کشوري با زبان بيگانه است بلکه در خود ايران نيز زبان ما ديگر توان کامل بيان تجربيات ما را ندارد.
يکي از علائم اصلي تجدد فردگرايي از خودمطمئن (self- assertive individual) است. ما در فارسي چنين کلمه اي نداريم، شايد در فارسي به آن "بچه پررو" بگوييم.
زبان، همچنان زبان سنت است ولی اين زبان در حال تغيير است.
وقتي از ايران صحبت ميکنيم، منظور ايران 40 سال پيش نيست. ايران همينقدر در اينجا حضور دارد که در دروازه دولاب تهران.
انقلاب اينترنتي سبب شده ايرانيان خارج کشور بخشي از جامعه مدني ايران شوند. حتي اين جلسه ميتوانست الان در اينترنت باشد و همه ايران هم آن را ببينند. مطمئنا 5 سال ديگر چنين جلسه اي بر روي اينترنت هم خواهد بود.
جامعه اي که کامپيوتر دارد، جامعه اي نيست که استبداد در آن تداوم داشته باشد.
مفهوم حاکميت (sovereignty) ايران با مفهوم 25 سال پيش تفاوت دارد. وقتي آمريکا و انگليس با ماهواره اين امکان را دارند که به هر مکالمه و هر فکسي که در ايران رد و بدل ميشود دسترسي داشته باشند، مفهوم حاکميت را تغيير ميدهد. حاکميتي که مفهوم آن کنترل همه چيز در درون مرزهاي خودش بود، ديگر آن کنترل گذشته را نميتواند اعمال کند.
هويت ايراني در دست تغيير اساسي است. هويت ايراني هزار سالي ست که در تنش بين وجه اسلامي و وجه ايراني اش است.
معين در ايران و هانري کوربن در آمريکا به اين موضوع پرداخته اند. خيلي از ارکان انديشه تشيع در تسنن نيست. مفهوم مهدي (منجي) از آئين زردشتي و قبل از آن مهر وارد شده. هويت ما شکل گرفته شده از وجه قبل از اسلام و بعد از اسلام.
امروزه برگزاري مفصل مراسمي چون چهارشنبه سوري نمايانگر اين است که مردم اصرار دارند که وجه فرهنگي قبل از اسلامي آنها تاکيد و برجسته شود.
درباره سنت ما به حرکت وسيعي دست زده ايم تا تعريف دوباره اي از سنت بکنيم. روايتي که در اوايل قرن بيستم جا مي افتد گرايشي بود ناسيوناليستي که هر چيز خوبي را در دنيا از ايران ميدانست و گرايشي ديگر که تحجر و عقب افتادگي ما را به دليل وجود سنت ميدانست و ميگفت که بايد همه را بيرون ريخت و از غرب مدرن الگو برداشت. حتي اين نظر خودش را در تغيير شکل معماري سنتي ما نشان داد. خانه ها بدون درنظر گرفتن شرايط محيطي و جغرافيايي بدون بررسي از خانه هاي غربي الگو گرفتند و تنها در اوايل دهه 60 ميلادي بود که عده اي به اين نظر مي افتند که معماري ايراني هم چيز بدي نبوده و محاسني داشته، مصالح آن بهتر بوده و موجي در معماري به وجود آمد. همين موج در هنر هم ديده شد. نوعي نقاشي به نام نقاشي سقاخانه اي که کلانتري و ده رودي از بانيان آن بودند و نمايانگر سنت ايراني بود ولي آن را دگرگون کرده بودند و با "متريال" گذشته حرف مدرن ميزدند. در داستان نويسي هم همينطور . ابراهيم گلستان اولين کسي بود که در آن سالها خلاف آن چيزي را که بسياري ديگر از نويسندگان ميگفتند، ميگويد. اينکه ايران رمان نداشته و اگر کسي ميخواهد رمان بنويسد بايد بنشيند و رمانهاي بالزاک را بخواند.
در دهه 60 ميلادي گلشيري و دولت آبادي به سنت نگاهي دوباره ميکنند. دولت آبادي نثر بيهقي را ميگيرد و رماني مينويسد بر آن اساس. اينها ميگويند ما در سنت ادبي خودمان مايه هايي داريم که ميتوانيم از آنها بهره بگيريم و رمان جديد بنويسيم و رمان جديد از دل سنت ايران بيرون مي آيد.
اگر دقيق شويم ميبينيم که در نظامي، در بيهقي، تمام اين شيوه هاي رمان هاي مدرن مثل بهم ريختن رمانهاي خطي آمده و اين چيزي نيست که ما بخواهيم از رمان غربي بگيريم.
رئاليسم جادويي ــ که سبک گابريل گارسيا مارکز است و در آن اتفاقات عجيب و غريب رخ ميدهد ــ را ميتوانيم در تذکره اوليا عطار ببينيم. در اين کتاب اتفاقاتي رخ ميدهد که از هر داستان مارکز شگفت انگيزتر است.
در اين روايت تازه از سنت به اين نتيجه رسيديم که بايد مفهوممان از مدرنيته را هم عوض کنيم.
رنسانس از غرب به ايران آمد و اگر ما بخواهيم متجدد شويم بايد غربي شويم. دو گروه در صدساله اخير اين حرف را زده اند؛ يک گروه طرفداران تجدد يا فکلي ها که نوکران بي جيره و مواجب غرب بودند و يک گروه مخالفان تجدد مثل آخوندها که ميگفتند تجدد بد است، از غرب آمده، تهاجم غربي هاست، آزادي ، دموکراسي که پديده اي غربي ست، بايد با اينها مبارزه کرد.
در قرن 9 تا 12 ميلادي نطفه هاي تجدد در ايران بسته ميشود.
زماني که تاريخ بيهقي نوشته شد اگر روش شناسي که او در اين تاريخ ارائه داده اعمال ميشد ميتوانم بگويم که الان ما 900 سال بود که تاريخ بيطرفانه داشتيم. بيهقي ميگويد که من براي هر چيزي تحقيق کردم، يا به چشم هاي خود ديده يا سندش را پيدا کرده بودم و يا از افرادي که شاهد بودند تحقيق کرده بودم.
تجدد پديده اي ست انساني در چندين عرصه: عرصه اقتصاد، عرصه روش معرفت، عرصه هنر، عرصه مذهب و عرصه سياست. اين پنج عرصه همه باهم بايد تغيير کنند تا جامعه را تغيير دهند.
ريشه انقلاب 1979 از آنجا ناشي شد که محمدرضا شاه ميخواست تجدد را در چند عرصه بپذيرد و در چند عرصه نپذيرد.
جامعه متجدد جامعه اي ست که موارد زير را در آن ميبينيم:
1ــ رواج فردگرايي با برخورداري از حقوق طبيعي تفکيک ناپذير
2ــ رواج عرفي گرايي، جدايي دين از سياست، سکولاريسم
اين به اين معني نيست که جامعه مذهب خودش را از دست ميدهد. به عنوان نمونه جامعه آمريکا از عرفي ترين جامعه هاست در عين حال از مذهبي ترين جامعه هاست. 25درصد از آمريکايي ها به ديدن مسيح در زمان حيات خودشان اعتقاد دارند، 42درصد آمريکاييها به فرشته ها اعتقاد دارند و ...
3ــ جدايي عرصه خصوصي و عمومي، هر چه جامعه دموکراتيک تر است عرصه خصوصي وسيع تر و عرصه عمومي کوچک تر است، برعکس هر چه جامعه استبدادي تر است، عرصه خصوصي کوچکتر و عرصه عمومي بزرگتر است.
در هنر متجدد فرديت هنري است که تعيين کننده است. فيلم "آخرين وسوسه مسيح" ساخته اسکورسيزي مسيح را نشان ميدهد که با ي ميخوابد، ولي مسيحيان او را تکفير نکردند، هر کس که دوست نداشت اين را ببيند، به ديدن اين فيلم نرفت ولي سلمان رشدي که آنهم نه به صورت مستقيم، بلکه اين طور به نظر ميرسد که در کتابش توهيني به پيامبر مسلمانان شده، حکم مرگش صادر ميشود.
در دوران پهلوي جامعه به سوي تجدد اقتصادي حرکت ميکند. در عرصه مذهب بخصوص در دوران رضاشاه، آزادي داده ميشود. در عرصه فرهنگي نوآوري وجود داشت، برنامه هايي چون جشن هنر شيراز (با تمام ايراداتي که بر آن گرفته ميشد)... ولي هر دو شاه پهلوي فکر ميکردند بدون تجدد سياسي ميشود اين کار را کرد.
تجدد به عنوان يک پديده به هم پيوسته است. وقتي طبقه تکنوکرات به وجود مي آيد ديگر نميشود به شيوه قرون وسطا بر او حکومت کرد.
براي اينکه مسئله تجدد در ايران حل شود ما احتياج به طبقه روشنفکر و تکنوکراتي داريم که هم ايراني است و هم جهاني. ايراد ما اين بوده که ما يا آن بوده ايم مثل فروزانفر و يا اين مثل هدايت. ما احتياج به نسل جديدي داريم، يعني طبقه اي که نه مرعوب غرب است و نه مفتون ايران. هر دو را ميشناسد. به هر دو به شيوه انتقادي برخورد ميکند. هم زبان فارسي ميداند هم زبان انگليسي را. هم شکسپير ميشناسد و هم حافظ را و ...
سخنراني دکتر ميلاني يک ساعت به طول انجاميد و سپس 15دقيقه تنفس داده شد تا بخش پرسش و پاسخ انجام شود.
در بخش پرسش و پاسخ، دکتر ميلاني در پاسخ به اين پرسش که "در گذار از سنت به تجدد ارزش تغيير ميکند يا روش"، گفت: هم ارزش و هم روش را تغيير ميدهد. هم مفهوم معرفت knowledge را عوض ميکند و هم راه رسيدن به آن را.
در جامعه سنتي معرفت يک چيز است؛ آن چيز که در کتاب مقدس آمده و روش هم يک چيز است؛ عبوديت.
امبرتو اکو ميگويد"تجدد يعني متکثر شدن کتابها و متکثر شدن روشها براي رسيدن به معناي آن کتابها".
تجدد ايجاب ميکند که يک بحث اجتماعي درباره تجدد فراگير شود، نه اينکه يک شخص هم ارزش و هم روش را تعيين کند.
تئوري تجدد ايران بايد از دل جامعه ايران بيرون بيايد.
يکي از ارکان تجددگرايي، قدسي زدايي ست.
يکي از حاضران با نظر آقاي ميلاني درباره سابقه رمان و خصوصيت آن اختلاف عقيده داشت و گفت "رمان از زمان دن کيشوت به وجود آمده و خصوصيت آن هم چندصدايي بودن است"، دکتر ميلاني در پاسخ گفت: در کتاب تاريخ رمان، پيدايش رمان 1000سال پيش از دن کيشوت عنوان شده و ديگر اينکه خصوصيت چندصدايي بودن رمان که نظر باختين است مورد قبول بسياري نيست و لوکاچ خصوصيت رمان را پيدايش جهان بيني و فردگرايي بورژوايي ميداند.
او همچنين توضيح داد که منظور او از داشتن چنين چيزهايي در سنت خودمان اين نيست که ما همه چيز داريم و نيازي به خواندن و دانستن چيزهاي ديگر نداريم و افزود که از منظور او درست برداشت نشده است.
دکتر ميلانی در پاسخ به پرسش ديگري گفت: تجدد پيش شرطش دموکراسي ست. مدرنيزاسيون بدون تجدد ميتواند صورت گيرد مثل زمان شاه.
يکي از حاضران پرسشي داشت و از آنجا که پرسش او نياز به مقدمه چيني داشت و اين مقدمه گويي کمي به درازا کشيد از طرف آقاي تاج دولتي تذکر داده شد که اصل سئوال مطرح شود و چون پرسش کننده توجهي نکرد اين دور ادامه يافت تا آنجا که حاضران شروع به کف زدن کردند. همانجا با خودم فکر کردم آقاي ميلاني حق دارد، زبان ما در حال تغيير است. کف زدن زبان غيرکلامي است و تا ديروز براي تشويق به کار ميرفت و امروزه به معناي "بس کن" و يا براي اعتراض به کار ميرود.
به مفهوم تجدد فکر کردم و آدمهاي متجدد. پرسش و پاسخ دانشجويان را با نخست وزير کانادا به خاطر آوردم که پس از سخنراني نخست وزير هر دانشجو فقط در دو جمله کوتاه سئوال خود را فقط در همان زمينه سخنراني ميپرسيد، و پاسخي کوتاه ميشنيد.
به پرسش هاي خودمان فکر کردم که هر کدام اول يک سخنراني ميکنيم، اگر هم دلخوري از سخنران داريم يک متلک هم ميپرانيم، و گاه اصلا سئوالمان مربوط به موضوع سخنراني هم نيست، يک مقدار اظهار فضل هم قاطي ميکنيم، اگر هم عضو دسته و گروهي باشيم و مخالف سخنران چند شعار مرگ بر...، ده باد... هم ميدهيم و اگر به ما بگويند لطفا مشخصا سئوال خودتان را بفرماييد، ميگوييم پس چه آزادي بياني وجود دارد؟ اگر در آمريکاي شمالي هم نتوانيم حرفمان را بيم ديگر کجا ميخواهيم حرف بيم؟
فکر ميکنم به مفهوم تجدد و اينکه در همه زمينه ها چقدر نياز به تمرين داريم.
منبع:
شهروند - شماره ۹۹۱ ۳ ژوين ۲۰۰۵