ارزيابى نظريه ريكور درباره هرمنوتيك تعليق
نياز به شك و شنيدن
نوشته : جى. دى رابينسن ترجمه : ناصر الدين على تقويان
شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۸۴
پروفسور «پل ريكور» فيلسوف فرانسوى كه در اول خردادماه ۸۴ در سن ۹۲ سالگى درگذشت، يكى از برجسته ترين انديشمندان جهان بود كه از وى به عنوان بنيانگذار «هرمنوتيك مدرن» نام مى برند. انديشه هاى او با فلسفه اگزيستانسياليستى گابريل مارسل شكل گرفت و با شناخت هستى شناسى كارل ياسپرس و فهم پديدارشناسى ادموند هوسرل به بلوغ رسيد. ويژگى انديشه ريكور اين بود كه توانست، فلسفه پديدارشناسى را با علم هرمنوتيك پيوند زند و حاصلش را در بستر «ادبيات - فلسفه - متن» پرورش دهد. به اين اعتبار است كه او را نه تنها فيلسوف بلكه به عنوان منتقد و نظريه پرداز ادبى نيز مى شناسند. اگر بخواهيم پروژه فكرى ريكور را در يك عبارت خلاصه كنيم، مى توان گفت كه او در پى «فلسفه خرد هرمنوتيكى» بود كه سپهر تازه اى را درفضاى گفتمان «متن - خواننده - مؤلف» مى گشايد و براين مبنا آرا و انديشه هاى بسيارى از فلاسفه بزرگ چون، دريدا، گادامر، هايدگر، بارت، هرش، ديلتاى و اشلايرماخر را به چالش مى گيرد. ريكور هرمنوتيك را روشى براى «مسأله فهم» مى داند كه البته هر فهمى مبتنى بر «پيش فهم ها» است. به باور او تأويل، زبان بنياد و تاريخ مند است و هر تأويل، يك «روايت» است. پروفسور ريكور طى حيات فكرى خود آثار بسيارى را ترجمه و تأليف كرد كه هر يك به مثابه گامى نو در حوزه علم، فلسفه، ادبيات و زبان شناسى محسوب مى شود. از جمله آثار او مى توان به اين كتابها اشاره كرد؛ فلسفه اراده/ تاريخ و حقيقت / درباره تأويل / زمان و گزارش / خويشتن همچون ديگرى / استعاره ده / آزادى و طبيعت / عدالت / قواعد استعاره / چه چيز سبب فكر كردن ما مى شود؟/ درباره حافظه، تاريخ و فراموشى و ...
گروه انديشه
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
هرمنوتيك هم علم است هم هنر. اين جمله ساده و اغواكننده به انحاى گوناگون مسبب جوش و خروش جديد در هرمنوتيك است فرايندى كه با اشلايرماخر و تلاش او براى رسيدن به معنا از طريق فهم ذهن پديدآورنده اثر آغاز شد، به تازگى با كارهاى تأثيرگذار هانس گئورگ گادامر و دعوت او به [برقرارى] ديالكتيكى ميان افق هاى متن و خواننده پيشرفتى چشمگير كرد، و سرآخر با هرمنوتيك امروزين كه به نحوى فزاينده مبتنى بر واكنش خواننده است به افراط كشيده شد.
فيلسوف فرانسوى، پل ريكور، درحالى كه اساساً بر محوريت خواننده تأكيد دارد، نگران سوبژكتيويته ذاتى همبسته با چنين هرمنوتيكى است و مسيرى را براى رسيدن به عينيت (كه به نحوى در متن ريشه دارد) مى جويد، و در عين حال مى خواهد در برابر آنچه كه متن مى تواند براى گفتن داشته باشد «گشوده» بماند. هرمنوتيك تعليق ريكور نشان دهنده تلاش اوست در حفظ علم و هنر، در عين حال اجازه نمى دهد كه هيچ يك داراى شأنى مطلق شود. «هرمنوتيك به ديده من برانگيخته اين انگيزه دوگانه است: ميل به شك و ميل به شنيدن؛ سوگند دقت و سوگند اطاعت».
اولى به وظيفه «شكستن بت ها» اشاره دارد، يعنى آگاهى انتقادى به اينكه ما چه هنگام آرزوها و برساخته هاى خود را به درون متن فرامى افكنيم، به نحوى كه آنها ديگر ما را از وراى خود ما تحت عنوان «ديگر» خطاب نكنند. دومى نياز به شنيدن همراه با گشودگى در برابر نماد و واقعيت را مد نظر دارد و از اين رو وقوع رويدادهاى آفرينشگر «دربرابر» متن و تأثيرگذارى آنها بر ما را امكان پذير مى سازد.
همين هرمنوتيك «گشودگى انتقاديِ» «تعليق و اميد» است كه مى خواهم در ادامه اين مقاله آن را بررسى كنم.
استادان تعليق از ديد ريكور
ريكور در اثر پرنفوذ خود، فرويد و فلسفه (۱۹۷۰)، توجه خود را به سه چهره مهم روشنفكرى سده نوزده معطوف مى سازد كه هريك به روش خود به دنبال نقاب بركشيدن، راززدايى و نشان دادن تمايز امر واقعى از امر ظاهرى بودند؛ «سه استادى كه در عين تقابل ظاهرى باهم، بر مكتب تعليق سلطه دارند: ماركس، نيچه و فرويد».
به طور خلاصه، تحليل ماركس از دين او را به اين نتيجه رساند كه درحالى كه دين به نظر مى رسيد با امور شكوهمندِ استعلا و رستگارى شخصى سروكار دارد، درواقع كاركرد حقيقى آن امكان پذير ساختن «فرار از واقعيت شرايط غيرانسانى كار» و «تحمل پذير ساختن رنج دگى» است. بدين ترتيب دين «افيون توده هاست».
به همين سان نيچه نيز هدف واقعى دين را ارتقاى «ضعف به جايگاه قوت، و ضعف را محترم داشتن» مى دانست. درحالى كه هدف ظاهرى دين اين است كه با ارتقاى ارزش هايى نظير شفقت، سخت كوشى، فروتنى و دوستى، دگى را براى «اخلاق بردگى»، ضعفا و ناتوانان اندكى قابل تحمل تر سازد. بدين سان نيچه نقاب از دين برمى كشد و آن را همچون پناهگاهى براى ضعفا آشكار مى سازد.
همين الگوى «نقاب بركشيدن» براى آشكار ساختن و تمايز «امر واقعى» از «امر ظاهرى» در تحليل فرويد از دين نيز هويداست. درحالى كه تصور مى شد دين در هنگام مواجهه انسان با دشوارى هاى دگى سرچشمه درست آرامش و اميد است، در واقعيت توهمى بود كه صرفاً آرزوى انسان را براى خدايى پدر نشان مى داد. اين فقط گامى كوچك براى ريكور بود كه تعليق دين و فرهنگ را كه آن سه استاد به ميان آورده بودند بازشناسد و همان اصول را با دستورالعمل هرمنوتيك تعليق بر كنش ارتباطى اطلاق كند.
از اين گذشته، ريكور اصرار مى ورزد كه اشتباه خواهد بود اگر آن سه استاد را استادان شكاكيت بدانيم. چرا؟ چون در عين حال كه آنان ويران كننده عقايد رسمى اند «هرسه نه تنها به واسطه انتقاد«ويرانگر» بلكه به واسطه ابداع هنر تأويل، افق را براى جهانى اصيل تر و براى سلطنت جديد حقيقت مى گشايند». به سخن ديگر هريك از آنان، به روش خود، با اطلاق نظام مند نقد تعليق، نقاب از آگاهى اى كاذب و فهمى كاذب از «متن» (جامعه) برمى كشند و نتيجه مى گيرند كه فهم حقيقى اكنون بى نقاب و آشكار مى شود، فهمى كه با وضعيت واقعى صادقانه تر نسبت برقرار مى كند. در نظر ريكور «راززدايى آن سه، رويه هايى همگراست».
وقتى متنى با چنين خوانش هرمنوتيكى اى مواجه مى شود، امكان «روايت دوم» را فراهم مى كند كه به وسيله آن مى توان به هدف تأويل رسيد، يعنى «جهانى پيشاروى متن، جهانى كه امكانات جديدى از هستى را مى گشايد». به نظر مى رسد ورود همراه با تعليق به متن ـ پرسش از اينكه آيا آنچه متن به ظاهر مى گويد با پيام حقيقى آن مطابقت دارد يا نه ـ فرايندى هرمنوتيكى است كه هم معتبر است و هم ضرورى.
سه استاد مورد نظر ريكور وجه مهم ديگرى از اين پرسش مربوط به تعليق را برجسته مى ساد، يعنى اينكه تعليق بايد تمركزى دوقطبى بر موضوعش داشته باشد. نقد نيچه و فرويد، به مانند ماركس، اما هريك در بستر خاص خود، هم متوجه «سيستم» (دين) است و هم متوجه مخاطبان آن (كل جامعه، يا افراد)، بنابراين هنگام ورود به متن بايد هشيار باشيم كه تعليق تمركزى دوگانه دارد؛ لازم است تعليق را بر خودم ـ آيا معنايى را به اين متن تحميل مى كنم؟ـ و بر متن ـ آيا واقعاً چنين چيزى مى گويد؟ ـ اعمال كنم. اگر بناست منظور خدا را از نو دريابيم پس هر دو قطب تعليق هم معتبر است هم ضرورى. ريكور از جهتى، و بى شك فقط در آغاز راه، مى خواهد واقعيت دور هرمنوتيكى را به ما يادآورى كند. ما بايد به نحو انتقادى و تعليقى وارد متن شويم تا بتوانيم حقيقتاً پيام آن را دريابيم، تا پيش فهم ها و قطعيات ما نقاب حقيقت نشوند.
تعليق، استعاره و تمثيل
هرمنوتيك تعليق ريكور در برداشت مبتنى بر تنش (tension) او از استعاره پديدار مى شود. ريكور اعتقاد دارد كه هم عنصر «مانند اين است» (is like) ذاتى استعاره است و هم عنصر «نيست» (is not). اولى به ابزار ادبى اى اشاره دارد كه براى انتقال استعاره به كار مى رود، درحالى كه دومى بيانگر آن است كه مدلول استعاره نبايد در خود واژه ها عيناً پيدا شود. چنين تنشى ميان اين دو عنصر، جهانى را پيشاروى «متن» كه بهترين مدلول استعارى است به تصوير مى كشد. به نظر« ريكور تناسب ميان معناى استعارى و دلالت، از طريق فعاليت بسترسازى خواننده كنونى، حاصل مى شود».
ريكور از طريق چنين تعاملى با جهان پيشاروى متن، در پى «ايمانى استعارى» است «كه وراى اسطوره زدايى» است، «معصوميتى ثانوى وراى سنت شكنى» تأكيدى بر «مانند اين است». اما ريكور همزمان در پى تأكيد بر وجه «نيست» انتقادى است و ازاين رو هرمنوتيك خود را نظامى باز مى داند كه مى كوشد از ساده لوحى خام دستانه بپرهيزد. اين تنش در سه سپهر نمودار مى شود: ۱- درون زبان شعرى ۲- ميان تفاسير اين زبان و ۳- ميان اين تفاسير و دگى خوانندگان يا شنوندگان. اين تنش ها در زمان حال با خلق معانى نو و مدلول هاى نو از ميان مى روند.
ريكور «عبارات كوتاه كتاب مقدس» را، كه به ويژه تنش هاى ذاتى مربوط به استعاره در آنها كاربرد دارد، بازشناسى مى كند، يعنى حكايات، عبارات مربوط به جهان آخرت، و تمثيل ها. ريكور در اطلاق هرمنوتيك استعاره خود بر تمثيل ها، عنصر «مانند اين است» را در شكل روايى آن تمثيل مى يابد (الگو،model )، و عنصر «نيست» را در نحوه عبور از شكل روايى به واسطه ى گذر از امر غيرعادى يا حتى ننگ آور (عامل صفت بخش، qualifier). اين عناصر دوگانه به تنشى ميان «بسته بودگى» شكل روايى و «گشودگى» فرايند استعارى مى انجامد. همچنين، اين تنش به نمايش جهانى پيشاروى متن ميان مفسر/شنونده و خود متن منجر مى شود كه از طريق آن مدلول تمثيل آشكار مى شود . بنابراين، تعريف ريكور از تمثيل به مثابه «پيوستگى شكل روايى، فرايندى استعارى، و يك صفت بخش مناسب» هم با هرمنوتيك تعليق او سازگار است و هم با برداشت خاص او از چگونگى كاركرد استعاره.
ترسيم خطوط كلى نحوه تلقى ريكور از استعاره و به ويژه ژانر تمثيل، باعث بروز واكنش هاى متعددى مى شود. نخست اينكه، آگاهى ريكور از وجه دوگانه استعاره كه هم شامل جنبه اى انسى و هم فراتر از آن، جنبه اى انتقادى است، بسيار سودمند است؛ درواقع ساختار مبتنى بر الگو/صفت بخش، ويژگى بسيارى از تمثيل ها را معين مى سازد كه نتيجه آن دعوت خواننده به تشخيص يا ورود به فرايند استعاره است . عامل صفت بخش ابزارى است كه زبان به وسيله آن به مرزهايش رانده مى شود.
با وجود اين جنبه هاى مثبت برداشت ريكور از استعاره و تمثيل، جنبه هايى از هرمنوتيك او نيز وجود دارد كه لازم است به جد مورد پرسش قرار گيرد. نخست اين اصرار اوست بر ويژگى پويايى خواننده و متن «گشودگى» (openness) است و اين پويايى در اصل نمى تواند مسدود شود. اين امر از يك سو برمى گردد به نقش بسيار مهم و فعالى كه ريكور در هرمنوتيك خود براى خواننده قائل است، و از سوى ديگر برمى گردد به اعتقاد راسخ او به اينكه متن مكتوب پس از نوشته شدن «تبديل به صدايى متجسم مى شود كه از نويسنده و اوضاع و احوال نويسنده آن جداست» .
(ادامه دارد)
منبع: PREMISE / Volume IIتNumber 8/ September 27 , 1995 / Page12
منبع: روزنامه ایران