رسانه ها و نوسازى

گفت وگو با هادى خانيكى عضو هيأت علمى دانشگاه علامه طباطبايى


گفت وگو از محمدمحسنى مهر

چهارشنبه ۳۰ شهريور ۱۳۸۴



از زمان آغاز گفتمان ارتباط ميان رسانه ها و توسعه، يعنى پايان جنگ جهانى دوم بيش از نيم قرن مى گذرد. در اين مدت نظريه پردازان و انديشمندان عرصه ارتباطات ديدگاههاى متفاوت و بعضاً متضادى ارائه داده اند. برخى چون مك لوهان واضع دهكده جهانى، منشأ تحول در جوامع را رشد و گسترش رسانه ها مى دانند و به عكس برخى از نظريه پردازان نوانديش عصر جديد، رسانه ها را محصول و نتيجه توسعه مى دانند. در اين بين عده اى نيز بر اين اعتقادند كه رسانه ها مى توانند هم محرك توسعه باشند و هم نتيجه آن!
دكتر هادى خانيكى از اساتيد باسابقه علوم ارتباطات اجتماعى و عضو هيأت علمى دانشگاه علامه طباطبايى، از پيروان اين نظريه معتقد است؛ اگر به وجه منفى اين نظريه توجه شود، رسانه هاى كشورهاى توسعه نيافته و حتى در حال توسعه مى توانند هم باعث تشديد توسعه نيافتگى باشند و هم نتيجه آن. مشروح گفت وگو با اين استاد دانشگاه را كه در برگيرنده نقش رسانه ها بويژه مطبوعات در توسعه است، در پى مى خوانيد:
* بحث ارتباط ميان رسانه ها و توسعه از چه زمانى آغاز شد و شامل چه مراحلى است؟
- مقوله ارتباطات و توسعه، زمينه در مطالعات و برنامه ريزى هاى نوسازى بعد از جنگ جهانى دوم دارد. در نخستين نظريه هاى مطرح شده در دهه ۵۰ ميلادى براى نو سازى جوامع به نقش ارتباطات در توسعه توجه شد. در آن ميان توسعه را عملاً مترادف با رشد اقتصادى دانسته و به همين دليل نقش ارتباطات در زمينه رشد اقتصادى تعريف شد. در اين نظريه ها نقش ارتباطات در توسعه، انتقال دانش فنى و دستور العمل هاى دانش اقتصادى است. اين ديدگاهها كه رسانه ها را اشاعه دهنده نگرش هاى جديد و توسعه اقتصادى مى دانند، عموماً ديدگاههاى خوش بينانه اى نسبت به ارتباطات دارند. نظريه پردازانى مثل لرنر، شرام، پاى، مكللند و راجرز در اين دايره جاى مى گيرند.
مرحله دوم نظريه ها تحت تأثير عوامل سياسى و آگاهى هاى اجتماعى شكل مى گيرند. در اين مرحله رسانه ها و ارتباطات را حاملان انديشه هاى مسلط توسعه در نظر مى گيرند. در مقابل كشورهاى در حال توسعه يا جهان سوم، آن را در برگيرنده يك نقش تسهيل كننده براى ورود ديدگاههاى سرمايه دارى مسلط و تغيير ارزشها و هنجارها در جامعه مى دانند و اينجاست كه مطالعات انتقادى شامل وجه غالب مباحث ارتباطات و توسعه مى شوند. متفكرينى مثل شيلر و بخشى از نظريات جديد راجرز از آن جمله اند كه معتقدند به جاى الگوى واحد وخطى، بايد الگوهاى متناوب يا مسير متفاوت توسعه در كشورهاى مختلف را به كار گرفت. بسيارى از محققان و انديشمندان جهان سومى مثل فريره، بنتهام و تهرانيان مطالعات ارتباطى و توسعه با نگاهى انتقادى دنبال مى كنند.
مرحله سومى كه در سير مطالعات ارتباطى و توسعه مى توان مطرح كرد، پيشرفتهاى سريع فناورى اطلاعات و ارتباطات را چه در زمينه ارتباطات راه دور و چه در زمينه هاى رايانه و كامپيوتر مد نظر دارد. در اين مرحله سه حوزه جديد مطالعاتى مطرح مى شود. يكى مطالعاتى كه بر مباحث جديد جامعه اطلاعات و اقتصاد اطلاعات توجه دارند و مبتنى بر اين هستند كه ما وارد يك دوره فراصنعتى شده ايم و لذا با الگوهاى قبلى نمى توان نسبت بين ارتباطات و توسعه را بررسى كرد. لذا بايد الگوها و چارچوب هاى جديدى را برگزيد. دوم، نظريه هايى است كه به وجه اجتماعى و سياسى در مرحله جديد بر مى گردد و شكافهاى موجود و فزاينده در زمينه ارتباطات و اطلاعات را مطرح مى كنند و به همين دليل به دنبال يك نوع برابرى در جريان اطلاعات هم در سطح ملى و هم در سطح بين المللى هستند. در اين زمينه نظريه هايى مثل شكاف آگاهى را مطرح مى كنند و آن را متأثر از شكافى مى دانند كه در دسترسى به منابع اطلاعاتى وجود دارد. بنابراين برآزادى و برابرى در توزيع و انتقال اطلاعات تأكيد دارند. مرحله سوم مرحله نو و مبتنى بر نوعى مطالعات پست مدرن است كه به فراساختارگرايى و فرانوين گرايى و نظاير آن توجه دارند. اين گروه در توصيف و تبيين وضعيت جديد ديدگاههاى انتقادى چپ گذشته را به خدمت مى گيرند. يعنى در نقد جهان اشباع شده از رسانه و نقد دگى در دنياى مجازى به پديده هايى مثل بروز بى خبرى يا بدخبرى در وضعيت جديد مى پرداد.
* اين نوع تقسيم بندى، قابل تعميم به كشورهاى در حال توسعه و ايران هم هست يا خير؟
- من اين مسير مطالعاتى را شامل كشورهاى در حال توسعه و از جمله ايران هم مى دانم، يعنى ما هم در توجه به رسانه ها مانند مرحله اول سير مطالعات ارتباطى وتوسعه اى در جهان، در نگاه خود، انتظار خوش بينانه اى از رسانه ها داشته ايم و داريم و فكر مى كرديم رسانه ها مى توانند عامل نخست پيشرفت باشند. در طرحهاى اوليه اى كه در زمينه توسعه راديو و تلويزيون بخصوص در دهه ۴۰ وجود داشت و در برخى برنامه هاى رژيم شاه مثل اصلاحات ارضى شاهد هستيم راديو به عنوان رسانه غالب براى تحقق آن مطرح است. اين نگرش بعدها با طرح توسعه تلويزيون در دهه ۵۰ و برگزارى همايش هايى چون همايش شيراز، اصفهان يا مشهد كه با حضور محققان برجسته اى چون لرنر همراه بود، يا تحقيقاتى كه در دوران گذار انجام شد دنبال شد. از طرف ديگر در مرحله دوم شاهد ديدگاه هاى انتقادى بخصوص در ميان منتقدان برنامه هاى توسعه دوره شاه كه اوج آن در برنامه ششم بود و به اجرا در نيامد، هستيم. در آن زمان كميته ارتباطات برنامه هم تشكيل شده بود كه در واقع براى رسانه ها، بيشتر يك جايگاه دوگانه اى قايل بود يعنى رسانه هم مى تواند محرك توسعه و هم مانع توسعه باشد. مرحله سوم مرحله جديدى است كه به «عصر اطلاعات» توجه دارد و طليعه هاى آن را مى توانيم در برنامه ششم توسعه قبل از انقلاب هم ببينيم ولى به اين مرحله در بعد از انقلاب بيشتر توجه شد. اين امر بخصوص با گسترش شبكه هاى ماهواره اى و رسانه هاى الكترونيك شدت بيشترى به خود گرفته است.
* اگر با تاريخ ارتباطات در كشورهاى جهان سوم نگاهى بيندازيم، بخوبى در مى يابيم اين كشورها نسبت به اروپايى ها پيشتاز هستند. توسعه پست از طريق چاپارها در زمان هخامنشيان از آن جمله است. از طرفى در دوره جديد شاهديم روزنامه با فاصله ۲۱۵ سال از فرانسه وارد ايران مى شود. چه دليلى باعث ايجاد اين شكاف اطلاعاتى در كشورهاى جهان سوم و ازجمله ايران شده است؟
- اگر بخواهيم در قالب يك الگوى نظرى صحبت كنيم، بد نيست به بحث مك لوهان استناد كنيم كه در آن سه كهكشان شفاهى، گوتنبرگ و ماركونى را به عنوان نماد ۳ نوع دگى ارتباطى در پيدايش تمدن مطرح مى كند. در مرحله نخست وجه غالب ارتباطات، شفاهى است. در مرحله دوم و آغاز چاپ وجه غالب، رسانه هاى نوشتارى هستند و در كهكشان دوره سوم وجه غالب با رسانه هاى الكترونيك است. با همين الگو مى توانيم ببينيم در ايران باوجود پيشتازى در زمينه هاى مؤثر كهكشان شفاهى، صنعت چاپ خيلى ديرتر از كشورهاى توسعه يافته وارد ايران مى شود و به عبارتى با تأخير زياد نسبت به آنها وارد عصر چاپ مى شويم.


لذا فاصله بين چاپ اولين كتاب و اولين روزنامه در ايران در مقايسه با اروپا فاصله بسيار طولانى است. در عين حال كه خروج ما از اين كهكشان و ورود به كهكشان ماركونى بسيار سريع است. يعنى اولين ايستگاههاى راديويى و تلويزيونى در ايران تنها با فاصله ۲۲ و ۲۰ سال از اروپا تأسيس مى شوند. در اين مرحله فاصله زمانى ما با جهان توسعه يافته كمتر است. اين بدان معنا است كه توقف كوتاهى در عصر رسانه هاى نوشتارى داريم و به همين دليل رسانه هاى نوشتارى از زمينه و بستر مناسب و مساعد فرهنگى و اجتماعى برخوردار نمى شوند و خيلى زود با رقيب جديدى كه رسانه هاى الكترونيك است، روبرو مى شوند. اقامت ما در كهكشان گوتنبرگ حدود ۱۲۳ سال است يعنى ۳۶۱ سال كمتر از اقامت ۴۸۴ ساله غرب. جنس رسانه هاى الكترونيك هم به لحاظ فرهنگى، شباهت زيادى با رسانه هاى عصر شفاهى دارد. در نتيجه شاهد نوعى بى قوارگى يا بدقوارگى در نظام رسانه اى كشورمان هستيم كه مى تواند يكى از دلايل توسعه نامناسب رسانه ها در ايران باشد.
* آيا همين بدقوارگى كه نشان دهنده رشد نامتوا بين رسانه هاى ديدارى و نوشتارى از بعد كمى است باعث كمرنگ شدن نقش مطبوعات در توسعه نمى شود؟
- شامل هر دو وجه كمى و كيفى است زيرا از نظر كمى توسعه نيافتگى مطبوعات يا پيش افتادگى رسانه هاى الكترونيك مى تواند دامنه تأثيرگذارى مطبوعات را محدودتر كند البته با اين شرط كه عناصر اجتماعى ارتباط هم در موقعيت برابر باشند. يعنى مثلاً اعتماد سياسى به راديو و تلويزيون در همان حدى باشد كه نسبت به مطبوعات هست.
اگر اين موضوع به عنوان يك شاخص تعيين كننده، همو نباشد، در آن صورت ممكن است رسانه هايى مثل مطبوعات و يا حتى رسانه هاى كوچك و سنتى با وجود برخوردارى از دامنه محدود تأثير گذارى كمى، در مقاطعى خيلى تأثيرگذارتر از رسانه هاى بزرگى چون راديو و تلويزيون ظاهر شوند. كما اينكه در آستانه انقلاب تعبير معروفى در مورد نسبت ميان انقلاب اسلامى و رسانه ها به كار رفت: «انقلاب بزرگ، رسانه هاى كوچك» - اين نشان مى دهد در انقلاب اسلامى رسانه هاى كوچكى مثل كاست هاى پيام هاى حضرت امام، يا اعلاميه ها و حتى ديوار نوشته ها و دوره ها و اماكن سنتى اطلاع رسانى مثل هيئات، مساجد و حوزه هاى افكار عمومى كه در اين گونه ايام شكل مى گيرند، بررسانه بزرگى مثل راديو و تلويزيون ملى ايران كه در آن زمان از شبكه هاى قدرتمند به
لحاظ فنى به شمار مى آمد، غلبه كردند. در آن مقطع حتى مطبوعات هم در جهت انقلاب قرار گرفتند و خيلى به سياست هاى رسمى دولت تمكين نمى كردند. مجموع اين رسانه ها كه با وجود دامنه محدودشان، از اعتماد سياسى بيشترى برخوردار بودند، توانستند بر رسانه فراگير غلبه كنند. در سال ۷۶ هم در تحقيقى كه خود بنده انجام دادم، به گونه اى شاهد همين وضعيت هستيم. يعنى مطبوعاتى چون «سلام» و «عصر ما» كه تيراژ محدودى هم در آن زمان داشتند، در جنبش دوم خرداد تأثير رسانه اى بيشترى داشتند تا راديو و تلويزيون كه جهت گيرى خاص سياسى داشتند.
* به نظر مى رسد نوع نگاهى كه در حاكميت ها وجود دارد، مى تواند نقش تعيين كننده اى در حضور رسانه ها در توسعه داشته باشد. مثلاً لوتر رهبر انقلاب پروتستان ها همواره تأكيد داشت كه پيروانش كتاب قرآن را مطالعه كنند و حتى اولين بار قرآن در ونيز ايتاليا چاپ مى شود، در حالى كه در جوامع اسلامى مثل عثمانى، چاپ كتاب غيرتركى غيرمذهبى ممنوع مى شود. اينطور نيست؟
-قطعاً همسويى بين سياست ها و برنامه هاى دولتى با خواسته ها يا ارزش ها و هنجارهاى حاكم در ميان جامعه در سياستگذارى ها و در نسبت بين ارتباطات و توسعه مؤثر است و براى همين اگر در جامعه اى مثلاً شكاف ها و گسست هاى بين حاكميت - ملت وجود داشته باشد، خود به خود دامنه تأثير رسانه ها هم متفاوت مى شود. به هر حال قطعاً مى شود اين نتيجه را گرفت كه رسانه به تنهايى چيزى را تعيين نمى كند. رسانه عامل لازمى هست، ولى كافى نيست. كفايت آن را برنامه هاى ارتباطى يا نگرش هاى اجتماعى تعيين مى كنند. اگر سياست هاى ارتباطى با جهت نگرش هاى اجتماعى همسو باشد، خود به خود ميزان تأثيرگذارى بيشتر مى شود.
* اصولاً رسانه ها چه جايگاهى در توسعه دارند؟ آيا آنچه مك لوهان مطرح مى كند - «تحول در جامعه مستلزم رشد رسانه هاست» به واقعيت نزديكتر است يا نظرياتى كه رسانه ها را نتيجه توسعه مى دانند؟
-اگر مطالعات ارتباطى را بويژه به جوامع در حال توسعه تعميم بدهيم، به اين نتيجه مى رسيم كه رسانه ها هم محرك توسعه اند و هم نتيجه آن. به عبارت ديگر رسانه ها در وجه منفى هم مى توانند عامل توسعه نيافتگى باشند و هم نتيجه توسعه نيافتگى. يعنى ساخت اجتماعى و سياسى توسعه نيافته، ارتباطات توسعه نيافته هم دارد و اين ارتباطات توسعه نيافته دوباره ساخت اجتماعى و ساخت سياسى توسعه نيافته را تشديد مى كند.
* در مورد تأثيرگذار بودن رسانه ها در توسعه نظريات متفاوتى وجود دارد. از يكسو نظرياتى چون نظريه هاى نوسازى بر نقش تعيين كننده رسانه ها تأكيد دارند و از سوى ديگر نظريه هايى مثل نيازجويى، بر نقش پوياى مخاطب تأكيد دارند. شايد بتوان شاهد مصداق مطلب اخير در انتخابات رياست جمهورى بود كه مطبوعات، آن تأثيرگذارى دوره قبل را نداشتند. به نظر شما چه عواملى در اين مسأله مؤثر است؟
-چند نكته در داورى نهايى مهم است. يكى اينكه مقوله ارتباط فراتر از رسانه و حتى سازمان رسانه است. گاهى اين دو مفهوم را به يك معنا مى گيريم، يعنى فكر مى كنيم هرچه دامنه رسانه ها افزايش پيدا كند، به همان اندازه هم ارتباطات گسترش پيدا مى كند. در حالى كه اينگونه نيست. گاه خود رسانه مى تواند نقش نارسانه را هم ايفا كند. اگر مفهوم اعتماد كه قبلاً هم به آن اشاره كردم وجود نداشته باشد، هر قدر رسانه توسعه پيدا كند به همان نسبت بى اعتمادى توسعه پيدا مى كند. يعنى هر قدر تعداد گيرندگان راديو و تلويزيون يا تيراژ روزنامه و نشريه زياد باشد و پذيرش در مخاطبان وجود نداشته باشد، اين امر دليل بر ارتباط كامل نمى شود، چون الزاماً توسعه كمى منجر به برقرارى جريان ارتباط نمى شود.
دوم اينكه در جوامعى مثل كشور ما نقش ساختار سياسى و ساخت اجتماعى در مقياس با ارتباطات به عنوان متغير اصلى عمل مى كند. يعنى ساخت قدرت متمركز همراه با جامعه مدنى ضعيف يا فقر جامعه مدنى، در مجموع به ساخت ارتباطى توسعه نيافته منجر مى شود. به اين دليل گفتم رسانه هاى توسعه نيافته هم محصول جامعه توسعه نيافته هستند و هم توسعه نيافتگى را تشديد مى كنند. بنابراين ارتباط يك رابطه انسانى است كه بخشى از آن توسط رسانه از حالت بالقوه به بالفعل درمى آيد. گرچه شايد هم به بالفعل تبديل نشود. براى اينكه مفهوم ارتباط را بفهميم، خوب است به مقوله ضد آن هم توجه كنيم. در برابر فرايند ارتباط، ما با دو عنصر خاموشى و سكوت و يا پارازيت مواجه هستيم كه اين خود نوعى از اختلال ارتباطى است. همان طور كه در برابر توسعه، زوال را داريم. يعنى اگر توسعه در جامعه اى رخ ندهد، منابع ثروت و قدرت رو به زوال و نابودى مى روند. در شرايطى ارتباط مى تواند با پارازيت انجام شود يا در برابر آن خاموشى قرار گيرد. منظور از خاموشى، عنصر ضد ارتباطى آن است، نه عنصر ارتباطى. چون در يك زمان، سكوت خود يك ارتباط است و فقط پيامى رد و بدل نمى شود. به نظر من اينكه در جامعه چنين وضعيتى است و مطبوعات در انتخابات نقش تأثيرگذار گذشته را نداشتند، ناشى از يك نوع اختلال ارتباطى يا تركيبى از بى ارتباطى يا بد ارتباطى است كه در سطوحى از جامعه رخ داد و محل وقوع آن هم عمدتاً در ميان نخبگان است. نخبگانى كه خود مى توانستند يا بايد حاملان ارتباطى مى بودند كه در اين مرحله كاملاً آن نقش ارتباطى را نداشتند. اين امر متأثر از عوامل مختلفى است. يكى شبكه اى شدن جامعه، بدين معنا كه اكنون هر فردى نقطه تلاقى رسانه هاى مختلف قرار گرفته كه بعضاً هم جهت و هم سو نبوده و نيستند و ديگرى هم رقابت هايى است كه بين رسانه هاى جديد و قديم رخ داده است. مشخصاً مى توانيم بگوييم، نقش مطبوعات تحت تأثير رشد رقباى جديدى مثل صنعت وبلاگ نويسى و رسانه هاى الكترونيك است. اين عوامل سبب شده نقش ها تا حدودى متداخل و مبهم شوند.
* شما گفتيد بحث كميت را نمى توان عاملى براى توسعه به شمار آورد. پس چرا تعداد مطبوعات يا رسانه هاى تصويرى و نظاير آن نسبت به جمعيت به عنوان شاخص هاى توسعه يافتگى از سوى سازمان هاى بين المللى در نظر گرفته مى شود؟
-اين شاخص كمى لازم هست، ولى كافى نيست. چون سطحى از توسعه را مشخص مى كند. قطعاً وقتى ميزان استفاده از تلويزيون يا مطبوعات در جامعه اى بيشتر است، جريان ارتباطى، جريان روان ترى است. اما بايد بلافاصله به يك شاخص كيفى هم توجه كرد كه محتواى جريان ارتباطى چيست و بازخوردها چگونه است. البته در مطالعات جديد، شاخص ديگرى تحت عنوان باگرى در مونيتورينگ هم مطرح مى شود. به نظر من در سطح اول توسعه كه حتماً با تحرك همراه است، شاخص هاى كمى ارتباطى مهم هستند، اما براى سطوح بعدى، افزودن شاخص هاى كيفى و سنجش و باگرى اهميت بيشترى دارند.
* بحث توسعه رسانه هاى الكترونيك و وبلاگ نويسى در ايران و شايد تعطيلى مطبوعات در يك دوره خاص سبب شد مطبوعات تا حدى جايگاه اوليه خود را در بين مردم از دست بدهند. با توجه به اين امر، مطبوعات چگونه مى توانند نقش مؤثر خود را بازسازى كنند؟
-به نظر من نقش مطبوعات مى تواند در هيچ يك از مراحل توسعه - اگر در يك نظام هماهنگ ارتباطى مد نظر باشند - كم نشود. هر رسانه اى در واقع بيش از آنچه كه رسانه ديگر را نابود كند، آن را متحول مى كند. كما اينكه وقتى تلويزيون و سينما توسعه يافتند، باعث شدند سبك و تكنيك روزنامه نگارى تغيير پيدا كند. الان هم در عصر ارتباطات مجازى، جاى رسانه هاى نوشتارى تنگ نمى شود، ولى حتماً زبان و سبك آنها تغيير پيدا مى كند. اما در نظر بگيريم وقتى كه ما بتوانيم آسيب هاى توسعه نيافتگى را كم كنيم، شاهد چارچوب رقابتى ايده آل ترى در بين رسانه ها خواهيم بود. توسعه ناموزون، نامتوا و ناهمزمان هر كدام چه به صورت برنامه ريزى شده و چه برنامه ريزى نشده، مى تواند ساخت اجتماعى، فرهنگى و سياسى ما را به هم بد، از جمله در حوزه رسانه ها و مطبوعات. اين كمرنگ شدن نقش مطبوعات نيست، اين بى توجهى در برنامه ريزى توسعه است كه مى تواند به مطبوعات آسيب برساند.
منبع: ایران