چهارمين سالروز درگذشت ساموئل خاچيكيان
خاطرهيي دور و تلخ و خالي و ديگر هيچ
كيوان شافعي
یکشنبه 1 آبان 1384
«ساموئل خاچيكيان» نامي نيست كه سينماي ايران آن را به سهولت فراموش كند. به سهولت كه نه، اصلا نميتواند او را، كه نقشي غيرقابل كتمان در موفقيتهاي امروز اين سينما دارد، ناديده بگيرد. پدر دلهره، استاد دلهره و تعليق سينماي ايران، چنان جايگاهي در سينماي ايران دارد كه رسيدن به آن غيرممكن به نظر ميرسد. اين جايگاه غبطهبرانگيز، البته بيشتر به ساختار سينمايي آؤار او مربوط است. «ساموئل» بزرگ نخستين كسي بود كه فهميد «تدوين» چه نقشي ميتواند در سينما داشته باشد.
پيش از او، تدوين را فقط و فقط در چسباندن پلانها و نماها به همديگر معنا ميكردند، اما ساموئل نشان داد كه اين تمهيد مكانيكي، با ديدي زيباشناسانه ميتواند در ايجاد تعليق، فضاسازي، هيجان، ريتم و حتي اصلاح بازي هنرپيشگان و فيلمبرداري و... موثر افتد. همچنين او اولين كسي بود كه به معناي امروزياش ميزانسن، دكوپاژ، طراحي صحنه و حتي نورپردازي سينمايي را جدي گرفت و براين اساس بود كه حتي ميتوان از او به عنوان پدر سينماي پليسي ايران نام برد. پدري كه سينمايي پر از ظرافت در سطح زمان خود را بنيان نهاد و شاگرداني تربيت كرد كه امروزه در سينماي ايران جزو نامدارترينها هستند. اينها باعث ميشود «خاچيكيان» ديني چنان سنگين بر دوش سينماي ايران داشته باشد كه بازپرداخت آن غيرممكن به نظر ميرسد.
«ساموئل خاچيكيان» در سال 1303 در تبريز متولد شد. پدر و مادرش از ارمنستان به ايران آمده بودند. پدرش كه «آرمن» نام داشت در ارمنستان زبان و ادبيات بينالمللي خوانده بود و تنها بازمانده يك خانواده بزرگ بود كه در قتل عام ارامنه توسط تركيهييها از بين رفتند. «ساموئل» فرد سوم چنين خانوادهيي بود. او، شايد بطور ذاتي، از كودكي به موسيقي، شعر و ادبيات علاقهمند بود و اولين شعرش در سن نه سالگي در روزنامه آليك به چاپ رسيد و از آن پس با ارسال شعر، داستان و نمايشنامه براي نشريات ارمني فعاليتش را ادامه داد. او از نوجواني به هنرهاي نمايشي علاقهمند شد و در نمايشهاي مدرسهيي به عنوان كارگردان و نويسنده حضوري پررنگ داشت. «ساموئل» اولين نمايشنامهاش را به نام «سويل» در تئاتر تبريز اجرا كرد.
«ساموئل خاچيكيان» علاوه بر هنرهاي نمايشي به روزنامهنگاري نيز علاقه داشت و بنابراين، در رشته تاريخ و روزنامهنگاري تحصيل كرد. او همچنين براي نشريه آليك كه در كودكي شعرهايش را به چاپ ميرساند، متون نمايشي مينوشت. او اين نمايشنامهها را در تبريز اجرا ميكرد و از اين طريق جزو فعالان هنري تبريز بود. اما طبق متوني كه در مطبوعات درج شده، گويي كه تئاتر او را ارضا نميكرد و او شيفته سينما شده بود. به اين دليل «ساموئل خاچيكيان» به تهران مهاجرت كرد. اما در تهران هم تئاتر او را رها نكرد، با اينكه دورادور با فضاي سينماي سطحي و نازل آن روزها آشنا شد.
«ساموئل» در تهران با همكاري «آرمايس آقاماليان»، «ژوزف واعظيان» و «آرمان» انجمن تئاتر ارامنه را تاسيس كرد و در اين انجمن نمايشهاي «سارا»، «پردههاي خاكستري»، «عايشه» و «موناگانا» را روي صحنه برد. اما سينما، همچنان وسوسهيي بزرگ براي ساموئل جوان بود...
سينماي آن دوران سينماي واقعا نازلي بود. نميدانم كجا خواندهام، ولي «خاچيكيان» آن فيلمها را همچون لطيفهيي كه مردم در قهوهخانهها براي هم تعريف ميكنند، توصيف كرده است. فيلمها در آن زمان ارزشهاي سينمايي و بصري خاصي نداشتند و فقط و فقط قصهيي سطحي بودند كه جلوي دوربين اجرا ميشدند. در اين حين بود كه «ساموئل خاچيكيان» فعاليت در سينما را با نوشتن فيلمنامه، كارگرداني، تدوين و انتخاب موسيقي متن فيلم «بازگشت» آغاز كرد. اما نكته در اين است كه اين فيلمساز جوان در اين فيلم تفاوت چنداني با ساير همتايانش نداشت و فيلم او حتي درصدي هم نميتوانست حركتي روبه جلو در روند سينماي نازل ابتداي دهه سي باشد. اين اتفاق در فيلم بعدي او «دختري از شيراز» هم رخ داد. اين فيلم هم امتيازي براي كارگردانش نبود، گرچه او با تدوين فيلمهايش به شيوهيي متفاوت از روند مرسوم، نشان ميداد اندازهيي فراتر از سينماي زمانش دارد.
سرنوشت«ساموئل خاچيكيان» با فيلم بعدياش، يعني فيلم «چهارراه حوادث» رقم خورد. او در اين فيلم، علاوه بر اينكه به ژانر سينماي مورد علاقهاش پرداخت، مسير آيندهاش را هم ترسيم كرد. سينماي پليسي، سينماي مورد علاقه او بود كه از اين فيلم آغاز شد و سپس به فيلمهاي درخشاني چون «ضربت» و «دلهره» رسيد كه نام «خاچيكيان» را به عنوان كارگرداني كه كارش كيفيتي فراتر از ساير سينماگران ايراني است، سر زبانها انداختند. او در آن زمان به كارگرداني معروف بدل شد كه كارش، كيفيتي جهاني دارد و تماشاگران سينما چنان دلبسته فيلمهايش شدند و چنان علاقه به او و آؤارش نشان ميدادند كه نام خاچيكيان در اعلانها و تراكتهاي سينمايي بالاتر از هنرپيشگان حتي معروف فيلم قرار ميگرفت و به او كيفيتي ستارهگون ميبخشيد. در اين دوره، اين كارگردان فيلمهايي چون «فرياد نيمهشب»، «يك قدم تا مرگ»، «دلهره»، «ضربت»، «سرسام»، «عصيان» و «بيعشق هرگز» را ميسازد.
اما ظهور سينماي فرديني و كابارهيي و نوعي سينماي موسوم به «گنج قاروني» افول خاچيكيان را رقم زد. ديگر، فيلمهاي اين كارگردان طرفدار نداشتند. كسي در واويلاي فيلمهاي «گنج قاروني» و پس از آن در هياهوي فيلمهاي با ارزش موج نويي به ديدن فيلمهاي او نميرفتند. در اين مدت او در هر ژانري فيلم ساخت، از جنايي تا ملودرام و حتي كمدي. «خداحافظ تهران»، «من هم گريه كردم»، «قصه شب يلدا»، «هنگامه»، «مرگ در باران»، «كوسه جنوب» و... حاصل اين دوران فيلمسازي خاچيكيان هستند كه اغلب آنها شكست خوردند و از اين به بعد، اعتبار و نام و آوازه خاچيكيان با چالشي اساسي روبرو شد. او نه توان همپايي با جوانان خوشفكر موج نويي را داشت )از همان ابتدا هم او فقط به ساخت فيلم توجه داشت و مضمون و داستان فيلم، اينگونه كه سياههكارهايش نشان ميدهد چندان براي او مهم نبودند( و نه آنقدر سادهانديشانه فيلم ميسازد كه توان همراهي با جريان مبتذل روز را داشته باشد. اين روند، پس از انقلاب هم برايش اتفاق ميافتد. در حالي كه فيلم «انفجار» كه او در سالهاي اول انقلاب ساخت، توقيف شد، تا سالها، «خاچيكيان» را به سينما راه نميدهند. او در حاشيه سينما روزگار ميگذران
د، تا كه شانس به او رو ميكند و ساموئل خاچيكيان، در شصت سالگي با ساخت فيلم بسيار موفق و بسيار پرفروش «عقابها» كه سرمشقي براي سينماي تجاري جنگي ايران از آن زمان تا ساليان سال به شمار ميرود، تواناييهايش را در ساخت فيلمهاي خوشساخت و طبق پسند مخاطب يك بار ديگر اؤبات ميكند. دوباره نام «خاچيكيان» اعتبار خودش را به دست ميآورد، اما فيلم فوقالعاده نازل «يوزپلنگ» نه تنها اعتباري براي ساموئل باتجربه نيست، در گيشه هم موفقيت چنداني كسب نميكند. اين، مصادف با دورهيي ميشود كه او را طاغوتي مينامند و چند سال اجازه كار به او نميدهند تا اينكه در سال 1369 با اين شرط كه فيلم عرفاني «چاوش» را بسازد، با كاركردن او موافقت ميشود. اما نتيجه معلوم است. كارگردان كاركشته جناييساز قرار است يك فيلم عرفاني آب و انار و آينهيي بسازد و شكست نتيجه محتوم چنين فيلمي است كه چنين نيز ميشود. پس از آن «خاچيكيان» «مردي در آينه» را ميسازد، كه نشانگر سايهيي كمرنگ از كارگردان پرتوان «دلهره» و «ضربت» است و سپس نوبت «بلوف» ميرسد كه فيلمي متوسط ميشود، نه چندان خوب و نه چندان آبرو باد ده. پس از آن، بيماري ناي اين پير سينما را ميگيرد و.
.. تلاش او در سالهاي بعد، فيلم ناتمام «شك» را نتيجه ميدهد كه البته فيلم او نيست و از او خاطرهيي ميماند.
از «خاچيكيان» كه نامش مهمتر از فيلمهايش است، چندان قدرداني نشد. هرچه باشد، او خودش را به عنوان يك تكنسين سينما به اؤبات رسانده بود و تكنسين بودن در ميان روشنفكران جايگاه چنداني ندارد. به قول يك عزيز، خاچيكيان هرگز تخصا خود را در خدمت انديشه قرار ندادأ اما با اين اوصاف راهي كه او نشان داد، جا براي كساني باز كرد كه هم تخصا داشتند و هم انديشهأ و همين هم براي ماندگار بودن خاچيكيان كافي است.
منبع: اعتماد