ورود زنان ممنوع
اینجا اصفهان است. من یک زنم.ورودم ممنوع است.
اینجا اصفهان است. من یک زنم.ورودم ممنوع است.
یک: تعریف قهوه خانه زیر سی و سه پل را زیاد شنیده بودم و رفتم تا هم یک گزارش بگیرم و هم چای و قلیانی در کنار زاینده رود بخورم و بکشم. خواستم که وارد شوم دیدم بر سر در قهوه خانه نوشته اند:ورود معتادها و افراد شرور ممنوع و کمی آن طرف تر هم ورود خانواده ها ممنوع. می دانم منظورشان از خانواده چیه، اما به روی خودم نمی آورم و داخل می شم. نیمی از قهوه خانه زیر پل است و نیمی روی سکویی اسکله مانند بر روی زاینده رود. دیوارها با تابلوهای قدیمی و میل های زورخانه تزیین شده و خلاصه یک قهوه خانه سنتی به تمام معنا است. به طرف آخرین صندلی کنار رود می روم دلم استکانی چای می خواهد و قلیان. قهوه چی اما تا می بیند قصد نشستن کرده ام می گوید: نخواندید انجا را نوشته ورود خانواده ممنوع. می گویم خب من که خانواده نیستم.جواب می دهد منظور همان خانم ها است. ما که از پس شما بر نمی آییم می نویسیم خانمها می گویید ما دختریم. می نویسیم خانواده یک جواب دیگه میدید.
می پرسم: خب حالا چرا ممنوعش کردین می اییم چای مان را می خوریم و می ریم دیگه. می گه: برای ما که فرقی نمی کنه اما اماکن گیر میده. دوبار که برامون گزارش رد کنند در اینجا را تخته می کنن. بعد هم که می بینه من سمج بازی در می آرم میگه حالا شما یک چای مهمون ما باش. شما ایراد نداری منظور اصلی ما دخترهای تنهای بدحجاب است.اشاره به همکارم می کنه و می گه شما که تنها نیستی مرد همراهته. من اما دیگه دل و دماغش را ندارم ، زیر نگاه سنگین مردانی که با خیال راحت چای می خورند و دود قلیانشان را هوا می کنن، چرخی در قهوه خانه می زنم و عکسی می گیرم و می روم.
دو:در چای خانه چهل ستون نشسته ایم همکارم می گه: قلیون چه طعمی می خواهی. می گم چند پک که این حرف ها را نداره اما بزار برای بالای بازار قیصریه. دلم می خواهد همه میدان نقش جهان را یک جا ببینم و چای بخورم و قلیان بکشم. اما این بار نذاشتن حتی داخل بشم.اینجا هم تابلوی ورود خانواده ها ممنوع نصب بود و کنارش هم یک پوستر بود با تصویر یک شیطان سیاه پوش با چشمانی سرخ و قمه ای بر دوش کمی آن طرف تر هم چشمانی مظلوم خیره به شیطان و کنارش هم نوشته: در شان زن ایرانی نیست که قلیان بکشد. قهوه چی اما بر خلاف زنان یکی خیلی بد اخلاق و بی ادب بود. دلم می خواست حداقل بروم و از روی ایوان میدان را ببینم اما اجازه یک قدم جلو رفتن را هم نمی داد. این بار به جای یک مرد با دو مرد آمده بودم. اما فایده ای نداشت. انگار زن همان شیطان روی پوستر است و وجودش سبب شر. دلیل ممنوعیت را می پرسم، جواب می شنوم: دختر و پسرها با هم می ایند دردسر درست می کنن. می گم : خب چرا ورود مردها را ممنوع نمی کنید؟ با عصبانیت می گه :برای اینکه همه چی زیر سر این زن ها است. حالا هم زودی برو پایین. مگه نمی گم اون طرف نرو..... و بدیهیه که خبرنگار بودنم هم فایده ای نداره. چون من قبل از هر چیز یک زنم و ورودم ممنوعه.