تعريف بومي و ايراني از فمينيسم


مرضيه مرتاضي لنگرودي

سه شنبه ۶ دى ۱۳۸۴ - ۲۷ دسامبر ۲۰۰۵

فمينيسم نظريه ايست مبتني بر رويكرد و نگاه غير زور مدارانه به جهان . اين فمينيسم نه الزاماً با مردان كه بازورمداري، تحميل زورمداري و سركوب از طريق فرهنگ، مذهب، هنر و سياست و .... مخالفت مي ورزد.

نا برابري حقوق زن و مرد در ايران علل رواني و تاريخي فراوان دارد. به لحاظ تاريخي، تا قبل از ورود ايران به دوره ي مدرن در ساختار اجتماعي و سياسي جامعه، بنا بر قول و روايت تاريخ مذكر، جامعه ي ايران جامعه اي كاملاً سنتي و طبعاً طبقاتي بود. حقوق ساكنان اين سرزمين همواره بر اساس ميزان ثروت و قدرت قبيله شان در طبقات خاص اجتماعي يا سياسي تبيين مي شد.

در نظام امپراطوري ايراني، امپراطور يا شاه قوي ترين و قهار ترين و در عين حال داناترين شخص قبيله اي بود كه توانسته ساير قبايل را مقهور، مرعوب و مغلوب خويش سازد. ساختار سياسي امپراطوري و هم چنين ساختار اجتماعي اش ساختاري سلسله مراتبي و طبقاتي بود و بالطبع حقوق افراد و انسانهاي تحت سلطه امپراطور تابع ساختار طبقاتي حاكم بود.

با توجه به اين نكته كه در نظام قبايلي حقوق فردي مانند هويت فردي وجود ندارد. قبيله هويت و حقوق جمعي دارد. منافع و مصالح فرد در قبيله همان منافع و مصالح قبيله است كسي كه از قبيله اخراج شود يا از قبيله ديگري باشد صاحب هيچ حقي نيست، در نظام امپراطوري مبني برقدرت قبيله اي، اقليتي صاحب قدرت و ثروت و مالك وجود دارند كه همه حقوق را به نفع خويش مصادره مي كنند و اكثريت رعيت محروم از ابتدايي ترين حقوق و مكلف به فرمانبرداري و اجراي فرامين اربابان حاكم خويشند.

با ورود افكار مدرن به ايران و بيداري نسبي ايرانيان مباني ايدوئولوژيك تفكر سنتي كه حاكميت مستبدانه فردي را امري الهي و مقدس قلمداد مي كند.
متزلزل شد و تحولاتي چون نظم، عدالت، نابرابري و آزادي در ذهن و حافظه ايرانيان درخشيدن گرفت.

انقلاب مشروطه بر مبناي تفكرات عدالت طلبانه ضد حاكميت استبدادي كه نابرابري حقوق انسانها در بهره مندي از قدرت و ثروت اجتماعي را امري خدا خواسته و ازلي و ابدي قلمداد مي كرد و سلطنت را وديعه اي الهي براي شخص سلطان محسوب مي كرد ضربات اساسي بر تفكر و نگرش سنتي طبقاتي واردكرد.

انقلابيون مشروطه خواه بر نظم سنتي استبدادي شوريدند و خواهان برابري ملت با حاكمان در استفاده از نعمت هاي سرزميني مادري خويش شدند. و به جاي حاكميت شاه و رئيس قبيله، خواهان حاكميت قانون بر خويش شدند.
در اولين قانون اساسي ايران يعني قانون مشروطه مصوب سال 1285 در اصل هشتم و در فصل حقوق ملت ايران چنين آمده: اهالي مملكت ايران در مقابل قانون دولتي متساوي الحقوق شناخته مي شوند. و در اصل سي و نهم در فصل حقوق سلطنت، امر سلطنت مشروط و مقيد به رعايت قوانين مقرر در قانون اساسي مشروطيت گرديده است.

لذا مي توانيم ادعا كنيم از زمان مشروطه تاكنون بحث بر حقوق و آرزوي برابري حقوقي انسانها در برابر يكديگر و در برابر قدرت و ثروت حاكم بحث و آرزوي مطرح بوده است. مقصود و مراد اصلي اين برابري طلبي ها اين است كه تفاوت هاي تحميلي بي دليل و غير عقلاني بر خاسته از قدرت جبار و سركوبگر از ميان برداشته شود وانسانها به صرف انسان بودن محق و محترم شمرده شوند. خواه زن باشند يا مرد. ثروتمند باشند يا فقير، سياه باشند يا سفيد، ديندار باشند يا بي دين...!

مبارزات دير پاي زنان و مردان ايراني براي برقراري عدالت در جامعه نشان دهنده اين واقعيت است كه ايرانيان همواره از نابرابري هاي ژرف بين حقوق مردان ثروتمند و مردان فقير، بين زنان ثروتنمد و فقير و بين مردان فقير و زنان فقير رنج برده و خواهان تغيير وضعيت ناعادلانه خويش بوده اند.
بعد از مشروطه و فراگير شدن تفكرات مدرن در جامعه ايراني و تفكري كه نياز را مرجع صدور حق مي دانست جايگزين تفكر سنتي كه قدرت را مبناي صدور حق مي نگريست شد.

بنابراين روايت مختصر تفكري كه حقوق انسان را بر اساس نيازهايش تعريف مي كند در ايران تفكر جديد و مدرن است و براي اينكه اين تفكر به رفتار تبديل شود ملزوماتي لازم دارد. اولين ضرورت آزادي است. كه موضوع مورد بحث، نيست ولي نمي توانيم آزداي و رابطه آن با نيازهاي انسان و حقوق برخاسته از نياز را منكر شويم.

انسانها يكسري نيازهاي اوليه دارند. كه حقوق اوليه و انساني شان از آن بر مي خيزد. نياز به آب، غذا، مسكن و امنيت از جمله نيازهاي اوليه است. حق خوردن غذا و داشتن خانه و ملزومات زندگي را معمولا در حداقل هاي جامعه سنتي طبقاتي براي انسانها قائل بود. اما انسان بودن خواص ويژه اي دارد. انسانها پس از عبور از مرحله تامين نيازهاي اوليه بلافاصله براي خود نيازهاي جديدي مي آفرينند.

تفاوت ماهوي انسان صاحب شعور و خلاقيت با حيوانات در بين قدرت نياز آفريني مدام انسان نهفته است. وگرنه حيوانات از دير باز تاكنون با همان نيازهاي ديرين و ابتدايي خويش درگيرند و قدمي از آنها فراتر ننهاده اند.
اما انسان به محض سير شدن و داشتن سرپناه و امنيت و به يك معنا به محض رفع نيازهاي اوليه انساني اش، مرغ انديشه را به پرواز وا مي دارد و نيازهايي چون فهميدن، دانستن، توليد انديشه، انتخاب نوع زندگي، خلاقيت آفرينندگي، از خود فراتر رفتن و .... برايش ايجاد مي شود.

بنابراين تازماني كه بين تحقق حقوق اوليه مبتني بر نيازهاي اوليه انسانها، فاصله هاي معنادار وجود داشته باشد. به نحوي كه عده اي از انسانها هم چنان درگير ارضاء نيازهاي اوليه و تامين حقوق اوليه شان باشند و هم چنين بين اين دسته از انسانها و آنها كه از مرحله ارضا نيازهاي اوليه و تامين حقوق اوليه عبور كرده و به تعريف نيازها و حقوق ثانويه پرداخته اند فاصله باشد. نابرابري حقوق بين مردم ايران اعم از مرد با مرد و مرد با زن وجود خواهد داشت. و در مورد زنان بطور خاص و زنان و مردان فرودست بطور عام نابرابري حقوقي تشديد خواهد شد.

هر چند زنان ايراني پس از مشروطه از چار ديواري خانه و كار خانگي بتدريج وارد اجتماع و كارهاي اجتماعي شدند و توانسته اند در مدت زمان كوتاهي (نسبت به تاريخ حضور مردان در اجتماع ) با مسئله حقوق ثانوي در حوزه حقوق انساني و منفي خويش برخورد جدي كنند.

زنان ايراني در راه احقاق حقوق ثانويه خويش بزودي دريافتند هر كسي براي رسيدن به حق خودش به برابري اوليه و اساسي در فرصت هايي كه براي شكوفايي استعدادها و رشد خلاقيت هاي اساسي ضروري است، نياز دارد. و صرف بهره مندي از حقوق اوليه براي گذراندن زندگي در اندازه هاي واقعي انساني كافي نيستند. هر چند اجتماع به تمامي مردانه ايران با غلبه تفكر سنتي بر آن، از زنان همين قدر انتظار و توقع داشته باشد. كه تحت تكفل مردان راحت بخورد و بياشامد و توليد مثل كنند. اغلب زنان ايراني امروز قطعاً اين مرحله را پشت سر گذاشته اند و برايشان استقلال مادي و هويت مستقل بصورت يك نياز اساسي در آمده است. و اگر " حق " مورد احترام و توجه قرار نگيرد هم براي زنان و هم براي جامعه بحران آفرين خواهد بود.
يكي ديگر از دلايل وجود نابرابري حقوقي در ايران در نظام تربيتي و آموزش رواني زنان و مردان جامعه ايران جا خوش كرده است.

باورهاي عاطفي قوي بواسطه تربيت سنتي در زنان وجود دارد كه به آنها زير دست بودن و ضعيف بودن و ناتواني را القا مي كند. گويي توانايي و قدرت مندي زنان محبوبيت و جذابيت زنانه آن را كاهش بدهد. مردان سنتي زنان خود باور ، انديشمند ، واقع بين و نترس را دوست ندارند و در حضور آنان احساس خود كم بيني مي كنند

زنان در تربيت سنتي به گونه اي مي شوند كه تفاوتهاي فيزيكي خود با مردان را نشانه فرودستي خود و در نهايت نابرابري با آنان بدانند و گناه اين نابرابري كه نهايتاً منجر به نابرابري در حقوق انساني شان مي گردد را به گردن خدا و طبيعت و جبر روزگار مي اندازند. در حالي كه انسان آگاه و واقع بين و هشيار نابرابري را بر نمي تابد. تفاوت با نابرابري فرق بسيار دارد!!

فمينيسم و رابطه آن با جامعه كنوني ايران

تعريف من از فمينيسم يك تعريف بومي و ايراني است. من براي اينكه ناگزير مرتكب همان كلافي نشوم كه فمنيست هاي غربي گشته اند و به تاسي از مردان جامعه انساني را به دو گروه مردان و زنان تقسيم كرده اند و سپس به دفاع از يكي بر عليه ديگري پرداخته اند، با تفكيك بين جنس و جنسيت، تفاوت هاي جنسي را طبيعي دانسته و به عنوان يك واقعيت آن را مي پذيرم. اما محبوس شدن در ساختار فيزيكي و تعيين نقوش بر اساس تفاوت هاي بيولوژيكي، تقسيم بندي جنسيتي و ارزشگذاري نابرابر جنسيتي را بر خلاف عقلانيت حاكم بر روابط كنوني زن و مرد در جهان و ايران امروز مي دانم.
بنابراين فمينيسم اعتقادي من نظريه ايست مبتني بر رويكرد و نگاه غير زور مدارانه به جهان . اين فمينيسم نه الزاماً با مردان كه بازورمداري، تحميل زورمداري و سركوب از طريق فرهنگ، مذهب، هنر و سياست و .... مخالفت مي ورزد.

من جزو آن دسته فمينيست هايي هستم كه علي رغم احترام به هويت مستقل زنانه و پذيرش آن و لاينفك دانستن اين هويت انساني، مطلقاً اصرار ندارم كه زن و مرد را از هم جدا كرده و با تكيه بر ويژگي هاي زنانه، زنان را موجودي برتر قلمداد كنم. و در واكنش به رفتار سلطه جويانه مبتني بر قدرت سركوبگري كه مردانه تلقي مي شود. همان قدرت را در اختيار زنان قرار دهم .بلكه سعي دارم "قدرت" را در عقلانيت آفرينشگري ، زايش و كشف واقعيات موجود و زيست بومي كه در آن به سر مي برم تعريف كنم.

من معتقدم چنين قدرتي قادر خواهد بود نابرابري ها و بي عدالتي و تبعيض هاي ميان روابط زن با مرد. مرد با مرد و زن با زن را مهار كند. من معتقدم تنها قدرت زايشگري و آفرينندگي مي تواند در همدستي كامل با طبيعت كه موضوع زن و مرد را در مفهوم كلي انسان، وحدت بخشد و هويت و استقلال هويتي هر كدام را كنشي ذاتاً عقلاني و در تعامل تعالي بخش با پاره ديگر وجود آدمي بداند، نه واكنشي غير عقلاني و ناگزير از تقابل يكي با آن ديگري.

انديشه فمينيسمي ايراني مراحل طفوليت خود را مي گذراند و به دليل نداشتن حق آزادي بيان و نداشتن تريبون در رسانه هاي گروهي قادر به تبيين و شناساندن خود نيست . لذا از فرصت نقادي و كمال يابي در عرصه ي عمومي محروم است.
در سطح تبادل انديشه و تجارب كاملاً تنها و مجرد است اين انديشه در سطوح روشنفكري بيشتر مطرح است تا در بدنه اجتماعي و بين توده ها.
نا آشنايي توده هاي مردم با انديشه هاي فمينيستي ايراني باعث شده ايده ها و انديشه هاي مبتذلي كه به طور خنده آور و مضحكي رابطه ي زن و مرد را رابطه اي آشتي ناپذير و در عين حال محتاج به يكديگر قلمداد مي كنند. تفكر فمينيستي معرفي كند و فمينيست ها را مسخره كنند بدون اينكه به آنها فرصت و امكان بيان نظرات و انديشه هايشان را بدهند.

و از سوي ديگر حاكمان ديني سعي دارند انديشه هاي فمينيستي را خلاف دين و عرف قلمداد كنند و جلوي انتشار آن را مي گيرند. با اين تفاصيل رابطه ي انديشه فمينيستي با جامعه ي ايراني در حد افشاگري نا برابري ها بر زنان ايراني روا داشته مي شود محدود گشته است.

فمينيست هاي مدافع حقوق زنان مي گويند بين هويت انساني زنان و حقوق زنان ارتباط منطقي و عقلاني بايد وجود داشته باشد. البته فمينيسم مانند ساير ايسم ها فلسفه و تفكري مبتني بر تفكر علمي و فلسفه و شناخت و ديدن جهان از منظر و نگاه مدرن است، بديهي است كه چنين نگاهي در ايران در معرض چالش جدي با سنت هاي شرعي و عرفي حاكم بر جامعه ي پدر سالار ايران قرار بگيرد. گريزي هم از اين درگيري ها وجود ندارد و نبايد از آنها فرار كنيم. زيرا چالش ها معمولاً رشد دهنده هستند، البته هر مدافع حقوقي كه در بخش حقوق زنان فعاليت مي كند الزاماً فمينيست ناميده نمي شوند.

اما واقعيت اين است كه رابطه فمينيست هاي ايراني با جامعه زنان رابطه اي محدود و آسيب پذير است و با كاركرد واقعي تفكر فمينيستي فاصله جدي دارد. من كاركرد واقعي مبتني بر تفكر و جهان بيني وشناخت زنانه را معطوف به ارائه برنامه هايي براي تبيين هويت زنانه و عقلانيت نهفته در آن و تبيين خلق مدلهايي جديد از روابط انساني عادلانه و غير تبعيض آميز مي دانم و نهايتاً وظيفه اصلي زنان اعم از فمينيست و غير فمينست را تلاش براي نماياندن بخش هايي از جهان خلقت و آفرينش مي دانم كه زير فشار خشم و ويرانگري سلطه جويانه نگرش جنسيتي، تبعيض آميز در سايه مانده اند.

منبع: سایت کانون زنان ایران