مهم‌ترين فرصت اقتصادي كه از دست ايران مي‌رود


محمود سريع القلم

۲۶ بهمن ۱۳۸۴

در اجلاس سال جارى مجمع جهانى اقتصاد در داووس، در اصل بهره بردارى ايران از انرژى هسته‌اى اختلاف نظر نبود. اصل قضيه به مسائل سياسى و جهت گيريهاى سياست خارجى ايران و ناسازگار بودن نظام سياست خارجى و نظام اقتصادى ايران مربوط مى‌شد.

گفت‌وگو با تنها ايراني حاضر در نشست داووس

حدود ۳۷ سال پيش، كلاوس شاب، يكى از انديشمندان اقتصادى اروپا، ابتكارى به خرج داد و نهادى را بنيان گذاشت كه اكنون به يكى از پرقدرت ترين نهادهاى جهان تبديل شده است. او در آن دوران در ابتدا انديشمندان اقتصادى جهان را همراه با رئيسان شركت‌هاى چند مليتى گردهم آورد تا درباره مسائل و مشكلات پيش رو به تعامل و گفت و گو بپردازند. سالهاى بعد به اين افراد رئيسان دولت‌ها، وزيران، سياستمداران، نويسندگان و... اضافه شدند . اكنون «مجمع اقتصادى جهان» كه هر ساله در ماه ژانويه در داووس برگزار مى‌شود، يكى از مؤثرترين و با نفوذترين مجامعى است كه در جهان وجود دارد كه دولت‌ها، رئيسان شركت‌ها و انديشمندان با حضور در آن نه فقط مى‌توانند سياست‌هاى آتى خود را ترسيم كنند، بلكه به تعامل و گفت‌و‌گو كه بنيان و انديشه اوليه اين مجمع است، بپردازند. دكتر محمود سريع القلم، استاد دانشگاه شهيد بهشتى، طى چند سال اخير به اين مجمع دعوت شده است. از اين رو با توجه به اهميت نشست اخير داووس كه عنوان «خلاقيت ضرورى» را بر پيشانى خود داشت.

*به عنوان اولين سؤال از شما، كه سال‌هاست به عنوان پژوهشگر و صاحبنظر ايرانى در اجلاس داووس شركت مى‌كنيد، ارزيابى خود را از برگزارى سى و ششمين اجلاس سالانه مجمع جهانى اقتصاد در داووس بفرماييد.

در اجلاس سال جارى مجمع جهانى اقتصاد در داووس سوئيس، ۲۴۳ ميزگرد در ۶ روز برگزار شد كه بر اساس ارزيابى من، تقسيم بندى اين ۲۴۳ ميزگرد به اين صورت است كه ۲۵ درصد از آن ميزگردها در مورد چين و هند بود، ۳۰ درصد در مورد مباحث عمومى اقتصادى بود، مباحثى مانند اشتغال، تورم، خلاقيت، بازاريابى، تبليغات، آموزش، رقابت، حقوق بشر، تجارت، ريسك اقتصادى، قاعده مندى مصرف كنندگان، موضوع آب، فرهنگ جديد، مديريت در سطح جهانى، نابرابرى درآمدها و... حدود ۲۰ درصد هم راجع به مسائل اجتماعى و سياسى مانند دموكراسى جامعه مدنى، امنيت اجتماعى، ذهنيت‌هاى جديد، ارزش‌ها و تحولات منطقه‌اى در سطح جهان و... بود. حدود ۱۰ درصد هم مربوط به مسائل انرژى و بقيه مباحث هم متفرقه بود. از موضوع خانواده تا نحوه رشد شخصيت در ميان مديران و سياستمداران جهان. البته جهت گيرى كل مباحث داووس امسال به پنج قسمت تقسيم مى‌شد. همان طور كه گفتم يكى درباره ظهور چين و هند بود كه ميزگردهاى متعددى در اين رابطه تشكيل شد و وارد جزئيات اين مبحث شدند كه شامل مباحث مربوط به مسائل اجتماعى و منابع طبيعى و حفظ سطح نرخ رشد اقتصادى و ارتباط ميان سياست خارجى و رشد اقتصادى اين كشورها بود. از نظر موضوعى، موضوع ديگر درباره اشتغال بود و مربوط به مسائل آموزشى خلاقيت مهارت امنيت تحرك موضوع پيرى در اروپا و ژاپن و موضوع دستمزدها و هزينه كار مى‌شد.

موضوع سوم در رابطه با فضاى جديد اقتصاد جهانى بود كه موضوعات اصلى كسرى بودجه آمريكا، قيمت نفت، تغيير هوا، جهت گيرى مالكيت و مصرف و توزيع منابع طبيعى و تغيير بافت جمعيتى در مناطق مختلف دنيا و همين طور حمايت‌هاى دولتى از اقتصاد ملى را در بر مى‌گرفت. موضوع چهارم درباره ذهنيت جديد در سطح جهانى نسبت به مسائل اقتصادى و سياسى بود كه به نظر من، مهمترين موضوعى كه در اين رابطه مورد بحث قرار گرفت، مسئوليت مهم شركت‌ها و مؤسسات خصوصى در قبال مسائل اجتماعى بود كه در ارزيابى و افكارسنجى‌اى كه از ۵ هزار شركت بزرگ و متوسط در سطح جهانى صورت گرفته، دو نتيجه بسيار جالب مطرح شده است. يكى اينكه مهمترين چالش اقتصاد جهانى موضوع فناورى است كه ۴۰ درصد از افراد اين را مطرح كردند، ۴۰ درصد هم گفتند كه نابرابرى‌هاى اقتصادى‌اى است كه در سطح جهان افزايش پيدا مى‌كند. تنها دو كشورى كه در دنيا طبقه متوسطشان افزايش پيدا مى‌كند، هند و چين هستند و در بقيه كشورها بدون استثنا در حال كاهش است. اين مورد، حتى شامل اروپا و آمريكا هم مى‌شود.

*موردى كه ما در ايران هم مى‌بينيم كه طبقه متوسط طى ۲۵ سال گذشته از بين رفته و يكى از مشكلات مهم اداره جامعه ما به ضعيف بودن طبقه متوسط برمى گردد.

بله، اين مورد در اروپا و آمريكا چطور اتفاق مى‌افتد و كاهش پيدا مى‌كند؟ اين بدان معنا است كه تمركز ثروت افزايش پيدا مى‌كند و ثروت از طبقات متوسط به طبقات بالا منتقل مى‌شود.

*يعنى در اروپا و آمريكا هم طبقه متوسط رو به كاهش است؟

بله، يعنى اگر به طور ميانگين، طبقه متوسط ۶۰ درصد است، در اروپا و آمريكا گفته مى‌شود كه طبقه متوسط از سال ۱۹۹۵ به بعد منحنى رو به تقليل دارد.

*پس اين، هشدارى جدى محسوب مى‌شود؟

بله، بسيار جدى است. اتفاقاً امسال موضوع مركزى داووس روش‌هاى كم كردن شكاف‌هاى طبقاتى بود، چون اين را به عنوان يك تهديد مهم اقتصادى، اجتماعى، سياسى تلقى كردند. من بحث را به همان تقسيم بندى‌اى كه مطرح كردم، برمى گردانم. همان طور كه گفتم، از ۵ هزار نفر، ارزيابى‌اى صورت گرفته كه نتايج جالبى دارد. ۴۰ درصد گفتند كه فناورى چالش بزرگى است، ۴۰ درصد هم گفتند كه نابرابرى طبقاتى است و ۲۰ درصد گفتند كه ظهور قدرت‌هاى جديد اقتصادى چالش بزرگ ماست. نكته بسيار جالبى كه در كل كنفرانس مطرح بود، اينكه تنها ۶ درصد از رؤساى شركت‌هاى بزرگ و متوسط تروريسم را موضوع مهمى قلمداد كردند. يعنى برخلاف آنچه كه بخصوص دولت آمريكا علاقمند است تبليغ كند، موضوع تروريسم، موضوع مهم تصميم گيرندگان مهم اقتصادى دنيا نيست و مسائل نرم افزارى بسيار مهمترى وجود دارد. همچنان مسائل جهان نرم افزارى است و سخت افزارى نيست و اين بحث جالبى بود كه در داووس مطرح شد. از جمله مسائل ديگرى كه نسبت به ذهنيت جديد مطرح مى‌شود، آزادى‌هاى اجتماعى پيامدهاى زندگى ديجيتالى، جايگاه فناورى در زندگى اجتماعى _ سياسى و پيامدها و مسئوليت‌هاى شهروند جهانى بودن است و موضوع آخر كه بخشى از مباحث آنجا را به خود اختصاص داد، بى ثباتى خاورميانه، بحران رشد اقتصادى در اروپا و آينده روسيه و شرق اروپا به لحاظ اقتصادى و ثبات اجتماعى و همين طور ظرفيت‌هاى رقابتى كشورهاى در حال توسعه در سطح جهانى بود و نهايتاً از نظر منطقه‌اى هم موضوع هسته‌اى ايران مطرح شد. البته من در شش موضوع مختلف شركت داشتم. يكى، آينده چين بود، ديگرى آينده سياست خارجى آمريكا بود. يكى روندهاى ژئوپلتيك جهان بود. ديگرى جامعه مدنى در جهان سوم بود. يكى هم معناى خلاقيت بود و در نهايت هم در ميزگرد مسائل هسته‌اى ايران شركت كردم. يعنى از شش موضوعى كه من مشاركت داشتم، يك موضوع مربوط به ايران مى‌شد.

*همان طور كه گفتيد ميزگردى راجع به برنامه‌هاى هسته‌اى ايران برگزار شد. با توجه به حضور شما در آن ميزگرد، مى‌توانيد به خلاصه‌اى از مباحث اشاره كنيد و اينكه نگاه داووس به انرژى هسته‌اى چيست و اينكه نگرش شركت‌كنندگان در داووس به موضع گيرى ايران چه بود؟

استنباط من اين بود كه چه كشورهاى غربى و چه كشورهاى در حال توسعه، موضوع هسته‌اى ايران را يك موضوع سياسى مى‌دانند. من در مباحث مختلف، حق اقتصادى و اجتماعى ايران را مطرح كردم كه بايد ما به طرف توليد انرژى هسته‌اى حركت كنيم. در اصل اين موضوع اختلاف نظر نبود، اختلاف نظر آنجاست كه به مسائل سياست خارجى ايران و موضوع اعتماد به نيات سياسى و استراتژيك ايران در سطح منطقه‌اى بر مى‌گردد، چون در مباحث انرژى‌اى هم كه در داووس مطرح بود، يك روند ثابت همه كشورها حتى كشورهاى در حال توسعه مانند كره جنوبى به سمت استفاده بيشتر از انرژى هسته‌اى است و همه كشورها واقف هستند كه اين اتفاق دارد مى‌افتد، چينى‌ها با توجه به نرخ رشد اقتصادى قابل توجهى كه دارند، برنامه ريزى كرده اند كه در سال ۲۰۵۰ ميلادى ۸۰ درصد انرژى مورد نياز خود را از محل انرژى هسته‌اى تأمين كنند. بنابراين فكر مى‌كنم در اصل بهره بردارى ايران از انرژى هسته‌اى اختلاف نظر نبود. اصل قضيه به مسائل سياسى و جهت گيريهاى سياست خارجى ايران و ناسازگار بودن نظام سياست خارجى و نظام اقتصادى ايران مربوط مى‌شد، البته اين نكته مطرح شد كه برخورد نظامى با موضوع هسته‌اى ايران كارآمد نخواهد بود و پيامدهاى بسيار منفى خواهد داشت، از منظر دانشگاهيان و حتى سياستمداران غربى، برخورد نظامى، برخورد غير منطقى مطرح مى‌شد، ولى در عين حال نگرانى‌هاى جدى نسبت به نيات سياسى و استراتژيكى ايران در سطح منطقه مطرح شد.

*افزايش قيمت نفت كشورهاى توسعه يافته را به بهره بردارى از انرژى هسته‌اى سوق داده است و اين موضوع به چالش پيش روى كشورها تبديل شده است. به طور كلى نگاه حاكم بر داووس نسبت به افزايش قيمتهاى انرژى از جمله نفت چيست؟ آيا اين، تهديدى تلقى مى‌شود؟

همان‌طور كه گفتم، امسال ۲۴۳ ميزگرد در اجلاس داووس تشكيل شد و خيلى از آنها همزمان بود، لذا بايد بين موضوعات همزمان انتخاب مى‌كرديم. مثلاً فرض كنيد ۱۵ ميزگرد در دو ساعت تشكيل مى‌شد. من در كل ۶ روز كنفرانس، موفق شدم در ۳۲ ميزگرد در جمع حضار شركت كنم. در ميان ميزگردهايى كه من شركت كردم و به مسائل انرژى مربوط مى‌شد، استنباط كلى ام اين بود كه كشورهاى بزرگ مصرف كننده انرژى در دنيا نگرانى از بابت تأمين انرژى ندارند، يعنى احساس مى‌كنند كه آفريقا دارد به گروه توليد كنندگان اضافه مى‌شود، روسيه يك توليد كننده بزرگ در جهان مى‌شود، آمريكاى لاتين بتدريج به عنوان توليد كننده رقيب اوپك مطرح مى‌شود. كانادا الآن به عنوان يك توليد كننده مطرح است و بحث انرژى‌هاى قابل استخراج از كف اقيانوس كه در كانادا و آفريقا و در روسيه هم قابل بهره بردارى است، مطرح است. بنابراين از نظر منابع انرژى در دنيا نگرانى چندانى وجود ندارد، چون به نظر مى‌رسد كه همچنان هم خاورميانه و هم غير خاورميانه ظرفيت ارائه انرژى به دنيا را دارند، نكته‌اى كه خيلى اهميت داشت، بويژه براى كشورهاى تازه ظهور از نظر اقتصادى مانند چين و هند، موضوع امنيت تأمين انرژى بود. اگر شما به جدول منابع تأمين انرژى چين نگاه كنيد، مى‌بينيد كه چينى‌ها به جز عربستان، براى تأمين انرژى خود به سراغ كشورهايى رفته اند كه با آمريكا اصطكاك سياسى دارند، مثلاً ونزوئلا، آنگولا، سودان، ايران و بسيارى از كشورهاى ديگر آفريقايى و آمريكاى لاتين. البته آمريكا هم كمتر از ۲۰ درصد انرژى مورد نياز خود را از منطقه خليج فارس تأمين مى‌كند و عمدتاً علاوه بر منابع خودش انرژى خود را از قاره آمريكا تأمين مى‌نمايد، اما نقشى كه آمريكا به لحاظ استراتژيك و ژئوپلتيك و سياسى بر مناطق نفتى دنيا دارد، اهميت آن را افزايش مى‌دهد، يعنى آمريكا به واسطه تسلطى كه بر منطقه عربى خليج فارس دارد و به واسطه تسلطى كه براى مدتها بر عراق خواهد داشت، در واقع يك نوع امتياز سياسى براى تأمين انرژى اروپا و آسيا مى‌گيرد. اين موضوع مهم غربى‌ها و آسيايى در بحث انرژى بود كه در واقع موضوع انرژى به يك نوع چانه زنى سياسى ميان آمريكا و غير آمريكا در ميان قدرتهاى اقتصادى تبديل شده و به همين دليل هم است كه اهميت انرژى هسته‌اى افزايش پيدا كرده و كشورهايى كه توانايى ايجاد نيروگاههاى هسته‌اى دارند، بسرعت در انرژى هسته‌اى سرمايه گذارى مى‌كنند تا نياز خود را به تدريج تقليل بدهند، اما همين طور كه گفتم، منابع انرژى در دنيا كم نشده و حتى تنوع آن افزايش پيدا كرده است. كشورهاى عضو اوپك بين ۵۵ تا ۶۵ درصد از منابع انرژى جهان را تأمين مى‌كنند و يكى از كارهايى كه چينى‌ها در سطح جهانى كردند (به عنوان كشورى كه انرژى‌هاى مختلف را مى‌بلعد) اين بود كه روابط متقابل اقتصادى، سياسى بين خودشان و كشورهاى جهان سوم برقرار كردند و در واقع يك نوع وابستگى متقابل با اين كشورها ايجاد كردند، مثلاً نيجريه، اروگوئه، بوليوى، سودان، آنگولا.

چين در سال، حدود شش ميليارد دلار كمكهاى اقتصادى به كشورهاى در حال توسعه مى‌دهد، از اين طريق منابع انرژى خود را متنوع مى‌كند و با امنيت بيشتر به دنبال تأمين اينهاست، البته به جز چين، هيچ كشور ديگرى نداريم كه حساسيتهاى سياسى در سطح جهان به آن وجود داشته باشد. هر كشورى به هر مقدارى كه انرژى نياز دارد، مى‌تواند از بازارهاى مختلف بخرد، از جمله هنديها، اما كشور چين چون در يك رقابت سياسى استراتژيك با آمريكا و ژاپن قرار گرفته، به همين منظور آمريكايى‌ها موضوع انرژى را به رشد چين قفل مى‌كنند كه چينى‌ها هميشه به آمريكايى‌ها در تأمين انرژى شان وابسته باشند.

*موضوع خلاقيت از چه منظر و در چه قالبى در اجلاس امسال داووس مورد بحث قرار گرفت؟
معمولاً نه تنها در داووس، بلكه در كنفرانسهاى مهم بين المللى يك تم را انتخاب مى‌كنند كه مربوط به روندهاى جهانى است و آن را مركز ثقل مباحث و ميزگردها قرار مى‌دهند. امسال در داووس موضوع خلاقيت ضرورى به عنوان تم كنفرانس مطرح شد. با ورود چين و هند و همينطور كشورهاى كوچك در حال توسعه مانند كره جنوبى، مالزى، اندونزى، تركيه، برزيل، مكزيك و... صحنه اقتصادى جهانى، كار اقتصادى سخت تر شده، رقابتها جدى تر شده و يكى از مباحث جالبى كه مطرح شد، اين بود كه شركت‌ها و دولت‌ها ديگر نمى توانند استراتژى‌هاى بيش از يك ساله داشته باشند و نگاه بلندمدت به استراتژى در اين دنياى پررقابت بى معنى است و شركت‌ها و دولت‌ها بايد به فكر استراتژى‌هاى يك ساله باشند، در طول يك سال هم آن را تجديد نظر و بازبينى كنند. به همين دليل نياز به خلاقيت و نوآورى و نياز به استفاده از فناورى است. براى اينكه دولت‌ها بتوانند خود را در سطح جهانى حفظ كنند، بتوانند سهم بازار بگيرند، بتوانند به طور دائمى درآمد سرانه شان را افزايش بدهند، توليد ناخالص ملى را افزايش بدهند بايد با دهها شركت ديگر رقابت بكنند. پس مركز ثقل نظرى و موضوعى اين كنفرانس اين بود كه روشهاى توليد فكر چيست، روشهاى خلاقيت چيست كه اين به عنوان يك ضرورت استراتژيك مطرح شده است. من بايد در اين خصوص چند نكته مرتبط را مطرح كنم: به عنوان نمونه فرض كنيد مطرح شده بود كه در سطح جهان، دستمزدها رو به كاهش است و فشارى كه چين و هند بر روى سطح دستمزدها مى‌آورند، بسيار جدى است، قدرت قيمت گذارى غرب كاهش پيدا مى‌كند، همگرايى اقتصادى اروپا رو به كاهش است، كنترل منابع طبيعى جهان مهمترين موضوع استراتژيك جهان است، پايين آمدن ظرفيت سياسى آمريكا در مديريت جهان، چه به لحاظ اقتصادى و چه به لحاظ سياسى، كم اهميت شدن موضوع دموكراسى در سطح جهانى، فاصله گرفتن سياسى و اقتصادى جوامع و دولت‌هاى آمريكاى لاتين از كشور آمريكا و ... به قدرى متغيرهاى تحليلى افزايش پيدا كرده و اين ماتريس متغيرها به قدرى پيچيده شده كه اينكه يك شركت خود را در كجاى طيف تحولات جهانى قرار بدهد (چه شركت‌هاى بزرگ و چه شركت‌هاى متوسط) و اينكه دولت‌ها خود را در ماتريس رقابت و خلاقيت كجا قرار بدهند و چگونه دائماً روندها را مطالعه بكنند و پيش ببرند كار بسيا ر سختى شده و براى همين است كه طى اين چند روز كنفرانس به چند مرحله تقسيم و موضوع خلاقيت ضرورى به اين صورت سازماندهى شد كه در روز اول روندها در دنيا به لحاظ سياسى، اجتماعى، اقتصادى، ژئوپلتيك و ... مطالعه شد. در دو روز بعد يعنى روزهاى دوم و سوم كنفرانس، روى اين روندها مناقشه شد كه آيا اين روندها دقيق هستند، ديدگاه‌هاى مختلف روى اين روندها چيست و شناخت آن روندها تبديل شد به كارگاه‌هاى بحث و گفت وگو در رابطه با مسايل اقتصادى و روندهاى منطقه‌اى ذهنيت‌هاى جديد موضوع اشتغال فضاى جديد اقتصادى مسايل ژئوپلتيك جهان و ... روز چهارم اين كارگاه‌ها به جمع بندى رسيدند و نتايج هر كدام از اين مباحث در دو صفحه خلاصه شد كه فوق العاده به لحاظ مفهومى، دقيق و منظم بود و در روزهاى پنجم و ششم هم ميزگردهاى متعددى براى راهكارها طراحى شد كه اگر شركتى و دولتى مى‌خواهد به طرف خلاقيت حركت كند با توجه به اين روندها و با توجه به مناقشه‌اى كه در رابطه با ديدگاه‌هاى مختلف شده، راهكارها چيست البته اين نكته را بايد اضافه كنم كه در داووس نزديك به ۳ هزار نفر شركت مى‌كنند و تقريباً تمام رقبا يك جا جمع مى‌شوند. چه دولت‌ها و چه شركت‌ها. اينطور نيست كه تعامل فكرى چه به لحاظ مواد خام، چه به لحاظ طراحى‌ها و استراتژى‌ها در يك فضاى بدون ابهام باشد به طور مثال اگر شركت بوئينگ و ايرباس در كنار هم قرار مى‌گيرند، به اين صورت نيست كه تمام اطلاعات را در اختيار همديگر بگذارند.

به اين معنى كه فوق العاده فضاى پيچيده‌اى براى فهم روندها و پديده‌ها است و معمولاً نوع جمله بندى‌ها و نوع نگاه افراد بسيارى از روندها و پيچيدگى‌ها را مشخص مى‌كند به عبارت ديگر لابه لاى آنچه كه گفته مى‌شود و گفته نمى شود نكات بسيار ظريفى براى فهم و استخراج وجود دارد. معمولاً دولت‌ها و شركت‌ها كارهايى كه انجام مى‌دهند را اعلام نمى كنند و بايد از رفتارهاى آنها، استراتژى شان را استخراج كرد. جهان امروز، جهانى است كه خيلى نكات در آن بيان نمى شود بلكه كشورها به طور پيچيده و غيرمستقيم به آن عمل مى‌كنند بنابراين اجلاس داووس كه مركز ثقل نزديك به ۷۰ رئيس دولت و بيش از دو هزار رئيس شركت و حدود ۲۰۰ استاد دانشگاه و نويسنده و محقق است، به گونه‌اى است كه در فضاى فوق العاده پيچيده‌اى همه بايد بهره بردارى‌هاى خود براى شركت، يا دولتشان و يا مؤسسه‌اى كه دارند را انجام بدهند.

*در زيرمجموعه خلاقيت كه به عنوان تم كنفرانس انتخاب شد، مباحث مختلفى مطرح بود و در بررسى آن به موانع خلاقيت از جمله فساد و عدم همكارى بخش عمومى و خصوصى و ... اشاره شد. بحث فساد در حال حاضر بحث بسيار فراگيرى چه در كشورهاى در حال توسعه، چه در توسعه يافته‌ها و چه در كشور خودمان است. در ميزگردهاى امسال داووس، ارتباط بين فساد و خلاقيت چگونه ارزيابى شد؟

سه ميزگرد در رابطه با فساد و رشد اقتصادى بود كه من فرصت كردم در يكى از آنها شركت كنم. بحث كلى اين بود كه كشورها و دولت‌ها در يك قرن گذشته راه‌هاى مختلفى را براى تقليل سطح فساد و حتى از بين بردن فساد در پيش گرفتند. به نظر مى‌رسيد اجماعى وجود دارد كه بهترين روش مبارزه با فساد اين موارد هستند: يكى غير دولتى كردن اقتصاد چون هر چقدر نقش دولت در اقتصاد كمتر باشد و افراد مسئوليت تأمين معاش خود از طريق فضاهاى خصوصى را داشته باشند، در جامعه سطح فساد كاهش پيدا مى‌كند زيرا احتمالاً اين مسأله مطرح بود كه در هر جاى دنيا كه حضور دولت در اقتصاد را پررنگ تر مى‌بينيم، آنجا نرخ فساد هم بالاتر است. روش ديگر هم اينكه وظيفه دولت‌ها ايجاد فرصت براى شهروندان است اگر از متون اقتصاد سياسى و علوم سياسى مطلع باشيد، يك زمانى موضوع nation-state مطرح بود كه به اصطلاح موضوع كشور دولت مطرح بود. در دوره‌اى state-nation يعنى دولت ملت مطرح شد الان مفهومى كه در رابطه با مديريت سياسى و اقتصادى در جهان مطرح است market-state يعنى بازار دولت نام دارد. به عبارت ديگر وظيفه دولت اين است كه بازار فكر و خلاقيت و توليد و ثروت را براى شهروندان ايجاد كند يعنى بايد قانونگذارى بكند و نظارت بكند كه آن بازار، بازار رقابت باشد و شهروندان در آن كار بكنند. اتفاقاً كشور نمونه‌اى كه در رابطه با كشورهاى در حال توسعه آن را مطرح مى‌كنند، سنگاپور است. مى‌گويند دولت سنگاپور طى نيم قرن گذشته موفق ترين دولت در ايجاد فرصت براى مردمش بوده، چه از نظر سياست خارجى، چه از نظر سياست داخلى، چه از نظر قانونگذارى و قاعده مندى به طورى كه الان نقش دولت سنگاپور در توليد ناخالص ملى اين كشور به حداقل رسيده است، در حالى كه حتى كره جنوبى و مالزى هم هنوز در آن رده حركت نكرده اند البته تركيه هم بسيار موفق بوده است. الان ترك‌ها نزديك به ۷۰ ميليارد دلار صادرات دارند و اين نشان دهنده نقش بسيار مهم بخش خصوصى در آن كشور است يعنى عوض اينكه سياستگذارى شود تا با خود موضوع فساد برخورد بشود، سياستگذارى مى‌شود كه جامعه در چارچوبى عمل بكند كه افراد تمايل به فساد اقتصادى نداشته باشند و به قدرى فرصت‌ها در فضاى اقتصادى و اجتماعى جامعه زياد باشد كه افراد خود به خود به طرف رقابت و كار و فعاليت چه در بازار داخلى و چه در بازار جهانى بروند و كار بكنند. به عبارت ديگر عوض اينكه سلبى باشد، به طرف سياست‌هاى ايجابى و تشويقى حركت مى‌كنند و شهروند را در فضايى قرار مى‌دهند كه بتواند از پتانسيل‌هاى خودش براى رشد و ثروت يابى خودش بهره بردارى بكند و در واقع موضوع فساد به شدت به حاشيه كشيده بشود. در كشورهاى غربى، در اين زمينه كشورهاى اسكانديناوى از همه موفق تر بوده اند يعنى شاخص فساد در سوئد و فنلاند و نروژ از همه پايين تر است و باز هم دليلش اين است كه دولت خود را ناظر و سياستگذار و قانونگذار مى‌داند و فضا را فراهم كرده تا افراد بتوانند فعال باشند و از اين طريق هزينه‌هاى دولت را كاهش دادند.

*پس از اتمام جنگ، ايران در اجلاس حضور منظمى داشت اما امسال از مقامات دولتى ايران، هيچكس در اين اجلاس شركت نكرد، اين عدم حضور به چه علت بود؟ و چه نتايجى در پى خواهد داشت؟

البته من از جزئيات اين موضوع اطلاعى ندارم و صرفاً به عنوان يك معلم در دانشگاه كه درباره مسائل جهانى تحقيق مى‌كنم، درباره مسائل آينده چين و آينده سياست خارجى آمريكا و مسائل ژئوپلتيك جهانى و جامعه مدنى در ميزگردهاى مختلف اجلاس داووس شركت داشتم. ميزگردى با موضوع ايران هم فقط يكى از موضوعات مختلفى بود كه من در آن جا مشاركت علمى و نظرى داشتم. اما تا آنجا كه اطلاع دارم، جمع بندى برگزاركنندگان كنفرانس اين بود كه دولت جديد ايران در حال شكل گيرى است و ايران در شرايط حساس سياسى با غرب قراردارد و تنش‌هاى زيادى بين ايران و اروپا و آمريكا وجود دارد و شايد نگاه آنها اين بوده كه در شرايط فعلى خوب است كه اين تنش‌ها در سازمان ملل و سازمان بين المللى انرژى اتمى و در مذاكراتى كه ايران با روسيه، چين و سه كشور اروپايى دارد، حل و فصل شود و موضوع هسته‌اى ايران با غرب در فضاى داووس كه فضايى براى تعامل و گفت وگو و يادگيرى و غيرسياسى است، مطرح نشود تا آنجا هم كه من هم ا