هذیان‌های ناشی از بیم بحران


وبلاگ زاویه دید

Wed, Mar 15, 2006 - چهارشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۸۴

بحران در عرصه سیاسی، ناظر به رویدادگی قدرت است. رویدادگی قدرت سیاسی، افراد را در موقعیت‌های ‏خاص پرتاب می‌کند. سرشت‌های متنوع آدمیان پدیدار می‌شود. بحران آغاز می‌شود، افراد را از جایگاه‌‌های خاص ‏خود می‌کند، به آسمان پرتاب می‌کند، و دوباره در مختصات تازه در زمین می‌نشاند. ‏


خبرها در این روزها نگران کننده‌اند. در فضای خلاء اطلاعاتی احساس حرکت در تاریکی می‌کنم. سیر عادی ‏زندگی‌ام تحت تاثیر قرار گرفته است. شاید هیچ بحرانی در راه نباشد، اما هر گاه به بحران‌های محتمل می‌اندیشم، ‏ایده‌های گوناگون به نحوی آشفته در ذهنم در تلاطم‌اند. ‏

بحران‌ها نقطه شروع، نقطه اوج و نقطه افول دارند. در نقطه شروع همه در حال صبر و انتظارند. اعتماد به نقطه ‏صفر نزدیک می‌شود. همانقدر که نرخ سرمایه گذاری افزایش می‌یابد، نرخ دوستی کردن نیز افزایش می‌یابد. نرخ ‏صداقت نیز. بسیاری به دالان‌های هزار تو بدل می‌شوند. بسیاری به خلاف آنان، دم را غنیمت می‌شمرند و همه ‏چیز را به تقدیر می‌سپارند. ‏

بحران که آغاز می‌شود و رو به اوج می‌نهد، گروه‌های گوناگونی در صحنه حضور می‌یابند. ‏
بحران میل به میانداری کسانی را تحریک می‌کند. کسانی احساس مسئولیت فوق العاده می‌کنند تا به فضای بحرانی ‏پایان بخشند. از نقطه نظر آنان هیچ خیری در بحران متصور نیست. همه چیز باید به نقطه آغاز بازگردد. ‏
درست در نقطه مقابل این گروه، کسانی در فضای بحرانی، به حساب‌های تسویه نشده‌ فکر می‌کنند. گروه اول، از ‏همدلی و پایان کدورت‌ها سخن می‌گویند و گروه دوم، اتفاقاً از ضرورت طرح علنی همه کدورت‌ها. ‏

بحران تخیلات برخی را بیش از حد عادی تحریک می‌کند. بحران این خاصیت شگفت انگیز را دارد که کسانی را ‏از حال و هوای معمول زندگی بیرون می‌برد. بر ابر خیالاتشان سوار می‌شوند، و رویا می‌بافند. چنان است که در ‏فضاهای بحرانی، از راننده‌های تاکسی و مردم عادی سخن‌های تازه می‌شنوی، از چیزهای تازه سخن می‌گویند، و ‏در خلسه دنیایی تازه‌اند. ‏
اما در مقابل کسانی هستند که اتفاقاً در چنین شرایطی از خواب هر تخیلی بیرون می‌روند و واقع بین می‌شوند. ‏
گروهی بیش از حد محتاط می‌شوند و در حاشیه‌ها گام می‌زنند. هوش فراوانی به کار می‌بندند که موقعیت در ‏حاشیه خود را حفظ کنند. بحران یکباره سویه‌های کثیری را فعلیت می‌بخشد. در چنان شرایط پیچیده‌ای حرکت در ‏حاشیه و در انتظار نتیجه ماندن بسیار دشوار می‌شود. کسانی تا پایان بحران در حاشیه می‌مانند و بهترین ‏موقعیت‌ها برای ورود به متن را می‌یابند. ‏
کسانی اما از این گروه، انگیزه بیشتری دارند و علامت‌های متعارض تولید می‌کنند. و در این میان استعداد خوبی ‏دارند تا از سوی طرف‌های گوناگون و گاه متعارض خودی شناخته شوند. ‏


کسانی می‌ترسند، بحران، بیم و رعب کسانی را برمی‌انگیزد. کسانی مرعوبند. برای این گروه یکباره وضع ‏موجود و حتی تکه نانی نیز که در سفره دارند، رنگ و لعاب و جاذبه‌ای تازه می‌یابد. در رعب آن هستند که همین ‏تکه نان نیز از سفره‌شان بیرون رود. کسانی البته بیشتر می‌ترسند، بهره‌شان بیش از یک لقمه نان است و در بیم از ‏کف رفتن سرمایه‌های خود هستند. ‏
بحران اما اراده کسانی را بر می‌انگیزد. گویی در فضای عادی احساس خمودی و کسالت دارند. اما فضای بحرانی ‏به آنها امکان‌های تازه‌ای برای هستی داشتن می‌بخشد. آنها قادرند در فضای بحرانی به نحوی دیگر زیست کنند. ‏چنان است که در فضای بحرانی‌، اراده‌های فردی و گاه جمعی چندی برانگیخته می‌شود. ‏


بحران کسانی را به عرصه خصوصی می‌کشاند. آنها دلسرد از عرصه عمومی و هرآنچه هستند که به عموم ‏مربوط است. ‏
گویی اعصاب و روانشان مستعد خانه و کاشانه تنهایی است. ‏
درست در نقطه مقابل این قبیل گروه‌ها، کسانی در فضای بحران، بیش از حد از خویشتن در می‌گذرند، فضا در ‏پرتو حضور آنان، بیش از حد تصور معنوی و عاطفی می‌شود. ‏


هرچه هست، در بحران کمترامکان ناظربودن هست، بحران همه را به بازیگری می‌خواند. هر کس در موقعیتی ‏جای می‌گیرد. ‏

‏ بحران اما سرانجام رو به افول می‌نهد. سمت و سوی افول بحران حائز اهمیت است. یکباره جمعیت متکثر و ‏متعدد، جمع می‌آیند. دایره‌ای در میانه میدان ترسیم می‌شود، گروه کثیری از آن جمعیت متنوع و کثیردر میانه این ‏دایره جای می‌گیرند، و گروهی دیگر بخواهند یا نخواهند بیرون آن. ‏


بحران در عرصه سیاسی، ناظر به رویدادگی قدرت است. رویدادگی قدرت سیاسی، افراد را در موقعیت‌های ‏خاص پرتاب می‌کند. سرشت‌های متنوع آدمیان پدیدار می‌شود. بحران آغاز می‌شود، افراد را از جایگاه‌‌های خاص ‏خود می‌کند، به آسمان پرتاب می‌کند، و دوباره در مختصات تازه در زمین می‌نشاند. ‏

بحران معنازدایی می‌کند، معانی که پیشاپیش در صحنه محوریت داشتند، رخت برمی‌بندند، و در همان حال ‏بحران، معنا می‌زاید، گاه معانی ناآشنا به صحنه می‌آیند، گاه نیز معانی فراموش شده دوباره به یاد آورده می‌شوند. ‏در پرتو این دگرگونی نظام معناهاست، که قهرمانانی از صحنه بیرون می‌روند، قهرمانانی تازه به میدان می‌آیند. ‏

بحران جدیت را به صحنه می‌کشاند. همه چیز جدی است. نرخ هیجانات عمومی بالا می‌رود. همه از یک چیز ‏سخن می‌گویند. همه کاری برای انجام دارند و وظایفی. رابطه‌ها به عشق و نفرت خلاصه می‌شوند. میدان میدان ‏عمل است و تصمیم نه گفتگو و نظرورزی. فراغت معنای خود را از دست می‌دهد. گاه در صحنه شادی ناشی از ‏پیروزی‌هاست و گاه اندوه عمیق ناشی ازشکست‌ها. ‏


بحران‌ها برای کسانی نقطه آغازند و برای کسانی نقطه پایان. کسانی همه هویت و هستی و موضوعیت خود را در ‏فضاهای بحرانی کسب می‌کنند و همه داستان زندگی‌شان به حفظ و بازتولید هر آنچه که در بحران تحصیل کرده‌اند ‏بدل می‌شود. اما برای کسانی بحران نقطه پایانی است، بحران موضوعیت آنها را یکباره از متن به حاشیه پرتاب ‏می‌کند. ......‏