اشتباهات غربی و خودفریبی های شرقی


گفت و گو با صادق العظم فیلسوف نقاد اهل سوریه

این واقعیت از اهمیت بسزایی برخودار است که اسلام سیاسی در ترکیه توانست بخشی از نظام دمکراتیک بشود بدون این که فاجعه ای روی دهد. در مصر بتازگی سازمان اخوان المسلمین برنامه استراتژیکی را از تصویب گذراند. این برنامه تقرییا شبیه به آرمان های دیدرو است! آن ها از خواست خلیفه داشتن چشم پوشیده اند و از این پندار، که قران جانشین قانون اساسی است. نمونه ترکیه در جهان عرب سبب شده است مباحثه وسیعی درباره همه این ارزش ها درگیرد

ترجمه: کوروش برادری

آقای پروفسور العظم شما متخصص فلسفه اروپایی، مقدم برهمه کانت شناس و متخصص در فلسفه روشنگری هستید؟ شما جایگاه روشنگری را در جوامع اسلامی امروز چگونه می بینید؟
تاریخ مدرن عربی هیچ معنایی بدون رابطه با اروپا ندارد. روشنگری، آرمان ها، ارزش ها و طرح های روشنگری بالخص از رهگذر انقلاب فرانسه و حمله نظامی ناپلئون در سال 1870 به مصر و فلسطین اهمیت پیداکردند. در مصر جنبشی وجود داشت که جنبش "بیداری اعراب" نام گرفت. مدرنیسم عربی وجود داشت، رنسانس عربی در اندیشه، در الاهیات، اصلاح نهادها و عادات و آداب اجتماعی وجود داشت. لیبرالیسم، دولت قانون اساسی، حقوق شهروندی، تقسیم قوا، همه این آرمان ها بعدها در مبارزه علیه سلطه اروپایی عرضه شدند. انقلاب 1919 علیه سلطه استعماری انگلیس در مصر آزمون لیبرالی در جامعه عربی بود.

اما این تفکر در حال حاضر چه موقعیتی دارد؟
دو نابینایی درباره آرمان های روشنگری بوجود آمد. یکی، حت تاثیر کمونیسم و مارکسیسم در هیات این توهم نمایان شد که باید بر روشنگری چیره گشت تا به چیز بهتری نایل آمد. و همان طور که می دانید، این به شکست انجامید.
ظلمت بعدی رد و انکار روشنگری بود، گونه ای ضد-اصلاح طبیعی در هیات اخوان المسلمین با خواست بازسازی نظام کهن خلافت اسلامی. این تا امروز در شکل خشونت آمیزی تداوم یافته است، و القاعده تنها یک نمونه آن است.

آیا شما در هیچ جا دژهای روشنگری نمی بینید؟
امروز پس از فروپاشی باصطلاح نظام های پیشرفته تر در کشورهای کمونیستی ما شاهد رستاخیز ارزش های روشنگری هستیم. آرمان هایی مانند حقوق بشر، دمکراسی، آزادی های مدنی، حکومت مدنی، تقسیم قوا، انتخابات، نظارت دیوان سالاری را امروز اقشار وسیعی از جوامع عربی ارزش های کلیدی تلقی می کنند و به منزله راه خروج از وضعیت آشفته ای، که کشورهای عربی به آن مبتلا هستند. در این مورد نمونه ترکیه بسیار حائز اهمیت است. این
واقعیت از اهمیت بسزایی برخودار است که اسلام سیاسی در ترکیه توانست بخشی از نظام دمکراتیک بشود بدون این که فاجعه ای روی دهد. در مصر بتازگی سازمان اخوان المسلمین برنامه استراتژیکی را از تصویب گذراند. این برنامه تقرییا شبیه به آرمان های دیدرو است! آن ها از خواست خلیفه داشتن چشم پوشیده اند و از این پندار، که قران جانشین قانون اساسی است. نمونه ترکیه در جهان عرب سبب شده است مباحثه وسیعی درباره همه این ارزش ها درگیرد.

به نظر می آید تفاهم متقابل جهان دنیوی-مسیجی و جهان اسلامی چندان پیشرفتی ندارد. بزرگ ترین سوتفاهمات، رایچ ترین کژفهمی ها درباره جهان اسلامی که شما در غرب با آن ها روبرو می شوید چیست؟
اولین اشتباه عبارت است ازانگاره " همو اسلامیکوس" [انسان اسلامی]، که شبیه به "همو اکونومیکوس" [انسان اقتصادی] غربی است. این پنداشت، که جهت گیری رفتاری انسان های مسلمان فقط و فقط بر اساس آموزه های دینی است. درحالی که انسان مسلمان انسانی است با انواع انگیزه ها و انتظارات متفاوت! در زندگی عملی او اغلب از اسلام عدول می کند. اما شما در غرب فکر می کنید که همه مسلمانان چنان مطیع اسلام و وفادار به آن هستند که هیچ وقت عملی منافی با دستورات دینی مرتکب نمی شوند. همین پندار را من برای مثال این جا در دانشگاه آنتورپ در میان دانشجویان مشاهده می کنم.
دومین اشتباه این پنداشت است، که اسلام به منزله دین یگانه و خارق عادت است، که اسلام کلا با ادیان دیگر، خاصه مسیحیت و یهودیت فرق دارد. اما اسلام نیز یک دین تاریخی است در ساختارش و واکنش های اش به تکامل تاریخی. بجااست اسلام را مانند هر دین جهانی دیگر در نظر گرفت.
سوما: اروپائی ها میل دارند فراموش کنند – برای مثال در مجادله فعلی درباره رابطه قانون اساسی با ارزش های مسیحی – که مسیحیت دین اروپایی نیست، بلکه از خاورمیانه برخاسته است. این فراموشکاری به تقویت پنداشت های ریشه دار کمک می کند، همان طور که اروپای غربی در مقابل کمونیسم چنان کرد که گویی کمونیسم با سنت اروپایی
بیگانه است. به هرحال به آن لقب "شرقی" داد.

شما یک هوادار پیگیر سکولاریسم، جدایی دولت و دین هستید. منتها چنین به نظر می رسد که گویی برداشت سکولاریسم در جهان اسلامی در حال حاضر کمتر از همیشه مقبول واقع است؟ چرا آرمان دولت سکولار چنین در اقناع جوامع اسلامی امروز ناتوان است؟
من این جا باید باردیگر به نمونه ترکیه بازگردم. به هرحال جالب توجه است، که یگانه جامعه اسلامی که یک حزب اسلامی دمکراتیک به وجود آورد که در انتخابات نیز برنده شد دست برقضا کشوری با حدنهایت ایدئولوژی سکولار است. بنابراین می توان چنین استدلال کرد که یک جامعه سکولار یک پیش شرط لازم برای یک جنبش اسلام سیاسی است. در کشورهای عربی، یعنی در زادگاه اسلام، هیچ ایدئولوژی یا حزبی هوادار سکولاریسم وجود ندارد، اما حد بالایی از سکولاریسم خزنده در اقتصاد، در نظام حقوقی، در زندگی اجتماعی وجود دارد بدون این که جدایی مسجد و دولت به گونه صوری اعلام شده باشد، آن طور که در ترکیه بود. بنابراین بنیادگرایان برای مثال در مصر چه مطالباتی دارند؟ اجرای سریع قانون شرع، یعنی حقوق اسلامی. اما این به این معنااست که آن ها نظام حقوقی موجود را سکولار تلقی می کنند. آن ها می خواهند نظام آموزشی را در سوریه و در مصر اسلامی کنند. این به این معنااست که نظام آموزشی واقعا سکولار است اما نه به گونه صوری. پس اسلامگرایان دچار یک تضاد هستند: آن ها می خواهند جوامع [اسلامی] را بازاسلامی کنند، جوامعی که به مثابه جوامع مسلمان قلمداد می شوند.

این به این معنااست که چشم اندازهای تفکیک صوری دولت و دین تیره و تار است.
در کشورهای مختلف عربی – در عربستان سعودی نیز- این سکولاریسم خزنده بسیار بانفوذ است، و بنیادگرایان در مقابل آن واکنش نشان می دهند. به همین جهت آن ها می خواهند مبارک را در مصر سرنگون کنند. آرمان تفکیک مسجد و دولت با مقاومت شدیدی مواجهه است، و سکولارسازی، شبیه با کمونیسم، تقریبا به یک فحش تبدیل شده است. مردمی که خواهان اجرای صوری سکولارسازی هستند به همین خاطر از حکومت مدنی صحبت می کنند نه از سکولارسازی.
سکولارسازی هستند، به همین خاطر از حکومت مدنی صحبت می کنند نه از سکولارسازی.

چگونه می توان جامعه را از مزایای یک حکومت مدنی اقناع کرد؟
شما به عراق نگاه کنید. تنها یک حکومت مدنی می تواند آن جا به این مهم نائل آید که کشور به سه قسمت تقسیم نشود. هم چنین اسلامگرایان معمولا می خواهند که دستگاه دولتی ازلحاظ مذهبی بی طرف باشد. حتا در عربستان سعودی در حال حاضر تلاش می شود در این حوزه دگرگونسازی کرد.
پس از حملات انتحاری نیویورک، استانبول، اسپانیا، که به نام بنیادگرایی اسلامگرا انجام شد، جهان غرب منتظر محکوم کردن قاطعانه تروریسم توسط مراجع دینی مسلمانان بود. این صداها طنین قوی نداشتند. چرا رهبر یک حکومت اسلامی نمی تواند با صدای بلند اعتراض کند و به سوقصدکنندگان اسلامگرا یاد بدهد که نوع خشونت آن ها هم به لحاظ دینی و هم به لحاظ اخلاقی نکوهیده و قابل سرزنش است.
همه مراکز مهم اسلام و حکیمان اسلامی حملات تروریستی را محکوم کردند. آن ها شاید این کار با قدری تاخیر انجام دادند اما رسما به هرحال آن را محکوم کردند. علاوه براین، در عربستان سعودی مباحثه بزرگی در جریان است، زیرا برخی از مراجع دینی آن جا قبل از سوقصدها در سطح روشنفکری براهینی برای القاعده ، برای شیوه تفکر آن پیدا کردند. اما آن ها نیز حالا سنت فکری القاعده را نکوهش می کنند. آن ها این را در تلویزیون نیز گفتند تا بااصطلاح فرش را از زیر پای تروریست ها بکشند.
اما این کار با قدری تزویر است. همیشه قدری خوشحالی از ضرر دیگران در آن شنیده می شود، وقتی سوقصدهای تروریستی شامل غرب هستند. دستکم در آغاز، وقتی القاعده غرب را مورد حمله قرار داد، این شبیه بود به زمان تروریسم در اروپا بود. کمونیست ها ترور را محکوم کردند اما در این محکومیت رگه هایی از شادی از ضرر دیگران شنیده شد. و این زمزمه را امروز در جوامع اسلامی می شنوید: "وقتی به غرب ضرر برسد، ما می توانیم از آن استفاده کنیم."

باید و می توان با تروریسم القاعده با وسایل غیرنظامی مقابله کرد؟
قطعاوسایل دیگر خیلی مهم هستند. علاوه براین، ما با این مساله تا حدی رد مباحث فعلی در عربستان سعودی سروکار داریم. برخی مفسران نقاد انگشت بر این مشکل نهاده اند که روش یادگیری آموزش در آن جا براحتی به چنین رفتارهایی مانند رفتار هواداران القاعده می تواند راه ببرد. و دولت هایی که خود را دول اسلامی می دانند اکنون دست به کار شده اند تا در محتوای نظام آموزشی تجدید نظر کننند. البته با تاخیر زیا د.

شما در گذشته همواره بر این عقیده بودید که تروریسم فلسطینی با نوع تروریسم القاعده هیچ وجهه مشترکی ندارد. چون انگیزه نوع فلسطینی اکثرا سیاسی بوده است نه مذهبی. آیا می توان این نظر را با توجه به سوقصدهای انتحاری درست دانست؟?
باید همیشه خاطرنشان کرد که موقعیت در فلسطین بسیار ویژه است. هیچ محل دیگری در جهان وجود ندارد، جائی که هنوز استعمار اسکان نشینان وجود دارد. دراین باره شما در کتاب های تاریخ قرن نوزدهم، درباره رودزیا، آفریقای جنوبی می خوانید! اما نه در آغاز قرن بیست و یکم! این در حقیقت فی نفسه خشم برانگیز است که آن جا باید کاری صورت بگیرد. دوما، من بر این گمان هستم که حتا سازمان های مذهبی فلسطینی مانند حماس یا جهاد اسلامی – برخلاف القاعده – هنوز نیز در چارچوب پارادایم مبارزه رهائی بخش کلاسیک عمل می کنند. آن ها یک هدف مشخص دارند: ازبین بردن اشغال. اما ان ها هیچ وقت به خلق خود حمله نمی کنند. بسیج کردن مردم، تقلیل دادن دشمنان به یک اقلیت، کسب حمایت، این پاردایم مبارزه رهائی بخش است. چنین جنبش هایی در گذشته از وسایل تروریستی استفاده کردند، اما این همیشه به دقت محاسبه شده بود، این همیشه فقط یک سلاح در میان سلاح های دیگر مانند تبلیغات سیاسی، دیپلماسی، و غیره بود.. نگرانی من این است که سوقصدهای انتحاری که اکنون آن ها انجام می دهند، بیانگر ضعف در استراتژی شان برای غلبه بر اشغال باشند.

چرا ضعف؟
این سوقصدهاکوکورانه هستند، بدقت در چارچوب مبارزه رهائی بخش لحاظ نشده اند.

یعنی غیرعقلانی تر؟
بله. آن ها درواقع بیشتر به اقدامات انتقامی می مانند تا به یک جنبش رهائی بخش، که احتمالا به لحاظ نظامی بازنده است، اما به لحاظ سیاسی پیروز می شود. تروریسم سلاح ضعفا است. وقتی به تنها سلاح بدل شود، دیگر وضعیت خوبی نیست. این نشانه ورشکستگی و افلاس است.

از دید شما قدرت فزاینده روحانیون شیعی در عراق کشور همسایه سوریه پس از سرنگونی رژیم بعث صدام حسین تهدیدی برای ثبات سیاسی در سوریه است؟
بی تردید، سرنگونی رژیم بعث در عراق ضربه سهمگینی نیز برای حکومت بعثی ما بود. اما آن چه در سوریه بیشتر
مایه هراس و ترس است دمکراسی واقعی در عراق است تا به قدرت رسیدن ملاها.وقتی ملاها بر مسند قدرت بشینند، این به این معنااست، که ما آن جا دوباره یک نوع حکومت متمرکز، دیکتاتوری داریم. این برای حکومت سوریه مطلوب تر از یک دمکراسی کارآ می بود، دمکراسی که بعد برای سوریه سرمشق بود. حکومت بعث ما با ملاها در ایران رابطه حسنه ای دارد. اما من هنوز دولت ملاها را در عراق نمی بینم. اگر عراق متحد بماند، ملاکراسی بر عراق حکومت نخواهد کرد. آن ها نفوذ زیادی نخواهند داشت، و آن ها بخشی از نظام خواهند بود، اما من گمان نمی کنم که آن ها قدرت را در عراق به دست بگیرند.

چرا به نظر می رسد اسلام کمتر از ادیان دیگر آماده است با چالش های مدرنیت برخورد کند؟
من واقعا براین اعتقاد هستیم، که تصادم مدرنیت و سنت گرایی الگوی فکری خوبی است تا موقعیت کنونی در شرق نزدیک و میانه را توضیح داد. مدرنیت تاقیر فوق العاده ای بر زندگی روزمره انسان ها دارد، و به شیوه صوری به انواع گوناگونی پذیرفته می شود. به همین جهت سنتگرایان پر نفوذ در کشورهای اسلامی اعتقاد دارند این آخرین مبارزه است. اگر آن ها این مبارزه را ببازند، آن وقت مدرنیت پیروز شده است، و آن ها بازنده هستند.
مدرن به سوی اسلام به عنوان یک قدرت بیگانه از بیرون آمده است، همراه با استعمار و امپریالیسم. قطعا در اروپا نیز مبارزاتی بخاطر تحقق مدرنیت روی گرفته است. کافی است به مبارزه فرهنگی بیسمارک نظر کنید. اما مدرنیت این جا تکاملی درونزاد بود نه از بیرون..
هم چنین تصویر سنتی ما از خود در راه مدرن ایستاده است. ما عرب ها همیشه می خواهیم مردان بزرگی باشیم، مصلحان بزرگ، تسخیرکنندگان بزرگ، بزرگ در همه چیز. و مقاومت های بسیار زیادی وجود دارد این تصویر روان
شناختی از خود را در مقابل واقعیت امروز محک زد. سرباززدن از تفسیرتازه از محتویات قران ، به همین طریق مشکلاتی را بوجود می آورد. یک مثال می زنم: برده داری امروز در دول اسلامی از بین رفته است. اما واقعا بحثی در این باره در نمی گیرد پس حالا با آن همه دستورات در قران راجع به برده داری چکار باید کرد. یا مساله حقوق اقلیت ها ، مسیحیان و یهودیان، در اسلام را در نظر بگیرید. آن ها قبلا شهروندان درجه دوم بودند، حالا آن ها شهروندان درجه یک هستند. اما این جا هم به این تضاد پرداخته نشده است، که مسیحیان در ارتش خدمت می کنند، که آن ها در جنگ علیه اسرائیل جان خود را باختند – برطبق روح قران این اصلا قابل قبول نیست. یا جهان شناسی قران را در نظر بگیرید، جهان نظری ماقبل-کپرنیکی. جهان یک صفحه است، خورشید طلوع می کند و غروب می کند. به شیوه عجیبی مفتی اعظم عربستان سعودی در سال 1985 در کتابی که در آن او همه این چیزها را صادق می نامد،. و برخلاف شگفتی من هیچ صدایی در میان حکیمان مسلمان وجود نداشت که در تعارض با او بودند. دست نگه دارید! این احمقانه است! مشکل را فراموش کردند به جای این که چشم در چشم آن بدوزند. این ها همه به برداشت در نزد کسانی یاری می رساند که اسلام با مدرنیت در تضاد است.

یک چالش حاد برای آرمان های روشنگری در برخی از کشورهای اروپایی، از جمله در آلمان، این پرسش است آیا زنان مسلمانان لازم است اجازه داشته باشند روسری در جامعه بر سر کنند یا به عنوان مستخدمین دولت. دو موضع روشن گرانه این جا با هم روبرو می شوند: قاعده تسامح مذهبی و احترام به فرد از یک سوی، و جدایی دین و دولت از سوی دیگر. شما چه توصیه می کنید؟
به عقیده من پاسخ قطعی برای همه موارد وجود ندارد. در حقیقت این مشکل عملی است که همه جا به چشم می خورد. وقتی در سوریه – جائی که مدارس دولتی هستند و شاگردان لباس متحد الشکل می پوشند- شاگردان دختر لباس متحدالشکل را نپوشند، جهنم برپا خواهد شد. پاسخی وجود ندارد که به یک اندازه برای فرانسه، بلژیک، آلمان یا سوئد قابل اجرا باشد. آن چه در این موضوع بیشتر مایه نگرانی من است، تزویر جهان عرب است. این که درست عربستان سعودی در مساله روسری می خواهد درباره آزادی اراده درس بدهد، حقیقتا منزجرکننده است. این جا در اروپا من موضوع را بر بستر کلیت پیچیده ای می بینم. به نام کثرت فرهنگی و احترام به دیگری شما اروپائیان گاهی اوقات در مقابل نقض حقوق بشر نابینا هستید، و از این افراد غلط استفاده می کننند. صدام حسین کوچک ترین تخلفی را با بریدن گوش مردم و بیرون کشیدن چشمان شان مجازات کرد.آیا می دانید پاسخ او چه بود وقتی سازمان های حقوق بشری از این کار انتقاد کردند؟ این که آن ها به قواعد و فرهنگ اسلامی احترام نمی گذارند.
-حتا نزد کسانی که اسلام را مطالعه کرده اند و تحولات سیاسی را دنبال می کنند، من گاهی وقت ها احساس می کنم که آن ها با داوری صادقانه انتقادی درباره اسلام بسیار مردد هستند. این خیلی شبیه به این هراس است، که سامی ستیز لقب نگیرید وقتی جملات انتقادی درباره اسرائیل بگوئید. این همان سازوکار است: وقتی از جهان اسلامی یا عربی انتقاد کنید، ممکن است ضدمسلمان لقب بگیرید. این به نظر من بسیار ناسالم است.
اما اگر شما می خواهید عقیده شخصی من را درباره مساله روسری بدانید: گاهی باید میان ارزش ها سبک و سنگین کرد. از نظر من، از نظر کسی که از خاورمیانه می آید، بی طرفی مذهبی سپهر عمومی، بی طرفی مذهبی اماکن عمومی چنان مهم است، و ما چنان سخت به خاطر آن مبارزه می کنیم، که من برای آن حق تقدم قائل می شوم. باید برخی امتیازات فردی را فدا کرد، روسری داشتن از این قبیل است. چون در غیراین صورت ما مثل لبنان خواهیم شد.

وقتی شما به توبینگن بیائید، شما به ضرس قاطع پروژه "اتوس جهان" یزدان شناس کاتولیک و مخالف با روم یعنی هانس کونگ را دیدار خواهید کرد. شما به عنوان فیلسوف اعتقاد دارید که می توان بنیان ارزشی مشترکی از ادیان مختلف جهان استخراج کرد، و که یک چنین ابتکاری می تواند بر روی فهم بهتر ادیان ازیک دیگر، و حتا خلق ها تاثیر بگذارد؟
من درباره این اتوس جهانی چیز چندانی نمی دانم. اما اعتقاد ندارم که استخراج اتوس مشترک از همه ادیان ممکن است. من آخرین کسی هستم که با آن مخالفت می کند، اگر سبب خیر شود. برای من بهترین کارکرد دین در جامعه مدرن این است، که دین وجدان جامعه است. و در اروپا کلیسا، به عقیده من، این نقش را خوب ایفا می کنند – برخلاف در آمریکا، که آن ها بیشتر بخشی از چرخه اقتصادی هستند. اما من تردید دارم که مشکلات سیاسی را بتوان حل کرد، وقتی میان همه ادیان وساطت کند. به واقع به گمان من، این یک توهم است به سبک سیاست شناس آمریکائی ساموئل هانتینگتون:
این که جامعه به فرهنگ فروکاسته می تواند بشود، و فرهنگ به دین. این واقعا سطحی نگری است.

منبع:
www.information-philosophie.de/