اصلاحات پروژه ناتمام است
فقر ديگر موجود در فضاي اصلاحات فقر نهادي و تشكيلاتي است. روحيهي فردگرايي ما قويتر عمل ميكند. تشكيلات ما بيشتر به محفل و پاتوق شبيه است. هر كس براي خود فيلسوف، تئوريسين و رهبر است. انسانها نقش تك افراد را بازي ميكنند و تشكيلات را در سطح يك فرد فرو كاستيم و حول او به طواف مشغول شديم. اگر شخصيتي فرو ريخت جريان نيز فرو ريخت.
گزارش سخنرانی رييس سابق مركز بررسيهاي استراتژيك رياستجمهوري در سيزدهمين نشست از سلسله نشستهاي "چه بايد كرد" كه در جبههي مشاركت ايران اسلامي برگزار شد.
چگونه ميتوان گفتماني را ترسيم و آن را در جامعه هژمونيك كرد؟ بايد در جامعه تاثيرگذار بود و از گذشته درس گرفت و از آن توشهاي براي آيندهاي بهتر ساخت.
چهار ساحت جغرافيايي و هويت ما
زماني كه گفتماني، گفتمان مسلط جامعه است و يا دستگاه عملي و نظري با بحران مواجه ميشود، حداقل چهار ساحت جغرافيايي را ميتوان براي آن در نظر گرفت؛ حوزهاي كه توسط تجديدنظرطلبان اشغال ميشود و سعي ميكنند با تجديدنظر فضايي ايجاد كنند كه قابل دفاع باشد. حوزهي ديگر توسط نصگرايان اشغال ميشود، يعني با بازگشت به اصل و اصليت آنچه كه درخت اصلي گفتمان محسوب ميشود و در واقع نوعي بازگشت به خويشتن خويش است. حوزهي ديگر توسط تغييرگرايان راديكال اشغال ميشود يعني كساني كه از كليت گفتمان عبور كرده و آشناييزدايي ميكنند. حوزهي ديگر توسط واسازيگرايان اشغال ميشود، كساني كه سعي ميكنند از حوزهي تفسير و بازتفسير و غنا بخشيدن به مفاهيم و افزودن به مفاهيم ديگر گفتماني را براي شرايط ديگر مهيا كنند تا براي شرايط ديگر هم پاسخ داشته باشد.
طرح اين سوال اساسي است كه در اين فضاي چهار تكه هويت ما در كدام حوزه تعريف ميشود و پاسخ به اين سوال مقدور نيست مگر اينكه از خود فاصله بگيريم و از خود فاصلهزدايي كنيم. در واقع ما به نوعي فاصلهزدايي نياز داريم. زماني بايد خودمان به خودمان برگرديم و ببينيم طي اين ساليان چه كرده كجا دچار آفت شديم و كجا اين جريان را به بيراه و كجراه برديم. طبيعتا به اين قائلم كه جريان اصلاحات زيباييها و نقاط قوت بسياري داشته بنابراين قائلم به اينكه اصلاحات پروژهي ناتمام است.
اصلاحات پروژهي ناتمام است
هنوز دقايق پروژهي اصلاحات مشخص نشده است، اگر هابرماس معتقد است مدرنيته پروژهي ناتمام است، من معتقدم اصلاحات پروژهي ناتمام است. هنوز دقايق آن مشخص نشده و لوح آن گشوده نشده است. بحث ما اين است كه بنشينيم نقادي كنيم و زمخت و بيرحم آنچه كه در گذشته بوده مورد نقد قرار دهيم تا از رهگذر آن راه آيندهمان را هموار كنيم.
اولين مشكلي كه در فضاي اصلاحات ميبينم اين است كه بسياري از اصلاحطلبان و عاملان راستين و دروغين اصلاحات با زبان انديشه به بحث دربارهي اصلاحات پرداختند و از زوايهي اين گفتمان دقايق و سرگذشت آن بحثها كردند. اما با زبان رفتار و عمل تحقق پروژه و پروسهي اصلاحات را به تعويق انداختند. اين دو انگاري بين زبان و كنش آفت جدياي بود كه به سيماي لطيف اصلاحات خود را تحميل كرد و برخي قامت پروژهي ارتجاع مآبانه و استبداد مزاج خود را جامهاي از جنس اصلاحات دوختند و بر تن كردند. با ظاهري اصلاحطلب، رنگي برافروخته و مشتي گره كرده با ماهيتي ارتجاعمآب سرود آزادي و جامعهي مدني و تحمل دگر سر ميدادند، اما در عمل مستبدي بيش نبودند. اين افراد عدهشان اندك بود اما صدايشان بلند و زودتر از صداي بقيه به گوش ميرسيد و متاسفانه صداي اصلي جريان اصلاحات تلقي ميشد.
همواره اهل جهشهاي ديالكتيكي بوديم و نارفته را مقصد تلقي ميكرديم. ما تحمل نداريم و هيچگاه نيز در هيچ دوراني تحمل تاريخي نداشتيم. اهل تداوم و استمرار نيستيم. هيچگاه نتوانستهايم فرهنگ غني درست كنيم كه كنشها و واكنشهاي ما را شكل دهد و پويايي و مانايي ما را تضمين كند.
فقر تئوري و مفهوم سطحی
جريان اصلاحي ما در صدسال گذشته در معرض فقر تئوري بوده است. در فضاي نظري است كه افقها و رهروها تشخيص داده ميشود و ميآموزيم كه بايد چه هزينهاي را براي آن متحمل شويم و با چه كسي همراه شويم. متاسفانه نتوانستيم چه در مرحلهي اول و چه در مرحلهي تئوريك عملكردهايي داشته باشيم و اين به خاطر فقر تئوري است. مشكل بعدي اين است كه جنبش اصلاحي علاوه بر فقر تئوريك دچار فقر مفهومي هم بود. مفهوم بسيار سطحي مطرح ميشد و همواره بايد در سطح حركت ميكرديم.
به محض آنكه پرسش ميشد منظور از اصلاحات چيست؟ اينجا نقطهي انشقاق و فراق بود و روايت فصل شروع ميشد. همچنين مشكل ديگري كه وجود داشت فقدان يك مانيفست يا برنامهي عملي مشخص بود. طبيعي است كه ما بايد براي جنبشي به اين فراگيري مانيفست مشخصي داشته باشيم. چراكه آيين اصلاحي ما با مقتضيات عمل مواجه و هژمونيك شده بود. تئوري براي تئوري و نظري براي نظري نبود. اما همين كه بر سر قدرت ظاهر شد ديوارهاش ترك برداشت و دچار نوعي سردرگمي شد. هيچ انسجامي در برخورد با مقتضيات مختلف وجود نداشت. عدهاي اصلاحات را ميپسنديدند و عدهاي نميپسنديدند.
فقر نهادي و تشكيلاتي
فقر ديگر موجود در فضاي اصلاحات فقر نهادي و تشكيلاتي است. روحيهي فردگرايي ما قويتر عمل ميكند. تشكيلات ما بيشتر به محفل و پاتوق شبيه است. هر كس براي خود فيلسوف، تئوريسين و رهبر است. انسانها نقش تك افراد را بازي ميكنند و تشكيلات را در سطح يك فرد فرو كاستيم و حول او به طواف مشغول شديم. اگر شخصيتي فرو ريخت جريان نيز فرو ريخت.
حرف و عمل
بحث ديگر اين است كه خود ما چقدر توجه كردهايم كه با چه جامهاي، مردم ما را بيشتر ميپسندند. در معرض ترديد قرار گرفتيم در حالي كه انسانهاي عادي جامعه بايد بتوانند به ما اعتماد و آنگاه رابطه برقرار كنند. مردم بيش از آنچه كه ميگوييد يا آنچه ميكنيد ميتوانند رابطه برقرار كنند ولي ما تمركزمان را بيشتر بر گفتن گذاشتهايم و مردماني كه قضاوتشان با آنچه كه ما ميكنيم بود نتوانستند قضاوت صحيحي داشته باشند.
در فضاي اصلاحات كمتر با سماجت مقدسي مواجه بوديم، در گزارههايي كه ايجاد ميكرديم زياد اهل سماجت نبوديم كه اين گزارهها را جا بياندازيم و براي آن هزينه بدهيم.
از دست رفتن فضا ها
جايي كه بايد به حكم اعتقادات و زبان دل انسانها حركتي ايجاد شود چه ميشد؟ آيا حتما بايد بر موج عقلانيت انسانها سوار شويم؟ جايي ميرسيم كه پاي استدلاليان چوبين بود آنجا چه ميكنيد؟ به همين راحتي مساجد و تكايا و محفلهاي مذهبي را از دست داديم. يك انجمن روشنفكر دانشگاهي بر تكايا ترجيح داده شد يا اينكه اصلاحطلبان تكيه خاصي بايد داشته باشند. در نتيجه فضاها به راحتي از دست رفت. همواره از خودم ميپرسم اگر جنگي مانند جنگ ايران و عراق رخ دهد من زودتر ميروم يا يك بسيجي. بيشك ميگويم بسيجي، چراكه من روشنفكر مينشينم، تحليل و انتقاد ميكنم.
اگر نميتواني ببري بازي نكن
همواره سياست و سياستورزي را به يك هزارتو تشبيه كردهام. همواره تاكيد كردهام كه اگر نميتواني ببري بازي نكن. سياست شاهراه نيست. سياست يعني بتوانيم تصميم بگيريم و تدبير كنيم. تاييد ميكنم حريف قدر بود و امكانات زيادي داشت اما بعدا سر عقل آمد و از استراتژيها و ضد استراتژيهاي نويني استفاده كرد. از قدرت گفتمان خود استفاده كرد. اما امروز روي سخن با خودمان است. آنها يكسو هستند و سوي ديگر كه ما دچار آفت شدهايم را نيز بايد ببينيم.
پرسش ها و پاسخ ها
در پاسخ به پرسش يكي از حضار مبني بر اينكه آيا شما ميخواهيد از اعتقاد مردم، بسيجي براي خود بسازيد؟ گفت: نه اصلا چنين نيست. معتقدم نيروهاي بسيجي بسياري در فضاي اصلاحات داريم كه با عشق به اين راه گام گذاشتهاند و ميدانم كه اين فضا ميتواند آمال و اهداف ديني آن ها را محقق كند. ما با اينها فاصله نگيريم. اينها از ما نسبت به اصلاحات خوديتر هستند. صرف واژهي بسيجي نبايد مرزبندي كرد. الان هم مانند دورهي دوم انتخابات آقاي خاتمي بسياري از بسيجيها از نيروهاي جدي براي فعال كردن آقايان هستند و نبايد مرزكشي كنيم.
در پاسخ به پرسشي مبني بر اينكه آيا قرار گرفتن در قدرت گفتمانها را هژمونيك ميدانيد؟ گفت: من زماني گفتمان را هژمونيك ميدانم كه بر موج رضايت سوار شده باشم. گفتمان انقلاب اسلامي چون ميتواند بر موج رضايت مردم سوار شود هژمونيك ميشود و اينكه فرداي اين استقرار چه حادث ميشود روايت دوم است. اين پتانسيل هژمونيك در گفتمان اصلاحات نيز وجود داشت. اما پس از آنكه بر سرير قدرت نشست مشكلات ايجاد كرد.
در پاسخ به سوالي مبني بر چگونگي تلاش اصلاحطلبان براي ارتباط با مردم گفت: نميخواهد اصلاحطلبان خود را در سطح مردم پايين بياورند، لطفا كاري كنند كه مردم در سطح آنها بالا بيايند. زماني كه ميخواهي بازيگر اجتماعي باشي و نيازمند راي مردم و مورد توجه قرار گرفتن آنها هستي ابتدا بايد در سطحي قرار بگيري كه مردم شما را بفهمند يا آنكه دست مردم را بگيري و بالا ببري. اما گاهي دغدغهات سه سال آينده است و يا اينكه آيا ميتوان در انتخابات شوراها و مجلس خبرگان وارد شد يا نه؟ لذا اگر ميخواهي نقشآفرين باشي بايد آنگونه سخن بگويي كه جامعهات فهم كند يا اگر آلترناتيوي هست، بايد پيش پاي جريان سياسي كه ميخواهد نقشآفريني كند بگذاري.
منبع: ايسنا